تداوم راهبرد «بی ثباتی» آمریکا با تروریستی نامیدن سپاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار[منتشر شده در روزنامه شرق، دوشنبه ۲۶فروردین۱۳۹۸، تیتر: نگاهي به ۱۸ سال حضور مستقيم آمريكا در عراق و افغانستان/ رابطه تهران- بغداد زير سايه اقدام جديد آمريكا] [بازنشر: عصر ایران]: از دوم بهمن ۱۳۹۵ که دونالد ترامپ به‌عنوان چهل‌و‌پنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریكا سوگند یاد کرد، جهان به‌صورت مداوم یک پیام را از رهبر جدید کاخ سفید دریافت کرده است: بی‌ثباتی! بی‌ثباتی‌ای که هم در میان کارگزاران حکومتش با اخراج، برکناری و تغییر مداوم آنها، هم در میان رویکردهای داخلی، هم در عرصه نظامی و هم در سیاست خارجی جنجالی‌اش با خروج از پیمان‌ها و معاهدات بین‌المللی مانند توافق‌نامه پاریس و برجام به چشم می‌خورد.

با چنین مقدمه‌ای، واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی برای فضای سیاست داخلی آمریكا و دوپینگ انتخاباتی حزب لیکود اسرائیل بدانیم، چه فرمانی برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران یا هر دو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است.

تجربه ۱۸ سال حضور نظامی و مستقیم آمریكا در منطقه که با جنگ در افغانستان و عراق آغاز شد و با حمله در سوریه و حضور غیرمستقیم در لیبی و یمن تداوم یافت، مؤید یک نتیجه روشن است: همان بی‌ثباتی! در سوریه، بعد از آغاز شورش مسلحانه با حمایت قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بر اساس گزارش سیمور هرش، روزنامه‌نگار برجسته آمریكایی، سیا عملیات تخلیه و انتقال تسلیحات زرادخانه‌های معمر قذافی، دیکتاتور لیبی از مسیر مدیترانه و ترکیه به داخل مرزهای سوریه را دنبال می‌کرد.
آمریكا در مواجهه با داعش با وجود داشتن پیمان نظامی و مسئولیت در برابر دولت عراق، تعلل کرد و شرط گذاشت و بعد که با تأخیر فراوان وارد کارزار شد، سیاست مدیریت و کنترل داعش را در پیش گرفت تا بتواند در بزنگاه از کارت داعش در تغییر موازنه در عراق استفاده کند. در محافل خبری مشهور است سفیر آمریكا در بغداد و فرستاده ویژه ترامپ که آشکارا برای نخست‌وزیری مجدد حیدرالعبادی تلاش می‌کردند، رهبران سیاسی عراقی را با دو کارت، تخریب و افشاگری و تهدید داعش، مجبور به حمایت از العبادی کردند؛ تلاشی که منجر به نخست‌وزیری عادل عبدالمهدی و ریاست‌جمهوری برهم صالح شد.

