روحانی ۴ سال پیش درباره برجام چه گفت؟

سیدصادق حسینی، انتشار : خبرآنلاین| حسن روحانی رییس جمهور بعداز سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ برای اعلام توافق هسته ای(برجام) به سالن اجلاس رفت و با مردم ایران سخن گفت. سخنانی که پوشش گسترده ای در جهان یافت و بسیاری از شبکه های تلویزیونی با قطع سخنرانی هم زمان اوباما رییس جمهور وقت ایالات متحده، صحبت های رییس جمهور ایران را پوشش دادند.

روشن است برجام سندی چند بعدی است؛ با ابعاد فنی، سیاسی، حقوقی، امنیتی و اقتصادی. برجام منافع ملی ایران را در ابعاد فنی، سیاسی، حقوقی و امنیتی تامین کرد، اما در بعد اقتصادی، به دلایل مختلف انتظارات را پاسخ نداد. در سالگرد ۴ سالگی برجام اما بسیاری از منتقدان که آن روزها خود را دلواپس می خواندند، با دستاویز قراردادن وضعیت اقتصادی، به برجام حمله و تصویری کاریکاتوری از برجام ارایه می کنند. آن ها می گویند دولت حسن روحانی به غرب اعتماد کرد درحالی که رییس جمهور در سخنانش پیرامون آغاز برجام تاکید کرده بود:«ما امروز با دقت کامل کار خود را پیش می‌بریم بدون آنکه بخواهیم به کشورهایی که در قبال ایران سابقه بدی دارند اعتماد ‌کنیم.»

اما حسن روحانی ۴ سال قبل در عصر ۲۴ تیر ۱۳۹۴ زمانی که ۲ سال از ریاست جمهوری اش می گذشت، درباره انتظارات طرف های غربی از ایران در مذاکرات چه گفت؟

ما از روز اول گفتیم در صورتی غرب می تواند با ما تعامل کند که مسیر تحقیر و تهدید را کنار بگذارد و مسیر تکریم را آغاز کند. آنچه امروز به دست آمد ریشه در تعامل از طرف ایران و تکریم از طرف ۱+۵ دارد که اگر این روند وجود نداشت ما دستاوردی نداشتیم.

۴ هدف ایران از مذاکرات: هدف اول ما آن بود که توانمندی هسته‌ای و فناوری هسته‌ای و حتی فعالیت‌ هسته‌ای را بتوانیم در داخل کشور ادامه دهیم. هدف دوم ما نیز این بود که تحریم‌های غلط ، ظالمانه و ضد انسانی را لغو کنیم و هدف سوم این بود که کلیه قطعنامه‌هایی که از دید ما قطعنامه‌های غیر قانونی در شورای سازمان ملل بود را لغو کنیم. چهارمین هدف این بوده است که پرونده‌ی هسته‌ای ایران را از فصل هفتم منشور ملل متحد و از شورای امنیت خارج کنیم. در توافق امروز و در این برنامه جامع اقدام مشترک هر چهار هدف حاصل شد.

در روزهای اولیه مذاکره طرف مقابل به ما می‌گفته که ایران فقط صد سانتریفیوژ داشته باشد بعد از بحث‌های فراوان به ۱۰۰۰ رسیدند و سپس این عدد به ۴هزار رسیدند و امروز در شرایطی توافق انجام شده است که بیش از ۶ هزار سانتریفیوژ موجود است که ۵ هزار آن در نطنز و ۱۰۰۰ در فردو باقی خواهد ماند و همه سانتریفیوژهای نطنز به غنی‌سازی ادامه می دهند.

آن‌ها ابتدا می‌گفتند که مدت انجام توافق باید ۲۰ سال به علاوه ۱۰ سال باشد سپس گفتند حرف آخرمان ۲۰ سال است و دیگر از صحبت خود کوتاه نخواهیم آمد اما این ۲۰ سال در نهایت به ۱۰ سال و در مذاکرات روزهای اخیر به ۸ سال تقلیل پیدا کرد.


آن‌ها در مساله تحقیق و توسعه می گفتند که فقط تحقیق و توسعه راجع به IR1 برای ایران امکان پذیر است که این حرفی مضحک و غیرمعقول بود چرا که ما IR1 داشتیم و این نوع سانتریفیوژ در حال فعالیت بود. آن‌ها بعدها گفتند که حداکثر می توانیم در مورد IR2 تحقیق و توسعه انجام دهیم و در نهایت اظهار کردند که از IR8 بیشتر امکان پذیر نیست اما آن چه که جمهوری اسلامی ایران به دنبال آن بود IR6 و IR8 بود.

ما توافقی را می‌خواستیم که در روز اجرای توافق بلافاصله تزریق گاز UF6 و IR8 آغاز شود و امروز به همین توافق دست یافته ایم.

آنها راجع به اراک می‌گفتند که راکتور می تواند در اراک بماند اما به هیچ عنوان موضوع آب سنگین معنا ندارد و این جزء خطوط قرمز قطعی ماست و امروز در شرایطی توافق انجام شده است که در متن توافق مشترک به صراحت از آب سنگین اراک یاد شده است و راکتور اراک با همان ماهیت آب سنگین و با ویژگی‌هایی که درتوافق آمده است تکمیل خواهد شد.

آن‌ها نسبت به مساله فردو می‌گفتند که بر زبان آوردن و شنیدن نام فوردو سخت است و نه شما از آن صحبت کنید و نه ما نیز آن را می‌شنویم؛ آن‌ها سپس اظهار کردند که نباید در فردو هیچ سانتریفیوژی وجود داشته باشد و در آنجا مرکز تحقیقات ایزوتوپ‌های پایدار خواهد بود.

بالاخره پس از ماه‌ها چانه‌زنی گفتند که باید فقط یک ۱۶۴ سانتریفیوژ در فردو بماند و من امروز می گویم که در فردو بیش از ۱۰۰۰ سانتریفیوژ استقرار خواهد داشت و بخشی از فردو نیز برای تحقیق و توسعه در زمینه ایزوتوپ‌های پایدار خواهد بود.

می گفتند که باید قطعنامه‌های سازمان ملل را ۶ ماه اجرایی کنیم تا بعد آن‌ها لغو شود اما در روزهای آینده که توافق در شورای امنیت به تصویب می‌رسد،‌ تمام ۶ قطعنامه قبلی لغو می شود.

همچنین درباره اینکه پرونده ایران به صورت کامل از شورای امنیت به طور دائم خارج شود می گفتند باید آژانس گزارش دهد و ۱۵ یا ۲۰ سال زمان می‌برد اما امروز بدون درنظر گرفتن آژانس و بعد از اجرای توافق و ۱۰ سال بعد پرونده به طور کامل در شورای امنیت نخواهد بود.

اجرای توافق آغاز یک امتحان است. اگر توافق به دقت و به خوبی اجرا شد قدم به قدم اجرای توافق می‌تواند خشت‌های دیوار بی اعتمادی را بردارد. روشن است که ما امروز با دقت کامل کار خود را پیش می‌بریم بدون آنکه بخواهیم به کشورهایی که در قبال ایران سابقه بدی دارند اعتماد ‌کنیم.

