معرفی گزینه های ریاست اقلیم کردستان عراق/ آیا بارزانی به دموکراسی پایبند می ماند؟

  مسعود بارزانيصادق حسینی{خبرآنلاين، بازنشر: عصر ایران، عصر خبر، فارس، آينده آنلاين}:دموکراسی و مردم سالاری از جمله تجربیات جدید مردم عراق است. عراقی ها ثابت کرده اند حتی در سخت ترین شرایط امنیتی حاضرند برای «رای» دادن و «انتخاب» کردن به پای صندوق ها بروند حتی اگر کشته شوند. این یک سوی قاعده دموکراسی، سوی دیگرش نقش حاکمان است. آیا صاحبان قدرت نیز پایبند به اصول دموکراسی هستند؟ آیا مسعود بارزانی رییس کنونی اقلیم می پذیرد بعد از ۸ سال، صندلی ریاست را به دیگری بسپارد؟

زنگ آغاز انتخابات کردستان عراق
مقداد شریفی، مسئول نهاد انتخاباتی کمیسیون مستقل انتخابات عراق اعلام کرد: «مهلت ثبت نام نامزدهای ریاست اقلیم و پارلمان اقلیم کردستان عراق از ۲۳ می تا ۴ ژوئن۲۰۱۳(۲ تا ۱۴ خرداد۱۳۹۲) است» و مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق نیز روز ۳۰ شهریور را به عنوان زمان برگزاری انتخابات ریاست اقلیم و پارلمان کردستان عراق، تعیین کرد.
این خبر زنگ آغاز رقابت سیاسی برای کسب کرسی های مجلس محلی و از آن مهم تر ریاست اقلیم کردستان عراق است.
در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۳ کردستان عراق، اتحادیه میهنی به رهبری جلال طالبانی، حزب دموکرات (پارتی) به رهبری مسعود بارزانی، حزب گوران به رهبری نوشیران مصطفی، حزب سوسیالیست به رهبری محمد حاج محمود و جماعت اسلامی و دیگر اقلیت ها برای تصاحب بیش از ۱۱۱ صندلی به رقابت می پردازند.

انتخابات ریاست اقلیم: سودای بقا
ریاست اقلیم کردستان عراق را می توان یکی از مهم ترین پرونده های سیاسی عراق در سال ۲۰۱۳ دانست. به گفته ناظران سیاسی مسعود بارزانی با استفاده از حضور ۸ ساله خود در این منصب علاوه بر بهره مندی از جایگاه سیاسی و اقتصادی، سعی کرد خود را به عنوان یک بازیگر محلی مطرح کند.
سیاست دوری از ایران، تقویت ارتباط با ترکیه و بهره گیری از برگ ترکی علیه دولت مرکزی در بغداد، تلاش برای مدیریت کردها در بحران سوریه، تقویت ارتباطات امنیتی با اسراییل، زنده نگه داشتن پرونده کرکوک و بحث فروش نفت بدون نظارت دولت مرکزی از جمله راهبردهای مسعود بارزانی برای ایفای نقش بازیگری محلی بوده است.

نوشيروان مصطفي امين و جلال طالباني
نوشيروان مصطفي امين و جلال طالباني

کارنامه مسعود بارزانی نشان می دهد او به دنبال ماندن در پست ریاست اقلیم کردستان عراق است . اگر او در انتخابات سال ۲۰۰۹ با ائتلاف با اتحادیه میهنی توانست به سختی منصب ریاست اقلیم را از آن خود کند، این بار تلاش کرده با تغییر قانون اساسی کردستان عراق راه را برای حضور سه باره و شاید مادام العمر خود بر کرسی ریاست اقلیم مهیا کند.

همان طور که مسرور فرزند او ومسئول دستگاه امنیتی حزب دموکرات کردستان عراق در نشست اربیل اعلام کرد: «راهکارهای قانونی برای نوشتن قانون اساسی تمام شده است و فقط این باقی مانده است که این قانون به رفراندوم گذاشته شود.»

نوشیروان مصطفی امین
نوشیروان مصطفی سیاست مدار کهنه کار و میانه روی امروز و فرمانده موفق دیروز از جمله شخصیت های بارز اتحادیه میهنی کردستان بود که چند سالی است در قامت یک اپوزوسیون قوی ظاهر شده است.
نوشیروان مصطفی با جدا شدن از اتحادیه میهنی (یکه تی) و تاسیس حزب گوران (تغییر) در سال ۲۰۰۶ توانست با حضوری شوکه کننده در انتخابات سال ۲۰۰۹، ۲۴درصد آرا و ۲۵ کرسی از مجمموع ۱۱۱ صندلی پارلمان کردستان عراق را از آن خود کند.
او که به شدت اهل مطالعه و مباحث اندیشه ای است عمیقا خود را مدافع آزادی و دمکراسی می داند و برای مقابله با فساد و قبیله‌گرایی حزب گوران را تاسیس کرده است.
نوشیروان مصطفی از گزینه های مطرح برای سومین دوره انتخابات ریاست اقلیم کردستان عراق است.