راهبرد بی‌ثباتی در عراق
۲۰ خرداد ۱۳۹۳ موصل به دست داعش سقوط کرد و ابراهیم عواد ابراهیم علی محمد البدری السامرایی مشهور به ابوبکر البغدادی در خطبه‌ای در مسجد جامع نوری خود را خلیفه خواند.
سقوط موصل و آغاز جنگ، موجی از ترس ، وحشت و بی‌ثباتی را در عراقی که به سمت تکمیل فرایند «دولت – ملت‌سازی» و «ثبات و بازسازی» می‌رفت، ایجاد کرد. حسن دانایی‌فر، سفیر سابق ایران در بغداد در‌این‌باره در نشست سایت دیپلماسی ایرانی گفت: «هنگامی که موصل سقوط کرد، شرایط خاصی بر بغداد حاکم شد. به‌نحوی‌که بیش از ۶۰ درصد مردم بغداد را ترک کرده بودند و افراد بسیار زیادی به کنسولگری‌های ایران برای دریافت اقامت مراجعه می‌کردند. وضعیت روحی و روانی افت کرده بود. بنده ۱۴ دی ۹۲ یعنی چهار روز پس از سقوط فلوجه، در ملاقاتی که با آقای نوری مالکی داشتم، اعلام کردم می‌خواهند آن چیزی را که در سوریه اجرا شد، در عراق نیز اجرا کنند. دقیقا شش ماه قبل از سقوط موصل گفتم که می‌خواهند حلبی در شمال عراق و در موصل ایجاد کنند». داعش در عراق شکست خورد اما ماحصل خلافت داعش برای دولت بغداد، «بی‌ثباتی» بود. داعش، با تحمیل هزینه‌های نظامی و امنیتی و انسانی، این کشور را از مسیر «ثبات و بازسازی» دور کرد. همین بی‌ثباتی در شرایط سیاسی و امنیتی بود که مسعود بارزانی رهبر کردها را برای برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق وسوسه کرد؛ طرحی که البته شکست خورد.

پیام شکست داعش توسط ایران
پیروزی نظامی بر داعش در عراق و سوریه که در نامه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ سردار سلیمانی خطاب به مقام معظم رهبری اعلام شد، یک پیام مهم برای منطقه و جهان داشت: ایران توانسته است ثبات و امنیت را در منطقه پر‌آشوب و پر‌رقابت خاورمیانه حاکم کند. در دوران پساداعش، عراق توانست نخستین انتخابات بدون داعش را ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ برگزار و دوباره در مسیر ایجاد ثبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی حرکت کند. در سوریه هیئت‌های سیاسی و اقتصادی جهان عرب به دیدار همتایان سوری خود می‌روند. عمر البشیر که این روزها باید او را دیکتاتور مخلوع سودان دانست، با چراغ سبز سعودی‌ها به دیدار اسد رفت و امارات متحده عربی یکی از حامیان گروه‌های مسلح ضددولت بشار اسد، سفارتش را در دمشق بازگشایی کرد. سرلشکر علی مملوک، رئیس دفتر امنیت ملی سوریه به مصر سفر کرد و برخی منابع لبنانی گفته‌اند او به سعودی نیز سفر کرده است. این تغییرات که در سایه پیروزی‌های نظامی شکل گرفت، از نتایج راهبرد «ثبات‌سازی» ایران بود.

نیاز آمریكا به بی‌ثباتی
«این تعیین، بر این حقیقت تأکید می‌کند که اقدامات ایران از پایه و به‌صورت بنیادین با اقدامات دولت‌های دیگر متفاوت است»؛ این بخشی از بیانیه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور نسبتا جمهوری‌خواه آمریكا است که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند.
روشن است که هدف تروریست‌خواندن سپاه، تحت فشار قراردادن دولت‌های همراه و همکار با ایران است که دولت عراق از جمله آنهاست. ایران روابط راهبردی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی سطح بالایی (حدود ۱۲ میلیارد دلار) با عراق دارد. به همین دلیل روی‌کارآمدن دولت همراه با آمریكا برای همکاری در اجرای تحریم‌های ترامپ، برای رهبران کاخ سفید بسیار بااهمیت بود. با ناکام‌ماندن حمایت کارگزاران منطقه‌ای آمریكا در نخست‌وزیری مجدد حیدر العبادی، آنها تلاش می‌کنند با افزایش فشار بر دولت بغداد، آنها را از همراهی با دولت ایران منصرف کنند یا لااقل جلوی افزایش همکاری‌ها را بگیرند. در دیدار تاریخی اسفند ۱۳۹۷، حسن روحانی، رئیس‌جمهور، از عراق که دستاوردهای سیاسی و اقتصادی شایان‌توجهی داشت، دو طرف در‌حالی‌که به‌خوبی می‌دانستند ترامپ به‌زودی سپاه را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند، بر گسترش، تنوع‌بخشی و تعمیق روابط همه‌جانبه تأکید کردند. در بیانیه خبری دیدار تاریخی آیت‌الله‌العظمی سیستانی، مرجع عالی‌قدر تشیع با رئیس‌جمهور نیز همین نکته طلایی آمده است: «آقای سیستانی از هرگونه اقدامی در راستای تقویت روابط عراق با همسایگان خود بر اساس منافع طرفین استقبال نمودند».
آمریكا برای توجیه حضور نظامی، فضاسازی برای سیاست خارجی و افزایش فروش تسلیحاتی‌اش، نیاز به بی‌ثباتی دارد. واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی بدانیم، چه دستوری برای افزایش فشار بر ایران یا هردو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است. عراقی‌ها با تجربه ۱۶ساله کار مستقیم با آمریكایی‌ها، ارزیابی دقیقی از توان ایالات متحده دارند؛ به همین دلیل عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق در واکنش به تصمیم جنجالی ترامپ گفت: «این تصمیم می‌تواند تأثیری منفی بر عراق و منطقه داشته باشد».