اگر آن‌ها به توافق پایبند باشند ما هم بر توافق پایبندیم. ملت ایران اگر عهد و پیمانی بست پای آن ایستاده و ما پای این پیمان می‌ایستیم به شرط آنکه آن‌ها هم پای پیمان خود بایستند.

Saudis’ cooperation with Israelis, Americans, from Yom Kippur to ‘Deal of Century’

By: Sadeq Hosseini, published in Persian: Etemad Newspaper, Published in English: MNA.  // The Saudis have been helping the Israelis and Americans in their plots against the Palestinians since the Yom Kippur war in 1973 to date that they are brokering the US peace plane for the Palestine or the so-called the ‘Deal of the Century’.

ادامه خواندن “Saudis’ cooperation with Israelis, Americans, from Yom Kippur to ‘Deal of Century’”

سعودی؛ از جنگ یوم کیپور تا دلالی معامله قرن

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار در روزنامه اعتماد[دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸ | بازنشر: خبرآنلاین ، خبرگزاری فارس] نوشت: همه چیز از «جنگ یوم کیپور»(مهر ۱۳۵۲/ اکتبر ۱۹۷۳) آغاز شد. جنگی که با هدف بازپس گیری بلندی های جولان و صحرای سینا که در جنگ شش روزه ۱۹۶۷ اشغال شدند به صورت مشترک توسط سوریه و مصر علیه اسراییل طراحی و اجرا شد. در روزهای نخست جنگ، ایالات متحده که از طرح گلدمایر نخست وزیر اسراییل برای استفاده از تسلیحات اتمی در قالب کد «معبد سوم» آگاه شده بود، با اجرای «عملیات نیکل» با طراحی کسینجر وزیر خارجه وقت، تسلیحاتی به ارزش ۸۰۰ میلیون دلار شامل هواپیماهای جنگنده، بمب افکن و ترابری، توپ و سامانه های ضدهوایی، انواع تانک و نفربر و خودرو  با ۵۸۸ سُرتی پرواز در اختیار اسراییل گذاشت. آمریکا همچنین ۹۰هزار تن سوخت ارتش اسراییل را تامین کرد؛ تا جلوی استفاده از بمب اتمی را بگیرد.

با اجرای عملیات نیکل، اعضای عرب اپک با همراهی سوریه و مصر، فروش نفت به کشورهای حامی اسراییل را متوقف کردند. ایالات ‌متحده و هلند به سبب حمایت‌های لجستیکی‌شان زیر فشار این تحریم می رفتند تا اسراییل را مجبور کنند اراضی اشغالی در جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷ در سوریه و مصر را آزاد کند. نتیجه این تحریم افزایش بی سابقه قیمت نفت از بشکه ای ۳ به ۱۲ دلار بود.
«جنگ یوم کیپور» اثرات شگرفی بر سیاست و اقتصاد جهان برجای گذاشت. تحریم آمریکا را مجبور به اتخاذ سیاست های صرفه جویانه در انرژی کرد. ساعت تابستانی اعمال شد، ساخت خودروهای بزرگ ممنوع، سهمیه بندی سوخت بر اساس پلاک زوج یا فرد اجرا و محدودیت سرعت ۸۸ کیلومتری در بزرگراه ها اعمال شد.
درعوض اما آمریکا به نقطه ضعفش پی برد، و تلاش کرد ابزار طرف مقابل را بگیرد. بر این اساس در روزهای پایانی حکومت نیکسون مذاکرات محرمانه ای میان بیل سایمون وزیر خزانه داری آمریکا با احمد زکی یمانی وزیر نفت سعودی شکل گرفت. پیشتر اما، کسینجر که برای رفع تحریم نفتی با ملک فیصل پادشاه عربستان  مذاکره می کرد، طرح پیش دستانه «توقیف اموال و دارایی های سعودی ها» را در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات آماده کرده بود. مشهور است او ملک فیصل را تهدید کرده بود: «هرگونه تحریم نفتی آینده، اشغال آن کشور به دست آمریکا را درپی خواهد داشت»؛ طرحی که شلسینگر وزیر دفاع آن را دنبال می کرد. مذاکرات آمریکا و سعودی در حالی آغاز شد و ادامه یافت که ارزیابی آن روزهای کسینجر از عدم اطمینان آمریکا به حکام سعودی حکایت دارد؛ او در جلسه ای در کاخ سفید با حضور جرالد فورد رییس جمهور و سایمن وزیر خزانه داری، سعودی را چنین توصیف می کند:« سعودی ها! سست‌ترین و ترسوترین طیف در میان اعراب اند.»


تصویری از جنگ یوم کیپور و اسرای اسرائیلی در اختیار سوریه

ماه عسل عربستان سعودی با ایالات متحده در افغانستان
آل سعود بعداز تحریم نفتی «جنگ یوم کیپور» و ترور ملک فصیل(۱۹۷۴) که حامی تحریم بود، سیاست دیگری را دنبال کردند. آن ها با دیدن چراغ سبز آمریکا و آغاز مذاکرات پنهانی، سیاست هم‌گرایی با ایالات متحده را در پیش گرفتند و در مقابل سیاست افزایش بهای نفت ایران ایستادند. ماحصل همراهی آنها با رهبران جدید کاخ سفید تیترهای رسانه های آمریکایی است؛ لس‌آنجلس تایمز نوشت: «عربستان سعودی دیگر بالغ شده و هویت مستقل خود را بازیافته است!» و نیویورک تایمز تاکید کرد:«اکنون در خاورمیانه یک قدرت جدید ظهور کرده است!»
با پیروزی انقلاب اسلامی، چرخش سیاست خارجی ایالات متحده به سمت سعودی شتابی بیشتر از قبل گرفت. سعودی ها که از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آشکارا به هراس افتاده بودند، سیاست تقویت افراطیون مذهبی را دنبال کردند. از سوی دیگر تجاوز شوروی به افغانستان در دی ماه ۱۳۵۸، نقطعه عطف بسیار مهمی در نزدیکی آمریکا و سعودی ایجاد کرد. سعودی ها با صرف میلیاردها دلار در طول دهه ۸۰، با ساخت و تجهیز مدارس و مساجد وهابی، شبکه ای از بنیادگرایان افراطی و جهادی را در سراسر جهان تاسیس کردند.
آل سعود با همکاری CIA و سازمان اطلاعات نظامی ارتش پاکستان ISI، با سازماندهی، تامین مالی و لجستیکی، «جهادی ها» را از طریق پاکستان به جنگ با کفار روس فرستادند. اسامه بن لادن و القاعده محصول و نماد همان سیاست تقویت افراطیون وهابی در سراسر جهان است. سیاستی که امروز در قالب داعش و دیگر گروه های تروریستی ادامه دارد.
تجاوز شوروی به افغانستان البته نفع قابل توجهی برای اسراییل داشت، جهان اسلام حالا دیگر یک هدف نداشت. اگر ارتش های عرب در برابر اسراییل چندبار شکست خورده بودند، ارتش شوروی حریف تازه نفسی بود که جهادی ها به جانش افتاده بودند. حالا جهان اسلام ۲ هدف داشت: فلسطین اشغالی و افغانستان اشغالی!
اشغال ۹ ساله افغانستان، به رژیم اسراییل فرصت بازسازی و تقویت قابل توجهی داد و از شدت و اهمیت موضوع فلسطین در سطح جهان و جهان اسلام کاست تا در نهایت بعد از چند دور مذاکره محرمانه میان اسراییل و سازمان آزادی‌بخش فلسطین(ساف) در اسلو پایتخت نروژ، سال ۱۹۹۳ پیمان اسلو در واشنگتن میان رهبر ساف یاسر عرفات با اسحاق رابین نخست وزیر اسراییل و بیل کلینتون رییس جمهور دموکرات آمریکا به امضا رسید.