عادل مراد
عادل مرادسیاستمدار میانه رو با گرایشات سویالیستی، از اعضای موسس و ارشد حزب اتحادیه میهنی و از شخصیت های برجسته سیاسی کردستان که سفیری عراق در رومانی را در کارنامه دارد.
او که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی رابط کردها با اعراب در مصر بود * در سال ۱۳۵۷با سفر به پاریس به دیدار امام خمینی رفت و نامه جلال طالبانی را به ایشان تقدیم کرد و با آغاز جنگ تحمیلی و شدت گرفتن نهضت مسلحانه کردی علیه رژیم بعث، رابط طالبانی با ایران شد.
عادل مراد که در سال ۲۰۰۳ میلادی و جریان سقوط رژیم بعث صدام رابط کردها با آمریکایی ها بود، پیش تر در قامت یک دیپلمات به نمایندگی از جلال طالبانی با بسیاری از چهرهای سیاسی جهان دیدار و گفت و گو کرده است. او تسلط بالایی به زبان های فارسی و عربی دارد و بسیاری از اشعار مولانا، حافظ و سعدی را به عربی ترجمه کرده است.
عادل مراد ۶۴ ساله رئیس کنونی انجمن رهبری اتحادیه میهنی کردستان عراق ،که او را یک سیاست مدار واقع گرا و پراتیک می دانند از جمله چهره های مطرح برای انتخابات ریاست اقلیم و جانشینی رییس جمهور عراق است.

محمد حاجی محمود
محمد حاجی محمود از افراد شناخته شده سیاست معاصر کردستان و دبیرکل حزب سوسیالیست در کردستان عراق است که از وی به عنوان نخستین کسی یاد می شود که در قیام جدید پس از فروپاشی حزب دموکرات کردستان عراق، نخستین گلوله را شلیک کرد.
حاجی محمود که سال ها نماینده پارلمان کردستان عراق بوده است در سال های پس از سقوط صدام (۲۰۰۳) به عنوان یکی ازمحمد حاجي محمود شخصیت های مطرح سیاسی کرد که رابطه بسیار نزدیکی هم با ایران دارد، در عرصه سیاسی عراق نقش آفرینی کرد و خواهان حفظ رابطه مسالمت آمیز کردها با بغداد بوده است.
او در ششمین کنگره‎ی حزب سوسیالیست کردستان که در اربیل در تاریخ اردیبهشت ۱۳۹۰ برگزار شد، مجدداً به عنوان دبیر کل انتخاب شد.
رسانه های کردستان به تازگی با انتشار خبر عیادت حاج محمود از طالبانی در آلمان نوشتند: او می خواهد در خود را کاندید ریاست اقلیم کند و به ریاست مادام العمر بارزانی پایان دهد.
محمد حاجی محمود از جمله شخصیت های کردستان است که تا کنون چند جلد از خاطرات خود را منتشر کرده است. او در خاطراتش تلخ ترین روز زندگی اش را روز ۳۱ اوت ۱۹۹۶ می داند که حزب دموکرات کردستان عراق با تانک های رژیم بعث فاجعه انسانی کشتار ۱۱٫۰۰۰ کرد را رقم زدند.

با پایان یافتن ثبت نام ها و رویدادهای پس از آن، باید دید چگونه مسعود بارزانی رییس اقلیم و رهبر حزب دموکرات کردستان عراق به قانون اساسی و عنوان حزبش وفادار می ماند.

* بر اساس کتاب خاطرات جلال طالبانی ( پس از ۶۰ سال )

از كندی اينترنت تا تعيين كيفيت فناوری عصر ظهور

عصر خبر{بازنشر: عصر ايران، تابناك، سراج، دي پرس}: تلخ است كه مبدع «گوگل ارث اسلامي»! به خود اجازه مي دهد در ساحتي سخن براند كه اساساً هيچ مدخليتي در آن ندارد؟ اصولاً وزيري كه وظيفه وزارت خانه اش ارايه خدمات ارتباطاتي است و توانايي ارايه سرويس پايدار اينترنت و موبايل را هم ندارد چرا در حوزه مهدويت اظهار نظر مي كند؟

روز گذشته محمدحسن نامی وزير تازه كار مخابرات كه چندماهي بيشتر نمي تواند در دولت حضور داشته باشد با تاکید بر اینکه هم اکنون با ارتقای فیبر نوری لایه های مختلف جو برای انتقال دیتای صوتی و تصویری به کار گرفته می شود، گفت: «صدا و تصویر آقا امام زمان از این لایه های جدید و بالاتر از فیبر نوری برای تمام جهانیان ارسال خواهد شد.» البته اين اولين بار نيست كه مسئولان دولتي از مفاهيم و ارزش هاي ديني با ادبياتي تامل برانگيز استفاده مي كنند و پيش تر نيز محمود احمدي نژاد رييس دولت دهم در اظهاراتي گفته بود: مستكبران مي خواهند امام زمان را ترور كنند!

