تك نگاري هايي درباره كابُل

ما صحت مند  به وطن پس برگشتيم! در فاصله ۲ سفر به افغانستان با فاصله ۴ سال(۲۰۰۴-۲۰۰۸) نكات عيان شده بود كه چنين نقل مي كنم
در اين مدت نهادهاي مدني و ملزومات جامعه مدني (احزاب، رسانه ها و …) شكل گرفته است و انتقادهاي خود را از دولت به راحتي و به تندترين وجه اعلام مي كنند. دولت حامد كرزي هم به جاي مقابله به مثل، استقبال و صبر مي كند.
دولت كرزي در اين مدت توانسته است زيرساخت هاي مهمي را سامان بخشد مانند: تجهيز پليس و ارتقاء سازمان امنيتي، بازگشايي راه هاي اصليو ميدان هاي هوايي (فرودگاه ها)، بازگشايي مكاتب (مدارس) و پهنتون (دانشگاه)، راه اندازي شبكه برق ( در سال ۲۰۰۴ هر ۴۸ ساعت مناطق كابل  تقريباً ۲ ساعت برق داشتند، در حالي كه امروز تقريبا برق وصل بود.) وضعيت بهداشت شهري خيلي مناسب تر شده بود هرچند كه با استانداردها فاصله طولاني دارد. شركت ها و موسسات تجاري و خدماتي رشد خوبي داشتند، بانك هاي خصوصي (كابل بانك و عزيزي بانك) در همه جا قابل دسترس بودند. ارتباطات سيار بيش از ايران فراهم بود و در هر بقالي و قرطاسيه فروشي و دوكاني، سيم كارت و كارت شارژ قابل خريداري بود. ماشين هاي جديد در شهر جولان مي دهند. شركت هاي امنيتي محافظت از هتل ها، بانك ها، مراكز خريد، شركت ها و خلاصه همه نقاط مهم را بر عهده داشتند. باشگاه هاي ورزشي  (بيليارد و بدنسازي) از شكل زير پله اي به شكل هاي امروزي درآمده بودند و مجهز به امكانات روز. معتادين به مواد مخدر بيشتر شده بودند تاسف بار اين كه افغاني ها، معتادان را يكي از سوغات ايران مي دانستند: مهاجرين خيلي چيزها با خود از ايران آوردند، ازجمله اعتياد! اين هم نكته بود. از سوي ديگر هرچقدر گوشت در كابل ارزان بود (كيلويي حدود ۴۰۰۰ تومان) نان گران (۲۰۰ تومان) گران بود. ارزش افغاني، واحد پولشان هم در مقابل ريال ايراني به شدت تقويت شده بود. (هر افغاني حدود ۲۳ تومان است، قبل از تشكيل دولت ظاهرا هر ۶۵۰ افغاني يك تومان بود). زنان فعاليت بيشتري در جامعه داشتند و علاوه بر وزارت اختصاصي توانسته بودند مسئوليت هاي اداري را هم كسب كنند. شبكه هاي پي ام سي و طپش از شبكه هاي محبوب افغانستان هستند و جواهري در قصر دوبله شده  و امپراطور دريا با لهجه افغاني در صدر سريال ها.
در كابل با فرهاد آشنا شدم، جواني فعال از قوم ازبك كه اجدادش در زمان شوروي به افغانستان مهاجرت كرده بودند.تحصيل كرده انگليس بود، فرهاد دستيار يا به قول هومن دولتي دوست عزيز ما، بچه بي‌ريش (از نوع مثبتش) يكي از وزراي افغاني بود.
فرهاد مي گفت: من در سال ۲۰۳۵ رييس جمهور افغانستان مي شوم! آنقدر زيركي و جديت در كارش بود كه باورش كني. يك هفته نامه داشت و در تلاش بود تا آخر ماه، راديو اختصاصي اش را هم افتتاح كند. مي گفت: در افغانستان ۳۰ سال جنگ بوده است، ما اگر هر ۵ سال بتوانيم خسارات ۱۰ سال گذشته را جبران كنيم، ۱۵ سال ديگر وضعيت مناسب و خوبي خواهيم داشت.
از مدير يك فروشگاه كامپيوتري در كامپيوتر پلازا كابل پرسيدم: چرا انقدر مردم و جوانان خشن و غير منعطف اند؟ گفت: كودكي ما در جنگ گذشت و ما با جنگ كلان شديم. جنگ آداب خود را دارد، طبيعي است كه ما همچنان آن آداب در ذهنمان باشد. مدت ها طول مي كشد تا آن وضعيت از ذهن ما برود و به شرايط طبيعي پس گرديم.
از فرهاد پرسيدم چرا جنگ در افغانستان پايدار است؟ گفت: قصه اي دارد. روزي جواني براي جهاد به افغانستان مي رود، سال ها مي گذرد. مادرش نامه اي مي نويسد و مي پرسد پسرم چرا پس نمي گردي؟ با جواب نامه ۵ افغاني روان كردو گفت آنها را آزاد بگذار در باغ. مدتي گذشت و از افاغنه خبري نشد. مادر نوشت: اينها كه بي آزارند و مشكلي ندارند. پسر مشتي خاك روان كرد و به مادرش گفت: خاك را در اتاق بپاش و آنها را صدا كن. چندي بعد همه افغاني ها همديگر را كشتند. اين از ويژگي هاي خاك افغانستان است. نقل ديگري است كه راننده هاي تاجيك هنگامي كه به مرز مي رسند، خاك لاستيك هايشان را مي تكانند.
يكي از نشاني هاي جالب هم آنِ سفارت ايران بود: كابل، شهر نو، سفارت جمهوري اسلامي ايران

به هر حال سفر من به افغانستان علي رغم اين كه مي خواستم به هرات بروم كه همه مي گويند زيباتر از كابل است، بعد از ۸ روز تمام شد، اما مشخص است كه تا دولت مركزي تقويت نشود و نهادسازي را دنبال نكند، بعيد است بتواند مشكل طالبان را حل كند، خصوصا كه سياست انگليس و آمريكا در اين زمينه متفاوت است. ۷سال بعد از جنگ و سقوط طالبان در افغانستان و شرايط عراق نشان داد كه با هيچ جنگي امنيت در كوتاه مدت محقق نمي شود.
پيوند مرتبط: عكس هاي من در كابل، قرقه و پخمان
:: همزمان با حلول ماه رجب و سالگرد ترور آقاي حكيم به زودي مجموعه عكس هاي منتشر نشده از ايشان را به خط مي كنم.

دسته‌هادسته‌بندی نشده

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.