سرنوشت مبهم درآمدهای نفتی کردستان عراق؛ ۱۰ میلیارد دلار پول نفت کجا رفته است؟

صادق حسيني|منتشر شده در خبرآنلاين|بازنشرها:عصر خبر، بولتن، شفقنا، نيمروز: مسئله فروش مستقيم نفت توسط اقليم كردستان عراق از جمله چالش هاي اساسي بين دولت محلي اربيل و دولت مركزي بغداد بود. دولت محلي كردستان عراق علاوه بر برخورداري از ۱۸ درصد از بودجه كل عراق، خواهان درآمد نفت مناطق تحت كنترلش نيز مي باشد در حالي كه بر اساس قانون اساسي درآمد نفت بايد به صندوق دولت مركزي واريز شود و اين كاري است كه دولت اقليم حداقل در سه سال گذشته انجام نداده است. چالش چندساله اقليم با دولت مركزي نيز در خصوص كركوك به همين دليل است: سيطره بر منابع عظيم نفتي.
نگاهي به عملكرد سياسي مسعود بارزاني در ساحت داخلي(چالش دائمي با نوري مالكي و ماجراي پناه دادن به طارق الهاشمي) و خارجي(حمايت از تروريست ها و معارضان در سوريه) مويد اين است كه او براي خود در منطقه «نقش بازيگري» قايل است.
ناپدید شدن ۱۰ میلیارد دلار پول نفت در کردستان عراق
سايت عصر ايران به نقل از يك سايت عراقي نوشت: اسنادي دولتي منتشر شده نشان مي دهد در سه سال گذشته ۹۸٫۸۱۰٫۲۴۲ بشکه نفت به ارزش ۹ میلیارد و ۷۱۳ میلیون و ۷۰۹ هزار دلار در اقلیم کردستان عراق ناپدید شده است و اسناد و اطلاعات آن نه در وزارت دارایی اقلیم کردستان و نه در وزارت نفت دولت مرکزی عراق موجود نیست.
اين سرآغاز مجموعه اي از واكنش ها و اطلاعات در خصوص قراردادهاي نفتي اقليم كردستان عراق بود.
اتحادیه میهنی کردستان عراق: اطلاعی از درآمد نفت اقليم کردستان نداریم
عماد احمد، جانشین نچیروان بارزانی نخست وزير دولت محلي اقليم كردستان عراق و عضو حزب اتحادیه میهنی کردستان به روزنامه هاوولاتی (همشهری کردستان) گفت: با وجود ائتلاف ما با حزب دموكرات كردستان عراق به رهبري مسعود بارزاني (رييس اقليم)، ابداً اطلاعي از فروش نفت اقليم نداريم و نمي دانيم پول های حاصله از فروش نفت به کجا می رود؟ به کردستان که نمی آید.
قراردادهای بارزانی غیر قانونی است
روزنامه ئاوێنه‌نیوز ( آئینه نیوز) نيز در گزارشي نوشت: م. ع . یکی از اعضاي کابینه محلی کردستان عراق اعلام کرده است بر طبق قانون اساسي عراق و قوانين كردستان هر قراردادی که بدون تاييد پارلمان تنها به امضاء رييس اقليم برسد غير قانوني است.
همچنین ناسک توفیق حقوق دان برجسته كرد و عضو پارلمان كردستان عراق گفت: طبق ماده شماره ۲ قانون نفت و گاز مصوب سال ۲۰۰۷ در پارلمان محلی کردستان – امضا هر قراردادی نفتی – گازی در حیطه صلاحیت گروهی است و شخص رئیس اقلیم حق قانونی امضا هیچ قراردادی ندارد و این عمل بارزانی خلاف نص صریح قانون است.
با اين وجود از سال ۲۰۰۷ مسعود بارزانی برای کشف و استخراج نفت بدون توجه به تذكرات دولت مركزي عراق، قراردادهاي متعدد و متنوعي امضاء كرده كه هیچ شفافیتی ندارند و موجب تشديد اختلاف های اقليم با حکومت مرکزی در بغداد شده است.
از سوي ديگر احزاب اپوزیسیون کردستان عراق مانند حزب گوران به رهبري نوشيروان مصطفي هم انگشت اتهام فساد مالی و تبارگرايي در این نوع قراردادهای غیرقانونی را به سمت رييس اقليم دراز کرده اند.