سیاست عادی سازی رابطه آل سعود با اسراییل
حکام سعودی برای مدیریت و حفظ یکپارچگی مردم، همواره از مذهب استفاده می کنند که یکی از ارزش های اسلامی در آزادی قدس متبلور است و برای سالیان متمادی امامان مسجدالحرام و مسجدالنبی برای آزادی قدس و پیروزی مجاهدین دعا می کردند! اما آن ها بقای خود را به نزدیکی و همراهی با ایالات متحده می دانند.
کارن الیوت هاوس سردبیر WSJ و برنده جایزه پولیتزر در کتاب مهم «*On Saudi Arabia» که سال ۲۰۱۲ آن را منتشر کرده این دوگانگی را چنین توضیح می دهد: «بعداز حملات ۱۱سپتامبر، رژیم سعودی بر سریک دوراهی گیر کرده است. از یک سو برای حفظ اعتبار و حاکمیت خود در داخل باید از بنیادگرایان اسلامی حمایت کنند و از سوی دیگر می بینند چنین حمایتی ممکن است موجب رویگردانی مهمترین پشتیبان خود، ایالات متحده شود. این دوراهی عربستان در مواجه با مسئله فلسطین به خوبی هویدا است. در آنجا دیپلماسی هوشمند ایران در دهه اخیر، تهران و نه ریاض را به قهرمان بلامنازع آرمان های فلسطین تبدیل کرده است.»
از سوی دیگر رهبران سعودی به خوبی می دانند با انجام رفتارهای نمایشی و پرداخت پول نمی توانند خود را به عنوان رهبر جهان اسلام مطرح کنند. یکی از شاهزادگان سعودی موضوع را چنین توصیف می کند:«ایران دارد با کسری از بودجه‌ای ما قبل از ممانعت آمریکا هزینه می کردیم، در سراسر خاورمیانه بیعت مسلمانان را بدست می آورد.»
ترس حکام آل سعود از ایران تاریخی است. آن ها تصور می کنند «ایران می خواهد مکه و مدینه را اشغال کند و یک دولت شیعه تشکیل دهد». مذاکرات هسته ای ایران با قدرت های غربی، به توهم آن ها شدت بخشید، به همین دلیل به اسراییل نزدیک شدند و با همراهی شان، کمپین هایی برای حمله به مذاکرات و دستاوردش، برجام، به راه انداختند.
برتخت نشستن سلمان بن عبدالعزیز و ولایت‌عهدی پسرش محمد، برخلاف سنت رایج آل سعود، از سویی و حضور دنالد ترامپ در کاخ سفید موجب شد، آل سعود سیاست فلسطین را مورد بازنگری قرار دهد تا هم موضوع حل شود، هم ایران نتواند در مساله اول جهان اسلام نقش آفرینی کند.
این تغییر سیاست در مصاحبه‌ی بی سابقه‌ی ولیعهد جوان سعودی با نشریه ی آتلانتیک در ۱۴ فروردین ۱۳۹۷ اعلام شد:« اسرائیلی‌ها حق دارند در سرزمین خود در صلح و آرامش زندگی کنند. فلسطینیان و اسرائیلیان حق داشتن کشورهای خود را دارند…اسرائیل نسبت به اندازه سرزمین خود اقتصادی بسیار بزرگ و رو به رشد دارد و البته اگر صلح برقرار شود، بین اسرائیل و شورای همکاری زمینه‌های متعددی برای همکاری مشترک وجود خواهد داشت.»
دیدار محرمانه محمد بن سلمان با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل در قصر پادشان اردن در تیرماه ۱۳۹۷ گام اجرایی مهمی در راستای سیاست جدید سعودی ها در پرونده فلسطین بود. دیداری که با حضور جَرِد کوشنر داماد ترامپ و مسئول پرونده معامله قرن صورت گرفت.

نامعامله‌ی سوخته‌ی قرن
عادی سازی رابطه با اسراییل چه از سوی حاکمان آل سعود خودخواسته باشد چه با فشار ایالات متحده، کارت آخر سعودی‌ها در پرونده ی فلسطین است. عربستان که در پس ۴ دهه حمایت و پشتیبانی از بنیادگرایان مذهبی در سراسر جهان و قریب به یک دهه سیاست خارجی تهاجمی ناکام در جهان اسلام و به خاک و خون کشیدن مردم سوریه، یمن و حالا لیبی و سودان، داعیه رهبری جهان عربش نیزهم به چالش کشیده شده و مورد بی اعتنایی بسیاری از اعراب از جمله قطر قرار گرفته؛ حالا چشم به نتایج دلالی «صفقه القرن» دوخته است.
این بار نیز مشخص است سعودی ها، نمی خواهند اصل داستان را قبول کنند، چرا که «معامله‌ی قرن» به مطالبات فلسطینی ها پاسخ نمی دهد و منافع اسراییل را تامین می کند. «صفقه القرن» چه به سرانجام برسد و چه ناکام بماند، کارت سعودی بازی و اعتبارشان خرج شده و برچسب خیانت به هفتمین پادشاه سعودی ملک سلمان بن عبدالعزیز چسبیده است.
همه چیز از فردای جنگ یوم کیپور شروع شد؛ زمانی که تحریم نفتی حامیان اسراییل در جنگ پایان یافت، آمریکا به نقطه ضعفش پی برد و توانست درپس مذاکرات محرمانه، به یک معامله شیرین برسد:
امنیت آمریکایی در برابر نفت سعودی!

*On Saudi Arabia: هزار توی سعودی: روایتی از جامعه و حکومت عربستان سعودی، نشر اسم

السعودية من المساهمة في حرب أكتوبر إلى السمسرة لصفقة القرن

وكالة مهر للأنباء–  سیدصادق حسيني: بعد اندلاع الحرب العاشر من رمضان ( حرك أكتوبر) التي خاضتها سوريا ومصر ضد الكيان الصهيوني قامت الدول العربية العضو في منظمة الأوبك بوقف تصدير البترول الى الدول الداعمة لإسرائيل الأمر الذي وضع الدول الغربية تحت ضغوط كبيرة.

حرب أكتوبر هي الحرب التي دارت بين بعض الدول العربية مع الكيان الصهيوني، وقد شنتها بالتحديد كل من سوريا و مِصر على إسرائيل عام ۱۹۷۳، حيثُ بدأت الحرب يوم السبت في تاريخ السادس من تشرين الأول من العام المذكور، والذي يُصادف اليوم العاشر من شهر رمضان، حيث بدأت بهجوم مُفاجئ من قبل الجيش السوري والمصري على القوات الإسرائيلية المتواجدة في صحراء سيناء، وهضبة الجولان، وتُعرف هذه الحرب بحرب أكتوبر، أو حرب تشرين التحريرية، أما إسرائيل فتُسميها بحرب يوم الغُفران.

