چالش‌های معنایی و هنجاری IOC: المپیک بیشتر سیاسی کمتر ورزشی

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار، انتشار عصرایران

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگارجهانی که در آن زندگی می‌کنیم، با فراز و نشیب‌هایی پرشتاب پیش می‌رود. ائتلاف‌های قدیمی فرو می‌پاشند و مناسبات تازه‌ای شکل می‌گیرند؛ تمدن‌ها و جوامع با تهدیدهای جدید روبه‌رو می‌شوند، جنگ‌ها آغاز می‌شوند و مردم بی‌گناه قربانی می‌شوند. بیراه نیست اگر بگوییم نظم نوظهور جهانی بیش از پیش بر استفاده از زور، حتی به بهای نادیده گرفتن ارزش‌های انسانی و زیر پا گذاشتن قواعد حقوقی، استوار شده است.
به نظر می‌رسد در چنین شرایطی، جنبش مدرن المپیک، پس از حدود ۱۳۰ سال فعالیت، بیش از گذشته با چالش‌های معنایی و اخلاقی روبه‌روست. اگر هدف پی‌یر دو کوبرتن از احیای بازی‌های المپیک، ترویج صلح و دوستی و مقابله با تبعیض بود، عملکرد کمیته بین‌المللی المپیک در سال‌های اخیر این پرسش را مطرح می‌کند که این نهاد تا چه اندازه به آرمان‌های بنیادین خود وفادار مانده است. آیا بازی‌های المپیک، در کنار ابعاد تجاری و اقتصادی، همچنان می‌توانند حامل آن ارزش‌های انسانی باشند؟

منشور المپیک چه می‌گوید؟
منشور المپیک یا Olympic Charter مجموعه‌ای از ارزش‌های بنیادین حاکم بر جنبش المپیک، ساختار اجرایی و نحوه اداره کمیته بین‌المللی المپیک به عنوان عالی‌ترین نهاد ورزشی در جهان است.
در مقدمه منشور المپیک، در بند اول بخش اصول پایه‌ای المپیزم (Fundamental Principles of Olympism) آمده: «المپیک با آمیختن ورزش با فرهنگ و آموزش، به دنبال ایجاد شیوه زندگی براساس شادی و تلاش، ارزش آموزشی نمونه خوب، مسئولیت اجتماعی و احترام به اصول اخلاقی بنیادی جهانی است.»
در بند ۲ تأکید شده: «هدف از المپیک قرار دادن ورزش در خدمت توسعه انسانی بشر است، با هدف ارتقای جامعه‌ای مسالمت‌آمیز با حفظ کرامت انسانی.»
در بند ۴ با تأکید بر «رفع تبعیض» نوشته شده است: «هر فردی باید امکان ورزش داشته باشد با درک متقابل روحیه دوستی، همبستگی و بازی منصفانه.»
در اصل پنجم منشور المپیک، بر استقلال جنبش المپیک و ضرورت خودمختاری سازمان‌های ورزشی در اداره امور خود تأکید شده است. این اصل، از جمله، استقلال در تعیین و نظارت بر قواعد ورزشی، انتخاب آزادانه ساختارهای مدیریتی و رعایت اصول حکمرانی مطلوب را در بر می‌گیرد.
در بخش ۶ ، در بند اول بخش اصول پایه‌ای المپیزم تاکید شده است: «برخورداری از حقوق و آزادی‌های مندرج در این منشور المپیک بدون تبعیض از هر نوع، از قبیل نژاد، رنگ، جنس، گرایش جنسی، زبان، مذهب، سیاسی یا عقاید دیگر، منشأ ملی یا اجتماعی، دارایی، تولد تضمین می‌شود.»

اسرائیل نمونه روشن چالش معنایی المپیک
چالش معنایی (Semantic Challenge) در علوم اجتماعی، فلسفه سیاسی و روابط بین‌الملل، به وضعیتی گفته می‌شود که در آن میان معنای بیان‌شده یک مفهوم، ارزش یا هنجار و نحوه تفسیر، بازنمایی یا اجرای عملی آن فاصله ایجاد می‌شود؛ به‌گونه‌ای که اعتبار، انسجام یا مشروعیت آن مفهوم مورد پرسش قرار می‌گیرد.

این چالش زمانی برجسته‌تر می‌شود که یک نهاد یا بازیگر بین‌المللی، ارزش‌هایی جهان‌شمول مانند صلح، عدالت، آزادی یا منع تبعیض را مبنای مشروعیت خود قرار دهد، اما عملکرد آن با انتظاراتی که همین ارزش‌ها ایجاد کرده‌اند، سازگار به نظر نرسد.
یکی از نمونه‌هایی که پرسش‌هایی درباره انسجام معنایی و اخلاقی جنبش المپیک ایجاد کرده، نحوه برخورد IOC با حضور اسرائیل در بازی‌های پاریس است. رژیم صهیونیستی از زمان تأسیس (۱۹۴۸ میلادی/ ۱۳۲۷ شمسی) بار‌ها قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد را نقض کرده که از میان آن‌ها می‌توان به قطعنامه‌های ۱۰۱ (۱۹۵۳)، ۲۴۲ (۱۹۶۷)، ۲۷۱ (۱۹۶۹)، ۴۶۸ (۱۹۸۰)، ۶۰۵ (۱۹۸۷)، ۶۷۲ (۱۹۹۰)، ۶۸۱ (۱۹۹۰)، ۶۹۴ (۱۹۹۱)، ۷۹۹ (۱۹۹۲)، ۱۳۹۷ (۲۰۰۲)، ۱۴۳۵ (۲۰۰۲) اشاره کرد.

در این قطعنامه‌ها، سازمان ملل رژیم صهیونیستی را به دلیل نیرو‌های اشغالگر از اراضی اشغالی، حمله نظامی، نقض حقوق بشر، اقدامات غیرقانونی و کوچاندن و تبعید، اقدامات خشونت‌آمیز نظامیان، نقض پیمان صلح، محدودیت‌های تحمیلی علیه فعالیت سازمان‌های بشردوستانه از جمله کمیته صلیب سرخ و نیز آژانس امداد و اشتغال آوارگان فلسطینی (آنروا) محکوم کرده است.

