نكاتي از استاد امجد

۱-     فراز اول از دعاي اول حضرت سجاد عليه السلام خداوند را به « اولين » ستوده است . ولي از آنجا كه اذهان عموم مردم پيوسته از كلمه اول ، اوليت زماني را مي فهمند و در امتداد زمان ، پيوسته پيش و پس را در نظر مي گيرند، امام عليه السلام به اين نكته اشاره مي فرمايند كه اگر چه براي اول هر زماني ، زماني براي آن قابل تصور است ولي صفت اوليت براي خداوند متعال غير از اوليت نسبي است كه قبليت ديگري را مي پذيرد . چرا كه آن اوليت هرگز قبل پذير نيست . اول و آخر خداست ، هستي سر و ته ندارد . همه هستي از ازل تا به ابد نشان مي دهد كه اول و آخر خداست . توضيح آنكه جملگي پديده ها در نظام هستي معلول هستند و هيچ چيز نيست كه از اين سنخيت خارج باشد ، پر واضح هست كه هر معلولي از علت خود متاخر بوده و به آنها وابسته مي باشد . پس هيچ چيز قبل از او وجودي نخواهد داشت . همچنين او آخري است كه پس از او آخر ديگري قابل تصور نيست ، زيرا اولاَ هيچ موجودي نسبت به خداوند متعال استقلال ندارد تا بتوان آن را آخر دانست و ثانياَ خداوند متعال غايت همه موجودات عالم است و غايت هر چيز غير از خود آن چيز مي باشد . در آيات عديده‌اي از قرآن كريم نيز به اين نكته عميق برمي خوريم :  ، « الي الله المصير »، « الي الله تصير الامور » ، « الي الله ترجع الامور»، « الي ربك المنتهي »، « كل الينا راجعون »، « هو اول و آلاخر » و بسياري از آيات ديگر كه حكايت از اين حقيقت دارند كه غير از او چيز ديگري منتهي اليه نيست . زيرا اوست كه كمال است و عالم به طرف كمال مطلق در تكاپوست اگر چه خود نمي داند .

۲-      امام سجادعليه السلام در دومين بحث فرمودند كه بينندگان از ديدن او ناتوان هستند . براستي چشمان ظاهر بين ما چقدر توان رؤيت حتي پديده‌هاي طبيعي را دارد ؟ و نسبت بين ديدني‌ها و ناديدني‌هاي او چه مقدار است ؟ حقيقت آنست كه ديدني‌ها اندك و ناديدني‌ها بسيار است . زيرا ديدني هاي انسان در محدوده يك سلسله امواج با طول موجهاي متناسب با دستگاه بينايي قرار دارد . همچنين كه گوش انسان نيز فقط امواج با طول موجهاي مخصوص را مي گيرد و از درك بقيه آنها عاجز است . بنابراين قدرت ديد انسان بسيار محدود بوده و به جز يك سلسله از امواج خاص كه متناسب با ساختار چشم است را ، نمي بيند . البته روشن است كه اين مقايسه فقط در ارتباط با جهان مادي صحيح مي باشد ، زيرا عوالم ديگر از دسترس امواج و نوسانات نوري خارج بوده و به هيچ وجه در ارتباط با ساختار چشم نيست و لذا خارج از قلمرو قواي حسي انسان مي باشد ، از اين رو ديدن ذات خداوند متعال كه آفريدگار همه چيز و خلاق همه عالم از جمله چشم است هرگز باوركردني نيست . چرا كه علت در افق احاطه يا ديد معلول قرار نمي گيرد .

۳-      فراز سوم از دعاي اول در بيان عجز واصفان عالم است ، آنان كه بايد طيران عقول خود را در آن اوج كه برتر از آن محال است قرار دهند و به اين نكته برسند كه ناتوان تر از آنند كه بتوانند كمتر وصفي از حقيقت نامحدود و نامتناهي خالق بي همتاي خويش را ارائه كنند ، زيرا آنچه در احاطه ذهني مخلوق در مي‌آيد ، محدود است .

۴-      چقدر خوبست كه بچه مسلمانها با همه گرايشهاي دانشگاهي كه دارند با معاني اوليه و ثانويه آشنا باشند تا از قرآن و نهج البلاغه و صحيفه لذت ببرند . من واقعاَ خودم از تفسير « نسيم حيات » آقاي بهرام پور استفاده مي كنم . مثلاَ يكي از نكاتي كه براي من خيلي جالب بود معني « بسـم الله الرحمن الرحيم » است . يعني به نام خدا براي خدا . آقاي بهرام پور ريشه‌اي بحث مي كند ، چون ريشه لغات را مي يابد بسيار خوب است . انسان وقتي معاني اوليه وثانويه را بياموزد خيلي نكته‌هاي قرآن براي انسان لذت بخش مي شود . مثلاَ وقتي انسان دانست الف و لام بر روي خبر ، مفيد حصر است ، آنوقت مي فهمد « هوالحي »يعني چه ؟ مي فهمد « هو العليم ، هو الاول و هو الآخر » يعني چه ؟ يعني : جز يكي نيست نقــد اين عالم /باز بيــن و به عالمش مفروش

۵-      قرآن كد عالم هستي است و مي خواهد انسان را روشن كند كه همه عالم به صورت آيات است . يكي يكي موجودات آيات خدا هستند . « و جعلنا الليل و النهار آيتين »يكي از آيات خداوند ، شب است . از وقتي كه برق آمده است مردم قدر شب را نمي دانند . شب ، روز ، مرد و زن همه آيت هستند. برگ درختان سبز در نظر هوشيار /هر ورقش دفتريست معرفت كردگار .اين است كه اباعبدالله عليه السلام مي فرمايد:« عميت عينٌ لاتراك » ، كور است كسي كه تو را نمي بيند . خداوند متعال هم در قرآن مي فرمايد : « من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي » ، وقتي انسان در اين دنيا كور باشد در آن دنيا هم كور است . نه اينكه هر كس چشم ظاهرش در اين دنيا ناقص است .آنجا هم كور است . اينها روشن دل‌اند . البته بعضي هم كور ظاهرند و هم كور باطن . ولي ما به اين نابينايان مي گوييم روشن دل . بسياري از مسائلي كه ما نمي فهميم آنها مي فهمند ؛ منظور قرآن كريم افراد كور دل اند . « عميت عين لاتراك » كور است كسي كه تو را نمي بيند . خوب حضرت كه نفرين نمي كند اين يك واقعيت است .  اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود /هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار .

۶-      « بن باز » از آن دشمنان سر سخت شيعه است . او وهابي است . خدا لعنت كند هر كسي را كه مسير بشريت را عوض كند و هر كس را كه به جامعه بشريت خيانت كرده است و اگر قابل هدايت هستند ، خدا هدايتشان كند .آن سالي كه مرحوم آيت الله العظمي حكيم «رضي الله عنه» به مكه دعوت شدند و در آن جلسه شخصيت ها شركت داشتند . بن باز هم مفتي ايشان است . بن باز از آقاي حكيم سؤال كرده بود كه مفهوم واژه « تاويل » كه شما مي گوئيد چيست. آيت الله حكيم فرمودند : تاويل با تفسير فرق مي كند . مثلاَ در آيه « ان من شيعته لابراهيم »درست است كه « ه » در « شيعته » به حضرت نوح برمي گردد ولي وقتي مي فرمايد : « ان من شيعته » يعني شيعه حضرت علي «عليه السلام» . چرا ؟ چون « اذ جاء ربه بقلب سليم » دليلش هم با خودش هست . اين گونه نيست كه هر كسي بتواند قرآن را تاويل كند . بايد كسي اين كار را بكند كه به تاويل قرآن آشنا باشد . در تاويل كردن بايد يك احاطه ديگري هم داشته باشيد كه غير از تفسير باشد . بن باز گفته بود كه خوب اگر اين تاويل درست نباشد به ضرر شماست . اين آقاي دكتر بطحايي كه استاد حوزه است و در دانشگاه خواجه نصير است . پدرش آقا سيد علي آقا از علماي درجه يك مجلسي كه از اعيان و اشراف و مسئولين حجاز در آن شركت داشتند اين بن باز شروع مي كند و بر عليه شيعه حرفهاي دروغ مي زند و تهمت ها به شيعه مي زند . بعد اين آقا سيد علي آقا بلند مي شود و با عصبانيت مي گويد: به جدم قسم اين ها دروغ است . خدا مي داند دروغ است . خدا لالت كند . كه ديگر بن باز در آن مجلس نمي تواند حرف بزند و لال مي شود .