عقب بدء الهجوم حققت القوات المسلحة المصرية والسورية أهدافها من شن الحرب على إسرائيل، وكانت هناك إنجازات ملموسة في الأيام الأولى للمعارك، فعبرت القوات المصرية قناة السويس بنجاح وحطمت حصون خط بارليف وتوغلت ۲۰ كم شرقاً داخل سيناء، فيما تمكنت القوات السورية من الدخول إلى عمق هضبة الجولانوصولاً إلى سهل الحولة وبحيرة طبريا.

مع اندلاع حرب اكتوبر، توقف أعضاء أوبك العرب ، دعما لسوريا ومصر ، عن بيع النفط لإسرائيل. وأحدث ذلك ضغطا على الولايات المتحدة وهولندا ، لاجبارها عن حث  إسرائيل على لمغادرة الأراضي المحتلة في حرب الأيام الستة عام ۱۹۶۷ في سوريا ومصر. كانت نتيجة المقاطعة ارتفاعًا غير مسبوق في أسعار النفط من ۳ دولارات إلى ۱۲ دولارًا.

كان لحرب العاشر من رمضان تأثير كبير على السياسة والاقتصاد العالميين. أجبرت المقاطعة أمريكا على تبني سياسات لتوفير الطاقة في مجال الطاقة. وتم تطبيقها وقت الصيف ، وتم تطبيق حصة الوقود على أساس رخصة الزوج أو الشخص ، والحد الأقصى للسرعة ۸۸ كيلومترًا على الطرق السريعة.

 

وعقب ذلك ، رأت الولايات المتحدة ضعفها ، وحاولت استخدام أداة الطرف الآخر. وفقًا لذلك ، خلال الأيام الأخيرة لحكومة نيكسون ، تم تشكيل محادثات سرية بين وزير الخزانة بيل سيمان ووزير النفط السعودي أحمد زكي يماني. في وقت سابق ، كان كيسنجر ، الذي تفاوض على فرض حظر سعودي على النفط مع العاهل السعودي الملك فيصل ، قد أعد خطة وقائية “للاستيلاء على الأصول السعودية” إذا لم تنجح المفاوضات. من المعروف أنه هدد الملك فيصل: “أي حظر نفط مستقبلي سيأخذ الاحتلال الأمريكي لتلك البلاد” ، وهي خطة اتبعها وزير الدفاع شالسينجر. بدأت المحادثات بين الولايات المتحدة والمملكة العربية السعودية في حين أن تقييم تلك الأيام من كيسنجر كان مؤشرا على عدم اليقين الأمريكي للحكام السعوديين ؛ ووصف المملكة العربية السعودية في اجتماع البيت الأبيض مع الرئيس جيرالد فورد ووزير الخزانة سايمان. السعوديون! الطيف الأضعف والأكثر رعبا بين العرب “.

شهر العسل بين السعودية و الولايات المتحدة الأمريكية

بعد انتهاء  “حرب أكتوبر ” و “مقتل الملك فيصل” (۱۹۷۴) ، الذي رعى المقاطعة. رأى آل سعود سياسة التقارب مع الولايات المتحدة ، ورؤية الضوء الأخضر للولايات المتحدة وبداية المحادثات السرية ، وعارضوا سياسة ارتفاع أسعار النفط في إيران. عناوين الصحف الأمريكية هي مرافقتهم مع القادة الجدد للبيت الأبيض: “لقد نشأت المملكة العربية السعودية وأصبحت دولة مستقلة!” وأكدت صحيفة نيويورك تايمز: “لقد ظهرت الآن قوة جديدة في الشرق الأوسط! ”

أرسل آل سعود ، بمساعدة وكالة الاستخبارات المركزية الأمريكية ووكالة الاستخبارات العسكرية التابعة لوكالة الاستخبارات الباكستانية ، من خلال التنظيم والتمويل واللوجستيات ، “جهاديين” عبر باكستان لمحاربة “الكفار الروس”. أسامة بن لادن والقاعدة هي نتاج نفس السياسة مثل تقوية المتطرفين الوهابيين في جميع أنحاء العالم. السياسة التي تستمر اليوم في إطار داعش والجماعات الإرهابية الأخرى.

السعوديون يقتربون من إسرائيل خوفا من إيران

وفي الآونة الأخيرة راح الزعماء السعوديون الجدد بالتقارب ومحاولة تطبيع العلاقات مع الكيان الصهويني  فقد كشفت صحيفة The Wall Street Journal الأميركية، الثلاثاء ۱۸ ديسمبر/كانون الأول ۲۰۱۸، عن زيارة سرية قام بها اللواء أحمد عسيري، نائب رئيس المخابرات السعودية، إلى إسرائيل، نيابة عن ولي العهد الأمير محمد بن سلمان، ودور فعال أيضاً قام به المستشار في الديوان الملكي سعود القحطاني من أجل التقارب بين السعودية وإسرائيل، لكن الأمر تعرّض لضربة قوية عقب مقتل الصحافي جمال خاشقجي.

إن مخاوف الحكام السعوديين من إيران تاريخية. يعتقدون “إيران تريد احتلال مكة والمدينة وتشكيل دولة شيعية”. كثفت المحادثات النووية الإيرانية مع القوى الغربية أوهامهم ، لذا اقتربوا من إسرائيل وشنوا ، بدعمهم ، حملات لمهاجمة المحادثات وإنجازاتها.

مقصر رسانه نیست؛ ما جرم نجفی را باور نمی‌‏کنیم!

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار؛ منتشر شده در روزنامه سازندگی ۱۱خرداد ۱۳۹۸: سه‌شنبه و چهارشنبه ۷ و ۸ خرداد ۱۳۹۸، جامعه ایران روزش را با بهت و هیجان آغاز کرد؛ قتل میترا استاد همسر محمدعلی نجفی و قتل امام جمعه کازرون هیجان فراوانی به جامعه وارد کرد اما این قتل همسر نجفی بود که در صدر اخبار روز قرار گرفت و آمار بازدید محتوا در کانال‏ های تلگرامی را با ۴میلیون و ۵۴۰هزار بازدید حدود ۷۰۰هزار بازدید نسبت به روز قبل افزایش داد. بر اساس داده‏ های آزمایشگاه شبکه‏ های اجتماعی دانشگاه تهران، اخبار مربوط به قتل همسر محمدعلی نجفی در تلگرام در روز سه‌شنبه ۷خرداد حداقل بیش از ۲۴ میلیون بازدید داشته و در چهارشنبه ۸ خرداد حداقل ۱۸میلیون بازدید داشته است. (در مجموع حداقل بیش از ۴۲میلیون بازدید در دو روز).

در این میان البته رسانه‏ ها تلاش کردند با بیشترین سرعت اخبار و حاشیه ‏های این اتفاق تلخ را پوشش دهند تا آنجا که خبرنگار صداوسیما به اتاق رئیس آگاهی تهران رفت و تصاویر تسلیم شدن نجفی و تحویل سلاح قتل را پوشش داد که با حاشیه‏ ها و انتقادهای فراوانی همراه شد.