آنها معتقدند بخش قابل توجهي از درآمد حاصل از این قراردادهای در بودجه اقلیم مشخص نیست و صرفا به حساب های شخصی مسعود بارزانی در اتریش، استرالیا، سوئیس و ايالات متحده واریز می شود.
هدف بارزاني خريدهاي تسليحاتي است
یکی از مقام های امنیتی كردستان عراق در گفتگو با خبرآنلاين با اشاره به سابقه فعاليت هاي مسلحانه بارزاني ها در این باره اظهار داشت: نفت و گاز جزو ثروت مردم عراق است و آقای بارزانی به اسم کردها، آن ها را به صورت شخصی می فروشد و نه تنها هیچ حسابی به حکومت مرکزی پس نمی دهد بلكه پارلمان و احزاب اقليم كردستان نيز هیچ اطلاع و نظارتي بر درآمدها و نحوه هزينه آنها ندارند.
اين مقام امنيتي با اشاره به سفر مسعود بارزاني به روسيه گفت: به نظر مي رسد يكي از اهداف اصلي بارزاني از جمع كردن درآمد هاي نفتي همان طور كه در مسكو اعلام كرده خريدهاي تسليحاتي است در حالي كه اين گونه قراردادها بدون تاييد حكومت مركزي قابل پذيرش نيست.
بارزاني خودكشي سياسي كرده است
سایت كردي استاندارد (ستانده‌ر) نيز در تحليلي نوشت: چند روزی است از سخنان جنجالی بارزانی مبنی بر خرید سلاح از روسیه در رسانه های منطقه منتشر شده است و کسی هم سوال نمی کند که چرا باید یک سخن غیرقانونی و بی ربط که ضد قانون اقلیم و خلاف قانون عراق و حتی سازمان ملل متحد است چنين گسترده پخش شود.
اين سايت با انتقاد شديد از بارزاني افزود: طبق ماده ۴۱ – بند ۷ میثاق جهانی که هنوز هم عراق پایبند به بند ۷ می باشد و ماده ۲ میثاق ۶۸۸ شماره ۱۵۱۸ در مورخ ۲۴/۹/۲۰۰۳ شورای امنیت ملی یک گروه منتخب در کشور باید به خرید سلاح اقدام کند که تحت نظارت کل مقامات امنیتی – نظامی کشور باشد. اما سخنان بارزانی و اقدام ناشیانه وی که خلاف قانون عراق و نوعی ایجاد حساسیت در منطقه است «خودکشی سیاسی» قلمداد می شود و کردستان را به ناکجاآباد می کشاند.
حمايت از تروريست ها در سوريه
ازدياد بی حد و حصر درآمد نفتي در اقليم كردستان زمينه ساز «توهم بازيگري» شده است به صورتي كه از آغاز درگيري هاي نظامي و تروریستی در سوريه، بارزاني در نقش «برادر بزرگ تر» سعي كرد با تسليح و حمايت لجستيك گروه هاي كردي جدایی طلب و اعضاي گروهك تروريستي جبهه النصره عليه سوريه، زمينه سقوط دولت دمشق را فراهم كند.
اسناد تاریخی حاکی از آن است که بارزاني ها در آغاز سال های ۱۹۸۰ از کمک های مالی حافظ اسد بهره مند بودند و در سوریه نیز دفتر سیاسی داشتند.
او كه روياي عوام فريبانه كردستان بزرگ را در سر مي پروراند به دنبال متحد كردن كردهاي سوري عليه بشار اسد بود غافل از اين كه كردهاي سوريه فريب ادعاها او را نمي خورند و تماميت ارضي کشورشان را بر همه چيز ترجيح مي دهند.
چنين بود كه بارزاني حتی با صرف چندصد ميليون دلار از ثروت بادآورده نفت عراق نيز نتوانست توفيقي در اين زمينه كسب كند و موجب ناراحتي كارفرمايان ترك و عرب خود شد.
به هر حال بارزانی با داشتن تشكيلات امنیتی و درآمدهاي متنوع اقتصادی و نفتي بدون آن كه خود را پاسخگو بداند، دوست دارد که خويش را در منطقه «نقش آفرین» ببیند اما عملكرد چندسال اخير او نشان داد كه نه تنها ظرفيت سياسي نقش آفريني در منطقه را ندارد بلكه اساساً هوشمندي بازيگري را نيز ندارد.