همچنین سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد یونسکو، حداقل در سه قطعنامه اسرائیل را «قدرت اشغالگر» در بیت‌المقدس اعلام کرده است، از جمله در جریان چهل و یکمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو که تیر ۱۳۹۶ (می ۲۰۱۷) در لهستان برگزار شد.
بعد از جنایات جنگی اسرائیل در غزه و قتل عام هزاران نفر پس از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ در غزه، موجی از تنفر از اسرائیل و همبستگی با فلسطین در سراسر جهان به راه افتاد. سازمان ملل و شورای امنیت در قطعنامه‌های متعددی از جمله ۲۷۱۲، ۲۷۲۰، ۲۷۲۸ و ۲۷۳۵ با تقبیح خشونت های اسرائیل خواستار توقف قتل عام فلسطینیان و آغاز امدادرسانی و آتش بس پایدار شدند.
دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) در پی شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل، پیگیری حقوق و قضایی را آغاز کرد. دیوان کیفری بین‌المللی ۲۱ نوامبر ۲۰۲۴ بعد از بررسی اسناد و مدارک، علیه بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر و یوآو گالانت وزیر دفاع وقت اسرائیل قرار بازداشت به اتهام جرائم جنگی و جنایت علیه بشریت شامل استفاده از گرسنگی به‌عنوان روش جنگی، هدایت عمدی حمله علیه جمعیت غیرنظامی، قتل، آزار و تعقیب و سایر اعمال غیرانسانی صادر کرد.
دیوان ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۴ یعنی ۷ روز قبل از آغاز المپیک ۲۰۲۴ پاریس در بیانیه‌ای درباره پیامدهای حقوقی سیاست‌ها و رویه‌های اسرائیل در سرزمین اشغالی فلسطین، از جمله بیت‌المقدس شرقی، به نتایج مهمی درباره غیرقانونی بودن ادامه حضور اسرائیل در اراضی اشغالی و نقض حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین رسید.
رژیم اسرائیل بر اساس گزارش ها پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا آستانه المپیک ۲۰۲۴ پاریس در حدود ۳۹.۵۰۰ فلسطینی را قتل عام کرد که از این تعداد بیش از ۱۱هزار کودک و ۶۳۰۰ زن توسط بمباران های بی وقفه و نامتعارف ارتش اسرائیل به قتل رسیدند و بیش از ۲ میلیون نفر بی‌خانمان شدند و غزه با خاک یکسان شد.
با وجود نقض فاحش منشور و آرمان های جنبش المپیک و حقوق بین‌الملل توسط اسرائیل، واکنش IOC چه بود؟ استقبال از کاروان ورزشی اسرائیل در بازی های المپیک تابستانی ۲۰۲۴ پاریس. توماس باخ آلمانی رئیس وقت کمیته بین‌المللی المپیک در مصاحبه ای با روزنامه فرانسوی لوموند(در ۱۹ مارس ۲۰۲۴) در اظهاراتی سوال برانگیز گفت: اسرائیل منشور المپیک را نقض نکرده! اما روسیه تمامیت ارضی و صلاحیت کمیته ملی المپیک اوکراین را نقض کرده است!
سوال اساسی این است آیا IOC در مواجهه با اتهامات جدی مربوط به نقض حقوق بین‌الملل، معیارهای روشن و یکسانی برای ارزیابی مسئولیت نهادهای ورزشی و تصمیم‌گیری درباره مشارکت کشورها دارد؟ آیا رهبران کمیته بین‌المللی المپیک، این نهاد را با یک چالش معنایی بزرگ روبرو نکرده‌اند؟

چالش اخلاقی و هنجاری المپیک: تبعیض
چالش اخلاقی (Ethical Challenge) در فلسفه اخلاق، علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، به وضعیتی گفته می‌شود که در آن یک فرد، نهاد یا نظام تصمیم‌گیری با تعارض میان ارزش‌ها، اصول اخلاقی یا مسئولیت‌های خود مواجه می‌شود؛ یا عملکرد آن به‌گونه‌ای است که سازگاری تصمیم‌ها و اقداماتش با معیارهای اخلاقی پذیرفته‌شده مورد پرسش قرار می‌گیرد.

چالش اخلاقی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که یک نهاد، مشروعیت و اعتبار خود را بر پایه اصولی مانند عدالت، برابری، کرامت انسانی و منع تبعیض بنا کرده باشد، اما در عمل نتواند پایبندی منسجم به این اصول را نشان دهد.

چالش هنجاری (Normative Challenge) نیز به وضعیتی اشاره دارد که در آن اعتبار، تفسیر، انسجام یا اجرای هنجارها و قواعد پذیرفته‌شده یک نظام اجتماعی یا بین‌المللی محل مناقشه قرار می‌گیرد. هنجار می‌تواند اخلاقی، حقوقی، سیاسی یا نهادی باشد.
چالش اخلاقی و هنجاری زمانی مطرح می‌شود که کمیته بین‌المللی المپیک ناگزیر است میان اصولی مانند بی‌طرفی سیاسی ورزش، حق مشارکت ورزشکاران، منع تبعیض و مسئولیت اجتماعی خود در برابر نقض حقوق بشر تعادل برقرار کند. بدیهی است اگر تصمیمات IOC در پرونده‌های مشابه بدون توجیهی روشن و قابل دفاع متفاوت باشد، نه‌فقط انسجام سیاست‌هایش، بلکه اعتبار اخلاقی و هنجاری آن نیز زیر سؤال می‌رود.
بعد از جنگ سال ۲۰۱۴، اسفند ۱۴۰۰/ فبریه ۲۰۲۲ ارتش روسیه به اوکراین حمله‌ی تجاوزکارانه‌ای کرد و آن را «عملیات ویژه» نامید. ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد، تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولت‌ها را ممنوع می‌کند. این اصل یکی از مبانی حقوقی مهم در ارزیابی جنگ روسیه علیه اوکراین است.

کمیته بین‌المللی المپیک و فدراسیون های جهانی از جمله فیفا و یوفا، روسیه و بلاروس را به دلیل تجاوز به اوکراین از حضور در رویدادهای ورزشی محروم کردند. تیم ملی فوتبال روسیه نیز از پلی‌آف جام جهانی ۲۰۲۲ کنار گذاشته شد؛ IOC همچنین نشان المپیک را از ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه پس گرفت.

با گذشت حدود ۴ سال و ۷ ماه از آغاز جنگ اوکراین هرچند برخی از فدراسیون‌های جهانی محدودیت ها را کاهش داده اند اما فیفا و یوفا همچنان تیم های روسیه را از حضور در مسابقات محروم می‌کنند.

رفتار با روسیه نمونه آشکاری از «تبعیض» کمیته بین‌الملل المپیک در اجرای اصول و ارزش های المپیزم است. وقتی روسیه به اوکراین تجاوز کرد، از تمام حقوق ورزشی‌اش محروم شد ولی وقتی اسرائیل به غزه و لبنان حمله و هزاران نفر را قتل عام کرد نه تنها شاهد هیچ محرومیت و تحریمی نشد بلکه با حضور در المپیک پاریس پاداش هم گرفت.

رفتار کمیته بین‌المللی المپیک با روسیه و اسرائیل، استاندارد دوگانه‌ای را نشان میدهد که جنبش المپیک را با چالش اخلاقی و بحران هنجاری روبرو کرده است.
نظام ورزش جهان نمی داند IOC چه معیاری را برای تبدیل یک بحران بین‌المللی به تصمیم انضباطی در حوزه ورزش به کار می‌گیرد؟

اگر تجاوز نظامی، نقض تمامیت ارضی یا آسیب گسترده به غیرنظامیان در تصمیم‌گیری‌های ورزشی اهمیت دارد، معیارهای مرتبط با این موضوعات باید روشن، عمومی و فارغ از هویت سیاسی دولت‌ها باشند. با چه سنجشی تجاوز روسیه به اوکراین ناقض منشور ملل متحد است و با چه معیاری تجاوز اسرائیل در غزه ناقص این اصل نیست؟

IOC نمی تواند بر هنجارها، آرمان ها و اصولش پافشاری کند در حالی که در یک موضوع ۲ رویکرد متفاوت در پیش گرفته باشد؛ IOC نمی تواند شعار رفع تبعیض و آزادی و توسعه انسانی بدهد اما هم زمان یک متجاوز را محروم و از جنایات یک قاتل چشم پوشی کند.