اما تصویر دیگری که واکنش‏ های بسیاری را برانگیخت، ویدئوی گفت‌وگوی محمدعلی نجفی با خبرنگاران در دادسرای جنایی تهران بود که او به بیان جزئیات درگیری منجر به قتل میترا استاد پرداخت. برخی از کاربران که بیشتر گرایش اصلاح‌طلبی دارند، انتشار عکسی را که نجفی روبروی خبرنگاران و در مقابل دوربین‏ های موبایل‌شان به سوالات آنان پاسخ می‏ دهد، منزجرکننده دانستند. اما برخی دیگر واکنش‏ های تند خود نسبت به خبرنگاران را حذف کردند؛ از جمله محمدعلی آهنگران روحانی اینفلوئنسر.

صرف نظر از بررسی ضوابط حقوقی و قضایی نحوه‌ی مصاحبه نجفی که در تخصص نگارنده نیست، آن چه روشن است این است که خبرنگاران، سوالاتی را پرسیدند که افکار عمومی به‌شدت در پی آن بود؛ سوالات اساسی که نحوه وقوع قتل، انگیزه مشاجرات و دعواهای خانوادگی و نحوه‌ی آشنایی با مقتول و خودکشی ناکام نجفی و شنود صحبت‌هایش را طرح می‏ کردند و او با آرامش و هوشمندی پاسخ‏ های دقیقی به آنان داد. به نظر می‏ رسد آنچه باعث این واکنش‏ های منفی شده است، شخصیت قابل‌توجه و مورد احترام محمدعلی نجفی به عنوان یک وزیر موفق و مدیر اجرایی ارشد نظام است.

واقعیت این است ضمیر ناخودآگاه ما، غیرقابل‌تصور بودن ارتکاب جرم توسط آقای نجفی و‏ فراتر از آن، شکست و فرو ریختن ایشان را نمی‏ خواهد بپذیرد. جامعه‏ ای که همواره تا پیش از استعفای به گفته‌ی برخی اجباری نجفی از شهرداری تهران، همواره او را به عنوان مدیری توانمند و عملگرا شناخته است، نمی‏‌تواند به راحتی فرو افتادن او را بپذیرد.

دلیل واکنش‏‌های تند و احساسی علیه رسانه‏ ها و خبرنگاران در پوشش اخبار حضور نجفی در دادسرا را باید در همین «فضا و شخصیت رسانه‌ای» وزیر اسبق علوم و آموزش‌و‌پرورش، معاون ‌پیشین رئیس‏ جمهور و رئیس ‌پیشین سازمان برنامه و میراث‌فرهنگی و شهردار اسبق تهران دانست که نمی‏ گذارد واقعیت تلخ و تکان‌دهنده‌ی ماجرای قتل ناخواسته‌ی میترا استاد پذیرفته شود.

رويكرد لبنانی؛ تجربه يمنی

{انتشار: روزنامه اعتماد، ۲۹ اردیبهشت۱۳۹۸ / بازنشر: خبرآنلاین / عصرایران} «رزمنده حزب‌الله، پرچم‌شان را در پایگاه اسراییل در جنوب لبنان به اهتزاز درآورد، سلام نظامی داد و فریاد زد: ‌الله‌اكبر! لبیك یا نصرالله!» پخش این فیلم و عملیات‌های بعدی از تلویزیون المنار به ویژه فیلم عملیات طلوسه كه سربازان اسراییلی به اسارت درآمدند، مرحله جدیدی از استراتژی نظامی حزب‌الله بود: مدیریت افكار عمومی!

از میانه دهه ۱۹۹۰ تا فرار ارتش اسراییل و آزادی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ در بیشتر عملیات‌های حزب‌الله از جمله حداثا، طلوسة، بئر كلاب و… پخش فیلم عملیات‌ها علاوه بر تقویت روحیه مردم و رزمندگان لبنانی در تضعیف روحیه سربازان اسراییلی و گسترش ترس و ناامیدی در میان جامعه اسراییل نقش موثری ایفا كرد.

مشهور است آن زمان سیدحسن نصرالله، دبیركل جوان حزب‌الله لبنان گفته بود:«عملیات بدون تصویربرداری و مستندسازی نباید انجام شود. این یكی از رموز برتری ما در جنگ علیه اشغالگران صهیونیست است.»

از ابتدای تجاوز سعودی به یمن در ۶ فروردین ۱۳۹۴ با عنوان «توفان قاطعیت» یمنی‌ها با بهره‌گیری از تجربه حزب‌الله به تصویربرداری گسترده عملیات‌ها و ضربات نظامی به كاروان ائتلاف سعودی پرداختند. علاوه بر شبكه‌های مختلف تلویزیونی، در اینترنت و یوتیوب فیلم‌های متعددی از حملات و شبیخون‌های زمینی و موشكی نیروهای یمن علیه متجاوزین سعودی منتشر شده است. هر چند به دلیل اینكه عملیات‌ها در خاك یمن یا خط مرزی انجام می‌شد، چندان در میان افكار عمومی ائتلاف سعودی و حامیانش برجسته نشد.

صبح ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ۷ فروند پهپاد با ورود به عمق ۱۲۰۰ كیلومتری شبه جزیره عربستان به تاسیسات نفتی آرامكو، ایستگاه‌های انتقال نفت در الدوادمی و عفیف حمله كردند. حمله‌ای موفق كه البته بی‌سابقه نبود؛ چراكه پیش‌تر آنها به تاسیسات نفتی در ریاض و… هم حمله پهپادی كرده بودند و در یك ركوردزدنی مسافت به تازگی بندر ینبُع در ساحل دریای سرخ را با موفقیت زیر حمله پهبادی برده بودند.

اما حمله پهپادی ۲۴ اردیبهشت یمن علاوه بر بازگشت موفقیت‌آمیز ۷ پهپاد و گذر بی‌دردسر از میان سامانه‌های راداری- پدافندی تاد و پاتریوت سعودی، یك ویژگی بسیار مهم داشت: این عملیات توسط پهپادهای دیگر تصویربرداری و مستندسازی شد و همزمان با انتشار خبر حمله برای نخستین بار تصاویر هوایی از حمله منتشر شد.

تصاویری كه آشكارا به وحشت سعودی‌ها و اماراتی‌ها دامن زد:«رویترز خسارت‌های وارده بر بورس عربستان پس از عملیات را ۱۰ میلیارد دلار دانست كه موجب شد، عربستان سعودی نزدیك به ۲ درصد از ارزش كل بازار بورس جهانی مربوط به سهام شركت آرامكو را از دست بدهد كه این میزان حدود ۵۲۰ میلیارد دلار است. CNBC نیز خسارت‌های بورس عربستان در دو روز بعد از حمله را ۲۱ میلیارد دلار اعلام كرد.»