انتظار تلویزیون از برنامه های ورزشی مجیزگویی است

منتشرشده در خبرآنلاین| صادق حسینی: «زوایه» عنوان دوبرنامه چالشی از دو شبکه مختلف است. شبکه چهار مجله علوم انسانی «زوایه» را چهارشنبه ها به صورت زنده روی آنتن می فرستد و شبکه پنج مجله ورزشی «زوایه» را جمعه شبه ها پخش می کند.
اما این هر دو برنامه ی چالشی تلویزیون سرنوشتی یکسان نیز پیدا کردند. برنامه «زوایه» شبکه چهار به دلیل پخش اظهارات دکتر صادق زیباکلام و دکتر محمد منصور هاشمی دچار تغییر شد، دکتر عبدالله صلواتی مجری توانای آن از اجرای آن کنار رفت، ساختار آن با تغییرات اساسی روبرو شد و مخاطب خود را از دست داد و برنامه ورزشی «زوایه» نیز از این جمعه سرانجامی یکسانی یافت.
صرف نظر از برنامه نود، «زوایه» چندهفته ای بود که در کنار جنگ های ورزشی تلویزیون، جای خالی نقدِ مدیریت ورزشی را پر کرده بود. علی جوادی روزنامه نگار خوش نام ورزش کشورمان این برنامه را به صورت چالشی اداره می کرد تا با طرح نقدهای کاربردی در وانفسای تدبیر، کمکی به ورزش ایران شده باشد. حضور مسئولان و چهره های ورزش ایران و پاسخ به سئوال هایی که در برنامه های دیگر هیچگاه شاهد آن نبوده اند، نوید بخش فضایی بود که مردم به توانند مسئولان را بهتر به شناسند.
خداحافظی علی جوادی از مجله ورزشی «زوایه» نشان داد مدیران ورزشی تلویزیون نه تنها ظرفیت و تحمل بازخوردهای «نقد» را ندارند بلکه اساساً فاقد نگاه جدی به موضوعات ورزشی هستند و صرفاً به دنبال حاشیه ها می باشند.
رفتن جوادی از «زاویه» موید این نکته است که رویکردهای انتقادی در تلویزیون برخلاف رادیو به ویژه رادیو ورزش، ناشی از یک فرایند تصمیم گیری و سیاست گذاری نیست و قائم به فرد است. اگر سردبیر، مجری و تهیه کننده نسبت به رویدادهای ورزشی حساسیت داشته باشد، با نگاهی نقادانه به کنکاش و تحلیل رویدادهای ورزشی می پردازد و در غیر این صورت، برنامه ورزشی تبدیل به تریبونی برای خودنمایی رییس فدراسیون یا مسئول ورزشی می شود و اثربخشی اش را از دست می دهد.
نبود «نگاه نقادانه» و «پرداختن به حاشیه های بی اهمیت» متاسفانه تبدیل به روند جاری بیشتر برنامه های ورزشی تلویزیون شده است. «ورزش و مردم» آیینه ای است که نشان می دهد در سیما چنین برنامه هایی شانس دوام بیشتری دارند.