البته همه شيعيان آرزومندند با ظهور حضرت حجت (عج) حكومت حق در جهان تاسيس شود اما از آن جايي كه زمان حضور حضرتش مشخص نيست و همچنين به مصداق «كذب الوقاتون»، بيان كيفيت ارتباط آن حضرت با مردم و تعيين فناوري هاي آن زمان نشان دهنده نوعي انحراف است.

تلخ است كه مبدع «گوگل ارث اسلامي»! به خود اجازه مي دهد در ساحتي سخن براند كه اساساً هيچ مدخليتي در آن ندارد؟ اصولاً وزيري كه وظيفه وزارت خانه اش ارايه خدمات ارتباطاتي است و توانايي ارايه سرويس پايدار اينترنت و موبايل را هم ندارد چرا در حوزه مهدويت اظهار نظر مي كند؟ وزيري كه وزارت خانه و شركت هاي زير مجموعه اش در برابر كندي و قطع سرويس اينترنت پاسخ گو نيستند و از بار مسئوليت گريزانند چرا در سخنراني رسمي در سومین جشنواره ملی ارتباطات و فن آوری اطلاعات و پنجمین همایش ملی روابط عمومی دستگاه های اجرایی سخن از كيفيت ارتباط حضرت حجت با مردم مي رانند؟

اميد است در گير و دار تب انتخابات رياست جمهوري و رد و تاييد صلاحيت ها، مراجع ديني و مردم  تذكر و امر به معروف و نهي از منكر فراموش نكنند و تذكرات لازم را به وزير تازه كار بدهند كه در حوزه اي اظهار نظر كند كه صلاحيت اش را دارد.

دنياي بي سامان

امین معلوف فرزند رشدی معلوف - سیاستمدار و شاعر برجسته دهه شصت - است. پدرش در مجلات الجزیره و صفا کار می‌کرد. امین در لبنان و در دانشگاه فرانسوی سن ژوزف (مدرسه الاباء الیسوعین) تحصیل کرد. کار مطبوعاتی را در ۱۹۷۱ با روزنامه النهار آغاز کرد و تا ۱۹۷۶ به همکاری با این روزنامه ادامه داد. سپس از ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ در مجله المستقبل قلم زد و در همین سال به پاریس مهاجرت کرد. معلوف پس مدتی کار در سمت سردبیری مجله ژون آفریک روزنامه‌نگاری را رها کرد و خود را وقف رمان‌نویسی نمود.
امین معلوف فرزند رشدی معلوف – سیاستمدار و شاعر برجسته دهه شصت – است. پدرش در مجلات الجزیره و صفا کار می‌کرد. امین در لبنان و در دانشگاه فرانسوی سن ژوزف (مدرسه الاباء الیسوعین) تحصیل کرد. کار مطبوعاتی را در ۱۹۷۱ با روزنامه النهار آغاز کرد و تا ۱۹۷۶ به همکاری با این روزنامه ادامه داد. سپس از ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ در مجله المستقبل قلم زد و در همین سال به پاریس مهاجرت کرد. معلوف پس مدتی کار در سمت سردبیری مجله ژون آفریک روزنامه‌نگاری را رها کرد و خود را وقف رمان‌نویسی نمود.

«دنياي بي سامان» يكي از بهترين كتاب هاي «امين معلوف» نويسنده لبناني ساكن فرانسه است كه به رواني هرچه بهتر توسط عبدالحسين نيك گوهر از فرانسوي به فارسي ترجمه شده و توسط «نشر ني» در سال ۱۳۹۱ منتشر است. {كتاب هاي امين معلوف در آمازون}