بحران‌های اخلاقی و هنجاری پیش روی جنبش المپیک
یکی از آرمان‌های تاریخی جنبش المپیک، فراهم کردن بستری برای رقابت ورزشکاران کشورهایی بوده است که ممکن است درگیر منازعه باشند. با این حال، نمونه‌های تاریخی حضور رقیبان در یک بازی، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که IOC در همه دوره‌ها معیارهایی یکسان و مستقل از سیاست داشته است و گذشت زمان نشان داده رهبران جنبش المپیک در مواجهه با فشارهای سیاسی، چارچوب های اخلاقی و معنایی را نادیده می گیرند؛ یکی را راه دهند و دیگر را حذف کنند.
در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن اتحاد جماهیر شوروی و مجارستان بخاطر سرکوب خونین اعتراضات مجارها توسط نیروهای شوروی در نزاع بودند اما تصمیم گرفتند در بازی ها شرکت کنند؛ در نیمه نهایی واترپلو با هم مسابقه دادند و در نهایت مجارستان قهرمان شد، در المپیک ۲۰۰۸ پکن با این که در اوستیای جنوبی و آبخازیا میان روسیه و گرجستان جنگ درگرفته بود، اما دو کشور در المپیک ماندند و در برخی رشته ها باهم روی سکو رفتند.
جنگ روسیه و اوکراین در طول ۴ سال و ۷ ماه گذشته بر اساس برآوردها بیش از ۳۷۵هزار کشته داشته و در جنگ اسرائیل در غزه بیش از ۷۴هزار فلسطینی قتل عام شدند؛ این ‌هاجنایت انسانی هولناکی هستند و هیچ شکی در آن نیست؛ با این حال عملکرد رهبران و تصمیم‌گیران کمیته بین‌المللی المپیک بیش از همیشه آشکار کرد المپیزم با چالش معنایی و هنجاری روبرو است. اگر IOC برای دفاع از استقلال ورزش در برابر مداخله سیاسی دولت‌ها اختیار دارد، آیا همین استقلال نباید با شفافیت، ثبات معیارها و پاسخ‌گویی اخلاقی همراه باشد؟

جنبش پیر دوکوبرتن پس از ۱۳۰ سال به تبعیضی آشکار آلوده شده و در این چرخه دیگر نه انسان که ساختارهای سیاسی اولویت دارند؛ وقتی رهبران IOC میان متجاوزان روسی و اسرائیلی و کشته‌شده اوکراینی و فلسطینی این طور واضح فرق می گذارند، مردم جهان فروافتادن اخلاق و کاستن از ارزش ها و هنجارها را می بینند. این روزها بسیاری فهمیده‌اند تصمیم‌های لوزان برای سمت و سوی آینده ورزش در جهان، بیشتر به طرف سیاست و کمتر به طرف ورزش و ارزش های نخستین المپیک یعنی صلح و دوستی گرایش دارد.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا کریستی کاونتری، قهرمان پیشین شنای المپیک و رئیس کمیته بین‌المللی المپیک، می‌تواند با شفاف‌تر کردن معیارهای تصمیم‌گیری و تقویت پاسخ‌گویی نهادی، اعتماد به استقلال و بی‌طرفی جنبش المپیک را تقویت کند؟ آیا المپیک می‌تواند بار دیگر صلح، دوستی و توسعه انسانی را در مرکز هویت خود قرار دهد؟

ساترا؛ رقیبی که داور شده!

در ساختار رسانه‌ای ایران، سانسور دیگر همیشه با یک «نه» روشن و صریح اتفاق نمی‌افتد. گاهی در قالب یک مجوز صادرنشده ظاهر می‌شود، گاهی یک اصلاحیه بی‌پایان، گاهی یک شکایت قضایی و گاهی هم با یک برچسب: «ابتذال»، «سیاه‌نمایی»، «خشونت» یا «مغایرت فرهنگی». مسئله اینجاست که مرز این ممنوعیت‌ها کجاست و چه کسی آن را تعیین می‌کند؟وقتی قواعد شفاف نباشند، وقتی یک اثر بعد از ماه‌ها تولید و میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری، درست در آستانه انتشار متوقف شود، دیگر با یک نظام منظم نظارت فرهنگی طرف نیستیم؛ با حکمرانی سلیقه‌ای بر فرهنگ مواجهیم.

و این دقیقاً جایی است که مسئله ساترا جدی می‌شود. ساترا قرار بود تنظیم‌گر باشد؛ اما در عمل، هرچه عمرش بیشتر شد، دامنه مداخله‌اش هم گسترده‌تر شده است. تناقض بزرگ اینجاست: نهادی که از دل صداوسیما آمده، بر صنعتی نظارت می‌کند که عملاً یکی از مهم‌ترین رقبای صداوسیماست. یعنی رقیب، داور شده است.


و پرونده‌ها کم نیستند حتی در روزگار جنگ…:
سووشون: به‌گفته ساترا، به دلیل نداشتن مجوزهای لازم برای تولید و انتشار متوقف شد و حتی پلتفرم نماوا نیز مسدود شد؛ کیهان اما توقیف را یک «سناریوی تبلیغاتی» از سوی سازندگان تعبیر کرد!
بدنام: سریالی که بازهم با شکایت ساترا به قوه قضائیه توقیف شد و یکماه بعد با مجوز قوه قضائیه منتشر شد؛ درست شبیه به سریال »کوری» که همین سناریو برایش تکرار شد؛ حاشیه های توقیف رسانه ای شد و دست آخر هم قوه قضائیه در نقش تنظیم‌گر وارد شد و…

غربت: پس از اعتراض‌ها به نحوه بازنمایی شخصیت عرب‌زبان و موضوع قومیت‌ها، با ورود دادستانی متوقف و پس از اصلاحات بازگشت؛ رسانه‌های اصولگرا نیز به محتوای آن اعتراض کردند.
شبکه مخفی زنان: حساسیت‌های سیاسی و ممیزی‌های متعدد، پخش آن را بارها متوقف کرد؛ کیهان نیز مستقیماً علیه سریال نوشت و حتی محتوای آن را به فضای اعتراضات نسبت داد.
و البته قبل‌تر هم سریال‌هایی چون قورباغه، سقوط، زخم کاری، می‌خواهم زنده بمانم، ممنوعه، عاشقانه و…» گرفتار رفتار سلبی-امنیتی نهادی مدعی تنظیم‌گری شده بودند، ساترا که معاونتی در دل صداوسیمای تحول گرا بود!