دنيای بی سامان

«دنياي بي سامان» يكي از بهترين كتاب هاي «امين معلوف» نويسنده لبناني ساكن فرانسه است كه به رواني هرچه بهتر توسط عبدالحسين نيك گوهر از فرانسوي به فارسي ترجمه شده و توسط «نشر ني» در سال ۱۳۹۱ منتشر است. {كتاب هاي امين معلوف در آمازون}

معلوف كه دوران كودكي و جواني اش را در لبنان سپري كرده و عميقا با سنت هاي خاورميانه اي بزرگ شده با سفر به فرانسه با ارزش هاي اروپايي نيز آشنا شده است و برداشت ها و جهان بيني واقع گرايانه اش از دنياي امروز را در كتاب «دنياي بي سامان: زماني كه تمدن هاي مان فرسوده مي شوند» بيان كرده است.
معلوف با بيان ويژگي هايي از جهان امروز معتقد است در نظام تك قطبي حاكم شده بعد از سقوط كمونسيم، غرب ديگر به ارزش هايي كه در مقابل كمونيستم به آن پايبند بود، وفادار نيست و جهاني سازي فرصتي براي جهاني تقابل هويت هاي مذهبي و طايفه اي فراهم كرده است. او همچنين از آمريكا به دليل زيرپا گذاشتن ارزش هاي اخلاقي و سياسي بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ هاي افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پيش بيني مي كند ماحصل اين سياست ها كه با نام «خاورميانه بزرگ» يا «خاورميانه جديد» انجام شده است چيزي جز شكوفايي تروريسم و جنگ در منطقه نيست.
اين نويسنده لبناني در اين كتاب همچنين به آسيب شناسي نگاه سياسيون جهان عرب به غرب نيز پرداخته است.
امين معلوف درباره جهان پيش رو نگراني هاي عميقي دارد:  این نگرانی یک شاگرد مکتب روشنگری است که اکنون دستآوردهایش را در معرض تردید و در برخی از کشورها در معرض نابودی می بیند؛ این نگرانی یك شیفته ی آزادی است که به گسترش آن به سرتاسر کره ی زمین باور داشت و اکنون دنیایی برایش آشکار می شود که آزادی، در آن جایی نخواهد داشت؛ این نگرانی یک هوادار گوناگونی هماهنگ فرهنگ هاست که اکنون مجبور است ناظر اوج گیری بنیادگرایی، خشونت، طرد و ناامیدی باشد؛ و این نگرانی قبل از هر چیز به سادگی، نگرانی یک عاشق زندگی است که نمی خواهد به نابودی ای که در کمین اش است، تمکین کند.

كتاب كه با سخن مترجم آغاز مي شود ۳ بخش با عناوين «پيروزي هاي فريبنده،‌ مشروعيت هاي گمشده و يقين هاي تخيلي» و يك پي گفتار با عنوان «ماقبل تاريخ خيلي طولاني» و نمايه دارد و در ۲۷۰ صفحه منتشر شده است.