مهرعليزاده مقصر حذف كرسي ايران در آي.او.سي

صادق حسيني{روزنامه اعتماد، صفحه ۱۵ شنبه ۲۸ بهمن  ۱۳۹۱ نسخهPDF پی.دی.اف }{بازنشرها: پارسینه، نامه۱- حذف كشتي از بازي‌هاي المپيك ۲۰۲۰ بدون ترديد مهم‌ترين خبر ورزشي ايران بود كه بازتاب‌هاي متعددي در پي داشت. علاوه بر محمد علي‌آبادي رييس كميته ملي المپيك بسياري از نخبگان جامعه ورزش همچون دكتر اميررضا خادم و دكترعليرضا دبير در واكنش‌هاي خود تاكيد كرده‌اند اگر كرسي عضويت سيدمصطفي هاشمي‌طبا در IOC از دست نمي‌رفت، چه بسا مي‌شد با بهره‌گيري از توان ايشان و ايجاد يك فراكسيون از اعضاي هم فكر، به تغيير راي كميته بين‌المللي المپيك اقدام كرد.

۲- با تشكيل دولت دوم اصلاحات، مهرعليزاده كه خود را براي رياست سازمان گردشكري آماده مي‌كرد به يك باره از سازمان ورزش سر درآورد. او كه در دولت اصلاحات سركار آمده بود با نگاهي اقتدارگرايانه اساسنامه دموكراتيك فدراسيون‌هاي ورزشي را تغيير داد و خود را به عنوان رييس مجمع فدراسيون نهاد تا بتواند با اقتدار «روساي فدراسيون‌هاي ناهماهنگ» را با «مديران همراه» عوض كند. مهرعليزاده كه با صرف هزينه هنگفت با واگذاري طرح جامع ورزش كشور به چهره‌هاي دانشگاهي بدون عملكرد نظير رضا قرخانلو عملا در حوزه زيرساختي نيز توفيقي نداشت، گام بعدي‌اش را براي تصاحب كميته ملي المپيك برداشت و زمينه را براي فعاليت شوراي معاونين سازمان به رهبري سردار محمد درخشان معاون حقوقي و رييس فدراسيون جودو مهيا كرد.

۳- شوراي معاونيني كه رضا قرخانلو، عيسي اسحاقي، مهدي قدمي و محمد درخشان چهره‌هاي متنفذش بودند به هاشمي‌طبا فشار آوردند كه در انتخابات كانديدا نشود و او نپذيرفت. سرانجام در حالي كه مهرعليزاده قسم جلاله خورده بود در انتخابات دخالتي ندارد اما هاشمي‌طبا در انتخاباتي پرحرف و حديث در مقابل رضا قرخانلو معاون وقت سازمان تربيت‌بدني شكست خورد و بهرام افشارزاده نيز جايش را به رييس خندان اين روزهاي فوتبال، علي كفاشيان داد. در نهايت هيات اجرايي منتخب و منسوب مهرعليزاده در كميته المپيك در كنار مديريت مبتني ساخت و ساز محمد علي‌آبادي در سازمان ورزش با ضعيف‌ترين حضور ايران در المپيك‌هاي دو دهه اخير شاهكار المپيك ۲۰۰۸پكن را خلق كرد: تنها مدال طلاي هادي ساعي و مدال برنز مراد محمدي و جايگاه پنجاه و يكمي.