اما ماجرا به سریال‌ها ختم نمی‌شود. «اکنون» سروش صحت هم بعد از تنها یک قسمت متوقف شد؛ دلیل اعلام‌شده، اشاره به «کتاب‌باز» و ادعای مالکیت فکری صداوسیما بر آن بود؛ اتفاقی که مدیر فیلیمو صریحاً از آن به‌عنوان نمونه‌ای از تبدیل شدن «رقیب» به «رگولاتور» انتقاد کرد. حتی پای فوتبال و جام جهانی هم که می‌رسد، همین منطق دیده می‌شود؛ ساترا در ماجرای پخش زنده قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶، انتشار مستقل آن در پلتفرم‌ها را محدود کرد و عملاً مسیر را به پخش از قاب صداوسیما گره زد. شکایت از رسانه‌ها و توقف پخش زنده جام جهانی و توقیف سایت عادل فردوسی‌پور هم دستپخت ساترا بود!

و حالا «شفرونی» و «روشن»؛ دو برنامه از فیلیمو که تقریباً هم‌زمان متوقف شدند. درباره شفرونی، ساترا و رسانه‌های نزدیک به آن مسئله را نداشتن مجوز انتشار عنوان کردند؛ درباره روشن نیز ابتدا جزئیات روشنی منتشر نشد و بعد گزارش‌هایی از شکایت و دستور قضایی با ادعای مغایرت با امنیت عمومی منتشر شد.
این زنجیره، وقتی کنار هم قرار می‌گیرد، دیگر شبیه چند پرونده پراکنده نیست؛ شبیه یک الگوست.الگویی که در آن، یک صنعت خصوصی باید برای هر پروژه، نه فقط از سانسور عبور کند، بلکه از هزارتوی مجوز، اصلاحیه، شکایت، فشار رسانه‌ای و احتمال توقف هم عبور کند. نامه اخیر انجمن صنفی شرکت‌های نمایش ویدئوی آنلاین به رئیس‌جمهور، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

پلتفرم‌های اصلی کشور در این نامه نسبت به فشارهای صداوسیما و ساترا هشدار داده‌اند و گفته‌اند اختلاف آنها دیگر صرفاً اختلاف بر سر مجوز نیست؛ بلکه مسئله، غلبه یک رویکرد سلبی و قضایی بر یک صنعت فرهنگی است.

نتیجه دولت ۳‌ساله مرحوم رییسی تشدید شکاف اجتماعی و افزایش نارضایتی بود

چون برخی مشغول اسطوره‌سازی مجدد از عملکرد دولت مرحوم سیدابراهیم رئیسی و افسانه‌سرایی از محبوبیت او هستند؛ مرور برخی واقعیت‌ها درباره دولتش لازم است.

۱. آقای رییسی در نمایش بی‌رقیب ۱۴۰۰ اندکی بیش از ۱۸ میلیون رای داشت؛ حسن روحانی در انتخابات رقابتی ۱۳۹۶ بیش از ۲۳ میلیون رای گرفت و سعید جلیلی به عنوان ادامه دهنده راه آقای رییسی ۱۳ میلیون رای در ۱۴۰۳ گرفت؛ حداقل ۵ میلیون کاهش در ۳ سال؛ و‌ ۱۰ میلیون کمتر از حسن روحانی.

۲. دولت رییسی بدون ترامپ و کرونا و در اوج هماهنگی و حمایت همه نهادها، در کاهش تورم و افزایش قدرت خرید مردم ناکام بود و در ۳ سال‌ دولتش، تورم رسمی بالای ۴۰درصد ماند. در آن دوره بارها ۶ میلیارد دلار پول بلوکه شده ایران در کره جنوبی آزاد و اما در نهایت در قطر بلوکه شد!

۳. در حوزه مسکن هم مرحوم رییسی وعده ساخت ۱ میلیون مسکن در سال و ۴ میلیون واحد در پایان دوره را داد که در پایان سه سال ظاهرا ۵۶۰ هزار واحد ساخته شد.

۴. آقای رییسی دولتش را با حداقل ۱۹هزار و ۷۰۰ مگاوات ورشکستگی برقی تحویل داد. دولت رییسی احتمالا برای افزایش محبوبیت؛ به جای قطع برق مصارف خانگی، برق صنایع را قطع کرد که در برخی شهرک‌های صنعتی ازجمله شهرک عباس‌آباد تهران، کار به تجمعات خیابانی کشید.

۵. سیاست انسداد اجتماعی دولت رئیسی با مرگ دردناک و تلخ و مظلومانه مهسا امینی در گشت ارشاد ابعاد تازه‌ای یافت. دولتش، پلیس را مجبور کرده بود خودروهای مردم را توقیف کند! پارکینگ‌ها پر شده بودند و چرخه زدوبند برای رهایی از پارکینگ و توقیف شکل گرفته بود. بعد از آن انسداد فاجعه بار بود که جامعه آزادی پوشش خود را به نظام حکمرانی تحمیل کرد و حاکمیت مجبور به پذیرش آن شد. از سوی دیگر سیاست خالص سازی با اخراج شدید اساتید و دانشجویان با شدت آغاز شد.

۶. سیاست دولت رئیسی در حوزه اینترنت فاجعه‌بار بود. هرچند وضعیت اینترنت در دولت پزشکیان نیز آشکارا فاجعه‌بار و غیرقابل دفاع است.

۷. سیاست اجتماعی و اینترنتی دولت رییسی روند مهاجرت نیروی انسانی متخصص و کارآفرین را شتاب بخشید. در آن دولت به توصیه روزنامه کیهان، همراه اول سهام دیجی‌کالا بزرگترین پلتفرم ایران را خرید.

۸. درحالی که دولت رییسی مدعی مبارزه با فساد بود، وزیرای کشاورزی و صنعت‌اش با وجود همه فشارها به جرم فساد به زندان محکوم شدند و بزرگترین فساد اداری ایران ثبت شد.

۹. در حوزه سیاست خارجی، سیاست هم‌گرایی منطقه‌ای دنبال شد. اما در پرونده هسته‌ای به دلیل برخی تنگ نظری‌ها نگذاشتند توافق مرحوم امیرعبداللهیان برای بازگشت به برجام به سرانجام برسد. در این دوره فرایند عضویت ایران در سازمان‌های بین‌المللی ازجمله شانگهای و بریکس به پایان رسید.

۱۰. حضور گسترده و بی‌ضابطه افغان‌ها یکی از نقاط ضعف‌ دولت رییسی بود. موضوعی که در ایام انتخابات نیز بارها مورد بحث قرار گرفت. روزنامه جوان فاش کرد دولت رئیسی به نزدیک به ۵/۲ میلیون مهاجر غیرقانونی مدارک اقامتی داده بود.

۱۱. مشارکت سیاسی: انتخاب مجلس ۲ سال بعداز دولت رییسی در سال ۱۴۰۲ با ۴۰درصد مشارکت کل و ۲.۵ درصد کمتر از انتخابات ۹۸ برگزار شد و ننگ پایین‌ترین نصاب مشارکت سیاسی به نام دولت او ثبت شد.

