السعودية من المساهمة في حرب أكتوبر إلى السمسرة لصفقة القرن

وكالة مهر للأنباء–  سیدصادق حسيني: بعد اندلاع الحرب العاشر من رمضان ( حرك أكتوبر) التي خاضتها سوريا ومصر ضد الكيان الصهيوني قامت الدول العربية العضو في منظمة الأوبك بوقف تصدير البترول الى الدول الداعمة لإسرائيل الأمر الذي وضع الدول الغربية تحت ضغوط كبيرة.

حرب أكتوبر هي الحرب التي دارت بين بعض الدول العربية مع الكيان الصهيوني، وقد شنتها بالتحديد كل من سوريا و مِصر على إسرائيل عام ۱۹۷۳، حيثُ بدأت الحرب يوم السبت في تاريخ السادس من تشرين الأول من العام المذكور، والذي يُصادف اليوم العاشر من شهر رمضان، حيث بدأت بهجوم مُفاجئ من قبل الجيش السوري والمصري على القوات الإسرائيلية المتواجدة في صحراء سيناء، وهضبة الجولان، وتُعرف هذه الحرب بحرب أكتوبر، أو حرب تشرين التحريرية، أما إسرائيل فتُسميها بحرب يوم الغُفران.

عقب بدء الهجوم حققت القوات المسلحة المصرية والسورية أهدافها من شن الحرب على إسرائيل، وكانت هناك إنجازات ملموسة في الأيام الأولى للمعارك، فعبرت القوات المصرية قناة السويس بنجاح وحطمت حصون خط بارليف وتوغلت ۲۰ كم شرقاً داخل سيناء، فيما تمكنت القوات السورية من الدخول إلى عمق هضبة الجولانوصولاً إلى سهل الحولة وبحيرة طبريا.

مع اندلاع حرب اكتوبر، توقف أعضاء أوبك العرب ، دعما لسوريا ومصر ، عن بيع النفط لإسرائيل. وأحدث ذلك ضغطا على الولايات المتحدة وهولندا ، لاجبارها عن حث  إسرائيل على لمغادرة الأراضي المحتلة في حرب الأيام الستة عام ۱۹۶۷ في سوريا ومصر. كانت نتيجة المقاطعة ارتفاعًا غير مسبوق في أسعار النفط من ۳ دولارات إلى ۱۲ دولارًا.

كان لحرب العاشر من رمضان تأثير كبير على السياسة والاقتصاد العالميين. أجبرت المقاطعة أمريكا على تبني سياسات لتوفير الطاقة في مجال الطاقة. وتم تطبيقها وقت الصيف ، وتم تطبيق حصة الوقود على أساس رخصة الزوج أو الشخص ، والحد الأقصى للسرعة ۸۸ كيلومترًا على الطرق السريعة.

 

وعقب ذلك ، رأت الولايات المتحدة ضعفها ، وحاولت استخدام أداة الطرف الآخر. وفقًا لذلك ، خلال الأيام الأخيرة لحكومة نيكسون ، تم تشكيل محادثات سرية بين وزير الخزانة بيل سيمان ووزير النفط السعودي أحمد زكي يماني. في وقت سابق ، كان كيسنجر ، الذي تفاوض على فرض حظر سعودي على النفط مع العاهل السعودي الملك فيصل ، قد أعد خطة وقائية “للاستيلاء على الأصول السعودية” إذا لم تنجح المفاوضات. من المعروف أنه هدد الملك فيصل: “أي حظر نفط مستقبلي سيأخذ الاحتلال الأمريكي لتلك البلاد” ، وهي خطة اتبعها وزير الدفاع شالسينجر. بدأت المحادثات بين الولايات المتحدة والمملكة العربية السعودية في حين أن تقييم تلك الأيام من كيسنجر كان مؤشرا على عدم اليقين الأمريكي للحكام السعوديين ؛ ووصف المملكة العربية السعودية في اجتماع البيت الأبيض مع الرئيس جيرالد فورد ووزير الخزانة سايمان. السعوديون! الطيف الأضعف والأكثر رعبا بين العرب “.