۴- در گرماگرم انتخابات بسياري از چهره‌هاي باسابقه و تحصيلكرده ورزش به محسن مهرعليزاده تذكر دادند كه براي حفظ كرسي ايران در IOC كه با تلاش بيش از ۱۰ ساله به دست آمده، سيدمصطفي هاشمي‌طبا را به عنوان رييس افتخاري كميته ملي المپيك اعلام كند كه او هرگز نپذيرفت. مهرعليزاده در اظهاراتي تامل‌برانگيز با تاييد عملكرد خود به ايسنا گفت: «به نظر نمي رسد كسب يك كرسي در IOC مشكل باشد. با تلاشي كه مسوولان جديد انجام مي‌دهند، درصدديم تنها رييس كميته عضو IOC نباشد، بلكه قهرمانان بنام ايران نيز صاحب كرسي شوند. براي عضويت جديد برقراري ارتباطات قوي حرف اول را مي‌زند.» البته او هيچگاه پاسخ نداد كه آن ارتباطات قوي چرا نتوانسته‌اند تنها كرسي ايران را بازگردانند!

۵- اين داستان تلخ «ورزش ايراني» است؛ ورزشي كه به دليل ضعف جامعه مدني‌اش هميشه از مديران سياسي ضربه خورده است و مي‌خورد. اگر سيدمحمد خاتمي رييس‌جمهور وقت و غلامعلي حدادعادل رييس مجلس هفتم نسبت به اين اتفاق تلخ بي‌تفاوت نبودند و مسوولان و مقصران را بازخواست كرده بودند و اگر نمايندگان مجلس در كنار «طرح تثبيت قيمت‌ها» گوشه چشمي هم به ورزش داشتند، شايد امروز كرسي عضويت ايران در كميته بين‌المللي المپيك پابرجا بود و مي‌شد به واسطه آن با رايزني و تلاش‌هاي فراوان كشتي را به بازي‌هاي المپيك بازگرداند.

ساکتین ۷٫۵ ساله ، شرکای هزینه ای که بر نظام و ملت تحمیل شد

{فيلم سخنانِ پاياني لاريجاني}{فيلم پاسخ لاريجاني به احمدي نژاد}{متن كامل پاسخ لاريجاني}{متن كامل نواري كه احمدي نژاد از  فاضل لاريجاني پخش كرد}{بازنشرها: آفتاب، بازتاب؛  سروش، عصر خبر؛ عبرت    }اگر استيضاح عطالله مهاجراني به واسطه هنر خطابه اش جذاب شد و او از مجلس محافظه كار و راست آن موقع -و به تعبير امروزي اصول گرا- رأي دوباره گرفت، استيضاح وزير كار آخرين دولت مهرورزان را بايد به واسطه سخنان جنجالي محمود احمدي نژاد و پاسخ توفنده علي لاريجاني «منحصر به فرد ترين» دانست.

عصرایران ؛ صادق حسيني –  استيضاح  عبدالرضا شيخ الاسلامي كه حالا بايد وزير كار سابق محمود احمدي نژاد خواندش را مي توان منحصر به فرد ترين استيضاح جمهوري اسلامي دانست.

اگر استيضاح عطالله مهاجراني به واسطه هنر خطابه اش جذاب شد و او از مجلس محافظه كار و راست آن موقع -و به تعبير امروزي اصول گرا- رأي دوباره گرفت، استيضاح وزير كار آخرين دولت مهرورزان را بايد به واسطه سخنان جنجالي محمود احمدي نژاد و پاسخ توفنده علي لاريجاني «منحصر به فرد ترين» دانست.

جذابيت ديگر اين استيضاح به آن جهت بود كه غير از شيخ الاسلامي، بيشتر موافقان و مخالفان استيضاح و شخص محمود احمدي نژاد، چندان در خصوص عملكرد وزير كار و موارد استيضاح صحبت نكردند.
مخالفان كه در روزهاي پاياني دولت بينا شده  و بر واقعيت ها بصيرت پيدا كرده اند، در پشت ميكروفن فرياد مي زدند كه مشكل شخص شيخ الاسلام يا مرتضوي نيست و ما با دست انداختن و دور زدن قانون مشكل داريم! ما با رويه اي كه قانون را تفسير به راي مي كند و نظر فصل الخطابِ شوراي نگهبان را نمي پذيرد مشكل داريم!