انتخابات ۱۴۰۳ از حیث مشارکت و رای ندادن به کسی که خانواده و اعضای دولت رییسی او را حمایت می‌کردند، به خوبی نشان داد عملکرد دولت رییسی، محبوبیت او را کاهش داد. چیزی که در مراسم تشییع خلوتش در تهران نیز خود را نشان داد.

عملکرد دولت آن مرحوم شکاف سیاسی و اجتماعی و نارضایتی عمومی را تشدید کرد و فاصله عمیقی میان مردم و حاکمیت انداخت.

جنگ ۴۰ روزه با ایران قدرت‌های منطقه‌ای را واقع‌بین‌ کرد/ توافق با آمریکا نظم جدید منطقه‌ای پدید می‌آورد

تحریریه آوش/ اردشیر پشنگ، پژوهشگر ارشد مسایل خاورمیانه، در برنامه روی خط مذاکرات گفت: ایجاد ارتباط بین تهران و واشنگتن بدون هیچ شکی تاثیر مستقیمی در نظم جدید امنیت منطقه‌ای دارد و جایگاه و وزن ایران بیشتر خواهد شد.

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار تحریریه آوش در برنامه خط مذاکرات میزبان دکتر اردشیر پشنگ، پژوهشگر ارشد مسایل خاورمیانه، بود تا درباره ابعاد تاثیرات منطقه‌ای جنگ ظالمانه آمریکا و مقاومت دلیرانه ایران و توافق جدید برای پایان جنگ گفت‌وگو کنند.

اردشیر پسنگ در این برنامه گفت:

قدرت های منطقه واقع‌بین‌تر شده‌اند.

نظم جدید منطقه، نباید نظم تقابلی و رقابت منفی مثل قبل باشد باید یک رقابت مبتنی بر دوستی شکل بگیرد.

به نظر می‌رسد این بار آمریکا نیت و انگیزه جدی دارد.

رهبران جدید تهران امر واقع را دیده‌اند.

ایجاد ارتباط بین تهران و واشنگتن بدون هیچ شکی تاثیر مستقیمی در نظم جدید امنیت منطقه‌ای دارد و جایگاه و وزن ایران بیشتر خواهد شد.

جنگ آمریکا و اسراییل برای براندازی جمهوری اسلامی اقدامی ساده لوحانه و خام اندیشانه بود.

 ترکیه‌ای‌ها با تحلیل رواشناسی، در دوره دوم ترامپ سیاست دیگری در پیش گرفتند و توانستند بعد از ۱۴ سال هزینه در سوریه به نتیجه برسند.

 در روزی که برجام امضا می‌شد، همه شبکه‌های جهانی گزارش زنده داشتند اما شبکه خبر از حیات وحش لرستان برنامه پخش می کرد!

نباید خودمان را سیبیل کنیم و باید دنگ شیائوپنگ‌وار به سمت تنش زدایی با قدرت‌های بزرگ برویم.

 چرا ترامپ نتوانست شکاف قومی کردی را در جنگ چهل روزه فعال کند؟

  جریان‌های کردی در منطقه به وعده های آمریکا خوش‌بین نیستند.

 آمریکایی‌ها از ۱۹۷۵ به کردها وعده‌های توخالی می‌دهند.

 بیش از گذشته به گفت‌وگو نیاز داریم.

آثار اقتصادی جنگ و محاصره آمریکا چگونه است؟/ روایتی از کاسبی تحریم و مراودات اقتصادی ایران و امارات/جستجو برای نشانه‌های گشایش در پساتوافق

تحریریه آوش/ امیرمحمد گلوانی اقتصاددان و فارغ التحصیل پسا دکتری اقتصاد دانشگاه علوم بهشتی در گفتگو با سیدصادق حسینی روزنامه‌نگار در برنامه مذاکرات به بررسی آثار اقتصادی جنگ و محاصره آمریکا و چشم انداز پس از توافق پرداخت.

کسانی که نقش جنگ در تورم را انکار می‌کنند جنگ را سفید شویی کردند.
داده‌های اقتصادی از جمله شاخص نقدینگی به خوبی تاثیر جنگ بر تورم را نشان می‌دهد.
جنگ اساسا باعث تشدید خلق پول شده است.
جنگ عرضه را مختل کرد، تولید کشور تعطیل شد، انتظارات تورمی هم داشتیم، محاصره هم بودیم بعد بگوییم این‌ها در تورم تاثیر نداشته!

کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، جنگ را سفید شویی می‌کنند. چه فضیلتی است که می‌گویند جنگ تاثیری نداشته!
تعدیل انتظارات تورمی، می تواند تورم نقطه به نقطه را در نیمه دوم سال کاهش دهد.
قیمت دلار، مسکن و طلا و برخی کالاهای صنعتی کاهش می یابد.
در دوره برجام توانستیم در مدت زمان کوتاهی تورم ۳۲ درصد را به ۷درصد برسانیم.
بدون توافق، هیچ عاملی وجود ندارد که ما را به کاهش تورم امیدوار کند.
فضای مالی باز امارات مزیت خوبی برای فعالیت اقتصادی ایران در دوره پساتحریم بود.
شبکه صرافی پاکستان و افغانستان روزانه ۳۰میلیون درهم را به صورت اسکناس دلار (حدود ۸ میلیون دلار) با کارمزد ۱۰درصد در هرات به اقتصاد ایران تحویل می‌داد.

تحلیل جنگ توییتری مقامات ایران و آمریکا

سیدصادق حسینی روزنامه نگار در گفت‌وگو با انصاف‌نیوز، با اشاره به تغییر زمین بازی ارتباطات سیاسی در دوران شبکه‌های اجتماعی می‌گوید: توییتر به ابزار فوری، کم‌واسطه و اثرگذار برای اعلام مواضع در بحران‌ها تبدیل شده است؛ جایی که هم در آمریکا، به‌ویژه در شیوه کنشگری ترامپ، و هم در ایران با الگوهایی محتاطانه‌تر از سوی چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف برای اثرگذاری بر افکار عمومی داخلی و خارجی استفاده می‌شود.

او به انصاف نیوز می گوید: تفاوت اصلی توییتر با رسانه‌های رسمی در سرعت، شخصی‌بودن پیام و امکان هدف‌گیری مستقیم مخاطب است؛ اما همین ویژگی‌ها می‌تواند به ابهام، تناقض یا تنش‌آفرینی بیشتر نیز بینجامد.

آقای حسینی ادامه می دهد: با گسترش شبکه‌های اجتماعی، سیاستمداران از کانال‌های رسمیِ کند و چندلایه فاصله گرفته‌اند و به بیان مستقیم روی آورده‌اند. در گذشته، پیام‌ها از فیلترهای متعدد روابط عمومی، مشاوره‌های حقوقی و سیاسی عبور می‌کرد تا در قالب بیانیه منتشر شود؛ اما امروز یک مقام می‌تواند در لحظه تصمیم بگیرد و همان لحظه پیام را به میلیون‌ها نفر برساند. این تغییر، به‌ویژه در شرایط بحرانی مانند جنگ، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.

