سوء استفاده از دين و ايدئولوژي با بياني ديگر: خطر ماکیاولیسم مذهبی

این جریان تحت شرایط بحرانی ظهور یافت نگاهش به ولایت نگاه خاص است و به مبانی عقلی و کلامی ولایت فقیه بی​اعتناست. نگاهی کاملاً تکلیف​گرا و تبعیت​گرا به انسان داشته و از درک حق​مدار بودن انسان چه به اعتبار اسلامیت و چه به اعتبار جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی بی​اعتناست… با یک جریان پیچیده روبه​رو هستیم. که در بستری از توهم، خودشیفتگی و غیرگرایی دارد منافع خودش را دنبال می كند

عماد افروغ: تفکری به صورت نرم، ​ آهسته و گام به گام جریان یافته که هم انقلاب را از درون تهی می​کند و هم نیروهای باسابقه و استخوان​ خرد کرده انقلابی را یکی پس از دیگری از صحنه سیاست خارج می​کند.

در فرمایشات حضرت امام در «منشور روحانیت» این جریان در قالب نوعی تحجر و جمود که ظاهراً به نام دفاع از ولایت خود را مطرح می​کند تعریف می​شود، اما به یقین این جریان با مفهوم عقلی و کلامی ولایت‌فقیه بیگانه است. امام خمینی(ره) از این جریان با تعابیر مختلفی مانند جمودگرایی، مارهای خوش خط‌وخال، ​ ولایتی​های دیروز و انجمن حجتیه​ای​ها یاد می‌کند. این جریان بنا بر عواملی نفوذ بیشتری پیدا کرد و به تدریج تفکر ضدفلسفی و ضدعقلی خود را بر عرصه حیات سیاسی و اجتماعی جامعه و بر نیروهای انقلابی تحمیل کرد.

متولیان این جریان کسانی هستند که اعتقاد به پیوند دین و سیاست نداشتند و به شدت با پیوند دین و سیاست در مقطعی از تاریخ ایران جامعه بیگانه بودند، هرچند که به ظاهری از دین چنگ می​زدند. در تفکر اسلامی و در جهان سنت از این جریان به عنوان اشعری​گری و در جهان تشیع با عنوان اخباری​گری یاد می​شود. جریانی که چندان توجهی به تفکر و عقلانیت در اداره کشور و به تبع آن مشورت ندارد. این جریان به دلیل شرایط بحرانی و غلبه شرایط اتمیزه شده بر جامعه در دوران حاکمیت بخشی از دوم خردادی​ها فرصت ظهور و بروز پیدا کرد و از دل لیبرالیسم فردگرای افراطی‌زاده شد. چون جامعه بیش از حد از رشته​های پیونددهنده تاریخی، فرهنگی واجتماعی خود دور شده بود – مخصوصاً از هویت انقلابی خود -عده​ای توانستند با توجه به شرایط بحرانی، عطش و نیاز جمعی مردم را سیراب کنند. این جریان در شرایطی با تیزهوشی​هایی که داشت و پشتیبانی​هایی که از آن صورت گرفت توانست فضا را به دست بگیرد، در حالی که عقلانیت و تفکر لازم را نداشت و تنها ظاهری از آرمان​های انقلاب را یدک می​کشید. این جریان با تفکر مردم​محور و عقل​محوری که در مفهوم جمهوری اسلامی یا مردم​سالاری دینی مورد تأکید امام و مقام معظم رهبری بود عملاً بیگانه است. متولیان این جریان هرچند دم از مردم می​زنند، اما مسئله مردم برای آنها به عنوان یک ابزار به حساب می​آید نه یک هدف. همه چیز حکم ابزار و وسیله دارد و هدف در قالب کسب قدرت و دستیابی به قدرت بیشتر تعریف می​شود.

در بهترین حالت اگر بخواهم این اشعری​گری سیاسی یا اراده​گرایی سیاسی را تفسیر کنم می​توانم بگویم که برای این جریان حکومت اصالت دارد، قدرت اصالت دارد نه معنویت، معرفت خدا و اخلاق. ما همواره معتقدیم که حکومت و قدرت در بهترین حالت وسیله است؛ هدف جای دیگری تعریف می​شود. هدف اخلاق است، معنویت است و به تعبیر امام معرفت خداست آنجا که فرمود: «تمام تشکیلاتی که در اسلام از صدراسلام تاکنون بوده است و تمام چیزهایی که انبیان از صدر خلقت تا حالا داشته‌اند و اولیای اسلام تا آخر دارند، معنویات اسلام است، عرفان اسلام است، معرفت است، در رأس همه امور این معنویات واقع است. تشکیل حکومت برای همین است، البته اقامه عدل است. لکن غایت نهایی معرفت خداست و عرفان اسلام».

اگر از متولیان این جریان سؤال کنیم-سؤال کرده​ام و جواب گرفته​ام – که سیاست مقدم است یا اندیشه، می‌گویند سیاست مقدم است. در حالی که امام می‌فرمایند حکومت در بهترین حالت ابزار ضروری است. ایشان حتی اشاره​ای دارند که احکام الهی هم مطلوب‌بالعرض هستند و می​فرمایند: «اسلام حکومت با همه شئون آن است و احکام، قوانین اسلامی است. که شأنی از شئون آن است، بلکه احکام مطلوب بالعرض هستند و ابزاری برای پیاده کردن حکومت و گسترش عدالت».