شهر العسل بين السعودية و الولايات المتحدة الأمريكية

بعد انتهاء  “حرب أكتوبر ” و “مقتل الملك فيصل” (۱۹۷۴) ، الذي رعى المقاطعة. رأى آل سعود سياسة التقارب مع الولايات المتحدة ، ورؤية الضوء الأخضر للولايات المتحدة وبداية المحادثات السرية ، وعارضوا سياسة ارتفاع أسعار النفط في إيران. عناوين الصحف الأمريكية هي مرافقتهم مع القادة الجدد للبيت الأبيض: “لقد نشأت المملكة العربية السعودية وأصبحت دولة مستقلة!” وأكدت صحيفة نيويورك تايمز: “لقد ظهرت الآن قوة جديدة في الشرق الأوسط! ”

أرسل آل سعود ، بمساعدة وكالة الاستخبارات المركزية الأمريكية ووكالة الاستخبارات العسكرية التابعة لوكالة الاستخبارات الباكستانية ، من خلال التنظيم والتمويل واللوجستيات ، “جهاديين” عبر باكستان لمحاربة “الكفار الروس”. أسامة بن لادن والقاعدة هي نتاج نفس السياسة مثل تقوية المتطرفين الوهابيين في جميع أنحاء العالم. السياسة التي تستمر اليوم في إطار داعش والجماعات الإرهابية الأخرى.

السعوديون يقتربون من إسرائيل خوفا من إيران

وفي الآونة الأخيرة راح الزعماء السعوديون الجدد بالتقارب ومحاولة تطبيع العلاقات مع الكيان الصهويني  فقد كشفت صحيفة The Wall Street Journal الأميركية، الثلاثاء ۱۸ ديسمبر/كانون الأول ۲۰۱۸، عن زيارة سرية قام بها اللواء أحمد عسيري، نائب رئيس المخابرات السعودية، إلى إسرائيل، نيابة عن ولي العهد الأمير محمد بن سلمان، ودور فعال أيضاً قام به المستشار في الديوان الملكي سعود القحطاني من أجل التقارب بين السعودية وإسرائيل، لكن الأمر تعرّض لضربة قوية عقب مقتل الصحافي جمال خاشقجي.

إن مخاوف الحكام السعوديين من إيران تاريخية. يعتقدون “إيران تريد احتلال مكة والمدينة وتشكيل دولة شيعية”. كثفت المحادثات النووية الإيرانية مع القوى الغربية أوهامهم ، لذا اقتربوا من إسرائيل وشنوا ، بدعمهم ، حملات لمهاجمة المحادثات وإنجازاتها.

نیمه پر لیوان دولت روحانی

انتشار در عصر ایران | سیدصادق حسینی: این روزها همه از افت شدید قیمت برابری ریال در برابر دلار نگران و ناراحتند؛ به ویژه که این افت را برابر با کاهش شدید سرمایه، پس انداز، گرانی و قدرت خرید خود می دانند. در این میان البته آن چه بیش از افت برابری نرخ ریال نگران کننده است، از بین رفتن «امید و اعتماد مردم» است؛ اعتماد به این که دولت راه کاری برای بیرون رفت از این وضعیت ندارد.

نکته تلخ این است که انفعال و تداوم سکوت ناامید کننده مدیران دولتی و پایداری نابسامانی موجود، آرام آرام در مردم این سوال را ایجاد می کند: تفاوت دولت احمدی نژاد با دولت روحانی چیست؟

دولت چگونه تحویل روحانی شد؟

واقعیت این است که حسن روحانی، دولت را در بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوره احمدی نژاد، تحویل گرفت. در سیاست داخلی دولت احمدی نژاد با تمام نهادها درگیر بود، آمریکا توانسته بود با استفاده از اشتباهات دولت، با ایجاد اجماع جهانی، تحریم های هوشمند سنگینی را علیه مردم ایران اعمال کند، تورم و بیکاری به بالاترین حد خود رسیده و فراتر از همه این مسایل، امید و سرزندگی در جامعه رنگ باخته بود.
نیمه پر لیوان دولت روحانی

در مقابل اما، محمود احمدی نژاد، دولتش را در شرایط با ثبات و نشاط سیاسی و اقتصاد روبه رشد و اندوخته ۱۰ میلیارد دلاری در صندوق ذخیره ارزی از دولت اصلاحات تحویل گرفت. بر اساس آمارها، درآمد نفتی دولت اصلاحات در ۸ سال ۲۱۱٫۳ میلیارد دلار بود که متوسط سالانه آن ۲۶٫۴۱ میلیارد دلار است. همچنین رشد اقتصادی دولت اصلاحات از ۰٫۸ درصد در سال ۱۳۷۶ به ۶٫۳ درصد در سال ۱۳۸۴ رسیده بود.