معلوف كه دوران كودكي و جواني اش را در لبنان سپري كرده و عميقا با سنت هاي خاورميانه اي بزرگ شده با سفر به فرانسه با ارزش هاي اروپايي نيز آشنا شده است و برداشت ها و جهان بيني واقع گرايانه اش از دنياي امروز را در كتاب «دنياي بي سامان: زماني كه تمدن هاي مان فرسوده مي شوند» بيان كرده است.
معلوف با بيان ويژگي هايي از جهان امروز معتقد است در نظام تك قطبي حاكم شده بعد از سقوط كمونسيم، غرب ديگر به ارزش هايي كه در مقابل كمونيستم به آن پايبند بود، وفادار نيست و جهاني سازي فرصتي براي جهاني تقابل هويت هاي مذهبي و طايفه اي فراهم كرده است. او همچنين از آمريكا به دليل زيرپا گذاشتن ارزش هاي اخلاقي و سياسي بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ هاي افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پيش بيني مي كند ماحصل اين سياست ها كه با نام «خاورميانه بزرگ» يا «خاورميانه جديد» انجام شده است چيزي جز شكوفايي تروريسم و جنگ در منطقه نيست.
اين نويسنده لبناني در اين كتاب همچنين به آسيب شناسي نگاه سياسيون جهان عرب به غرب نيز پرداخته است.
امين معلوف درباره جهان پيش رو نگراني هاي عميقي دارد:  این نگرانی یک شاگرد مکتب روشنگری است که اکنون دستآوردهایش را در معرض تردید و در برخی از کشورها در معرض نابودی می بیند؛ این نگرانی یك شیفته ی آزادی است که به گسترش آن به سرتاسر کره ی زمین باور داشت و اکنون دنیایی برایش آشکار می شود که آزادی، در آن جایی نخواهد داشت؛ این نگرانی یک هوادار گوناگونی هماهنگ فرهنگ هاست که اکنون مجبور است ناظر اوج گیری بنیادگرایی، خشونت، طرد و ناامیدی باشد؛ و این نگرانی قبل از هر چیز به سادگی، نگرانی یک عاشق زندگی است که نمی خواهد به نابودی ای که در کمین اش است، تمکین کند.

كتاب كه با سخن مترجم آغاز مي شود ۳ بخش با عناوين «پيروزي هاي فريبنده،‌ مشروعيت هاي گمشده و يقين هاي تخيلي» و يك پي گفتار با عنوان «ماقبل تاريخ خيلي طولاني» و نمايه دارد و در ۲۷۰ صفحه منتشر شده است.

پيروزي هاي فريبنده

«امين معلوف» در «دنياي بي سامان» كه در سال ۲۰۰۹ نوشته است، با شرح ويژگي هاي جهان پس از فرو ريختن ديوار برلين و حملات ۱۱ سپتامبر، درگيري و تروريسم طولاني هويتي و مذهبي را در خاورميانه مانند وقايع دردناك سوريه پيش بيني كرده است.

  • با پايان برخورد ميان دو بلوك (شرق و غرب)، از دنيايي كه در آن تقسيم بندي اساساً ايدئولوژيك بود و گفت و گو تمامي نداشت، به دنيايي گذر كرده ايم كه در آن تقسيم بندي اساساً «هويتي» است و جاي كمي براي گفت و گو دارد. هر كس تعلق هايش را به رخ ديگري مي كشد، ديگران را تكفير مي كند، خودي ها را بسيج مي كند، دشمنانش را شيطاني مي نامد، آيا چيز ديگري براي گفتن باقي مانده است؟ رقباي امروز فصل مشترك كمي دارند!
  • از زمان سقوط ديوار برلين، پيوسته در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن تعلق هاي هويتي، به ويژه مولفه هاي ديني اش، تشديد شده اند، دنيايي كه هم زيستي ميان اجتماعات متفاوت انساني به سبب آن هر روز دشوارتر مي شود؛ و دنيايي كه در آن دموكراسي در بازار مزايده هاي هويتي به حراج گذاشته مي شود.
  • نخبگان دنياي عرب –مسلمان نه توسعه اقتصادي كسب خواهند كرد، نه آزادي هاي مدني، نه دموكراسي، نه مدرنيته ي اجتماعي، آن چه نصيب شان خواهد شد چيزي جز نوعي استالينيسم ملي گرا نخواهد بود كه از همه ي آنچه مايه درخشش رژيم شوري شده بودند بهره اي نداشت؛ (گفتمان بين المللي، سهم بزرگ در شكست دادن نازيسم در جنگ جهاني دوم، و توانايي اش در ساختن ابر قدرتي نظامي)؛ اما در عوض بدترين عيب هايش را بي كم و كاست كپي كرده بود، از جمله انحرافات بيگانه ستيزي، خشونت هاي پليسي و مديريت ناكارامد اقتصادي اش، همچنين مصادره قدرت به نفع يك حزب، يك دار و دسته و يك رهبر. رژيم لائيك صدام حسين از اين لحاظ مثال آموزنده اي است.
  • آشكارا در برابر دو تفسير تاريخ قرار داريم كه پيرامون دو ادراك از «دشمن» متبلور شده اند. از نظر بعضي، اسلام قابليت پذيرفتن ارزش هاي جهاني تبليغ شده غرب را دارد؛ از نظر بعضي ديگر، غرب داراي اراده ي استيلاي جهاني است كه مسلمانان با امكانات محدودي كه برايشان مانده است، در برابرش مقاومت خواهند كرد. –عراق هم زمان براي توجيه هر كدام از اين تفسيرها كافي است-
  •  روي جلد فرانسوي كتاب دنياي بي سامان
    Le Dérèglement du monde

    ايراد امروز من به دنياي عرب «فقر اخلاقي» اش است. ايراد من به دنياي غرب «گرايش آن به تبديل وجدان اخلاقي اش به ابزار سلطه» است…. نتيجه اين كه غرب بي وقفه اعتبار اخلاقي اش را از دست مي دهد و مخالفانش كلاً از اعتبار اخلاقي بي بهره اند.