امین معلوف فرزند رشدی معلوف – سیاستمدار و شاعر برجسته دهه شصت – است. پدرش در مجلات الجزیره و صفا کار می‌کرد. امین در لبنان و در دانشگاه فرانسوی سن ژوزف (مدرسه الاباء الیسوعین) تحصیل کرد. کار مطبوعاتی را در ۱۹۷۱ با روزنامه النهار آغاز کرد و تا ۱۹۷۶ به همکاری با این روزنامه ادامه داد. سپس از ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ در مجله المستقبل قلم زد و در همین سال به پاریس مهاجرت کرد. معلوف پس مدتی کار در سمت سردبیری مجله ژون آفریک روزنامه‌نگاری را رها کرد و خود را وقف رمان‌نویسی نمود.

پيروزي هاي فريبنده

«امين معلوف» در «دنياي بي سامان» كه در سال ۲۰۰۹ نوشته است، با شرح ويژگي هاي جهان پس از فرو ريختن ديوار برلين و حملات ۱۱ سپتامبر، درگيري و تروريسم طولاني هويتي و مذهبي را در خاورميانه مانند وقايع دردناك سوريه پيش بيني كرده است.

  • با پايان برخورد ميان دو بلوك (شرق و غرب)، از دنيايي كه در آن تقسيم بندي اساساً ايدئولوژيك بود و گفت و گو تمامي نداشت، به دنيايي گذر كرده ايم كه در آن تقسيم بندي اساساً «هويتي» است و جاي كمي براي گفت و گو دارد. هر كس تعلق هايش را به رخ ديگري مي كشد، ديگران را تكفير مي كند، خودي ها را بسيج مي كند، دشمنانش را شيطاني مي نامد، آيا چيز ديگري براي گفتن باقي مانده است؟ رقباي امروز فصل مشترك كمي دارند!
  • از زمان سقوط ديوار برلين، پيوسته در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن تعلق هاي هويتي، به ويژه مولفه هاي ديني اش، تشديد شده اند، دنيايي كه هم زيستي ميان اجتماعات متفاوت انساني به سبب آن هر روز دشوارتر مي شود؛ و دنيايي كه در آن دموكراسي در بازار مزايده هاي هويتي به حراج گذاشته مي شود.
  • نخبگان دنياي عرب –مسلمان نه توسعه اقتصادي كسب خواهند كرد، نه آزادي هاي مدني، نه دموكراسي، نه مدرنيته ي اجتماعي، آن چه نصيب شان خواهد شد چيزي جز نوعي استالينيسم ملي گرا نخواهد بود كه از همه ي آنچه مايه درخشش رژيم شوري شده بودند بهره اي نداشت؛ (گفتمان بين المللي، سهم بزرگ در شكست دادن نازيسم در جنگ جهاني دوم، و توانايي اش در ساختن ابر قدرتي نظامي)؛ اما در عوض بدترين عيب هايش را بي كم و كاست كپي كرده بود، از جمله انحرافات بيگانه ستيزي، خشونت هاي پليسي و مديريت ناكارامد اقتصادي اش، همچنين مصادره قدرت به نفع يك حزب، يك دار و دسته و يك رهبر. رژيم لائيك صدام حسين از اين لحاظ مثال آموزنده اي است.
  • آشكارا در برابر دو تفسير تاريخ قرار داريم كه پيرامون دو ادراك از «دشمن» متبلور شده اند. از نظر بعضي، اسلام قابليت پذيرفتن ارزش هاي جهاني تبليغ شده غرب را دارد؛ از نظر بعضي ديگر، غرب داراي اراده ي استيلاي جهاني است كه مسلمانان با امكانات محدودي كه برايشان مانده است، در برابرش مقاومت خواهند كرد. –عراق هم زمان براي توجيه هر كدام از اين تفسيرها كافي است.