محمود احمدی نژاد رییس جمهوری محبوب و نورچشمی جریانات اصولگرا، در دولت نهم و دهم در مجموع ۵۸۹ میلیارد دلار درآمد نفتی داشت که متوسط سالانه ۸۴٫۲ میلیارد دلار است. احمدی نژاد که بیشترین درآمد نفتی تاریخ معاصر ایران را در دست داشت و دولتش ۲٫۲ تا ۳٫۳ برابر دولت های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دلار در اختیار داشت، این سوال مهم را در میان افکار عمومی و نخبگان ساخت که «پول نفت چه شد و کجا رفت؟» کار به آنجا رسید که احمد توکلی عضو اصولگرای مجلس وقت و از حامیان نخست ریاست جمهوری دور اول او، شهریور ۱۳۹۲ در برنامه تلویزیونی پایش، وضعیت حساب ذخیره ارزی را در یک جمله خلاصه کرد؛ « حساب ذخیره ارزی جارو شد».

*درآمد نفتی ۸ ساله دولت اصلاحات: ۲۱۱٫۳ میلیارد دلار / تورم در سال پایانی‌(۱۳۸۴) ۱۰٫۴ درصد

*درآمد نفتی ۸ ساله دولت محمود احمدی نژاد: ۵۸۹ میلیارد دلار / تورم در سال پایانی‌(۱۳۹۲): ۳۵٫۹ درصد

محمود احمدی نژاد که دولت را با رشد ۶٫۳ درصد، تورم ۱۰٫۴ درصد و بیکاری ۱۱٫۵ درصدی در سال ۱۳۸۴ از رئیس دولت اصلاحات تحویل گرفت، با رشد ۳٫۹- درصد، تورم ۳۵٫۹ درصد و بیکاری ۱۰٫۶ درصدی در حالی که اجماع سنگینی علیه پرونده هسته ای ایران شکل گرفته بود و ایران زیر بار شدید ترین تحریم ها و در فصل ۷ منشور سازمان ملل متحد بود، تحویل حسن روحانی داد.

شرایط ایران بهتر از ۱۰ سال پیش است

در برخی ضعف های جدی دولت روحانی،همه مردم و مسؤولان متفق القول هستند اما با این حال نباید فراموش کرد دولت روحانی، وارث چه شرایط اسفناک و خطرناکی بود. یادمان نرود در دوره رییس جمهور محبوب اصولگرا، به رییس پلیس کشور برای پرداخت حقوق، مجوز فروش نفت داده شد! یادمان نرود که در پی سیاست های کسی که دولت ش را «پاک ترین دولت» تاریخ ایران می دانست چه فسادهایی کشف شد.

امروز ، ایران توانسته است از شرایط خطرناک سال های آغازین دهه ۹۰ به سلامت و با افتخار گذر کند: ناامیدی و عدم اعتماد به فرایندهای سیاسی با برگزاری ۲ انتخابات ریاست جمهوری کاهش قابل توجهی یافت؛ رشد فزاینده تورم متوقف شد و از ۳۵٫۹ درصد به ۹٫۶ درصد در سال ۱۳۹۶ رسید؛ در صندوق توسعه ملی ۴۴ میلیارد دلار پس انداز دارد(اردیبهشت۱۳۹۶)؛ مهمترین پرونده ی سیاسی ۳۰ سال اخیرش را با جهان حل شد؛ برجام و حسن عمل ایران نگذاشت اجماعی علیه کشور شکل بگیرد و تحریم کنندگان دیروز به جز آمریکا، به دنبال اجابت خواست های برجامی ما هستند و کار آمریکا را تقبیح می کنند و روابط سیاسی و اقتصادی ما با کشورهای جهان در حال عادی شدن است.