۷-      اين آيات قرآن از اول تا آخر مي گويند : « هو » . آي مردم عالم ! اين عالم آيت خداست و در بي نشاني نشاني از اوست . آيت خودش را نشان نمي دهد . الان اگر با چراغ قرمز مواجه بشوم ، خوب چراغ قرمز مي گويد خطر و ديگر آنجا فكر نمي كنيم كه اين چراغ از چه چيزي درست شده است . « عليكم بالمواشي لا بالحواشي » سراسر عالم مي گويد من آيت خدا هستم و اين است كه قرآن يك فلش است . قرآن مي گويد « هو » و عالم هم مي گويد « هو » . دم چو فرورفت هاست هوست چو بيرون رود/يعني از او در همه هر نفسي هاي و هوست.

۸-      ولي افسوس كه انسان ها خدا را رها كرده اند . البته انسان عاقل خدا را رها نمي كند . خدا يگانه است ، احد است، صمد است ، لم يلد و لم يولد است ، و لم يكن له كفواَ احد است . مثل و مانند ندارد . آدم خدا را رها كند و ديگران را بگيرد ؟! يار مفروش به دنيا كه بسي سود نبرد/آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود.

۹-      زچشم من چو تويي بر جمال خود نگران /چرا جمال خود را از من همي كني پنهان .در تفسير بيت فوق بايد بگويم كه اولاَ يك حقيقت وجود دارد و آن خداست و عالم مجاز نيست مهمل هم نيست. عالم ، معني « از » دارد . از خانه ما تا خانه شما از دارد ، از مدرسه تا خانه ، « از » به خودي خود معني ندارد . معني رابط دارد ، موجوديت كلمه «از» ، از جنس وجود رابطه است يعني وابسته است به خانه من و خانه شما . كلمه «از» در اينجا معني پيدا مي كند و الا خودش نه مهمل است و نه مجاز . عالم و انسان و همه موجودات غير از خداي متعال ، مجاز هم نيستند ، محمل هم نيستند . در هستي يك حقيقت است و آن خداي تعالي و يك قدرت هست و آن قدرت خداي تعالي ، يك علم هست و آن علم خداي تعالي . همه‌اش علم و همه‌اش قدرت است ، زيرا كه يگانه است . براي يگانه فرض دروني نيست . گفتيم كه احد يعني صمد ، صمد يعني لم يلد و لم يولد ، لم يلد و لم يولد يعني و لم يكن له كفواَ احد . يگانه دوم ندارد و دوم برايش فرض نمي شود . حالا كه دوم برايش فرض نمي شود . پس بقيه موجودات چه كاره اند ؟ بقيه موجودات عكس اند ، مرآت اند . آن تصويري كه شما در آينه مي بيني  مي شود مرآت . عالم عكس است و همه موجودات مرآت هستند . پس حالا چرا آقايان عرفا و فلاسفه وقتي كه بحث مي كنند موجودات را به سه قسمت تقسيم مي كنند : خدا و جهان و انسان . در حالي كه گفتيم هستي دو تاست : خدا و جهان ؛ خدا و ماسوي . چون انسان امتياز دارد و چون انسان چشم و چراغ اين عالم است . او را ممتاز كرده اند و همين امتياز است كه بحث در مورد انسان را داراي جوهره كرده است . انسان چيزي است كه عالم را خدا براي او خلق كرده است . « خلقت الاشياءلاجلك و خلقتك لاجلي » ، « سخرلكم ما في السموات و ما في الارض » ؛ تمام زمين و آسمان ها براي انسان خلق شده است . انسان به قدري عظمت دارد كه خدا به خودش افتخار كرده كه اين انسان را خلق كرده است . اگر در جائي خداوند متعال گفته است كه: « تبارك الله رب العالمين » ،در موقع خلق انسان فرموده است : « فتبارك الله احسن الخالقين » . اين انسان از ساير موجودات ممتاز است و خداوند جهان را به خاطر او خلق كرده است .

۱۰-حالا اين انسان با اين امتياز ، خودش را به شهوات مي فروشد . شهوات مقول به تشكيك است. طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت /به در آي تا ببينــي طيــران آدميــت.بنده كه دلم مي خواهد كه دستم را ببوسند ، اين شهوت است ، بنده كه دلم مي خواهد مردم به من سلام كنند اين شهوت است . بنده كه دلم مي خواهد مريد داشته باشم اين شهوت است . شهوت فقط محدود به شهوت جنسي نيست . اين كه من دلم مي خواهد معروف بشوم و سمعه و ريا بكنم ، اين شهوت است . اصلاَ خود مطرح شدن مايه بدبختي است ، چون « المرء لنفسه لم يعرف ، فاذا عرف صار لغيره » ، وقتي انسان معروف شد ديگر براي خودش نيست . اگر كسي ميل داشته باشد كه مطرح بشود ، يا خود نمايي كند ، آنوقت خداوند متعال مي فرمايد من به او نظري ندارم . اين كمر آدم را مي شكند . البته اگر خدا انسان را مطرح بكند تا مردم از او استفاده كنند آن فرق مي كند .

۱۱-كتاب « شيعه در اسلام » اثر علامه طباطبائي دو قسمت است . يك قسمتش تاريخ است كه همه مي دانند و قسمت دومش معارف است كه انصافاَ در دانشگاه و حوزه بايد تدريس شود . اين كتاب آنوقت به ۹ زبان ترجمه شده بود . در صفحه آخر آن يك پيام معنوي شيعه دارد كه شما اگر هزار مرتبه آن را مطالعه كنيد خسته نمي شويد . اگر كسي به عمق سخن پي ببرد لذت مي برد . يكي از جملاتي كه در كتاب « شيعه در اسلام » آمده اينست : « عام در پيشگاه خود افسانه اي بيش نيست .» ، مگر علامه طباطبائي پوچ گراست و يا ايدئاليست بوده است . پس چرا اينگونه گفته است . مثلاَ عرفا مي گويند : « كل ما في الكون  وهم  و خيال » منتهي به حيثيت تقييديه و تحليليه همه چيز هست . من هستم ، تو هستي ، اينها واقعيت دارد . اگر كلمه به كلمه اين كتاب « شيعه در اسلام » را به علامه مطهري بدهي از هر كدام يك كتاب در مي آورد . در يكي از اين كتاب ها آمده است . كه خودشناسي و خداشناسي و امام شناسي يك چيز بيشتر نيست . يك خودشناسي است كه ما با مفهوم سروكار داريم . اما يك خودشناسي است كه ’بقيه عمليه است .