اگر در دهه ۹۰ حزب‌الله لبنان با انتشار فیلم عملیات‌های خود از تلویزیون المنار توانست، جو روانی حاكم بر اسراییل را بر هم بزند و به روند آزادسازی جنوب لبنان و آزادی اسرا سرعت ببخشد؛ در عصر اینترنت، شبكه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای، سعودی نمی‌تواند با فیلترینگ و سانسور رسانه‌های جهانی، جلوی انتشار اخبار را بگیرد و روشن است، تداوم انتشار ویدیویی حمله‌های پهپادی و موشكی رزمندگان یمنی در داخل مرزهای سعودی، پیامدهای ویران‌كننده‌ای بر فرآیند سانسور اخبار در سعودی می‌گذارد.

به نظر می‌رسد، حمله ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ نقطه عطفی است كه می‌توان آن را نشانه‌ای از تغییر استراتژی یمنی‌ها در تنوع عملیات هوایی و اثرگذاری بر افكار عمومی ائتلاف سعودی- اماراتی دانست. تغییر استراتژی كه با ترس و وحشت بازارهای مالی و افكار عمومی سعودی و امارات و حامیان «توفان قاطعیت» همراه است.

اعتیاد آمریکایی

{انتشار: خبرآنلاین} از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که به سرنگونی دولت ملی محمد مصدق انجامید و مزه ی کودتا زیر زبان حکم‌رانان کاخ سفید قرار گرفت، سیاست «براندازی از طریق کودتا» و البته ترور رهبران مخالف تا امروز ادامه یافته است.

گواتمالا، شیلی، آرژانتین، اروگوئه از جمله نمونه های موفق کودتا با هدف براندازی و حاکم کردن دولت دست نشانده توسط آمریکا در قرن گذشته هستند.
چهارشنبه ۲۳ ژانویه ۲۰۱۹ (۳بهمن۱۳۹۷)، «خوان خراردو گوایدو مارکز» عضو حزب اراده ی عمومی ونزوئلا خود را رییس جمهور موقت خواند، بلافاصله آمریکا حمایت خود را از او اعلام کرد و تا امروز تمام قد از این چهره سیاسی حمایت کرده است.

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، فیلمی از گوایدو منتشر شد که از ارتش می خواهد از او حمایت کند و طرفدارانش را به خیابان فرا می خواند. درخواستی که از سوی ارتش چندان به آن توجه نمی شود و کشورها در میابند که کودتای آمریکایی در ونزوئلا شکست خورده است. ترامپ نیز با قبول شکست به دنبال مقصر می گردد و انگشت خود را به سوی نیروهای نظامی کوبایی نشانه می رود؛ که ادعایش بلافاصله توسط ریس جمهور کوبا رد می شود.

کودتای شکست خورده اردیبهشت ۱۳۹۸ ونزوئلا، جنگ عراق و تحریم های ظالمانه ی آمریکا علیه ایران، جدیدترین نمونه هایی است که نشان می دهد، ابزارهای سیاست خارجی آمریکا در ۷۰ سال اخیر همچنان ثابت و بی تغییر مانده اند: «کودتا، حمله ی نظامی و تحریم!» این مثال ها که پیش روی همه ی جهان قراردارد، نشان می دهد ایالات متحده از «پیرسالاری در نظام تصمیم گیری» و «مقاومت در برابر تغییر» در نظام حکمرانیش رنج می برد.

تجربه های تاریخی دخالت آمریکا نشان می دهد، ایالات متحده به ارزیابی میزان اثربخشی سیاست هایش و همچنین تبعات اجرای آن ها در جهان، همچنان بی توجه است. کوبا، ونزوئلا، کره شمالی، سوریه، لیبی، افغانستان و عراق نمونه هایی متنوع از سیاست های تحریم، جنگ و کودتا هستند که آمریکا نتوانسته است به سیاست های اعلامیش برسد؛ اما با استفاده از ویژگی ابرقدرتی اش و البته ظرفیت رسانه های آمریکایی، موضوع را از دید افکار عمومی دور کرده است.

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه تعبیر جالبی از این روحیه آمریکایی ها دارد: «اعتیاد!»

امداد رسانی به کودکان سیل زده؛ کاری که سال‌ها مغفول بود

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار[انتشار: روزنامه اعتماد، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸]: در سالن مرکز آفرینش های کانون، همه به احترام بهرام شاه محمدلو ایستاده بودند و باهم می خواندند: آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست…زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست…زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست… .این فیلم پر بازدیدترین و پرواکنش ترین اتفاق یلدای ۱۳۹۷ بود که شما احتمالا یا آن را دیده اید یا درباره اش شنیده اید؛ اتفاقی که پیامی روشن داشت: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بعد از سال ها سکون و خاموشی و فرهنگ کارمندی! در مسیر تغییر و تحول حرکت می کند.
سیل نوروزی در گلستان، لرستان و خوزستان همه ی دستگاه ها و نیروهای مسلح را مشغول کرد. در شرایطی که همه برای مهار سیل و احداث سیل بند و کانال آب و اسکان سیل زدگان تلاش می کردند، این کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که با درک شرایط و وظایفش، از روزهای نخست سیل گلستان، پیک امید را به گلستان فرستاد تا به کودکان و نوجوانان رسیدگی کند.
در شرایط بحران، کودکان آسیب پذیرترین بخش جامعه هستند. درد و رنج از دست دادن خانواده و دوستان و خانه و کاشانه آن ها را در شوک فرو می برد و اگر به درستی با آن ها ارتباط برقرار نشود، زندگی و آینده ی شان از دست می رود. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با درک این موقعیت، با راه اندازی نظام داوطلبی در میان سرمایه انسانی اش، از نخستین روزهای سیل در چارچوب امداد فرهنگی، به گلستان رفت و در کمپ ها و روستاها، به اجرای برنامه های فرهنگی ویژه ی کودکان پرداخت؛ اقدامی که نخستین اقدام عملی وزارت آموزش و پرورش و به تعبیری دولت در حوزه ی مهم کودکان و نوجوانان بود. سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش در اطلاع رسانی های توییتری خودش دراین باره گفت: «برنامه ویژه مداخله در بحران برای کودکان و نوجوانان که توسط کانون پرورش در تعطیلات شروع شد، بعد از بازگشایی مدارس نیز با جدیت ادامه می‌یابد.»
محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با اشاره به این که امداد فرهنگی کانون اسفند ۱۳۹۷ در میان کودکان استان سیستان و بلوچستان بود و با سیل گلستان به صورت واکنش سریع به آن استان رفت، در حمدیه ی خوزستان و در جمع امدادگران گفت: کانون توانست در شرایط بحران به مسئولیت های خود در مقابل خانواده ها و به خصوص کودکان به خوبی عمل کند. تجربه امداد فرهنگی کانون نشان داد در چنین شرایطی می توانیم واکنش سریع نشان دهیم و برای انجام خدمات به کودکان آسیب دیده وارد عمل شویم. کانون تا زمانی که وضعیت زندگی در مناطق سیل زده به حالت عادی برگردد در کنار کودکان و نوجوانان است و به آنها امید می دهد.
امید محدث مدیرکل جوانان وزارت ورزش و جوانان نیز در نشستی می گفت: در جلسه ستاد بحران خوزستان تمرکز اکثر دستگاه ها بر نحوه و چگونگی اسکان مردم سیل‌زده بود. تنها سمن های جوانان و مدیرکانون پرورش فکری استان بر مساله سلامت روان کودکان و بانوان تاکید داشتند و برنامه ارئه دادند. برگزاری نمایش های عروسکی و کلاس های آموزشی کارگاهی و تجهیز کمپ ها به نمایشگر برای پخش برنامه های ویژه کودکان و … از جمله این برنامه ها بود.
ایران، مانند هر کشور دیگری با بحران های طبیعی روبروست؛ پیشتر زلزله بود و حالا سیل و آب گرفتگی هم اضافه شده. کودکان همواره بیشترین آسیب را در این حوادث می بینند و از سوی دیگر تعامل با کودکان آسیب دیده، دانش، بینش، تخصص ها و رویه هایی نیاز دارد که اگر به آن ها توجه نشود، ای بسا آسیب ها را بیشتر می کند. در چنین وضعیتی راه اندازی «امداد فرهنگی» کانون به عنوان نهاد تخصصی حوزه ی کودک، اقدامی ارزنده است که حتما با تقویت و با بررسی تجربیات فاز نخست، روز به روز باید بهتر و حرفه‌ای‌تر شود.