در سیاست منطقه ای نیز، ایران توانسته با سیاست های پیشرو و واقع‌گرایانه دست بالاتری نسبت به رقبای منطقه ای داشته باشد و کارت های بازی اش را افزایش دهد. در صنعت نفت، دولت توانسته با وجود همه سختی ها علاوه بر بالابردن تولید و صادرات، دیپلماسی انرژی را با قوت بیشتری دنبال کند که رشد قیمت نفت را در پی داشته است.

با وجود مشکلاتی که همه ی ما درگیر آن هستیم؛ اما همه این توفیقات در سایه هم‌دلی، امید و نشاط جامعه شکل گرفته است. انتظار این است دولت پیام مردم را به درستی درک کند، از شوک ناشی از حملات و لفاظی های ترامپ بیرون بیاید و فراتر از سخنرانی های بی حاصل، با انجام تغییرات، راه کارها را عملی کند و امید را به جامعه برگرداند که امید بذر هویت ماست.

صورت‌حساب ۱۳ هزار میلیاردی موسسات غیرمجاز مشهد

سیدصادق حسینی| خبرآنلاین | بازنشر: عصرایران؛ رویداد۲۴ | با پیروزی حسن روحانی در انتخابات ۱۳۹۲، دولت تدبیر و امید با میراثی از تحریم های هسته ای و چالش های اقتصادی کارش را آغاز کرد. علاوه بر تورم یکی از ابرچالش های پیش روی دولت نخست روحانی، موسسات مالی غیر مجازی بودند که در دوره ۸ ساله ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ به صورت تصاعدی رشد کرده و با وعده سودهای نجومی، حجم قابل توجهی از نقدینگی کشور را در خود جمع کرده بودند. ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ برای نخستین بار بانک مرکزی ۴۸ موسسه مالی و اعتباری را غیر مجاز اعلام کرد که خراسان با داشتن ۱۲ موسسه در صدر قرار داشت؛ اما دولت احمدی نژاد ترجیح داد به بحران موسسات ورود جدی نکند و این چالش را هم مانند چالش هسته ای به دولت بعدی بسپارد.

برای درک حجم پولی که در این موسسات در جریان بود کافی است بدانید در سال ۱۳۹۳ که کل بازار پولی ایران در حدود ۵۰۰هزار میلیارد تومان بود، این موسسات بیش از ۱۰۰هزار میلیارد تومان پول یعنی در حدود ۲۰ درصد بازار پول کشور را در اختیار داشتند.

با روی کار آمدن ولی‌الله سیف رییس کل بانک مرکزی در ۳ شهریور ۱۳۹۲، او ساماندهی موسسات مالی غیر مجاز را یکی از برنامه اصلی خود عنوان کرد و در یک فرایند پرمشقت، پرهزینه و طولانی آن ها را منحل، ادغام و ساماندهی کرد. با اقدامات بانک مرکزی موجی از اردوکشی های خیابانی و تجمع و تحصن مقابل بانک مرکزی، مجلس و خیابان ها به راه افتاد و سود باختگان که پول خود را در موسساتی گذاشته بودند که سرمایه ای برای بازپرداختش نداشتند، از بانک مرکزی طلبکار شدند که ضررشان را جبران کند. فعالیت هایی که در نهایت به اعتراضات دی ماه مرتبط شد که اتفاقا آن نیز از مشهد آغاز شده بود.

در نهایت با تصمیم کمیسیون ویژه قوا و نظر مقامات نظام رییس جمهور در گفت و گوی تلویزیونی ۲ بهمن ۱۳۹۶ اعلام کرد: ۱۱.۵ هزار میلیارد تومان به سپرده گذاران پرداخت شده است. هرچند بعدتر اعلام شد بانک مرکزی یک خط اعتباری ۱۴هزار میلیارد تومانی برای سپرده گذاران ناکام باز کرده است.

دردناک است بدانید در سال ۱۳۹۵ بانک مرکزی ۱۶هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به ۲۴.۰۰۰ واحد تولیدی پرداخت کرده بود که به جای ۱۴هزار میلیارد تومانی که برای موسسات غیر مجاز هزینه کرد، می توانست در بحران رکود و بیکاری کشور ۲۰.۰۰۰ واحد تولیدی را حمایت کند و زنده نگاه دارد.