۱۲- حکیم ابوالقاسم فردوسی مقامش خیلی بالاست مقامش هم بیشتر به خاطر این یک بیت شعرش می باشد : جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم که ای هر چه هستی تویی یعنی اول و آخر تو هستی و این نهایت توحید می باشد.

۱۳-برخی ها در بعضی مسائل چنان وسواس نشان می دهند که قابل توصیف نیست . اگر یک ذره احتمال دهد که گوشه فرش نجس است دیگر در آن خانه هیچ غذایی نمی خورد اما آبروی مردم را به آسانی می برد  راست می گویی حقوق مردم را رعایت کن اگر مردی زبانت را نگه دار  ای کاش این کلمه را از رساله ها بردارند که « در غسل اگر یک سر موی  خشک بماند» چه کسی  می تواند ببیند که یک سر مویش خشک است یا تر ؟ رفتی زیر دوش دیگر تمام شد .

۱۴- اسلام  بصیرت  و فقاهت می خواهد اسلام عبادت زیاد نمی خواهد اسلام دنبال کمیت نیست دنبال کیفیت می باشد .

۱۵-ابن ابی الحديد سني معتزلي مي گويد : اين خطبه حضرت علي « عليه السلام » را كه در ذيل   « الهكم التكاثر » است كه ترسيم حال محتضر است را حدود هزار بار خوانده‌ام . ابن ابي الحديد سخن‌شناسي است كه انصافاَ شرح او در نهج البلاغه از بهترين هاست . يك مقدار از كتاب « علي و فلسفه الهي » را بخوانيد تا بفهميد كه اگر كسي بخواهد نهج البلاغه را شرح دهد چگونه بايد وارد شود . ابن ابي الحديد مي گويد در طول پنجاه سال ، هزار بار آن خطبه را مطالعه كرده‌ام . اين شرح نهج البلاغه را او در طول چهار پنج سال نوشته است ولي معلوم  مي شود كه يادداشت داشته است زيرا در طول زندگي‌اش با نهج البلاغه سروكار داشته است و چهار پنج ساله نمي شود اين  كتاب را نوشت . كتاب نوشتن آسان نيست . دهخدا كتابش را در چند سال نوشته است ولي بايد دانست كه چقدر يادداشت داشته است . ابن ابي الحديد عالم بزرگي است كه سني ها نمي توانند بگويند سني است و شيعه هم نمي تواند بگويد شيعه است . يك استخوان محكمي در گلوست . قاضي القضات بوده و كجدار و مريز حرف زده است و الا خيلي مطالب عجيبي دارد كه مدرك خوبي است .

۱۶- معمولاَ بين فقها و عرفا خيلي ميانه خوبي نيست . در حاليكه عرفا فقها را قبول دارند . ولي يك عده از فقها يي كه با عرفان سروكار ندارند عرفا را قبول ندارند كه در اين مورد داستانهاي فراواني داريم ولي آقا سيد جمال از عرفايي است كه از مراجع بسيار بزرگ بود كه در زمان آقاي بروجردي از او تقليد مي كردند . اين حالات خطرناك است زيرا آدم خيال مي كند  كه خداست . اينجاست كه استاد مي خواهد . قبل از اينكه استاد بخواهد آدم  بايد بداند كه « لا الله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ». من بشري هستم سراپا نياز و از خود هيچ ندارم . مولاي متقيان اميرمومنان « عليه السلام » مي فرمايند :      « كفي بي عزا ان اكون لك عبداَ و كفي بي فخراَ ان تكون لي رباَ » ؛ افتخار من بندگي است.

۱۷-در عالم يك حقيقت بيشتر نيست و آن خداست . او اول است ، او آخر است ، او ظاهر است ، او باطن است ، او حاضر است ، او ناظر است ، اين خبر هم كه مي بيند خبر تفضيلي نيست ، خبر تعييني است . مثلاَ « الله اكبر » يعني چه ؟ خدا بزرگ است يا بزرگ تر ؟ خدا بزرگ است . اگر بگوييم بزرگ است « من ان يوصف » خوب است ، يعني از آنچه  كه توصيف مي شود ، بزرگتر است . امام مي فرمايد كه نماز يك موج است بين تكبير و تسبيح  « الله اكبر » يعني خدا بزرگ است ، يا مثلاَ « تزودوا فان خير الزاد التقوي »‌ . حالا اين خير چيست ؟ تعيين است يا تفضيل؟.  « السجن احب الي » تفضيل است يا تعيين ؟ يعني نزد حضرت يوسف « علي نبينا و آله و عليهم السلام » آن عمل زشت بود ولي زندان بهتر بود ؟! نه خير اين تعيين است . « ان خير الزاد التقوي » يعني فقط چيزي كه مفيد است تقوي است . زيرا امير المومنين « عليه السلام » مي فرمايد : « لا خير في ازواد الدنيا الا التقوي » ؛ خيري نيست به جز تقوي .پس منحصر شد كه فقط تقوي است كه خدا پسندانه است . دعاي جوشن كبير هم مي خوانيد به اين ترنيب بخوانيد . ببينيد همه اش خداست . اول و آخر خداست ، ظاهر و باطن خداست ، شاكر و مشكور خداست ، عارف و معروف خداست ، عاشق و معشوق خداست. چيز ديگري براي كسي باقي نمي ماند . حالا بقيه موجودات چه هستند : « اگر نازي كند از هم فروريزند قالب ها » به اين دليل است كه شاعر مي گويد : زچشم من چو توئي بر جمال خود نگران / چرا جمال خود از من همي كني پنهان.

۱۸-حکم شد که آیت الله شوشتری را بکشند گفتند این وقتی اسم علی را می آورد صلوات می فرستد حکم اعدامش آمد یکی از علمای سنی گفت لحمک لحمی مگر حدیث نبوی نیست بدون صلوات ذکر علی بی ادبی می باشد.

۱۹- آيينه عكس خود را نمي بينيد . در چشمِ عكس ِ خودتان هم خودتان را مي بينيد . عكس شما كاره اي نيست . آن عكس بيننده شما نيست او يك عكس است ، او تابع شماست . اگر بگويم يك انسان كامل هرچه خدا دارد او هم دارد ، هيچ اشكال ندارد ولي به اعتبار استقلال و تابعيت او انسان كامل تابع است و خداوند مستقل اگر بگوييم انسان كامل استقلال دارد ، كفر است . حضرت علي « عليه السلام » و حضرت زهرا « سلام الله عليها » بنده خدا هستند . پس در آيينه تو خودت را تماشا مي كني ، پس از چه روي من خسته گشته ام حيران ، كه عبارت « من لي غيرك » از دعاي كميل هم گوياي همين مطلب است . يعني غير از تو نيست .جز يكي نيست نقـــد اين عالــــم  از بين و به عالمــش مفـــــروش /يار مفروش به دنيا كه بسي سود نبرد .

۲۰- اين دعاي كميل ، اين عبادات و اين زيارتها ، واقعاَ گنجينه هايي هستند كه هيچ كس به غير از شيعه آنها را ندارد . اين زيارت ها در واقع صاعد است .  چو حسن روي تو را كس نديده جز چشمت  /پس از چه روي من خسته گشته ام حيران/چگـــونه غير تو بيند كسي كه غير تو نيست/بدان سبب كه تويي عيـــن جمله اعيـــان .خدا حيرتمان را زياد كند . من متاسفانه بيانم ناقص است ، اصلاَ خودم ناقصم ، از كوزه  همان برون ترواد كه در اوست؛ «‌ كل يعمل علي شاكلته » .