در جنگ ۳۳ روزه ی لبنان(۲۰۰۶/ ۱۳۸۵)، من جز نخستین عکاسان و خبرنگاران ایرانی بودم که به بیروت رسیدم. در کمپ ها و مدارسی که شیعیان جنوب لبنان درآن اسکان داشتند، حزب الله تیمی را از مربیان کار با کودک، مربیان بازی و ورزش و مربی نمایش خانگی در هر کمپ داشت. بیشتر این داوطلبین که از میان دانشجویان و معلمان جوان بودند رابطه ی بسیار صمیمانه و پرنشاطی با کودکان داشتند. این خدمت سازمان یافته و نظام مند در ایران مغفول بود و به صورت نسبتا خودجوش توسط امدادگران هلال احمر یا معلمان و مربیان کانون پرورش و یا داوطلبان NGO ها انجام می شد. باید تلاش کرد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان یکی از دستگاه های امداد رسان در بحران ها شناخته شود و خدمات تخصصی و علمی اش را به کودکان ارایه کند؛ کودکانی که امید آینده ایران‌مان هستند.

تداوم راهبرد «بی ثباتی» آمریکا با تروریستی نامیدن سپاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار[منتشر شده در روزنامه شرق، دوشنبه ۲۶فروردین۱۳۹۸، تیتر: نگاهي به ۱۸ سال حضور مستقيم آمريكا در عراق و افغانستان/ رابطه تهران- بغداد زير سايه اقدام جديد آمريكا] [بازنشر: عصر ایران]: از دوم بهمن ۱۳۹۵ که دونالد ترامپ به‌عنوان چهل‌و‌پنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریكا سوگند یاد کرد، جهان به‌صورت مداوم یک پیام را از رهبر جدید کاخ سفید دریافت کرده است: بی‌ثباتی! بی‌ثباتی‌ای که هم در میان کارگزاران حکومتش با اخراج، برکناری و تغییر مداوم آنها، هم در میان رویکردهای داخلی، هم در عرصه نظامی و هم در سیاست خارجی جنجالی‌اش با خروج از پیمان‌ها و معاهدات بین‌المللی مانند توافق‌نامه پاریس و برجام به چشم می‌خورد.

با چنین مقدمه‌ای، واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی برای فضای سیاست داخلی آمریكا و دوپینگ انتخاباتی حزب لیکود اسرائیل بدانیم، چه فرمانی برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران یا هر دو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است.

تجربه ۱۸ سال حضور نظامی و مستقیم آمریكا در منطقه که با جنگ در افغانستان و عراق آغاز شد و با حمله در سوریه و حضور غیرمستقیم در لیبی و یمن تداوم یافت، مؤید یک نتیجه روشن است: همان بی‌ثباتی! در سوریه، بعد از آغاز شورش مسلحانه با حمایت قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بر اساس گزارش سیمور هرش، روزنامه‌نگار برجسته آمریكایی، سیا عملیات تخلیه و انتقال تسلیحات زرادخانه‌های معمر قذافی، دیکتاتور لیبی از مسیر مدیترانه و ترکیه به داخل مرزهای سوریه را دنبال می‌کرد.
آمریكا در مواجهه با داعش با وجود داشتن پیمان نظامی و مسئولیت در برابر دولت عراق، تعلل کرد و شرط گذاشت و بعد که با تأخیر فراوان وارد کارزار شد، سیاست مدیریت و کنترل داعش را در پیش گرفت تا بتواند در بزنگاه از کارت داعش در تغییر موازنه در عراق استفاده کند. در محافل خبری مشهور است سفیر آمریكا در بغداد و فرستاده ویژه ترامپ که آشکارا برای نخست‌وزیری مجدد حیدرالعبادی تلاش می‌کردند، رهبران سیاسی عراقی را با دو کارت، تخریب و افشاگری و تهدید داعش، مجبور به حمایت از العبادی کردند؛ تلاشی که منجر به نخست‌وزیری عادل عبدالمهدی و ریاست‌جمهوری برهم صالح شد.

راهبرد بی‌ثباتی در عراق
۲۰ خرداد ۱۳۹۳ موصل به دست داعش سقوط کرد و ابراهیم عواد ابراهیم علی محمد البدری السامرایی مشهور به ابوبکر البغدادی در خطبه‌ای در مسجد جامع نوری خود را خلیفه خواند.
سقوط موصل و آغاز جنگ، موجی از ترس ، وحشت و بی‌ثباتی را در عراقی که به سمت تکمیل فرایند «دولت – ملت‌سازی» و «ثبات و بازسازی» می‌رفت، ایجاد کرد. حسن دانایی‌فر، سفیر سابق ایران در بغداد در‌این‌باره در نشست سایت دیپلماسی ایرانی گفت: «هنگامی که موصل سقوط کرد، شرایط خاصی بر بغداد حاکم شد. به‌نحوی‌که بیش از ۶۰ درصد مردم بغداد را ترک کرده بودند و افراد بسیار زیادی به کنسولگری‌های ایران برای دریافت اقامت مراجعه می‌کردند. وضعیت روحی و روانی افت کرده بود. بنده ۱۴ دی ۹۲ یعنی چهار روز پس از سقوط فلوجه، در ملاقاتی که با آقای نوری مالکی داشتم، اعلام کردم می‌خواهند آن چیزی را که در سوریه اجرا شد، در عراق نیز اجرا کنند. دقیقا شش ماه قبل از سقوط موصل گفتم که می‌خواهند حلبی در شمال عراق و در موصل ایجاد کنند». داعش در عراق شکست خورد اما ماحصل خلافت داعش برای دولت بغداد، «بی‌ثباتی» بود. داعش، با تحمیل هزینه‌های نظامی و امنیتی و انسانی، این کشور را از مسیر «ثبات و بازسازی» دور کرد. همین بی‌ثباتی در شرایط سیاسی و امنیتی بود که مسعود بارزانی رهبر کردها را برای برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق وسوسه کرد؛ طرحی که البته شکست خورد.