  • «بيداري اقتصادي» اين ملت هاي بزرگ شرق بي ترديد به مثابه نمايان ترين نتيجه ناكامي سوسياليسم ديوان سالارانه است. اگر از ديدگاه ماجراي انساني به موضوع نگاه كنيم جاي بسي شادماني است، اما اگر از ديدگاه غرب نگاه كنيم، شادي با نگراني آميخته مي شود زيرا اين ابرقدرت هاي جديد صنعتي نه تنها شريك هاي اقتصادي هستند بلكه همچنين رقباي خطرناك و دشمنان بالقوه اند.
  • غرب به ويژه آمريكا درصدد هستند آن چه را كه ديگر ممكن نيست با برتري اقتصادي يا با اقتدار اخلاقي حفظ كرد با برتري نظامي حفظ كنند.
  • دنياي غرب كور دلي هاي تاريخي و كمبودهاي اخلاقي خاص خودش را دارد.
  • من بر سر اين باور پابرجا مانده ام كه تمدن غربي، بيش از هر تمدن ديگري، خلاق ارزش هاي عام بوده است اما در انتقال نامناسب آن ناتوان بوده است. قصوري كه همه انسان ها از آن زيان ديده اند.
  • فرقه گرايي نفي ايده ي شهروندي است و نمي توان بر چنين پايه اي يك نظام سياسي متمدن بنا كرد.
  • اين شيفتگي (بعد از حملات ۱۱ سپتامبر) كه با شعارهاي پرطنين «خاورميانه بزرگ»، سپس «خاورميانه جديد» بازتاب يافته است، زمينه ساز جنگي طولاني خواهد بود.
  • خطاي صدساله قدرت هاي غربي برخلاف تصور قالب اين نيست كه خواسته اند ارزش هاي شان را به بقيه دنيا تحميل كنند، بلكه درست عكس آن است: قدرت هاي غربي ارزش هاي شان را در ارتباط شان با ملت هاي زير سلطه پيوسته زير پا گذاشته اند تا وقتي كه اين معما حل نشود خطر تكرار همان خطاها وجود خواهد داشت.
  • نخستين ارزش «عام گرايي» است، يعني اين كه انسان يكي است. گوناگون اما يكي.
  • مصيبت غرب، امروز چون ديروز و طي قرن ها، اين است كه همواره ميان تمايلش به مدني سازي دنيا و اراده اش براي تسلط بر آن تقسيم شده است.
  • در غرب، بربريت امروز از جنس ناشكيبايي يا جزم انديشي نيست، بلكه از جنس تكبر و بي اعتنايي به ديگري است. ارتش آمريكا در بين النهرين باستاني همچون يك اسب آبي در مزرعه لاله فرو مي غلتد و به نام آزادي، دموكراسي، دفاع مشروع از خود و به نام حقوق بشر خشونت مي ورزد، تخريب مي كند و آدم مي كشد. پس از مدتي پا به جا گذاشتن هفتصد هزار كشته، با يك عذرخواهي توك زباني به خانه باز مي گردد. مي خواسته اند با تروريسم مبارزه كنند اما بازار تروريسم هيچ وقت تا به اين حد شكوفا نبوده است.

مشروعيت هاي گمشده

در فصل دوم كتاب، معلوف با تبيين مشروعيت و ذكر مثال هايي از آتاتورك، خاندان پهلوي، جمال عبدالناصر معتقد است قضاوت دولت آمريكا كه روي همه دنيا اثر مي گذارد به موجب وكالتي نيست كه جامعه جهاني به وي واگذار كرده است و بنابراين مشروعيت اش قابل اعتراض است.

  • مشروعيت باعث مي شود كه ملت ها و افراد بدون فشار زياد، اقتدار نهادي را كه در هيئت انسان ها شخصيت يافته است به پذيرند و آن را حامل ارزش هاي مشترك بدانند.
  • مشروعيت خواه از آن يك شخص باشد خواه يك سلسله پادشاهي، يك انقلاب يا جنبشي اجتماعي، لحظه اي فرا مي رسد كه ديگر كارساز نيست. آن وقت است كه قدرت جديد جانشين قدرت ديگر و
    ما بدون قطب نما وارد قرن جدید شده ایم. از همان ماه های نخستین، حوادث نگران کننده ای رخ می دهند که ما را به این فکر می اندازند که دنیا، یک باره، در چندین عرصه با بی سامانی بزرگ روبه رو شده است- بی سامانی فکری، بی سامانی مالی، بی سامانی اقلیمی، بی سامانی ژئوپولیتیک و بی سامانی اخلاقی
    ما بدون قطب نما وارد قرن جدید شده ایم. از همان ماه های نخستین، حوادث نگران کننده ای رخ می دهند که ما را به این فکر می اندازند که دنیا، یک باره، در چندین عرصه با بی سامانی بزرگ روبه رو شده است- بی سامانی فکری، بی سامانی مالی، بی سامانی اقلیمی، بی سامانی ژئوپولیتیک و بی سامانی اخلاقی

    مشروعيت جديد جانشين مشروعيتي مي شود كه از اعتبار افتاده است.