۲۱-علم ، كمِ آن ضرر دارد . بايد انسان خيلي علم داشته باشد و الا كمش ضرر دارد . هيچ باسوادي نمي آيد به خدا و مذهب اشكال كند و هيچ بي سوادي هم نمي تواند . پس چه كسي اشكال مي كند؟ آدم كم سواد . حالا آدم ناقص همه چيزش ناقص است . معذرت مي خواهم اگر كسي بيايد و به من بگويد خدا را اثبات كن به او مي گويم : خيلي خري . آخر اين كتاب و اين بلندگو تصادفاً اينجا نيامده است . آن وقت اين عالم با اين همه تشكيلات كه درون يك سلول آن هزاران آيت و آيت الله وجود دارد آنوقت مي گويي خدا را اثبات كن ؟! تو غير خدا را اثبات كن . تو اصلاَ نمي تواني غير خدا را اثبات كني . اگر كسي هم به من بگويد قيامت و آخرت را براي من اثبات كن باز به او مي گويم : خيلي خري . يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر آمده اند و گفته اند كه قيامتي هست ، آنوقت تو مي گويي آن را اثبات كن ؟! اگر يك بچه به تو بگويد در لباست عقرب است احتياط مي كني . چطور حرف يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر را باور نمي كني ؟!

۲۲-قرآن بايد در جامعه مطرح شود . قرآن فقط تجويد نيست . قرآن كتاب انسان ساز است . قرآن براي همه آمده است؛« هدي للناس ». منتهي چه كسي از آن استفاده مي كند ؛« هدي للمتقين » .

۲۳-ما مي گوييم آفتاب خانه ما ، آفتاب خانه شما ؛ در حالي كه همه اينها يكي است و يك آفتاب بيشتر نيست . علامه طباطبائي در آن كلام آخر در پيام معنوي شيعه در كتاب « شيعه در اسلام » مي فرمايد كه : « خودشناسي و امام‌شناسي و خداشناسي يكي است . » ؛ چرا ؟ مثلا ما مي خواهيم خودمان را بشناسيم . ما حيات داريم ، ما قدرت داريم ، واقعيت داريم. مي گوييم حيات من ، قدرت من ، شنوايي من ، بينايي من ، اراده من ، تكلم من ، من هستم و اين درست است و نمي شود انكار كرد خوب اين من چه كاره است ؟ . تمام اين بدبختي هاي ما مربوط به همين  «من » است . « هر قبله اي كه بيني بهتر ز خود پرستي است » . اين من است كه به او بايد خدمت كنم . من بايد سخنراني كنم نه كس ديگر . اين منيت يك جهنم بزرگي است . همه مشكلات جامعه مربوط به اين منيت است  و به خاطر همين منيت كمالات ديگري را نمي توان ديد ولي اگر اين طور نباشد همه همديگر را كمك مي كنند .

۲۴- آقاي قاضي يك كلمه مي گفت : « خودبين نباشيد ، خدابين باشيد» . بعد سه ساعت سرش را پايين مي انداخت و به فكر فرو مي رفت و حضار نيز چنين مي شدند؛ و مثل بنده جاهل نبود كه بيهوده حرف بزند . بر باد فنا تا ندهي گرد خودي را  /هرگز نتوان ديد جمال احدي را.وقتي اين من شكسته بشود مضاف مي ماند و مضاف اليه مي رود . « التوحيد اسقاط الاضافات» . آفتاب خانه من ، آفتاب خانه شما ، آفتاب مدرسه و دانشگاه همه اش يك آفتاب است اين تقيد است كه انسان را نگه داشته است و الا اگر اين تقيد بشكند انسان مي شود قدرت و علم . اين معني امام است وقتي منيت را بشكند خودش را بشناسد.وجودمامعمايي است حافظ/كه تحقيقش فسون است و فسانه .اين جا ديگر آدم راحت مي شود . مي بيند كه يك قدرتي هست و علمي هست كه آن هم امام است . در پشت سرش هم ديگر خبري نيست و دائما او پادشاه مطلق است و در كمال عز خود مستغرق است . او ديگر چيزي نيست ،  نه اين كه نيست. « آن را كه خبر شد خبري باز نيامد» . خداوند متعال يك آيينه بزرگي به نام انسان خلق كرده است . و انسان هاي بالفعل كاملي هم گذاشته است كه مردم را هدايت كنند . سعدي اگر عاشقي كني و جواني / عشق محمد بس است و آل محمد.

۲۵-ز بس كه پرده عصيان گرفته چشم مرا/ تو در كنار مني من تو را نمي بينم .امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) الان از نظر فيزيكي يا كربلاست يا نجف يا مشهد و يا مدينه . امروزه خيلي ها دكان باز كرده اند و مي گويند مثلا  در مكه با امام زمان فالوده و بستني خورده ايم . اينها دروغ است . مگر مي شود هر كسي با سرّ الله آشنا شود . خود پيغمبر خدا در بين مردم بود ، ابولهب و ابوجهل او را مي ديدند . امير المومنين « عليه السلام » را ابن ملجم هم مي ديد . امام حسين « عليه السلام » را شمر هم مي ديد . اما خداوند يكي را سرّ الله قرار داده است و مخفي كرده است . آنوقت من بيايم و به راحتي با اسرار آشنا شوم . ما الان ظرفيت نداريم . رهبر اينجا بيايد شلوغ مي كنيم. خود امام زمان فرمودند : دوست من باشيد ، من خودم سراغ شما مي آيم.سيد پينه دوزي بود كه همه علماي تهران قبولش داشتند . حضرت روزي خارج از نوبت به او فرمودند اين كفش را بدوز . سيد پينه دوز به ايشان گفت : نوبت اين آقاست حضرت دوباره فرمود . سيد باز هم گفت نوبت ديگري است . حضرت باز هم تكرار كرد و سيد بلند شد و حضرت را بغل كرد و گفت : آقا اگر يك دفعه ديگر حرف بزنيد به همه مي گويم آن آقايي كه دنبالش مي گرديد اينجاست . بعد حضرت خنديد و گفت بارك الله . حضرت انجام وظيفه مي خواهد و آنها از ما فقط صداقت و وظيفه مي خواهند . امام داشتند او را امتحان مي كردند .

۲۶-خوب حالا به كربلا برو در حاليكه بچه فقير از گرسنگي دارد مي ميرد و خرج او را نمي دهد . ما امام حسيني را كه  در كربلاست قبول نداريم ؛ درست است كه بدن مباركش آنجاست اما هر جا خدا هست امام حسين هم هست . امام حسين « عليه السلام » مظهر اول و آخر است . مظهر ازل و ابد است . او قائده الامم است . قائده جمع قائد است  يعني رهبر . امام زمان رهبر تمام ذرات جهان از ازل تا ابد است . او همه چيز را مي بيند و مي داند وجود فيزيكي حضرت را كسي نمي بيند . يك اوحدي از مردم مثل سيد طاووس و بحرالعلوم مي توانند او را ببينند . به سيد بحر العلوم گفتند اگر كسي ادعاي رؤيت امام زمان را كرد چه كنيم ؟ گفت تكفيرش كنيد . اصلاً مي گويند بحرالعلوم به خاطر اين بحرالعلوم شد كه در يك مسير صحرا حضرت را ديد ولي نشناخت و حضرت او را در آغوش گرفت ، با اين حال كه نشناخت شد بحرالعلوم .

۲۷- به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا. حالا اگر کسی با ما مخالفت کند نانش را می بریم . هی بگیم علی علی . آقا نه ما باید بگوییم معاویه معاویه یزید . علی کجاست؟ علی قاتلش را سفارش می کند من کسی باهام مخالفت کند نانش را می برم. نان دادن هنر است یا نان بریدن .

