امداد رسانی به کودکان سیل زده؛ کاری که سال‌ها مغفول بود

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار[انتشار: روزنامه اعتماد، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸]: در سالن مرکز آفرینش های کانون، همه به احترام بهرام شاه محمدلو ایستاده بودند و باهم می خواندند: آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست…زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست…زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست… .این فیلم پر بازدیدترین و پرواکنش ترین اتفاق یلدای ۱۳۹۷ بود که شما احتمالا یا آن را دیده اید یا درباره اش شنیده اید؛ اتفاقی که پیامی روشن داشت: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بعد از سال ها سکون و خاموشی و فرهنگ کارمندی! در مسیر تغییر و تحول حرکت می کند.
سیل نوروزی در گلستان، لرستان و خوزستان همه ی دستگاه ها و نیروهای مسلح را مشغول کرد. در شرایطی که همه برای مهار سیل و احداث سیل بند و کانال آب و اسکان سیل زدگان تلاش می کردند، این کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که با درک شرایط و وظایفش، از روزهای نخست سیل گلستان، پیک امید را به گلستان فرستاد تا به کودکان و نوجوانان رسیدگی کند.
در شرایط بحران، کودکان آسیب پذیرترین بخش جامعه هستند. درد و رنج از دست دادن خانواده و دوستان و خانه و کاشانه آن ها را در شوک فرو می برد و اگر به درستی با آن ها ارتباط برقرار نشود، زندگی و آینده ی شان از دست می رود. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با درک این موقعیت، با راه اندازی نظام داوطلبی در میان سرمایه انسانی اش، از نخستین روزهای سیل در چارچوب امداد فرهنگی، به گلستان رفت و در کمپ ها و روستاها، به اجرای برنامه های فرهنگی ویژه ی کودکان پرداخت؛ اقدامی که نخستین اقدام عملی وزارت آموزش و پرورش و به تعبیری دولت در حوزه ی مهم کودکان و نوجوانان بود. سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش در اطلاع رسانی های توییتری خودش دراین باره گفت: «برنامه ویژه مداخله در بحران برای کودکان و نوجوانان که توسط کانون پرورش در تعطیلات شروع شد، بعد از بازگشایی مدارس نیز با جدیت ادامه می‌یابد.»
محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با اشاره به این که امداد فرهنگی کانون اسفند ۱۳۹۷ در میان کودکان استان سیستان و بلوچستان بود و با سیل گلستان به صورت واکنش سریع به آن استان رفت، در حمدیه ی خوزستان و در جمع امدادگران گفت: کانون توانست در شرایط بحران به مسئولیت های خود در مقابل خانواده ها و به خصوص کودکان به خوبی عمل کند. تجربه امداد فرهنگی کانون نشان داد در چنین شرایطی می توانیم واکنش سریع نشان دهیم و برای انجام خدمات به کودکان آسیب دیده وارد عمل شویم. کانون تا زمانی که وضعیت زندگی در مناطق سیل زده به حالت عادی برگردد در کنار کودکان و نوجوانان است و به آنها امید می دهد.
امید محدث مدیرکل جوانان وزارت ورزش و جوانان نیز در نشستی می گفت: در جلسه ستاد بحران خوزستان تمرکز اکثر دستگاه ها بر نحوه و چگونگی اسکان مردم سیل‌زده بود. تنها سمن های جوانان و مدیرکانون پرورش فکری استان بر مساله سلامت روان کودکان و بانوان تاکید داشتند و برنامه ارئه دادند. برگزاری نمایش های عروسکی و کلاس های آموزشی کارگاهی و تجهیز کمپ ها به نمایشگر برای پخش برنامه های ویژه کودکان و … از جمله این برنامه ها بود.
ایران، مانند هر کشور دیگری با بحران های طبیعی روبروست؛ پیشتر زلزله بود و حالا سیل و آب گرفتگی هم اضافه شده. کودکان همواره بیشترین آسیب را در این حوادث می بینند و از سوی دیگر تعامل با کودکان آسیب دیده، دانش، بینش، تخصص ها و رویه هایی نیاز دارد که اگر به آن ها توجه نشود، ای بسا آسیب ها را بیشتر می کند. در چنین وضعیتی راه اندازی «امداد فرهنگی» کانون به عنوان نهاد تخصصی حوزه ی کودک، اقدامی ارزنده است که حتما با تقویت و با بررسی تجربیات فاز نخست، روز به روز باید بهتر و حرفه‌ای‌تر شود.

در جنگ ۳۳ روزه ی لبنان(۲۰۰۶/ ۱۳۸۵)، من جز نخستین عکاسان و خبرنگاران ایرانی بودم که به بیروت رسیدم. در کمپ ها و مدارسی که شیعیان جنوب لبنان درآن اسکان داشتند، حزب الله تیمی را از مربیان کار با کودک، مربیان بازی و ورزش و مربی نمایش خانگی در هر کمپ داشت. بیشتر این داوطلبین که از میان دانشجویان و معلمان جوان بودند رابطه ی بسیار صمیمانه و پرنشاطی با کودکان داشتند. این خدمت سازمان یافته و نظام مند در ایران مغفول بود و به صورت نسبتا خودجوش توسط امدادگران هلال احمر یا معلمان و مربیان کانون پرورش و یا داوطلبان NGO ها انجام می شد. باید تلاش کرد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان یکی از دستگاه های امداد رسان در بحران ها شناخته شود و خدمات تخصصی و علمی اش را به کودکان ارایه کند؛ کودکانی که امید آینده ایران‌مان هستند.

وا عباساه؛

جنگ بود؛ روزهاي اولش؛ به زحمت خودمان را از دمشق و از راهي كه امروز دست داعش است به بيروت و ضاحيه رسانديم؛ فردا صبحش رفتيم يك مدرسه؛ در حيات جلويي پسرها فوتبال بازي مي كردند و در حيات پشتي دخترها لي لي؛ وارد طبقات مدرسه شدم؛ عكاسي مي كردم؛ وسط جمع بچه ها؛ دخترك ٧ ٨ ساله شيطان و سرزنده كه يك هفته اي بود آن كلاس خانه اش شده بود؛ توگردني انداخته بود كه ميخ كوبم كرد: عباساه. امشب كه شب تاسوعاي حضرت عباس ابن علي ابن ابي طالب است؛ ياد آن جنگ و آن مدرسه و آن دختر؛ افتادم.
السلام عليك علي القمر العشيرة؛ السلام علي ساقي العطاشي؛ وا عباساه؛