در ساختار رسانهای ایران، سانسور دیگر همیشه با یک «نه» روشن و صریح اتفاق نمیافتد. گاهی در قالب یک مجوز صادرنشده ظاهر میشود، گاهی یک اصلاحیه بیپایان، گاهی یک شکایت قضایی و گاهی هم با یک برچسب: «ابتذال»، «سیاهنمایی»، «خشونت» یا «مغایرت فرهنگی». مسئله اینجاست که مرز این ممنوعیتها کجاست و چه کسی آن را تعیین میکند؟وقتی قواعد شفاف نباشند، وقتی یک اثر بعد از ماهها تولید و میلیاردها تومان سرمایهگذاری، درست در آستانه انتشار متوقف شود، دیگر با یک نظام منظم نظارت فرهنگی طرف نیستیم؛ با حکمرانی سلیقهای بر فرهنگ مواجهیم.
و این دقیقاً جایی است که مسئله ساترا جدی میشود. ساترا قرار بود تنظیمگر باشد؛ اما در عمل، هرچه عمرش بیشتر شد، دامنه مداخلهاش هم گستردهتر شده است. تناقض بزرگ اینجاست: نهادی که از دل صداوسیما آمده، بر صنعتی نظارت میکند که عملاً یکی از مهمترین رقبای صداوسیماست. یعنی رقیب، داور شده است.
و پروندهها کم نیستند حتی در روزگار جنگ…:
سووشون: بهگفته ساترا، به دلیل نداشتن مجوزهای لازم برای تولید و انتشار متوقف شد و حتی پلتفرم نماوا نیز مسدود شد؛ کیهان اما توقیف را یک «سناریوی تبلیغاتی» از سوی سازندگان تعبیر کرد!
بدنام: سریالی که بازهم با شکایت ساترا به قوه قضائیه توقیف شد و یکماه بعد با مجوز قوه قضائیه منتشر شد؛ درست شبیه به سریال »کوری» که همین سناریو برایش تکرار شد؛ حاشیه های توقیف رسانه ای شد و دست آخر هم قوه قضائیه در نقش تنظیمگر وارد شد و…
غربت: پس از اعتراضها به نحوه بازنمایی شخصیت عربزبان و موضوع قومیتها، با ورود دادستانی متوقف و پس از اصلاحات بازگشت؛ رسانههای اصولگرا نیز به محتوای آن اعتراض کردند.
شبکه مخفی زنان: حساسیتهای سیاسی و ممیزیهای متعدد، پخش آن را بارها متوقف کرد؛ کیهان نیز مستقیماً علیه سریال نوشت و حتی محتوای آن را به فضای اعتراضات نسبت داد.
و البته قبلتر هم سریالهایی چون قورباغه، سقوط، زخم کاری، میخواهم زنده بمانم، ممنوعه، عاشقانه و…» گرفتار رفتار سلبی-امنیتی نهادی مدعی تنظیمگری شده بودند، ساترا که معاونتی در دل صداوسیمای تحول گرا بود!
اما ماجرا به سریالها ختم نمیشود. «اکنون» سروش صحت هم بعد از تنها یک قسمت متوقف شد؛ دلیل اعلامشده، اشاره به «کتابباز» و ادعای مالکیت فکری صداوسیما بر آن بود؛ اتفاقی که مدیر فیلیمو صریحاً از آن بهعنوان نمونهای از تبدیل شدن «رقیب» به «رگولاتور» انتقاد کرد. حتی پای فوتبال و جام جهانی هم که میرسد، همین منطق دیده میشود؛ ساترا در ماجرای پخش زنده قرعهکشی جام جهانی ۲۰۲۶، انتشار مستقل آن در پلتفرمها را محدود کرد و عملاً مسیر را به پخش از قاب صداوسیما گره زد. شکایت از رسانهها و توقف پخش زنده جام جهانی و توقیف سایت عادل فردوسیپور هم دستپخت ساترا بود!
و حالا «شفرونی» و «روشن»؛ دو برنامه از فیلیمو که تقریباً همزمان متوقف شدند. درباره شفرونی، ساترا و رسانههای نزدیک به آن مسئله را نداشتن مجوز انتشار عنوان کردند؛ درباره روشن نیز ابتدا جزئیات روشنی منتشر نشد و بعد گزارشهایی از شکایت و دستور قضایی با ادعای مغایرت با امنیت عمومی منتشر شد.
این زنجیره، وقتی کنار هم قرار میگیرد، دیگر شبیه چند پرونده پراکنده نیست؛ شبیه یک الگوست.الگویی که در آن، یک صنعت خصوصی باید برای هر پروژه، نه فقط از سانسور عبور کند، بلکه از هزارتوی مجوز، اصلاحیه، شکایت، فشار رسانهای و احتمال توقف هم عبور کند. نامه اخیر انجمن صنفی شرکتهای نمایش ویدئوی آنلاین به رئیسجمهور، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.
پلتفرمهای اصلی کشور در این نامه نسبت به فشارهای صداوسیما و ساترا هشدار دادهاند و گفتهاند اختلاف آنها دیگر صرفاً اختلاف بر سر مجوز نیست؛ بلکه مسئله، غلبه یک رویکرد سلبی و قضایی بر یک صنعت فرهنگی است.