۲۸- بعضي از علما مي گويند كه شعر مطلقا كراهت دارد ولي هر نظمي شعر نيست . بين نظم و شعر ، عام و خاص من وجه است . در ماده افتراق يك تشابه وجود دارد . اگر شعر به معني نظم كراهت داشته باشد ، سيد ابن طاووس كه از آب شب پرهيز مي كرد خودش در روز جمعه نمي گفت :نزيلك حيث ما  اتجهت ركابي /و ضيفك حيث كنت من البلادي .اين شعر نظم غير از شعر ارسظويي و خيالي است . بله مرحوم حاج شيخ عباس قمي گفته است كه به حق هم گفته. اين جمله كه « ديشب شام خوردم امشب هم نمي خورم » اين مي شود شعر . شب شعر و مشاعره اشكال دارد . شعرشناسي اشكال دارد ، نه اينكه شعر اشكال دارد . مثلا ؛ علماي بزرگ ما در راه نجف و كربلا مشاعره مي كردند ، نه اين كه ميم بيار ، لام بيار بگويند . به اين صورت كه او مي گويد :هرگز نشد از سرّ علي كس آگـــــاه / زيرا كه نشد كس آگه از سر الله / يك ممكن و اين همه صفات واجب /  لا حــــــول و لا قـوه الا بالله.آنوقت ديگري مي گويد :زهرا كه نشد كسي ز قدرش آگـــاه/غيبي است كه نيست سوي او كس را راه/ يك دختر و گنجهاي اسرار علـوم        لا حــــــــول و لا قــــــــوه الا بالله .یا مثلا : اي فاطمه اي منشأ خير و بركات /مهر تو بود قبولي صوم و صلوه /فرمود نبي ، خدا گناهش بخشيد /آنكس كه براي تو فرستد صلوات.خوب اين بيت فوق يك حديث ست . يا مثلا : به حق سجاده تزئين كن، مهل محراب و منبر را  /كه ديوان فلك سوزد از آن سازند محمل ها.

۲۹- آقا جان گله بي چوپان چه ارزشي دارد .اين جوانان ما به چه كسي پناه ببرند ؟ اطرافشان را انواع فساد و آتش ها گرفته است . حالا ما هم برويم منبر بگوييم آقا تقوا داشته باشيد . با اين حرفها نمي شود . البته وظيفه است كه بسيار بگوييم . يكي از وظايف حتمي همه ما دعا كردن براي نسل جوان است . چون اين ها سرمايه ما هستند. اي جوان ! فقط ببين كه امام زمان ناظر توست. اين صدر الخلائق ذوالبر و التقوي ؛ اين باب الله الذي منه يؤتي ؛ اين وجه الله الذي اليه يتوجه الاولياء .آقا جان! عمر من دارد تمام مي شود ولي كار پسنديده اي نكردم . تمام اين اعمالم ، نمازم ، همه عباداتم گناه است . به چه كسي پناه ببرم . دستگيري جز تو نمي شناسم . آقا ، فرمانرواي كل عالم تويي . خدايا همه جامعه بشريت را نجات بده . دلبرا دست اميد من و دامـــان شما / سر ما و قـــدم و سرو خرامــــــــان شما /نه در اين دايره سرگشته منم چون پرگار/چرخ سرگشته چو گويي است به چوگان شما /فرش بلقيس نه شايسته فرش ره توست /عاصف اندر صــف اطفال دبستـــــان شما  .

۳۰- عاصف بن برخيا فقط يك سر سوزن از علم بي پايان اهل البيت را داشت . با اين حال توانست با سرعت مافوق سرعت نورتخت بلقيس را حاضر كند . مي گويند وقتي فتنه روسها مردم را اذيت مي كرد ، يك نفر تير خورده پيش دكتري آمد و گفت من را جراحي كن. دكتر گفت اين كار مقدمات مي خواهد . آن مرد زخمي گفت : من آن را آماده مي كنم  بعد افتاد و بيهوش شد . و بعد از جراحي دكتر از او پرسيد : آيا شما از ياران امام زمان هستيد؟ گفت : نه . باز پرسيد آيا امام زمان را ديده ايد؟ گفت :نه ولي هفت نفر هستند كه خدمت امام زمان مي رسند ما با آنها ارتباط داريم . گفت : پس به آقا بگوييد اين فتنه روسها خيلي مردم را اذيت مي كند . او گفت : بروند مهم نيست . بعد تا غروب قشون روس از ايران رفت !.ببينيد كه يك نوكري كه در ارتباط با نوكر امام زمان است اين گونه است .

۳۱-« امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء » . مضطر حقيقي امام زمان است . قرنهاست كه از پشت پرده همه را مي بيند و از گرفتاري عالم خبر دارد . اباصالح التماس دعا هر كجا رفتي ياد ما هم باش  /نجف رفتي ، كربلا رفتي ، كاظمين رفتي ياد ما هم باش .

۳۲- دنياي‌ ظلم‌ و جور و ستم‌ است‌. اگر آدم‌ از ناراحتي‌ وجود اين‌همه‌ بي‌عدالتي‌ها دق‌ كند و بميردجا دارد. به‌ خدا اگر منفجر بشويد حق‌ داريد. انسان‌ اين‌ همه‌ ظلم‌ و جنايت‌ را ببيند و دست‌ به‌ روي‌ دست‌ بگذارد، مشكل‌ است‌. خدايا صاحب‌مان‌ را برسان‌! خدايا درست‌ است‌ بديم‌، بني‌اسرائيل‌هم‌ بد بودند، ولي‌ حضرت‌ موسي‌ به‌ فريادشان‌ رسيد. همه‌ي‌ انبياء منتظر حضرت‌ مهدي‌ بودند.خدايا فرجش‌ را برسان‌.أباصالح‌ التماس‌ دعا هركجا رفتي‌ ياد ما هم‌ باش‌نجف‌ رفتي‌، كاظمين‌ رفتي‌، كربلا رفتي‌ ياد ما هم‌ باش‌

۳۳- امام‌ زمان‌ قرن‌ها ظلم‌ و جور ديده‌ است‌. حضرت‌، تمام‌ اين‌ جريانات‌ ظلم‌ و ستم‌ها را در دنيامي‌بيند، اين‌ چقدر سخت‌ است‌. اگر يك‌ خانواده‌اي‌ ناراحت‌ باشند، آن‌ پدرِ خانواده‌ چه‌ حالي‌خواهد داشت‌؟