بر این اساس ضرر هر نفر از ۸۰ میلیون ایرانی در این پرداخت نجومی، ۱۴۳هزار و ۷۵۰ تومان و سهم ضرر هر خانواده ۴۷۸ هزار و ۶۸۷ تومان است. (با بعد خانوار ۳.۳۳درصد بانک مرکزی)

البته پشت پرده این موسسات مالی غیرمجاز تاکنون مشخص نشده و جز اندک اطلاعاتی چیزی در رسانه ها وجود ندارد. به عنوان نمونه ولی الله سیف رییس کل بانک مرکزی در توصیف نحوه کار مدیرعامل یکی از اَبَر موسسات غیر مجاز خراسانی در جلسه با یکی از فراکسیون های مجلس گفته است: «یکی از موسسات ۱۲ هزار میلیارد تومان پول مردم را درحالی جمع کرده بود که سرپرست آن دیپلم نداشت و مسلح وارد بانک مرکزی می‌شد و من را نیز تهدید می‌کرد.»

شفافیت، پول کثیف و لایحه سی‌اف‌تی
مردم ایران همواره از عدم شفافیت آسیب دیده اند. در زمان محمود احمدی نژاد، فساد ۳ هزار میلیاردی، فساد بیمه ایران و فساد بزرگ نفتی بابک زنجانی پیش آمد و در سال های اخیر هم، عدم شفافیت و نظارت بر موسسات مالی ۱۴هزار میلیارد تومان ضرر روی دست مردم گذاشت. همچنین نقدینگی قابل توجه حاصل از آن یکی از دلایل التهابات بازار ارز، سکه، خودرو و مسکن است که ضرر مالی و روانی آن به چشم همه ما رفته است.

برای تامین همین شفافیت بود که لایحه الحاق ایران به کنوانسیون بین‌المللی مقابله با تأمین مالی تروریسم مشهور به CFT، به مجلس ارجاع شد اما روز یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، بعد از چند روز فشار و تهدید پیامکی نمایندگان، سرانجام با نمایشی تعجب برانگیز در مجلس بررسی آن تا دو ماه به تعویق افتاد. مصوبه ای که به گفته محمد مهاجری روزنامه‎نگار اصولگرا برای نخستین بار «این سعید جلیلی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی بود که در سال ۱۳۸۹ دستور اجرای با قوت CFT را داده بود.»

روشن است که شفافیت راهکار اساسی مبارزه با فساد در جامعه است و نمی توان با استانداردهای دوگانه، مانند همراهی با CFT در زمان محمود احمدی نژاد و مخالفت با همین طرح در زمان حسن روحانی مدعی مبارزه با فساد بود.

از سوی دیگر تعویق ۲ ماهه بررسی لایحه مبارزه با پول شویی سخنان چندی پیش وزیر کشور روحانی که به «پول کثیف» مشهور شد را یاد آوری می کند. او زیر فشارها مجبور شد صحبت هایش در مجلس را اینگونه توضیح دهد: «باید برای ایجاد اطمینان بیشتر به مردم از طریق لایحه یا طرح، قانونی بگذرانیم تا منشا کلیه هزینه‌های انتخاباتی مشخص و قابل نظارت باشد.»

علیرضا رحیمی نماینده تهران در مجلس در توییت اش نوشته بود: «مرکز طراحی و سازماندهی پیامک ها علیه نمایندگان و مجلس شهر مشهد بوده است» و علی مطهری نایب رییس مجلس نیز با انتقاد از سخنان امام جمعه مشهد گفت: «گفته آقای علم الهدی شاید بتواند به کشف منشأ پیامک های بعضا تهدیدآمیز ارسالی از مشهد برای نمایندگان در ایام طرح لایحه مرتبط با CFT کمک کند.» جالب است بدانید تنها در خراسان ۷ موسسه غیر مجاز وجود داشت که دولت حسن روحانی مجبور شد ۱۲.۹۵۰ میلیارد تومان از بیت المال به سودباختگان آنها بپردازد که از این قرارند:
۱. ثامن الحجج (۴۳۰۰میلیارد تومان)
۲. فرشتگان (۳۹۰۰میلیارد تومان)
۳. وحدت (۲۷۵۰ میلیارد تومان)
۴. افضل توس (۱۵۰۰ میلیارد تومان)
۵. میزان (۵۰۰میلیارد تومان)
۶. الزهرا
۷. بدرتوس