این روزنامه نگار برای نمونه به تجربه‌های موفق در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: در دوره‌هایی، از جمله زمان مذاکرات برجام، افرادی مانند محمدجواد ظریف توانستند با چند توییت به‌موقع، فضا را مدیریت کنند؛ چه برای پاسخ به روایت‌های رقیب و چه برای ارسال سیگنال به طرف‌های مذاکره. این نشان می‌دهد که حتی در ساختارهای محتاط، توییتر می‌تواند ابزار مدیریت بحران باشد.

در سوی دیگر، حسینی تأکید می‌کند که در آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، ما با پدیده رسانه‌شدنِ خودِ سیاستمدار مواجهیم.

او می گوید: ترامپ نه‌تنها از توییتر استفاده می‌کند، بلکه عملاً خود یک رسانه شده، بلافاصله واکنش نشان می‌دهد، منتظر سازوکارهای رسمی نمی‌ماند و حتی نقدها را هم برنمی‌تابد. این شیوه، اگرچه از نظر استانداردهای دیپلماتیک گاه خارج از چارچوب تلقی می‌شود، اما به‌دلیل سرعت و صراحت، در دستور کار رسانه‌های رسمی نیز قرار می‌گیرد و به‌سرعت بازنشر می‌شود.

این روزنامه نگار در پاسخ به این پرسش که چرا توییتر در جنگ ۴۰روزه به ابزار اصلی اعلام مواضع تبدیل شده، دو عامل را برجسته می‌کند: نخست سرعت و بی‌واسطگی و دوم امکان هدف‌گیری مخاطب.

او توضیح می‌دهد: در شرایط جنگی، تأخیر در پیام‌رسانی می‌تواند به از دست رفتن ابتکار عمل منجر شود. توییتر این امکان را می‌دهد که مقام سیاسی، بدون انتظار برای آماده‌سازی بیانیه، بلافاصله موضع خود را اعلام کند. هم‌زمان، با انتخاب ادبیات و کلیدواژه‌ها، می‌توان پیام را برای مخاطب خاصاز افکار عمومی آمریکا گرفته تا بازارهای مالی یا نخبگان سیاسی تنظیم کرد.

با این حال، این روزنامه نگار تفاوت مهمی میان ایران و آمریکا در این زمینه قائل است. او می گوید: در ایران همچنان سلسله‌مراتب کارشناسی نقش پررنگی دارد. یک توییت مهم، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی، ممکن است پس از ساعت‌ها کار کارشناسی، هماهنگی با نهادهای مختلف و در نظر گرفتن ابعاد حقوقی و امنیتی منتشر شود. مانند توییت های عباس عراقچی که معمولاً پس از طی این فرایند منتشر می‌شوند. این رویکرد، اگرچه از خطاهای احتمالی می‌کاهد، اما از سرعت واکنش نیز می‌کاهد.

در مقابل، در الگوی آمریکایی به‌ویژه در دوره ترامپ این محدودیت‌ها کمتر دیده می‌شود. حسینی می‌گوید: ترامپ می‌تواند در چند ساعت چندین توییت درباره یک موضوع منتشر کند، در حالی که نهادهای رسمی مانند شورای امنیت ملی آمریکا هنوز در حال بررسی و تدوین موضع هستند. همین تفاوت، باعث می‌شود که گاهی توییترِ یک فرد پررنگ‌تر از مواضع رسمی دولت به نظر برسد.

در ارزیابی عملکرد توییتری دو طرف، حسینی می گوید: هر دو از این ابزار برای ارسال پیام به بیرون از مرزها استفاده می‌کنند. به بیان دیگر، مخاطب اصلی این توییت‌ها لزوماً شهروندان داخلی نیستند، بلکه نخبگان سیاسی، رسانه‌ها و افکار عمومی کشور مقابل نیز هدف قرار می‌گیرند. وقتی مقام ایرانی توییت می‌زند، به‌دنبال اثرگذاری بر افکار عمومی آمریکاست و بالعکس.

در پایان سید صادق حسینی به تفاوت در سبک و پیامدها نیز اشاره می‌کند. او می گوید: توییت‌های ترامپ گاه مبهم یا متناقض هستند و همین موضوع محل نقد قرار گرفته است. اما در عین حال، این توییت‌ها به‌دلیل لحن تند و مستقیم، بازتاب گسترده‌ای پیدا می‌کنند. مانند تهدید به بازگرداندن ایران به عصر حجر، واکنش‌های گسترده‌ای در میان نخبگان، هنرمندان مانند علی قمصری و افکار عمومی برانگیخت و به نوعی به بسیج اجتماعی در داخل ایران نیز ناخواسته کمک کرد.

برای شهید علی لاریجانی

علی لاریجانی، هیچ‌وقت چهره مردم‌پسند و جذابی برای مردم نبود. بیانش ثقیل بود و پیامش پیچیده بود. در طنز و کنایه‌گویی هم بیشتر ادبیاتش رسمی بود. او همواره در جناح اصولگرا بود و بر گفتمانش ثابت قدم. اهل بندبازی نبود، یک روز این ور باشد، یک روز آن‌ور. با این حال مغضوب جریانات مثلا انقلابی بود، از توهین و شب‌نامه و پرتاب مهر تا ردصلاحیت، هر چه داشتند علیه‌اش خرج می‌کردند. وقتی در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت‌اش کردند، اعتراض کرد و بعد نامه‌ای به مقامات نوشت و دلایل شورای نگهبان را بی اساس خواند.
با این حال بعداز جنگ ۱۲ روزه، حاضر شد مسئولیت مهم دبیری شورای عالی امنیت ملی را قبول کند و به دوستانش گفته بود: شرایط بسیار ویژه و خطرناکی پیش روی کشور است.
در روزهای آغاز اعتراضات دی، توجه‌ اصلی لاریجانی دور کردن سایه جنگ و آغاز مذاکرات هسته‌ای بود که جنایات ۱۸و۱۹ دی رخ داد و جامعه دیگر مثل قبلش نشد و با آغاز جنگ تحمیلی در صبح ۹ اسفند، لاریجانی مسئولیت هماهنگی و سازماندهی فعالیت‌های نظامی و اطلاعاتی و دیپلماسی را به دوش می‌کشید و در سنگر رسانه و ابزارهای عمومی نیز فعالانه کار کرد تا این که بامداد سه‌شنبه ۲۶ اسفند به شهادت رسید.
لاریجانی هیچ‌وقت چهره مردم‌پسند و جذابی برای عموم مردم نبود، همواره پیامش برای نخبگان جذابیت داشت. او از معدود چهره‌های اصولگرا بود که آرمان‌گرایی را با واقع‌بینی دنبال می‌کرد و جسارت تغییر را داشت، مانند کاری که با قانونی کردن استفاده از ویدیو کرد. او از جمله چهره‌های اصولگرایی بود که از نیمه دهه ۸۰ عملگرایی را بر شعارگرایی ترجیح داد و مسیرش را جدا کرد، برای همین مورد غضب تندروها قرار گرفت.
ترور موفق لاریجانی در پس ترورهای ۹ اسفند، شبیه عملیات خیبر( اسفند ۶۲) بود که در آن بسیاری از فرماندهان عزیزمان ازجمله محمدابراهیم همت و حمید باکری به شهادت رسیدند؛ امروز ۴۲ سال بعداز عملیات خیبر، ما شهادت شهید سیدعبدالرحیم موسوی، شهید محمد پاکپور، شهید علی شمخانی، شهید عزیز نصیرزاده و بسیاری دیگر را تجربه می‌کنیم؛ نه آن دفاع متوقف شد؛ نه این دفاع علیه تجاوز و ترور متوقف می‌شود.
به امید پیروزی و آرامش و پیشرفت ایران