محمود احمدي نژاد هم كه خود را “نوكر مردم” مي خواند و در مصاحبه هاي اخير خود تاكيد مي كند«اجازه دهيد دولت مديريت كند» با دفاع كوتاه از وزير استيضاح شونده اش، مشكل و انسداد پيش آمده در سال هاي اخير را ناشي از دخالت مجلس در كار دولت و تفسير گسترده مجلس از قوانين اجرايي و انتصاب ها دانست و با استفاده از ناآگاهي مردم نسبت به قوانين، برخي از آن ها را كه مي توانست به نفعش باشد خواند و نتيجه گرفت: عزيزان با اين وضع به بن بست مي رسيم.

او همچنين تلاش كرد تا با تكرار مدل «بگم بگم» كه از «كاغذ» به «نوار ويديويي» ارتقاء يافته بود، چنان برادران و خاندان لاريجاني ها را بكوبد و اتهام «كارچاق كني» به «فاضل لاريجاني» وارد كند تا از شانس «علي» در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۹۲ بكاهد. اين بار اما اوضاع فرق مي كرد؛ و او جواب سخنان و «بگم بگم» اش را همان جا در محضر ملت از علي لاريجاني شنيد.

اگر در جريان تبليغات انتخابات رياست جمهوري در خرداد ۱۳۸۴ و دولت نهم و در مناظرات انتخابات دوره دهم رياست جمهوري در خرداد ۱۳۸۸ اصولگرايان در مقابل سيل تهمت ها و تخريب هاي احمدي نژاد و اسلافش به همه شخصيت ها و گروه ها كه اوج آن را در مناظره اش با ميرحسين موسوي شاهد بوديم چشم هايشان را فروبستند و ساكت بودند؛ اين بار اما ديگر نيازي به محمود احمدي نژاد و رفتارهايش ندارند براي همين بود كه لاريجاني با اظهاراتي آرام ، شمرده و مستظهر به قانون و  البته و با صلابت او را بي اخلاق و مافيايي  خواند و گفت با انتشار اين فيلم مردم شخصيت احمدی نژاد را بهتر شناختند.

اين بار اما احمدي نژاد برخلاف حضور قبلي اش در مجلس حرف اش را زد و نرفت ؛ البته می خواست برود ولی رئیس مجلس به او گفت که بنشیند و جوابش را بگیرد و بعد برود. او  نشست و با تمام تيك هاي عصبي اش اظهارات ۵ ساعته نمايندگان و پاسخ هاي لاريجاني را شنيد و اين لاريجاني بود كه از همان كليدواژه هاي خود احمدی نژاد استفاده و او را محكوم كرد و اين شايد آغازي باشد بر پايان دوره سياسي محمود احمدي نژاد.

احمدی نژاد در حالی روز گذشته ، پروژه اختلاف را علنی کرد که همین چند وقت پیش رهبر انقلاب تاكيد كردند: «از امروز تا روز انتخابات هرکس احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف بکار گیرد قطعا به کشور خیانت کرده است.»

هزينه اي كه دیروز در اين استيضاح به نظام و ملت تحميل شد  نتيجه سكوت ۷٫۵ ساله بزرگان اصول گرا بود. آنان كه به تعبير مجلسيان در «دور زدن هاي قانون اساسي» سكوت كردند، كساني كه در مقابل توهين ها، تخريب ها و اتهام هاي بي اساس سكوت كردند، كساني كه رويه هاي غلط و افراط و تفريط ها را ديدند و دم نزدند و كساني كه امر به معروف و نهي از منكر را فراموش كردند  در اين هزينه هنگفت و تلخ كه به نظام تحميل شد سهيم اند.

* عنوان يادداشت «از آن مناظره تا اين استيضاح؛ هزينه كه به نظام تحميل شد» بود كه با نظر سردبير عصر ايران تغيير كرد.