۳۴- خود حضرت‌ فرموده‌ است‌ كه‌ (وَ أكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيل‌ِ الْفَرَج‌فَاءن‌َّ ذ’لِك‌َ فَرَجُكُم‌) فرج‌ شما در همين‌ است‌، چه‌ فرج‌ عمومي‌ بشود چه‌ نشود، كه‌ فرج‌ عمومي‌مي‌شود انشاءاللّه‌. اينكه‌ چه‌ موقع‌ فرج‌ عمومي‌ مي‌شود معلوم‌ نيست‌، هيچ‌ چيزي‌ جز اراده‌ي‌خداوند، حتميّت‌ ندارد، حالا ممكن‌ است‌ الا´ن‌ و ممكن‌ است‌ ده‌ سال‌ ديگر و يا يك‌ ميليارد سال‌ ديگرفرج‌ عمومي‌ شود، نمي‌دانيم‌. ولي‌ اين‌ را مي‌دانيم‌ كه‌ الا´ن‌ دنيا در يك‌ منگنه‌ و تنگنايي‌ واقع‌ شده‌است‌ كه‌ بايد يك‌ دستي‌ پيدا بشود تا اين‌ ستم‌ را از روي‌ زمين‌ بردارد و اين‌ كار ما نيست‌. ما الا´ن‌در يك‌ زماني‌ هستيم‌ كه‌ در بين‌ دو شر واقع‌ شده‌ايم‌، بين‌ دو خير واقع‌ نشده‌ايم‌، مثل‌ اينكه‌ يك‌ نفرسرطان‌ گرفته‌ است‌ و يا بايد دستش‌ را قطع‌ كنند و يا اينكه‌ از اين‌ مرض‌ بميرد، اين‌ هر دو شراست‌، حالا همه‌ي‌ كارها واقعاً بين‌ دو شر واقع‌ شده‌ است‌. دوره‌ي‌ عجيبي‌ است‌، معلوم‌ نيست‌ كه‌در تاريخ‌ امتحانات‌ شيعه‌ چنين‌ دوره‌اي‌ سابقه‌ داشته‌ باشد. شيعه‌ الا´ن‌ در فشار مخصوصي‌است‌. اين‌ سختي‌ها تناسب‌ غيرمستقيم‌ است‌، هرچه‌ فرج‌ نزديك‌تر باشد، شدّت‌، بيشتر است‌. آخرنمي‌شود يك‌ مريض‌ بگويد مي‌خواهم‌ خوب‌ بشوم‌ ولي‌ آمپول‌ نمي‌زنم‌، مثل‌ ماجراي‌ آن‌ كسي‌ كه‌مي‌خواست‌ بر روي‌ بدنش‌ عكس‌ شير را خالكوبي‌ كند ولي‌  تحمّل‌ درد آن‌ را نداشت‌. ما ذي‌المقدّمه‌را مي‌خواهيم‌ ولي‌ بدون‌ مقدّمه‌ نمي‌شود.

۳۵- فرج‌ عمومي‌ حضرت‌ آنست‌ كه‌ حضرت‌، حكومت‌ اسلامي‌ تشكيل‌ بدهد. ما يك‌ قدم‌ به‌ عنوان‌اينكه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را قبول‌ كرده‌ايم‌ به‌ اسلام‌ نزديك‌ شده‌ايم‌؛ ولي‌ هيهات‌! تا  اسلام‌، وضعيت‌موجود با واقعيت‌ مطلوب‌ فاصله‌ي‌ زياد دارد. نمي‌توانيم‌ چشمان‌مان‌ را ببنديم‌ و بگوييم‌ هيچ‌اشكالي‌ نداريم‌ و همين‌ دولت‌ الهي‌ است‌. چرا وقتي‌ اسم‌ خاص‌ حضرت‌ را مي‌آوريم‌، بلندمي‌شويم‌؟ براي‌ اينكه‌ حضرت‌ در وقت‌ بلند شدن‌، يك‌ نظر خاص‌ – نظر عام‌ حضرت‌ شامل‌ همه‌مي‌شود – به‌ ما مي‌كند. يعني‌ خود حضرت‌ از قيام‌ خودش‌ خوشش‌ مي‌آيد. خود حضرت‌ منتظِراست‌. او امام‌ منتظَر است‌ ولي‌ خودش‌ چشم‌انتظار است‌. وقتي‌ شما براي‌ حضرت‌ دعا مي‌كني‌،بهترين‌ كار را براي‌ حضرت‌ انجام‌ مي‌دهي‌. خوب‌ وقتي‌ شما به‌ يك‌ بزرگي‌ محبّت‌ مي‌كني‌ او چندگونه‌ به‌ شما جواب‌ آن‌ محبّت‌ را مي‌دهد. اولاد شما، نسل‌ شما، زندگي‌ شما و فهم‌ و بصيرت‌ شما،همه‌ را مورد عنايت‌ خاص‌ قرار مي‌دهد، اين‌ مي‌شود فرج‌ خصوصي‌.

۳۶- البته‌ ما بايد براي‌ اين‌ نظام‌ تلاش‌ كنيم‌ امّا نبايد خيال‌ كنيم‌ كه‌ ما چون‌اين‌ نظام‌ را قبول‌ كرديم‌ پس‌ ما مسلمانيم‌. نخير! مسلمان‌ نيستيم‌ و بايد اقرار كنيم‌ كه‌ ما مسلمان‌نيستيم‌. اسلام‌ چيز ديگري‌ است‌. الا´ن‌ اگر بنده‌ بگويم‌ من‌ نمونه‌ي‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ هستم‌، اصلاًمردم‌ از حوزه‌ي‌ علميه‌ متنفّر مي‌شوند. بايد بگويم‌ من‌ هم‌ يك‌ طلبه‌ي‌ ناقص‌ از حوزه‌ هستم‌، اگريك‌ نواقصي‌ از من‌ ديدي‌، آنها را به‌ حساب‌ حوزه‌ نگذار. من‌ يك‌ مسلمان‌ كالي‌ هستم‌. اگر از من‌اشكالي‌ ديدي‌ به‌ اسلام‌ لطمه‌ نزن‌. مرحوم‌ جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ – خدا او را رحمت‌ كند – مي‌گفت‌بايد اول‌ بگوييم‌ ما مسلمان‌ نيستيم‌، بعد تبليغ‌ اسلام‌ را كنيم‌. ما يك‌ سري‌ سليقه‌ي‌ شخصي‌ ازشرق‌ و غرب‌ جمع‌ كرده‌ايم‌ و اسمش‌ را اسلام‌ گذاشته‌ايم‌. عروسي‌ و عزاي‌ ما اسلامي‌ است‌؟مراسم‌ و رفتارهاي‌ ما اسلامي‌ است‌؟ كجاي‌ ما اسلامي‌ است‌؟ البته‌ اينطوري‌ نيست‌ كه‌ فكر كنيم‌حضرت‌ وقتي‌ بيايند، من‌ عوض‌ مي‌شوم‌ و نفوس‌ عوض‌ مي‌شوند. منتها من‌ جرأت‌ نمي‌كنم‌ كاربد كنم‌. الان‌ جرأت‌ نمي‌كنم‌ از ترس‌ قانون‌ شراب‌فروشي‌ باز كنم‌ ولي‌ در خانه‌ام‌ مي‌توانم‌ شراب‌بسازم‌. امّا آنوقت‌ جرأت‌ نمي‌كنم‌ در خانه‌ي‌ خودم‌ هم‌ شراب‌ بسازم‌، نه‌ اينكه‌ نخواهم‌ اين‌ كار رابكنم‌. آن‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواهد دزدي‌ كند ديگر نمي‌تواند، نه‌ اينكه‌ نمي‌خواهد دزدي‌ كند. اينطوري‌نيست‌ كه‌ وقتي‌ امام‌ زمان‌ بيايد همه‌ي‌ نفوس‌، مسلمان‌ مي‌شوند، نخير، چنين‌ چيزي‌ نيست‌، چرا؟چون‌ قرآن‌ مي‌فرمايد: (وَ ألقَين’ا بَينَهُم‌ُ الْعَد’اوَة‌َ وَ الْبَغْضاءَ اءلي‌’ يَوم‌ِ الْقِي’امَة‌) تا قيامت‌، اين‌ بشرهمينطوري‌ است‌. منتهي‌ همين‌طور كه‌ براي‌ حضرت‌ سليمان‌، همه‌ي‌ جن‌ و انس‌ در خدمتش‌بودند، وقتي‌ حضرت‌ بيايد، همه‌ي‌ قدرت‌ها در دست‌ اوست‌. آن‌وقت‌ آدم‌ از در و ديوار و عيال‌خودش‌ و از شنود شدن‌ حرفهايش‌ مي‌ترسد. وقتي‌ اينطور شد من‌ ديگر مي‌ترسم‌ خلاف‌ كنم‌. نه‌اينكه‌ خيال‌ كنيم‌ نفوس‌ ما عوض‌ مي‌شود ولي‌ الان‌ اگر انسان‌ كاري‌ كند امام‌ زمان‌ راضي‌ شودهفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌، منظور از هفتاد، عدد نيست‌، كنايه‌ از كثرت‌ است‌، يعني‌ اعمال‌ خيلي‌ارزش‌ دارد. شما الان‌ هركار  خوبي‌ بكني‌، هفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌. ما كافي‌ است‌ واجب‌ را انجام‌دهيم‌ و حرام‌ را ترك‌ كنيم‌ آن‌وقت‌ سلمان‌ زمان‌ مي‌شويم‌. اگر كسي‌ به‌ واجب‌ عمل‌ كند و حرام‌ راترك‌ كند، خدا دستش‌ را مي‌گيرد و او را هفت‌ شهر عشق‌ مي‌گرداند. ما خيال‌ كرده‌ايم‌ كلاس‌اخلاق‌ امجد كسي‌ را مي‌سازد، نه‌، چنين‌ نيست‌! امجد خودش‌ را نساخته‌، بعد بيايد تو را بسازد؟از اين‌ كلاس‌ اخلاق‌ به‌ آن‌ كلاس‌ اخلاق‌. يك‌ عده‌ شيّاد هم‌ در جامعه‌ افتاده‌اند و فرمول‌ دست‌شان‌است‌ و از غيب‌ هم‌ مي‌گويند و اسرار بقيه‌ را فاش‌ مي‌كنند. آن‌وقت‌ يك‌ عده‌ شيّاد با اين‌ جوان‌هاافتاده‌اند. خدا قوام‌ را رحمت‌ كند. وقتي‌ خطايي‌ مي‌ديد عبا را به‌ سر مي‌كشيد تا نبيند. بزرگان‌ مامظهر ستّاريت‌ بودند، مظهرِ (ي’ا مَن‌ ظَهَرَ الجَميل‌ و سَتَرَ القبيح‌) بودند.