  • شجاعت ايستادگي در برابر دشمناني كه به شكست ناپذيري شهرت داشتند و همچنين قابليت پيروز شدن شان در ميدان نبرد براي كمال پاشا مشروعيتش را به ارمغان آورد. اين افسر سابق كه يك شبه پدر ملت (آتاتورك) شده بود از اين پس وكالت بلند مدتي داشت تا به ميل خود از تو تركيه و ترك ها را شكل دهد.
  • خاندان پهلوي در ايران براي حفظ قدرت مجبور شد ابتدا با بريتانيايي ها سپس با آمريكا متحد شود يعني با آن هايي كه ملت ايران آنان را چونان دشمنان شكوفايي و كرامت انساني اش احساس مي كرد. در برابر سرمشق آتاتورك، اين يك ضد سرمشق است. به كسي كه مردم او راحمايت شده ي قدرت هاي دشمن مي شناسند، مشروعيت تعلق نمي گيرد و به هر كاري دست مي زنند از نظر مردم بي اعتبار مي شود.
  • چه بسيار اصلاحات ناكام شده اند چون امضاي يك قدرت مورد تنفر مردم پاي آن گذاشته شده بود! برعكس چه بسيار اعمال احمقانه تحسين شده اند چون حامل مهر مشروعيت مبارز بودند. راي دهندگان كم تر به اعتبار محتواي پيشنهاد و بيش تر به اعتبار اعتباري كه به شخص پيشنهاد دهند دارند يا ندارند، نظرشان را اعلام مي كنند.
  • براي هر جامعه انساني فقدان مشروعيت صورتي از بي وزني است كه همه رفتارها را از قاعده مندي خارج مي كند. وقتي كه هيچ اقتدار و شخصيتي نمي تواند از اعتبار اخلاقي واقعي برخوردار باشد، وقتي كه انسان ها به اين باور مي رسند كه دنيا جنگلي است كه در آن قانون قوي تر حاكم است و هر ضربه اي مجاز است راهي جز انحراف به سوي خشونت مرگبار، استبداد و هرج و مرج باقي نمي ماند.

يقين هاي تخيلي

در فصل آخر كتاب، نويسنده بر نقش فرهنگ در ساختن جامعه تاكيد مي كند: قرن بيست و يكم يا با فرهنگ نجات مي بايد يا غرق خواهد شد.

امين معلوف دنيا را اين گونه مي بيند: دنيايي كه واگرايي وخيم در روابط بين المللي از مشخصات آن است. دنيايي كه طعمه ي قبيله گرايي هويتي خودخواهي لعنتي است و دنيايي كه در آن مقبوليت اخلاقي كالايي ناياب است؛ دنيايي كه در آن بحران هاي بزرگ عموماً ملت ها، گروه هاي اجتماعي، شركت هاي بزرگ و افراد را به جاي ابراز همبستگي يا سخاوتمندي به سوي حفظ منافع خصوصي شان ترغيب مي كند.