    le dérèglement du monde
  • ايراد امروز من به دنياي عرب «فقر اخلاقي» اش است. ايراد من به دنياي غرب «گرايش آن به تبديل وجدان اخلاقي اش به ابزار سلطه» است…. نتيجه اين كه غرب بي وقفه اعتبار اخلاقي اش را از دست مي دهد و مخالفانش كلاً از اعتبار اخلاقي بي بهره اند.
  • «بيداري اقتصادي» اين ملت هاي بزرگ شرق بي ترديد به مثابه نمايان ترين نتيجه ناكامي سوسياليسم ديوان سالارانه است. اگر از ديدگاه ماجراي انساني به موضوع نگاه كنيم جاي بسي شادماني است، اما اگر از ديدگاه غرب نگاه كنيم، شادي با نگراني آميخته مي شود زيرا اين ابرقدرت هاي جديد صنعتي نه تنها شريك هاي اقتصادي هستند بلكه همچنين رقباي خطرناك و دشمنان بالقوه اند.
  • غرب به ويژه آمريكا درصدد هستند آن چه را كه ديگر ممكن نيست با برتري اقتصادي يا با اقتدار اخلاقي حفظ كرد با برتري نظامي حفظ كنند.
  • دنياي غرب كور دلي هاي تاريخي و كمبودهاي اخلاقي خاص خودش را دارد.
  • من بر سر اين باور پابرجا مانده ام كه تمدن غربي، بيش از هر تمدن ديگري، خلاق ارزش هاي عام بوده است اما در انتقال نامناسب آن ناتوان بوده است. قصوري كه همه انسان ها از آن زيان ديده اند.
  • فرقه گرايي نفي ايده ي شهروندي است و نمي توان بر چنين پايه اي يك نظام سياسي متمدن بنا كرد.
  • اين شيفتگي (بعد از حملات ۱۱ سپتامبر) كه با شعارهاي پرطنين «خاورميانه بزرگ»، سپس «خاورميانه جديد» بازتاب يافته است، زمينه ساز جنگي طولاني خواهد بود.
  • خطاي صدساله قدرت هاي غربي برخلاف تصور قالب اين نيست كه خواسته اند ارزش هاي شان را به بقيه دنيا تحميل كنند، بلكه درست عكس آن است: قدرت هاي غربي ارزش هاي شان را در ارتباط شان با ملت هاي زير سلطه پيوسته زير پا گذاشته اند تا وقتي كه اين معما حل نشود خطر تكرار همان خطاها وجود خواهد داشت.
  • نخستين ارزش «عام گرايي» است، يعني اين كه انسان يكي است. گوناگون اما يكي.
  • مصيبت غرب، امروز چون ديروز و طي قرن ها، اين است كه همواره ميان تمايلش به مدني سازي دنيا و اراده اش براي تسلط بر آن تقسيم شده است.
  • در غرب، بربريت امروز از جنس ناشكيبايي يا جزم انديشي نيست، بلكه از جنس تكبر و بي اعتنايي به ديگري است. ارتش آمريكا در بين النهرين باستاني همچون يك اسب آبي در مزرعه لاله فرو مي غلتد و به نام آزادي، دموكراسي، دفاع مشروع از خود و به نام حقوق بشر خشونت مي ورزد، تخريب مي كند و آدم مي كشد. پس از مدتي پا به جا گذاشتن هفتصد هزار كشته، با يك عذرخواهي توك زباني به خانه باز مي گردد. مي خواسته اند با تروريسم مبارزه كنند اما بازار تروريسم هيچ وقت تا به اين حد شكوفا نبوده است.

مشروعيت هاي گمشده

در فصل دوم كتاب، معلوف با تبيين مشروعيت و ذكر مثال هايي از آتاتورك، خاندان پهلوي، جمال عبدالناصر معتقد است قضاوت دولت آمريكا كه روي همه دنيا اثر مي گذارد به موجب وكالتي نيست كه جامعه جهاني به وي واگذار كرده است و بنابراين مشروعيت اش قابل اعتراض است.