۳۷- يك‌ زماني‌ در جامعه‌ وقتي‌ يك‌ مرجع‌ دستور مي‌دهد، همه‌ به‌ پايش‌ مي‌افتند و حرفش‌ را اطاعت‌مي‌كنند ولي‌ الان‌ اينگونه‌ نيست‌. همين‌ عبدالحميد مولوي‌، مفتي‌ سني‌ها وقتي‌ كه‌ دو نفر كانديدامي‌شوند، او مي‌گويد به‌ فلان‌ كس‌ رأي‌ بدهيد، همه‌ اطاعت‌ مي‌كنند، يك‌ وقت‌ اينطوري‌ است‌،شيعيان‌ گوش‌ شنوا دارند، خوب‌ آن‌ با وضعيت‌ الان‌ ما فرق‌ مي‌كند.يك‌ وقت‌ جامعه‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ مي‌گويد اليوم‌ استعمال‌ تنباكو وتوتون‌، بأي‌ّ نحو كان‌، در حكم‌ محاربه‌ با امام‌ زمان‌عج است‌، همه‌، اين‌ حرف‌ را اطاعت‌ مي‌كنند،حتّي‌ پدر من‌ مي‌گفت‌ يكي‌ از علما در سرداب‌، قليان‌ از دستش‌ افتاد و شكست‌ – خوب‌ مسأله‌ي‌تنباكو، يك‌ مسأله‌ي‌ سياسي‌ بود – بعد او گفت‌ اين‌ حكم‌، حكم‌ امام‌ زمان‌ است‌ كه‌ موجب‌ شد اين‌اتفاق‌ بيفتد. حتّي‌ جامعه‌ به‌ گونه‌اي‌ بود كه‌ شراب‌خوار، مست‌ بود و شراب‌ خورده‌ بود ولي‌مي‌گفت‌ هركه‌ سيگار و چپق‌ بكشد، من‌ شكمش‌ را پاره‌ مي‌كنم‌. به‌ او مي‌گفتي‌ تو ديگر چرا اين‌حرف‌ را مي‌زني‌؟ مي‌گفت‌ حكم‌، حكم‌ امام‌ زمان‌ است‌.آيا ما در چنين‌ زماني‌ هستيم‌؟ واقعاً زمان‌ خيلي‌ مشكلي‌ است‌. حرف‌ بزني‌، حرف‌ نزني‌، يك‌حرف‌ مي‌زني‌، موج‌ ايجاد مي‌شود، يك‌ كاري‌ مي‌كني‌، موج‌ ايجاد مي‌شود، چاره‌اي‌ نيست‌ كه‌ شب‌و روز دعا كنيم‌ كه‌ خدايا فرجش‌ را برسان‌ و ما را مورد پسند امام‌ زمان‌ قرار بده‌. يكي‌ از علل‌اصلي‌ نيامدن‌ امام‌ زمان‌ اين‌ است‌ كه‌ ما گوش‌ شنوا نداريم‌؛ (لا’ لِامري‌ تَعَقُّل‌ٌ و لا’ مِن‌ أولِيائي‌ تَقْبَل‌ُ) .ما تيغ‌ ذوالفقاريم‌، باكي‌ ز كس‌ نداريم‌جز كربلا به‌ كويي‌ ميل‌ و هوس‌ نداريم‌.

۳۸- ما خيال‌ مي‌كنيم‌ اگر در زمان‌ حضرت‌ علي‌ع بوديم‌، در مقابل‌ حضرت‌ نمي‌ايستاديم‌؟ نخير!ما اينطور اطميناني‌ از خودمان‌ نداريم‌! ما امتحان‌ خودمان‌ را در تاريخ‌ داده‌ايم‌. دوستان‌ امام‌حسن‌ع به‌ امام‌ توهين‌ كردند!خلاصه‌ در يك‌ زمان‌ بسيار بسيار مشكلي‌ هستيم‌ كه‌ يك‌ ظرافت‌هاي‌ فوق‌ برنامه‌اي‌ مي‌خواهد،يعني‌ فوق‌ اين‌ طرز تفكّري‌ كه‌ ما داريم‌. فقط‌ بايد شب‌ و روز دعا كنيم‌ كه‌ خدايا فرجش‌ را برسان‌.

۳۹- آقاي‌ صديقي‌ وقتي‌ رفته‌ بود كه‌ در سالگرد آيت‌اللّه‌العظمي‌ بهاءالديني‌ صحبت‌ كند، وقتي‌داشت‌ روضه‌ مي‌خواند يك‌ مطلبي‌ به‌ ذهنش‌ آمد كه‌ خيلي‌ سوزناك‌ بود و بغض‌ همه‌ را تركاند.وقتي‌ امام‌ حسين‌(ع) در خاك‌ و خون‌ مي‌غلطيد، سپاه‌ ابن‌سعد گفتند امتحانش‌ كنيد، او غيرت‌اللّه‌است‌، به‌ خيمه‌ها حمله‌ كنيد، حضرت‌ با آن‌ حالش‌ روي‌ زانو ايستاد و فرياد زد: اي‌ مردم‌! (اءن‌لَم‌يَكُن‌ لَكُم‌ دين‌ فَكونوا أحراراً) تا من‌ زنده‌ هستم‌ به‌ حرم‌ من‌ نزديك‌ نشويد. تا اينجا را مي‌دانيد،ولي‌ آنچه‌ كه‌ آقاي‌ صديقي‌ به‌ زبانش‌ آمد اين‌ بود كه‌ سپاه‌ ابن‌سعد پس‌ از فرياد امام‌ حسين‌(ع) ازخيمه‌ها برگشتند و بعد از شهادت حضرت‌ به‌ سمت‌ خيمه‌ها رفتند، ولي‌ مقابل‌ چشم‌ أميرالمؤمنين آن‌ ماجراها را به‌ وجود آوردند.