پیشنهاد دو فعال رسانه‌ای به نظام: نترسید و اعتماد کنید

محمدحسین رنجبران، مشاور سابق وزیر امور خارجه، و سیدصادق حسینی، نویسنده و روزنامه‌نگار، در میزگرد انصاف نیوز با موضوع وجوه رسانه‌ای مذاکرات بر این نکته تاکید کردند که لارم است است ساختارهای تصمیم‌گیری نظام از فضای ترس عبور کرده و به رسانه‌ها اعتماد کنند.

فیلم این میزگرد را در آپارات [لینک] و یا صفحه‌ی انصاف نیوز در یوتیوب [لینک] ببینید.

در این میزگرد ناگفته‌هایی درباره‌ی وضعیت اینترنت در ناآرامی‌ها و اعتراضات دی ۱۴۰۴، کارشکنی‌های داخلی در مسیر احیای برجام، مذاکره‌ی اخیر ایران و آمریکا، پشت پرده‌ی تغییر سیاست صداوسیما در مواجهه با جلیلی و ظریف، چگونگی تعطیلی برنامه‌ی نود و حذف عادل فردوسی‌پور، عملکرد وحید جلیلی در صداوسیما و… مطرح شده است.

ادامه خواندن “پیشنهاد دو فعال رسانه‌ای به نظام: نترسید و اعتماد کنید”

۶ ماه سکون بعداز جنگ و دو شب سیاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار، انتشار در عصرایران

اول: مرد ۴۰ ساله‌ای، پدر ۲ پسر که در اعتراضات شب ۱۸‌ دی شرق تهران حضور یافته بود بر اثر شدت جراحات ناشی از شلیک گلوله از پشت به سینه‌اش بعد از عمل جراحی اولیه، بامداد جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در بیمارستانی در شرق تهران درگذشت. دوستی که او را به بیمارستان رسانده بود به برادرش خبر میدهد. برادر بعد از چند ساعت پیگیری در نهایت به کهریزک می‌رود و از میان صدها پیکر، برادرش را شناسایی میکند. یک هفته بعداز تدفین از بنیاد شهید به خانواده زنگ می‌زنند با بیان تسلیت می‌گویند: اگر مایل هستید به عنوان شهید نام او را ثبت کنیم؛ خانواده جواب منفی می‌دهد‌.

پسر ۲۶ ساله‌ای که کار ثابتی نداشت و پاره وقت کار می‌کرد همان پنج شنبه شب با اصابت گلوله به سر در شرق تهران جان سپرد، پلیس به خانواده‌اش گفته بود: حتما از تروریست‌ها شکایت کنید. بنیاد شهید با این خانواده هم تماس گرفته بود.

روایت های متعددی از قتل فجیح و هولناک نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج وجود دارد: از کاردآجین، تکه‌تکه شدن و اصابت نارنجک دست ساز تا آتش گرفتن و گلوله خوردن.

یکی از همکاران روزنامه‌نگارم که برای تهیه گزارش به بهشت زهرا رفته بود، گفت: در سرمای سوزان و خشک بهشت‌زهرا در قطعات جدید ۵۰۰ قبر شمردم، خسته و درمانده‌ و ویران شمارش را رها کردم؛ بیشترشان متولد دهه ۸۰ بودند. با گذشت ۱۰ روز هنوز خانواده‌هایی بودند که در تلاش برای شناسایی و پیدا کردن پیکر عزیزانشان بودند.

در دو شب چندین هزار ایرانی در سراسر کشور جان‌شان را از دست دادند، هزاران نفر نیز مجروح شدند؛ مردم از حجم خشونت هولناک و عریان شوکه و عزادار هستند؛ جوانانی رفتند که دیگر باز نگشتند؛ و یک ایران، قربانی ستیزه‌جویی بی‌مانندی شد.

دوم: واقعیت این است ساختار اطلاعاتی در ۶ ماه گذشته ۲ بار غافلگیر شد؛ بار اول در جنگ ۱۲ روزه خرداد که در یک شب فرماندهان عالی‌رتبه و سرمایه انسانی گران‌بها و زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای هدف قرار گرفتند و بار دوم در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی.

اگر می‌گویند به خشونت کشیدن اعتراضات در شامگاه ۱۸ دی گام دوم جنگ ۱۲ روزه تحمیلی بود که توسط تیم‌های سازمان یافته و با طرح عملیاتی اجرا شد، چرا در ۶ ماه گذشته، فعالیت موثری برای شناسایی و نابودی هسته‌های تروریستی و از بین بردن مسیر تدارکاتی گروهک‌ها نکردید؟

چه اتفاقی افتاده که اقدام موثری از ساختار اطلاعاتی در برابر نفوذ سازمان یافته اسراییل نمی‌بینیم.

چه شد که ۶ ماه پس از جنگ دوباره با غافلگیری در ۱۸ دی، جان‌های عزیزی از دست رفت و پیکر‌های فراوانی گلگون شدند؟ به مساجد و مدارس ‌و اماکن عمومی تعرض شد و‌ اموال مردم این‌طور به آتش کشیده شد؟

چرا جامعه اطلاعاتی و امنیتی ایران، تحلیل و پیش‌بینی درستی از فراخوان پهلوی نداشت؟ اگر آنها پیش بینی لازم و سازماندهی کافی برای جلوگیری از به خشونت‌ کشیده شدن اعتراضات را کرده بودند، یک ایران داغدار نمی شد.

سوم: جامعه‌ای که هر روز با طرح‌های صیانتی و اظهار نظرهای چهره‌های رادیکال مثلا هسته سخت قدرت تحقیر می‌شود و نشانی از همراهی با خواست و نیازهایش در ساختار سیاسی و اجتماعی نمی بیند، دو پیام از حاکمیت دریافت می‌کند: اول: نظام سیاسی از اکثریت مردم می ترسد و فقط به جمع حداقلی اطرافش اعتماد دارد؛ و دوم: امید و چشم‌اندازی برای بهبود زندگی وجود ندارد.

اگر جامعه امیدش برای اصلاح و بهبود شرایط را از دست بدهد، به افق‌هایی فکر میکند که مورد پسند ساختار حکمرانی و به سود یکپارچگی سرزمینی‌مان نیست و به سمت هدف‌هایی حرکت می‌کند که حکمرانی آن را خط قرمز خود می‌داند‌، کمک را از جایی می‌خواهد که او منافع ایران را دنبال نمی‌کند.