امین معلوف: ما بدون قطب نما وارد قرن جدید شده ایم. از همان ماه های نخستین، حوادث نگران کننده ای رخ می دهند که ما را به این فکر می اندازند که دنیا، یک باره، در چندین عرصه با بی سامانی بزرگ روبه رو شده است- بی سامانی فکری، بی سامانی مالی، بی سامانی اقلیمی، بی سامانی ژئوپولیتیک و بی سامانی اخلاقی
  • مشروعيت باعث مي شود كه ملت ها و افراد بدون فشار زياد، اقتدار نهادي را كه در هيئت انسان ها شخصيت يافته است به پذيرند و آن را حامل ارزش هاي مشترك بدانند.
  • مشروعيت خواه از آن يك شخص باشد خواه يك سلسله پادشاهي، يك انقلاب يا جنبشي اجتماعي، لحظه اي فرا مي رسد كه ديگر كارساز نيست. آن وقت است كه قدرت جديد جانشين قدرت ديگر ومشروعيت جديد جانشين مشروعيتي مي شود كه از اعتبار افتاده است.
  • شجاعت ايستادگي در برابر دشمناني كه به شكست ناپذيري شهرت داشتند و همچنين قابليت پيروز شدن شان در ميدان نبرد براي كمال پاشا مشروعيتش را به ارمغان آورد. اين افسر سابق كه يك شبه پدر ملت (آتاتورك) شده بود از اين پس وكالت بلند مدتي داشت تا به ميل خود از تو تركيه و ترك ها را شكل دهد.
  • خاندان پهلوي در ايران براي حفظ قدرت مجبور شد ابتدا با بريتانيايي ها سپس با آمريكا متحد شود يعني با آن هايي كه ملت ايران آنان را چونان دشمنان شكوفايي و كرامت انساني اش احساس مي كرد. در برابر سرمشق آتاتورك، اين يك ضد سرمشق است. به كسي كه مردم او راحمايت شده ي قدرت هاي دشمن مي شناسند، مشروعيت تعلق نمي گيرد و به هر كاري دست مي زنند از نظر مردم بي اعتبار مي شود.
  • چه بسيار اصلاحات ناكام شده اند چون امضاي يك قدرت مورد تنفر مردم پاي آن گذاشته شده بود! برعكس چه بسيار اعمال احمقانه تحسين شده اند چون حامل مهر مشروعيت مبارز بودند. راي دهندگان كم تر به اعتبار محتواي پيشنهاد و بيش تر به اعتبار اعتباري كه به شخص پيشنهاد دهند دارند يا ندارند، نظرشان را اعلام مي كنند.
  • براي هر جامعه انساني فقدان مشروعيت صورتي از بي وزني است كه همه رفتارها را از قاعده مندي خارج مي كند. وقتي كه هيچ اقتدار و شخصيتي نمي تواند از اعتبار اخلاقي واقعي برخوردار باشد، وقتي كه انسان ها به اين باور مي رسند كه دنيا جنگلي است كه در آن قانون قوي تر حاكم است و هر ضربه اي مجاز است راهي جز انحراف به سوي خشونت مرگبار، استبداد و هرج و مرج باقي نمي ماند.

امين معلوف از آمریکا به دلیل زیرپا گذاشتن ارزش های اخلاقی و سیاسی بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ های افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پیش بینی می کند ماحصل این سیاست ها که با نام «خاورمیانه بزرگ» یا «خاورمیانه جدید» انجام شده است چیزی جز شکوفایی تروریسم و جنگ در منطقه نیست.

يقين هاي تخيلي

در فصل آخر كتاب، نويسنده بر نقش فرهنگ در ساختن جامعه تاكيد مي كند: قرن بيست و يكم يا با فرهنگ نجات مي بايد يا غرق خواهد شد.