۴۰- همه‌ جا بروم‌ به‌ بهانه‌ي‌ تو كه‌ مگر برسم‌ در خانه‌ي‌ توهمه‌ جا دنبال‌ تو مي‌گردم‌ كه‌ تويي‌ درمان‌ همه‌ دردم‌ يا أباصالح‌ نظري‌ مولا يا أباصالح‌ نظري‌ مولايا أباصالح‌ نظري‌ مولا يا أباصالح‌ نظري‌ مولامن‌ ناقابل‌ به‌ تو دل‌ بستم‌مكشي‌ دامان‌ خود از دستم‌يا أباصالح‌ نظري‌ مولا يا أباصالح‌ نظري‌ مولايا أباصالح‌ نظري‌ مولا يا أباصالح‌ نظري‌ مولاخدايا ما را به‌ حضرت‌، كه‌ كهف‌ حصين‌ است‌، پناه‌مان‌ بده‌! خدايا! فرجش‌ را برسان‌.

۴۱- وقتي‌ از خواب‌ بلند مي‌شويم‌ يك‌ سلام‌ به‌ همه‌ي‌  اولياء وانبياء و شهداء بگوييم‌. آيا آنها جواب‌ سلام‌ ما را نمي‌دهند؟ جواب‌ سلام‌ آنها چگونه‌ است‌؟«السلام‌ علي‌ تخته‌ فولاد السلام‌ علي‌ وادي‌السلام‌» براي‌ همه‌ي‌ آنها يك‌ سلام‌ مي‌دهيم‌ و همه‌شان‌هم‌ جواب‌ مي‌دهند.آيت‌الله‌العظمي‌ آقاشيخ‌ محمّدتقي‌ آملي‌ به‌ شيخان‌ رفته‌ بودند و وقتي‌ گفته‌ بودند «السلام‌عليكم‌» يكدفعه‌ ديده‌ بود همه‌ي‌ علما بر روي‌ قبر نشسته‌اند.

۴۲- مردني‌ در كار نيست‌. اين‌ كه‌ فكر كني‌ قبر اينست‌ كه‌ بروي‌ و در آن‌ بخوابي‌ و پشتت‌ را به‌ خاك‌بگذاري‌، اين‌ حرفها نيست‌. شايد اينگونه‌ تمثيلي‌ براي‌ آدم‌ بشود ولي‌ اينگونه‌ نيست‌ كه‌ ماگوش‌مان‌ را روي‌ قبر بگذاريم‌ ببينيم‌ نكير و منكر آمده‌اند يا نه‌ و يا قبر را بشكافيم‌ ببينيم‌ آن‌ مرده‌،تكان‌ خورده‌ يا نه‌؟ اينها درست‌ نيست‌. مردن‌، رفتن‌ از اين‌ خانه‌ به‌ آن‌ خانه‌ است‌. عزرائيل‌ هم‌ يك‌وجود خطرناك‌ نيست‌، عزرائيل‌ يك‌ ملك‌ بسيار زيباي‌ خداست‌، منتها من‌ آئينه‌ي‌ وجودم‌ خراب‌است‌ و  عزرائيل‌ را به‌ صورت‌ خودم‌ مي‌بينم‌ و الاّ اگر آيينه‌ صاف‌ باشد، حضرت‌ عزرائيل‌ خيلي‌زيباست‌. اگر مؤمن‌ باشيم‌ يك‌ دسته‌گل‌ مي‌دهد تا بو كنيم‌ و به‌ بهشت‌ برويم‌. عزرائيل‌ بدون‌اجازه‌ي‌ مؤمن‌ جان‌ او را نمي‌گيرد.

۴۳- تا از صحّت‌ حديثي‌ مطمئن‌ نشده‌ايم‌ نبايد آن‌ را بخوانيم‌. اسلام‌شناسي‌ خيلي‌ مشكل‌ است‌. يك‌فقه‌اش‌ هشتاد سال‌ كار مي‌خواهد. بعد هم‌ كه‌ فقيه‌ مي‌خواهد نظر بدهد، اصحاب‌ استفتاء را جمع‌مي‌كند. در يك‌ احكام‌ كه‌ قطره‌اي‌ از درياي‌ معارف‌ هم‌ نيست‌، هشتاد سال‌ بايد استخوان‌ خم‌ كرد،آن‌وقت‌ در معارف‌ به‌ اين‌ بزرگي‌ كه‌ فقه‌اكبر است‌، به‌ راحتي‌ نبايد نظر داد. امروز  از غيرمحكمات‌نبايد حرف‌ زد. لزومي‌ ندارد كه‌ منبر ما بگيرد.

۴۴- خدايا همه‌ جاي‌مان‌ اشكال‌ دارد، بالاتر از همه‌، بنده‌ هستم‌. چه‌ بايد كرد؟ فقط‌ بايد دعا كرد تاسرپرست‌مان‌ بيايد. گله‌ي‌ بي‌چوپان‌ چه‌ ارزشي‌ دارد؟ ما صاحب‌ داريم‌ و بايد او دست‌مان‌ رابگيرد. همانطور كه‌ وقتي‌ يك‌ يهودي‌ براي‌ لطمه‌ زدن‌ به‌ عقيده‌ي‌ شيعه‌ يك‌ قالب‌ گلي‌ درست‌ كرده‌بود و آن‌ را روي‌  انار قرار داده‌ بود تا جايش‌ بماند بعد به‌ شيعيان‌ گفته‌ بود يا دليل‌ بياوريد و ياشما را مي‌كشيم‌، آنها  گفتند سه‌ روز مهلت‌ بدهيد، وقتي‌ روز  اول‌ و دوم‌ نتوانستند مشكل‌ را حل‌كنند روز سوم‌ خدمت‌ امام‌ رفتند و حضرت‌ به‌ آنها فرمود: چرا همان‌ شب‌ اول‌ نيامديد؟ ما بر شماحاضر و ناظريم‌. ما پشتوانه‌ داريم‌ ولي‌ مشكل‌ از ماست‌.

۴۵- الحمدللّه‌ كه‌ غرق‌ نعمتيم‌ و حالي‌مان‌ نيست‌، جمله‌ي‌ «حالي‌مان‌ نيست‌» را بگوييد تا بفهميم‌حالي‌مان‌ نيست‌. با حمد و استغفار، همه‌ي‌ خوبي‌ها را مي‌خواهند به‌ ما بدهند. (تدرك‌ بذلك‌ الخيركلّه‌) چرا جامعه‌ي‌ ما استغفار نمي‌كند؟ در قديم‌ وقتي‌ صبح‌ به‌ حمام‌ مي‌رفتند اذكار(أستغفراللّه‌) و (لاحول‌ و لاقوة‌ الاّ باللّه‌) را مي‌گفتند. وقتي‌ به‌ دكان‌ مي‌رفتند ذكر مي‌گفتند. حالاچه‌ شده‌ است‌؟ همه‌ با موبايل‌ مشغول‌ به‌ دنيا شده‌ ا ند. ما در دنيا خلاصه‌ شده‌ايم‌.

منبع سايت انتخاب

دیدگاهتان را بنویسید