هادي خامنه اي: مرحوم پدر ۴۰ سال يك كفش را پوشيدند

بازنشرها: پارسینه، بازتاب، انتخاب، اعتدال، مشرق|  هفته ي گذشته شصت و پنجمين سال تولد سيد هادي خامنه اي با حضور تعدادي از دوستان و همكارانش در پژوهشكده تاريخ اسلام با سادگي و صميميت برگزار شد. برنامه قرار بود به صورت غافلگيري باشد، اما از سروصدا و فعاليت ها، ايشان خبردار شده بود اما به روي همكاران نياورد.
سيد هادي خامنه اي چهره اي آرام و رفتاري همراه با دقت و آرامش و ميانه روي دارد و اجازه نمي دهد هيجان براي رفتار سياسي و اخلاقي اش غلبه يابد.  بيش از آن كه به فعاليت سياسي اعتقاد داشته باشد، به فعاليت علمي و فرهنگي ايمان دارد. او مي گفت: بارها بعد از فوت حضرت امام به آقايان گفتم بايد حوزه علميه و دانشگاه تاسيس كنيم،  با همين نگاه بود كه همراه با شيخ علي اكبر محتشمي پور مدتي به تدريس در حوزه علميه شهرري پرداختند.

برخي نكات گفت و گو با سيدهادي خامنه اي در زير آمده است.

  • بيش از ۵۰ سال است كه ورزش زورخانه اي انجام مي دهم. در زورخانه هاي مختلف تهران مثل نيروشادي و چيذر ورزش كرده ام اما ورزش را به اندازه و به قاعده انجام مي دهم. معني ندارد ورزشكار ۶۰۰ تا شنا برود ۸۰۰ جف ميل بگيرد با اين روش، آسيب به بدن مي رسد.
  • بيشتر ورزش ها مانند واليبال، شنا، تنيس و كوه نوردي را تجربه كرده ام.
  • ظهرهاي پنج شنبه، وعاظ و روحانيون مشهد به ميزباني مرحوم پدر آسيد جواد آقا(۱۲۷۴-۱۳۶۵) مي آمدند منزل ما. با هم گعده اي داشتند و بعد از نماز مي رفتند. آن موقع مشهد كوچك تر بود و مرسوم نبود نهار بمانند. البته وضع اقتصادي خانواده ي ما هم به گونه اي نبود كه بتوانيم غذاي مناسبي براي ميهمانان تهيه كنيم. در يكي از اين پنج شنبه ها با حضور دوستان ابوي معمم شدم.
  • برخلاف اخوان(سيد محمد و سيدعلي) كه عادت به «نو پوشي» داشتند، من از همان دوران طلبگي ساده و كهنه پوش بودم و از عبا، لباده و جوراب اخوان بزرگتر استفاده مي كردم. براي همين بود كه من هميشه چندين لباس داشتم و از اين نظر وضع از برادرانم بهتر بود.
  • يك لباده داشتم كه سال ها مي پوشيدمش،مرحوم مادرم آن را پنهان كرد كه ديگر نپوشمش و مرا مجبور كرد با پارچه اي كه داده بود پيش خياط برم.
  • خواهر بزرگوار ما كه همسر شيخ علي آقاي تهراني است، لباس هاي برادران را برايم تعمير مي كرد كه بپوشم.
  • مرحوم ابوي عزيز ما هم ساده پوش بودند. يك جفت كفش داشتند كه بيش از ۴۰ سال پوشيدند.
  • اوايل انقلاب از لبنان يك كفش ايتاليايي خريدم و قريب به ده سال از آن استفاده كردم.
  • در اواخر دهه ۱۳۶۰ مجلس يك دوره كلاس كامپيوتر در شركت داده پردازي گذاشت و در آنجا برنامه نويسي بيسيك را ياد گرفتم.