امين معلوف دنيا را اين گونه مي بيند: دنيايي كه واگرايي وخيم در روابط بين المللي از مشخصات آن است. دنيايي كه طعمه ي قبيله گرايي هويتي خودخواهي لعنتي است و دنيايي كه در آن مقبوليت اخلاقي كالايي ناياب است؛ دنيايي كه در آن بحران هاي بزرگ عموماً ملت ها، گروه هاي اجتماعي، شركت هاي بزرگ و افراد را به جاي ابراز همبستگي يا سخاوتمندي به سوي حفظ منافع خصوصي شان ترغيب مي كند.

  • اسلام گرايي سياسي با برتري يافتن در بطن جامعه هاي مسلمان و عرب به هزينه ملي گرايي و نيز ماركسيسم، به مغلوب كردن اين آموزه ها اكتفا نكرد بلكه سعي كرد آن را با خود همگون و منطبق كند. گويا ترين نمونه آن انقلاب ايران در ۱۹۷۹ است، انقلابي ديني البته اما در عين حال ملي گرا، ضد سلطنت، ضد غربي، ضد اسراييلي و هوادار توده ها مستضعف. سنتزي نيرومند كه تاثيري تعيين كننده بر كل دنياي اسلام اعمال خواهد كرد.
  • يك درس بزرگ قرني كه به پايان رسيد اين است كه ايدئولوژي ها مي گذرند و اديان باقي مي مانند. وانگهي باورهاي شان كم تر از تعلق هايشان اما بر پايه تعلق باورهاي شان بازسازي مي شوند.
  • آن چه اديان را بالقوه تخريب ناپذير مي كند آن است كه لنگرگاه هويتي پايداري به پيروان عرضه مي كند. در مراحل مختلف تاريخ همبستگي هاي ديگري جديدتر و متجددتر –طبقه،ملت- به نظر مي رسيد اعتبار مسلطي دارند. اما اين دين است كه تاكنون حرف آخر را زده است.
  • دين نشان داده است كه به دشواري مستقر مي شود، به دشواري مهار مي شود و غير ممكن است آن را ريشه كن كرد. آن هايي كه مي خواستند آن را به موزه تاريخ بفرستند خودشان خيلي زودتر از وقت به آن جا تبعيد شده اند در حالي كه دين خودش را شكوفا فاتح و اغلب حتي فراگير نشان مي دهد.
  • هر باور ديني مستعد بي نهايت تفسير است و اين تفسيرها بيش تر به مسير تاريخي جامعه هاي انساني بستگي دارند تا به متون مقدس.
  • يكي از تراژدي هاي دنياي اسلام تعدي دائمي سياست به حوزه دين است.
  • از لحظه اي كه ملتي تصوير يك برنده را كسب مي كند همه آن جه تمدنش را مي سازد با نگرشي احترام آميز مورد توجه تمام دنيا قرار مي گيرد.
  • پرسشي كه براي جامعه هاي مسلمانان در اين عصر عسرت مطرح است رابطه ميان دولت و سياست نيست بلكه رابطه ميان دين و تاريخ، دين و هويت و ميان دين و عزت است.
  • يكي از پيامدهاي شوم جهاني سازي اين است كه فرقه گرايي را جهاني كرده است. سقوط ايدئولوژي ها باعث اوج گيري تظاهرات هويتي و هواداران آن شده است و انقلاب اطلاعاتي نيز شبكه روابط محكم و بي واسطه اي را وراي درياها بيابان ها و وراي همه مرزها ايجاد كرده است.
  • از زماني كه هويت ها بر ايدئولوژي ها غالب آمده اند جامعه هاي انساني در برابر حوادث سياسي برحسب تعلق هاي ديني شان واكنش نشان مي دهند.

پيش از «دنياي بي سامان» دو كتاب ديگر نيز از «امين معلوف» به نام هاي «هويت هاي مرگبار» در سال ۱۳۸۹ و «جنگ هاي صليبي به روايت اعراب» در سال ۱۳۹۰ توسط استاد عبدالحسين نيك گوهر به فارسي ترجمه شده و نشر ني آن ها را منتشر كرده است.