  • اسلام گرايي سياسي با برتري يافتن در بطن جامعه هاي مسلمان و عرب به هزينه ملي گرايي و نيز ماركسيسم، به مغلوب كردن اين آموزه ها اكتفا نكرد بلكه سعي كرد آن را با خود همگون و منطبق كند. گويا ترين نمونه آن انقلاب ايران در ۱۹۷۹ است، انقلابي ديني البته اما در عين حال ملي گرا، ضد سلطنت، ضد غربي، ضد اسراييلي و هوادار توده ها مستضعف. سنتزي نيرومند كه تاثيري تعيين كننده بر كل دنياي اسلام اعمال خواهد كرد.
  • يك درس بزرگ قرني كه به پايان رسيد اين است كه ايدئولوژي ها مي گذرند و اديان باقي مي مانند. وانگهي باورهاي شان كم تر از تعلق هايشان اما بر پايه تعلق باورهاي شان بازسازي مي شوند.
امين معلوف از آمریکا به دلیل زیرپا گذاشتن ارزش های اخلاقی و سیاسی بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ های افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پیش بینی می کند ماحصل این سیاست ها که با نام «خاورمیانه بزرگ» یا «خاورمیانه جدید» انجام شده است چیزی جز شکوفایی تروریسم و جنگ در منطقه نیست.
  • آن چه اديان را بالقوه تخريب ناپذير مي كند آن است كه لنگرگاه هويتي پايداري به پيروان عرضه مي كند. در مراحل مختلف تاريخ همبستگي هاي ديگري جديدتر و متجددتر –طبقه،ملت- به نظر مي رسيد اعتبار مسلطي دارند. اما اين دين است كه تاكنون حرف آخر را زده است.
  • دين نشان داده است كه به دشواري مستقر مي شود، به دشواري مهار مي شود و غير ممكن است آن را ريشه كن كرد. آن هايي كه مي خواستند آن را به موزه تاريخ بفرستند خودشان خيلي زودتر از وقت به آن جا تبعيد شده اند در حالي كه دين خودش را شكوفا فاتح و اغلب حتي فراگير نشان مي دهد.
  • هر باور ديني مستعد بي نهايت تفسير است و اين تفسيرها بيش تر به مسير تاريخي جامعه هاي انساني بستگي دارند تا به متون مقدس.
  • يكي از تراژدي هاي دنياي اسلام تعدي دائمي سياست به حوزه دين است.
  • از لحظه اي كه ملتي تصوير يك برنده را كسب مي كند همه آن جه تمدنش را مي سازد با نگرشي احترام آميز مورد توجه تمام دنيا قرار مي گيرد.
  • پرسشي كه براي جامعه هاي مسلمانان در اين عصر عسرت مطرح است رابطه ميان دولت و سياست نيست بلكه رابطه ميان دين و تاريخ، دين و هويت و ميان دين و عزت است.
  • يكي از پيامدهاي شوم جهاني سازي اين است كه فرقه گرايي را جهاني كرده است. سقوط ايدئولوژي ها باعث اوج گيري تظاهرات هويتي و هواداران آن شده است و انقلاب اطلاعاتي نيز شبكه روابط محكم و بي واسطه اي را وراي درياها بيابان ها و وراي همه مرزها ايجاد كرده است.
  • از زماني كه هويت ها بر ايدئولوژي ها غالب آمده اند جامعه هاي انساني در برابر حوادث سياسي برحسب تعلق هاي ديني شان واكنش نشان مي دهند.

پيش از «دنياي بي سامان» دو كتاب ديگر نيز از «امين معلوف» به نام هاي «هويت هاي مرگبار» در سال ۱۳۸۹ و «جنگ هاي صليبي به روايت اعراب» در سال ۱۳۹۰ توسط استاد عبدالحسين نيك گوهر به فارسي ترجمه شده و نشر ني آن ها را منتشر كرده است.

ظرفیت اجتماعی ورزشی ها افزایش می یابد؟

سيد صادق حسينيصادق حسيني، خبرآنلاين {بازنشر: عصر ايران، عصر خبر، مدال نيوز، راه دانشجو ، صراط، سر زندگي} ورزش به عنوان يكي از جذابترين مسايل مورد توجه مردم به ويژه نسل جوان كه ۶۰درصد هرم جمعيتي كشور را تشكيل مي دهند، همواره در انتخابات ها مورد توجه بوده است به همين دليل سياسيون تلاش مي كنند تا از چهره هاي محبوب و مطرح ورزشي براي تبليغ خود بهره گيرند. اما آيا سهم ورزش از عرصه سياست، همان ژست ها و كمپين هاي تبليغاتي است؟