این چندین هزار جوان دهه هشتادی که در اعتراضات خون‌بار‌ ۱۸ و ۱۹ دی جان خود را از دست دادند، همان‌هایی بودند که در جنگ ۱۲ روزه پای کار کشور و انسجام ملی بودند و ۶ ماه پس از جنگ وقتی هیچ اقدام اثربخشی غیر از سخنرانی و گفتار درمانی ندیدند، نا امیدانه مسیر دیگری در پیش گرفتند.

جوانان دهه هشتادی که اعتراضات دی ماه را به پیش بردند نمود روشنی از ناامیدی جامعه از اصلاح مسالمت‌آمیز است، نمود آشکاری از رادیکال شدن جامعه ای است که گام به گام و روز به روز زیر فشار های متعدد و اشتباهات مداوم، امید خود را به اصلاح و بهبود کیفیت زندگی از دست می‌دهد و به هر چیز چنگ می‌زند برای رهایی و خلاصی از این وضعیت.

چهارم: بعداز اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، خروش دی ۱۴۰۴ خشونت‌بار‌ترین و گسترده‌ترین موج اعتراضی بعداز پیروزی انقلاب بود، موجی که کلانشهرها و شهرهای کوچک را در سراسر کشور درگیر کرد و نظام سیاسی را شوکه کرد.

فروکاست اعتراضات به‌ خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ به مسایل اقتصادی و معیشتی، نفهمیدن اصل موضوع است.
کرامت و منزلت و احترام به مردم را نباید جدا از تامین معیشت شان دید. در دوران معاصر ایرانیان نشان داده‌اند مطالبات اجتماعی و سیاسی‌ بر مطالبات اقتصادی و معیشتی‌شان اولویت داشته و دارد، با چنین نگاهی دولت نباید در دام دوگانه اشتباه معیشت/منزلت که تازه آن را هم در حد کوپن و کالابرگ پایین آورده، بیفتد و یکی را به پای دیگری قربانی کند.

تکرار و تاکید بر این پیام از سوی مقامات مسئول که اعتراضات مردم اقتصادی است، این پیام را به جامعه می‌رساند که نظام حکمرانی درک واقعی از مطالبات آنها ندارد، پاسخ به مطالبات اقتصادی نباید مانع فهم جامع ریشه‌های اعتراضات و ناآرامی ها و پاسخ به آنها شود.

در فردای اعتراضات به خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ نظام سیاسی باید فهمیده باشد با گفتار درمانی و ساختن عبارات جدید بدون برداشتن گام‌های علنی و اطلاح ساختار به نفع مردم، نمی‌تواند جامعه را آرام و سپس با خود همراه کند؛ باید درک کند مردم چیزی غیر از احترام به حقوق‌شان و زندگی بهتر نمی‌خواهند و به میزانی که امیدشان را از تامین این ۲ خواسته بنیادین توسط ساختار سیاسی حاکم از دست بدهند، از آنان رویگردان می‌شوند و اعتراضات به سمت خشونت بیشتر حرکت می‌کند. همان طور که یک سال پس از انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ اعتراضات ۱۴۰۱ شکل گرفت و یک سال پس از انتخابات کم‌رونق ۱۴۰۳، اعتراضات دی ۱۴۰۴ شکل گرفت.

چه کسی غلط می کند؟

۲-۳ هفته پیش از آغاز جنگ، در یک عصر داغ خرداد ماه برای مجلس ختم مادر یکی از دوستان با مترو به یکی از میادین اصلی جنوب تهران رفتم.

خنکی دالان های مترو را که رد کردم، داغی هوا به صورتم خورد. در باغچه ی پیاده‌رو کم عرض مترو بساط لباس و دمپایی و خورده ریز فروشی براه بود. چند گامی از ایستگاه دور نشده بودم که دیدم مردی داد و فریاد می‌کند: هیییی کجا میری! های با تو ام! چشم دواندم به سمت صدا؛ رانندهٔ اتوبوسی روی پله در ایستاده بود و خانم میانسال چادری را آن چنان صدا می‌زند. مردم هم جمع شدند. آن خانم رویش را برگرداند سمت صدا و گفت: چرا داد و هوار می‌کنی؟ راننده که معلوم بود از گرما کلافه است گفت: چرا پول بلیت رو نمی‌دی! زن گفت: ندارم! چی کار کنم؟ راننده صدایش را در گلو انداخت: غلط می‌کنی پول نداری سوار اتوبوس می‌شوی! من چطوری باید خرج اتوبوس رو در بیارم!

شرمم شد از دیدن این ماجرا. پول اتوبوس ۳ هزار تومان بود و پول زیادی نبود، راستش اصلا ارزشی نداشت. اما همین ۳ هزار تومان را آن خانم محترم نداشت و احتمالا پولش را پس انداز کرده بود تا به موقع خرج کند.

وقتی فیلم ویدیوی سخنان استاندار مازندران درنشست روز خبرنگار را دیدم که گفته «تا وقتی تا وقتی مردم گرسنه‌اند، به عفاف و حجاب اعتقادی ندارم» که یعنی اولویت رسیدگی به گرسنگی و فقر مردم است تا فرستادن گشت ارشاد برای حجاب؛ یاد همان ماجرای راننده محترم اتوبوس و خانم میان‌سال چادری افتادم.

بعد از صحبت‌های استاندار مازندران سیلی از اظهارات تند علیه یونسی استاندار مازندران به راه افتاد و کار به جایی رسید که یک روحانی مقام دار و امام جمعه‌ لب به ناسزا باز کرد و گفت: غلط می‌کنی قبول نداری! اگر من جای آن نگهبان استانداری بودم، اجازه ورود این فرد به استانداری نمی‌دادم.

خیلی ها بعد از این اظهارات نوشتند که استاندار حدیث نبوی « کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا» را بازگو کرده، برخی گفتند «ما دخل الفقر بلداً إلا قال له الکفر: خذنی معک» حضرت مولی(فقر به سرزمینی وارد نمی‌شود مگر اینکه کفر به او می‌گوید: مرا با خود ببر) را استاندار بازگو کرده؛ نوشتند به جای این که رگ گردن تان برای حرف استاندار باد کند، باید برای فقیر شدن مردم غیرت تان به جوش می آمد.

اگر آن امامان جمعه، آن شاغلین در مجلس بر سفره بیت‌المال ننشسته بودند و سر هر ماه حقوق‌ شان را از دولت دریافت نمی کردند، برای درمان بیماری علاوه بر بیمه عادی از بیمه تکمیلی برخوردار نبودند و برای خرید گوشت و میوه حساب کتاب می کردند که چقدر از کدام بخرند و اگر جلوی عروس و داماد و نوه دست‌شان خالی بود، به جای حمله به آن مدیر دولتی، چه می گفتند؟

اگر آن امام جمعه مقام دار با آن خانم محترم چادری که از روی نداری و فقر پول بلیت اتوبوس را نتوانست پرداخت کند، روبرو می شد، عذرخواهی که نمی کرد اما شاید به راننده اتوبوسی که حق‌اش را طلب می کرد؛ می گفت: غلط می کنی!