پیام شکست داعش توسط ایران
پیروزی نظامی بر داعش در عراق و سوریه که در نامه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ سردار سلیمانی خطاب به مقام معظم رهبری اعلام شد، یک پیام مهم برای منطقه و جهان داشت: ایران توانسته است ثبات و امنیت را در منطقه پر‌آشوب و پر‌رقابت خاورمیانه حاکم کند. در دوران پساداعش، عراق توانست نخستین انتخابات بدون داعش را ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ برگزار و دوباره در مسیر ایجاد ثبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی حرکت کند. در سوریه هیئت‌های سیاسی و اقتصادی جهان عرب به دیدار همتایان سوری خود می‌روند. عمر البشیر که این روزها باید او را دیکتاتور مخلوع سودان دانست، با چراغ سبز سعودی‌ها به دیدار اسد رفت و امارات متحده عربی یکی از حامیان گروه‌های مسلح ضددولت بشار اسد، سفارتش را در دمشق بازگشایی کرد. سرلشکر علی مملوک، رئیس دفتر امنیت ملی سوریه به مصر سفر کرد و برخی منابع لبنانی گفته‌اند او به سعودی نیز سفر کرده است. این تغییرات که در سایه پیروزی‌های نظامی شکل گرفت، از نتایج راهبرد «ثبات‌سازی» ایران بود.

نیاز آمریكا به بی‌ثباتی
«این تعیین، بر این حقیقت تأکید می‌کند که اقدامات ایران از پایه و به‌صورت بنیادین با اقدامات دولت‌های دیگر متفاوت است»؛ این بخشی از بیانیه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور نسبتا جمهوری‌خواه آمریكا است که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند.
روشن است که هدف تروریست‌خواندن سپاه، تحت فشار قراردادن دولت‌های همراه و همکار با ایران است که دولت عراق از جمله آنهاست. ایران روابط راهبردی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی سطح بالایی (حدود ۱۲ میلیارد دلار) با عراق دارد. به همین دلیل روی‌کارآمدن دولت همراه با آمریكا برای همکاری در اجرای تحریم‌های ترامپ، برای رهبران کاخ سفید بسیار بااهمیت بود. با ناکام‌ماندن حمایت کارگزاران منطقه‌ای آمریكا در نخست‌وزیری مجدد حیدر العبادی، آنها تلاش می‌کنند با افزایش فشار بر دولت بغداد، آنها را از همراهی با دولت ایران منصرف کنند یا لااقل جلوی افزایش همکاری‌ها را بگیرند. در دیدار تاریخی اسفند ۱۳۹۷، حسن روحانی، رئیس‌جمهور، از عراق که دستاوردهای سیاسی و اقتصادی شایان‌توجهی داشت، دو طرف در‌حالی‌که به‌خوبی می‌دانستند ترامپ به‌زودی سپاه را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند، بر گسترش، تنوع‌بخشی و تعمیق روابط همه‌جانبه تأکید کردند. در بیانیه خبری دیدار تاریخی آیت‌الله‌العظمی سیستانی، مرجع عالی‌قدر تشیع با رئیس‌جمهور نیز همین نکته طلایی آمده است: «آقای سیستانی از هرگونه اقدامی در راستای تقویت روابط عراق با همسایگان خود بر اساس منافع طرفین استقبال نمودند».
آمریكا برای توجیه حضور نظامی، فضاسازی برای سیاست خارجی و افزایش فروش تسلیحاتی‌اش، نیاز به بی‌ثباتی دارد. واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی بدانیم، چه دستوری برای افزایش فشار بر ایران یا هردو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است. عراقی‌ها با تجربه ۱۶ساله کار مستقیم با آمریكایی‌ها، ارزیابی دقیقی از توان ایالات متحده دارند؛ به همین دلیل عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق در واکنش به تصمیم جنجالی ترامپ گفت: «این تصمیم می‌تواند تأثیری منفی بر عراق و منطقه داشته باشد».

برخورد با سیف و محافظه‌کاری مدیران دولتی

سیدصادق حسینی| خبرآنلاین: رئیس کل بانک مرکزی چندی قبل گفت: «بنا به پیشنهادی که در شورای هماهنگی قوا طرح و مصوب شد، چک‌های تصمینی، دیگر قابل ظهرنویسی نیست و متقاضی چک حتما باید نام ذی‌نفع گیرنده چک را به همراه شماره ملی او در چک قید کند.»

در نگاه اول، این خبری است عادی از مجموع هزاران خبر دستگاه دیوان‌سالاری ایران، اما با کمی دقت روشن می‌شود که بانک مرکزی برای ابلاغ رویه‌ای در چارچوب فعالیت‌های معمولش، طرح را به «شورای هماهنگی قوا» برده و در آن‌جا تاییدش را گرفته است.

پیش از این، دستورالعمل‌های بانک مرکزی راسا توسط بخش مربوطه در بانک یا نهایتا در شورای پول و اعتبار مصوب می شد. اما این که چرا این بار عبدالناصر همتی رییس جدید بانک مرکزی یک آیین نامه معمولی را به جلسه شورای هماهنگی سران ۳ قوه برده و تایید آن‌ها را گرفته یک دلیل روشن دارد: تجربه سیف!

ولی‌الله سیف در دوره نخست ریاست جمهوری حسن روحانی با هماهنگی تیم اقتصادی دولت، عملکرد قابل توجهی در مهار تورم ۳۸ درصدی، بازگرداندن آرامش به بازار پولی و بانکی و ساماندهی موسسات مالی غیر مجاز داشت. اما این تجربه بعدها تکرار نشد و بعد از بارها استعفا ، زمانی که عملکردش در مدیریت بازار ارز و سکه زیر سوال بود، از ریاست بانک مرکزی کنار رفت و جای خود را به همتی داد. دلیل این استعفا می‌تواند ناهمانگی با تیم اقتصادی دولت در دوره دوم باشد.

همتی، رییس جدید بانک مرکزی که تجربه تحقیق از ولی الله سیف و در نهایت حکم انفصال از خدمت او توسط دیوان محاسبات و بازداشت احمد عراقچی معاون ارزی بانک پیش رویش بود، واقع‌بینی پیشه کرد و تصمیمات محافظه‌کارانه را سرلوحه خود قرار داد و برای تغییر روال‌های معمولی مانند تغییر آیین‌نامه ظهرنویسی چک‌های بانکی، دست به دامان سران قوا می‌شود که در فردای بازخواست، امضای روسای قوا را گواه بیاورد!

این که مسئولین کشور بابت تصمیم‌های اشتباه‌شان بازخواست شوند، رویه‌ای بسیار مبارک است که باید نهادینه شود، اما در نمونه مورد بحث، این که بدون توجه به ساختار تصمیم‌سازی اقتصادی کشور مانند شورای پول و اعتبار، شورای اقتصاد و… تنها سیف مسئول و نقش اول نابسامانی‌های بازار ارز و سکه دانسته شود، نتیجه‌اش این می‌شود که رییس کل بعدی بانک مرکزی و در نگاهی کلان‌تر، مدیران ارشد کشور خود را بدون پشتیبان ببیند و برای اتخاذ معمولی‌ترین تصمیمات، دست به دامان مقامات بالاتر و شوراها شوند تا مسئولیت به تنهایی متوجه آنان نشود.