باید گفت جامعه هم نیاز فردی دارد و هم نیاز جمعی. وقتی فقط به نیازهای فردی جامعه توجه شد وقتی بحث آزادی و توسعه سیاسی و حقوق شهروندی به معنای فردی را دنبال کردیم جامعه به دنبال عدالت و امنیت می​گردد. در یک فضای نظم​گرایانه و گرایش به عدالت اجتماعی و نیازهای جمعی جریان مورد بحث ظهور پیدا کرده. این آزادی فردی و مفرطی که در زمان دوم خرداد ایجاد شد یک عطش و نیازی به سمت نیازهای جمعی، عدالت و امنیت ایجاد کرد و چون این جریان در چنان موقعیت حساس و بحرانی به قدرت رسید دچار توهم و اسیر خودشیفتگی شد. به دلیل این توهم و خودشیفتگی است که نگاه انحصار​طلبانه پیدا کرد. این جریان هیچ​کس غیر از خودش را محق نمی​داند و به گونه​ای همه را «غیر» به حساب می​آورد و به عوامل پیدایش خود نیز بی​اعتناست. همه را مخالف پنداشته و احساس می​کند می​تواند منجی باشد. تفکری که بهترین تفسیرها را امام در منشور روحانیت درباره آن به کار برده است.

آنها گام به گام جلو می​آیند و عرصه​های مختلف را درمی‌نوردند و سنگرهای مختلف را فتح می​کنند. رنگ و لعاب دینی هم به خودشان گرفتند. به شدت نگاه​شان سطحی و قشری است. به شدت ضد فلسفه و ضد عرفان هستند و از نگاه حکیمانه و فیلسوفانه دورند.

این جریان تحت شرایط بحرانی ظهور یافت نگاهش به ولایت نگاه خاص است و به مبانی عقلی و کلامی ولایت فقیه بی​اعتناست. نگاهی کاملاً تکلیف​گرا و تبعیت​گرا به انسان داشته و از درک حق​مدار بودن انسان چه به اعتبار اسلامیت و چه به اعتبار جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی بی​اعتناست.

بارها ما اعلام کردیم پاشنه آشیل جریان کنونی آزادی است. این جریان قرائتی از عدالت را دنبال می​کند که ابعاد سیاسی و فرهنگی در آن مشهود نیست و بیشتر وجه اقتصادی عدالت را آن​ هم در بعد توزیعی دنبال می​کند. به دلیل اینکه حیات این جریان در گرو امنیت​گرایی جمعی و عدالت​گرایی – با یک تفسیر خاص – است باید مدام حیات خود را توجیه کند. که توجیه این حیات در گرو یک فرهنگِ ستیز و دیگر​سازی و مرز​بندی​های اجتماعی و فرافکنی است. یعنی نگاه غیرمعقول، غیرعادی و غیرطبیعی و نگاه مفرط به بیگانه به قیمت نادیده انگاشتن ضعف​ها و کاستی​های داخلی. ما منکر توطئه​های بیگانه نیستیم، اما بیش از حد هم نباید برای بیگانه وزن قائل شد. یعنی نباید هر اتفاقی در کشور را توطئه بدانیم. این باعث می​شود نتوانیم مسائل داخلی خود را واقع​بینانه ببینیم.

این جریان خیلی آسان به پیروزی رسیده است و از ابزارهای هژمونیک هم خوب بهره برده و به نظر می​رسد برخی از تئوری​های مدرن غربی را هم خوب می​داند. از ابزار رسانه​ای هم خوب استفاده کرده و توانسته هژمونی خود را هم گسترش دهد. این جریان همه را تاریک می‌بیند و هرکسی که غیر از خودش می​اندیشد را می‌​خواهد از صحنه خارج کند. آن عقلانیت لازم و مشورت​پذیری و نقدپذیری لازم را هم ندارد و روزبه‌روز سعی می​کند پایه​های قدرت خود را تحکیم بخشد. شاید در یک کلام بتوانم بگویم قدرت برای این جریان یک هدف است که من بارها از آن با عنوان «ماکیاولیسم مذهبی» یاد کردم. تفکر ماکیاولی این بود که قدرت و حکومت هدف است. یعنی حکمران می​تواند برای حفظ قدرت خودش دست به هر کاری بزند. به تعبیر ماکیاولی، شهریاران در تاریخ برای حفظ قدرت خود دست به هر کاری زده​اند و این توصیه​ای برای سایر حکمرانان است. آنچه که در غرب رخ داد به دلیل جدایی اخلاق از سیاست ماکیاولیسم سکولار را دامن زد. اما در ایران به دلیل تلفیق اخلاق و سیاست خطر ماکیاولیسم مذهبی کشور را تهدید می​کند که آسیب آن هم متوجه سیاست است و هم متوجه اخلاق. اینجا هدف دینی است. این جریان از ابزارها و نهاده​های دینی استفاده می​کند تا پایه​های قدرت خود را تحکیم بخشد.

در هرحال با یک جریان پیچیده روبه​رو هستیم. که در بستری از توهم، خودشیفتگی و غیرگرایی دارد منافع خودش را دنبال می​کند. اما برای تحلیل این ماجرا تفکر و تحقیق بیشتری باید کرد. این جریان درصدد از میان بردن ریشه عقلانی ولایت است و در درازمدت این اتفاق رخ می​دهد، اگر جلوی این جریان گرفته نشود.

دسته‌هادسته‌بندی نشده