همين نگاه هاي تبليغاتي و ابزاري به چهره هاي ورزشي بود كه نخبگان ورزشي جوان و تحصيل كرده را بر آن داشت تا با حضور در عرصه هاي اجتماعي و سياسي، بخشي از مطالبات ورزش را پيگيري كنند. چنين بود كه محمود خسروي وفا رييس موفق فدراسيون جانبازان و رسول خادم قهرمان كشتي المپيك با پرچم اصول گرايي وارد شوراي شهر دوم (۱۳۸۱-۱۳۸۵) تهران) شدند و پس از آن ها امیررضا خادم در سال ۱۳۸۲ نامزد تهران فهرست اصولگراي آبادگران در انتخابات مجلس هفتم (۱۳۸۲-۱۳۸۶) به عنوان نفر سوم وارد مجلس شد، هر چند كه در انتخابات مجلس هشتم شصتم شد. بعد از خادم ها، عليرضا دبير قهرمان كشتي آزاد المپيك نيز وارد عرصه انتخابات شد و با شگفتي توانست به عنوان نامزد مستقل وارد انتخابات شوراي سوم تهران شود. هادي ساعي قهرمان تكواندو المپيك نيز با حضور در ميانه فهرست اصلاح طلبان به شوراي شهر تهران راه يافت.
با چنين پيشينه اي سئوال جامعه ورزش از نمايندگان ورزشي اين است كه چقدر توانسته اند پاسخگوي «مطالبات ورزش» باشند؟ آيا ورزشي ها توانسته اند با بهره گيري از مشاورين خود در تصميم هاي اساسي نقش آفرين باشند؟ آيا توانسته اند نگاه عمدتاً «حيات خلوتي» سياسيون مدعي مديريت و توانمندي را به ورزشي ها تغيير دهند و به عبارت ساده تر توانسته اند نقش «بازيگر» اصلي را در موضوعات بازي كنند يا در بازي سياسيون حل شده و بي اثر و كم اثر شده اند؟
هم زماني حضور امير رضا خادم در مجلس هفتم با المپيك فاجعه بار پكن و تجربه حضور رسول خادم، عليرضا دبير و هادي ساعي در طولاني ترين شوراي شهر تهران( شوراي سوم ۱۳۸۶-۱۳۹۲) نشان مي دهد كه برخي از آن ها توانسته اند با افزايش «ظرفيت اجتماعي» در معادلات و تصميم گيري ها «نقش آفرين» باشند و برخي ديگر عملكردشان نشان داد «بود و نبودشان» در تصميم گيري ها محلي از اعراب نداشت و علاوه بر نارضايتي مردم، موجب نارضايتي حاميان سياسي شان نيز شده اند.
با آغاز مرحله اجرايي دوره چهارم انتخابات شوراهاي اسلامي شهر، بسياري از چهره هاي ورزشي در تهران و ساير شهرها ثبت نام كردند مديراني مانند احمد دنيامالي، سيدامير حسيني، محمد علي آبادي، كريم صفايي، مجيد شايسته و ورزشكاراني مانند آرش ميراسماعيلي، حسين رضازاده، دكتر عليرضا دبير، دكتر رسول خادم، حميد سوريان، هادي ساعي و عباس جديدي و محمد فنايي (داور فوتبال) از جمله اين چهره هاي ورزشي بودند. حضور ورزشي ها انتقادات فراوان سياسيون را در پي داشت. سياسيوني كه سند شوراها و نمايندگي ها را در انحصار خود مي دانند از حضور چهره هاي ورزشي و هنري ناخشنود هستند و با طرح ادعاي عدم تخصص در حالي كه خودِ آن ها نيز تخصص چنداني ندارند تمام تلاش شان را مي كنند تا سايرين را كنار بزنند. به هر حال انتخابات شوراها محل رقابت چهره هاي سياسي، اجرايي، ورزشي، فرهنگي و هنري است و طبيعي است كه هر گروهي سعي در گرفتن راي و بيرون راندن رقبا دارد.
به نظر مي رسد جامعه به طور عام و ورزشي ها به صورت خاص به نامزدهاي ورزشي اي راي مي دهند كه نشان داده باشند مي توانند با ارتقاء «ظرفيت اجتماعي» و «مشاركت فعال» در همه عرصه ها، حضوري موثر و كارآمد داشته و «مطالبات ورزش» را از مديران شهري با جديت بخواهند. نامزدها بايد نشان دهند همان طور كه در عرصه هاي ورزشي قهرمان شدند يا قهرمان سازي كردند در عرصه هاي عمومي نيز حضوري جدي دارند.

از «بگم بگم» سازمان بازرسي تا «جوابيه كنايه آميز» دولت

صادق حسيني{عصر خبر}: اگر آغاز ثبت نام از كانديداهاي يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مهم ترين خبر هفته جاري است، انتشار «جزییات ماجرای ۴۵۰ میلیون یورویی احداث تالارهای کیش» از سوي سازمان بازرسي كل كشور كه توسط مصطفي پورمحمدي كانديداي اصولگراي انتخابات آتي اداره مي شود و پاسخ معاونت اجرايي رييس جمهور به آن نيز از جمله اخبار مهم بود.
صرف از نظر پرداختن به جزييات گزارش سازمان بازرسي يا همان«بگم بگم»پورمحمدي و  «جوابیه کنایه آمیز بقایی» آن طور كه ارگان دولت(شبكه ايران) نوشته است، به نظر مي رسد سطح دو قوه قضاييه و اجراييه به شدت پايين آمده است و طرفين در حد مسئولين اداره اي در يك شهرستان ۵ هزار نفري از خجالت همديگر در آمده و موجب توهين نظام شده اند.
به نظر مي رسيد تهيه و تنظيم كنندگان گزارش سازمان بازسي كل كشور كه دولت را خلاف كار مي دانند و جوابيه نويسان معاون دولت كه رييس سازمان بازرسي را «داراي سوابق درخشان و تجربیات ارزشمند جنابعالی (به ویژه در وزارت اطلاعات)» مي دانند هيچ كدام به برداشت مردم از خودشان در جزء و از نظام در كل توجهي ندارند.
بديهي است روش انتخاباتي كه محمود احمدي نژاد از سال ۱۳۸۴ آن را پايه گذاري كرد و در انتخابات ۱۳۸۸ آن را به اوج رساند، مقبول و پسنديده نيست. اين روش هاي ناپسند كه واكنش هاي چندباره و شديد رهبر انقلاب را در پي داشته است متاسفانه با نزديك شدن به روز انتخابات در حال بروز است و جامعه شاهد آن است كه كانديداهاي اصولگرا براي خارج كردن سايرين از ميدان از چنين روش هاي غلطي استفاده مي كنند كه در شان نظام نيست.