«امید و اعتماد»، سرمایه روحانی است

انتشار در خبرآنلاین/   سیدصادق حسینی: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، در کشاکش یک رقابت جدی و دو قطبی، حسن روحانی که ۴ سال قبل‎ترش با وعده حل پرونده هسته‌ای و گشایش سیاسی و اقتصادی از مردم رای گرفته بود، با درخواست رای بیش از قبل از مردم برای عملی کردن همان وعده ها توانست با ۵٫۰۲۳٫۳۲۳ رای بیشتر از انتخابات ۱۳۹۲ رقیب را شکست دهد.

حالا در آستانه یک سالگی همان انتخابات، تمام دستاورد ۵ ساله حسن روحانی به یک باره در برابرش فرو ریخته است و از برجام مهمترین معاهده جهانی ایران بعد از جنگ تحمیلی، تنها بسته شدن PMD که به جرات می توان گفت مهمترین دستاورد مذاکرات بسیار پیچیده و سخت ۲۰ ماهه ایران با ۵+۱ قدیم! بود، فعلا باقی مانده است. برجامی که به گفته رییس جمهور ایالات متحده و نخست وزیر رژیم اسراییل «بدترین معاهده تاریخ است که آمریکا امتیاز قابل توجهی نتوانسته از ایران بگیرد، و پول نقد هم به تهران پرداخت کرده»!

وعده های دیگر روحانی مبنی بر گشایش سیاسی و اقتصادی البته وضع بهتری نسبت به برجام ندارد. تلگرام مهمترین ابزار ارتباطی ایرانیان فیلتر شده است، موضوع حصر همچنان پابرجاست، به نظر می رسد اوضاع اقتصاد به سیاهی دوران دوم محموداحمدی نژاد(۱۳۸۹-۱۳۹۲) است و ارزش دلار در برابر ریال؛ بگذریم…

اما این ها همه، مشکل پیش روی رییس جمهور روحانی نیست، که ایران از فردای پیروزی انقلاب با جنگ و تحریم و فشار قدرت های جهانی روبرو بوده است و او با گوشت و پوستش تمامی این ها را حس کرده است.

مشکل پیش روی روحانی، فراتر از رقابت سایر نهادها و قوا با او و دولت اش است. مشکل پیش روی روحانی مشکل آتی نظام جمهوری اسلامی است؛ مشکل «امید و اعتماد» است.

روحانی در انتخابات ۹۲، توانست امید و اعتماد را در مردم زنده کند. در انتخابات ۹۶ هم مردم به واسطه همان امید و اعتماد و البته ترس از پیروزی رقیب پای صندوق آمدند و به او رای دادند. اما امروز در پس همه مشکلات روزمره تحریم، فشار و تخریب، «امید و اعتماد مردم» به چالش کشیده شده است. امید مردم به آینده بهتر و اعتماد مردم به مسئولان برای حل مشکلات و بحران ها و اداره کشور به چالش کشیده شده؛ مساله ای که دامن گیر دولت، نهادها، سایر قوا و در یک کلام کلیت حاکمیت شده است.

این که رییس جمهور روحانی و دولتش چقدر در تداوم رکود اقتصاد و مشکلات کارگران، بحران دلار، بحران آب اصفهان، تقسیم کازرون و یا فیلترینگ تلگرام نقش دارند، چندان با اهمیت نیست، مهم این است آقای رییس جمهور در کسوت پاسدار قانون اساسی کشور، «امید و اعتماد» مردم را جلب کرده است و بحران امروز نه دولت او که کل حاکمیت را به چالش کشیده است.

مردم همان گونه که نظاره‌گر توفیق ایران در سیاست خارجی هسته ای و منطقه ای هستند باید نتیجه و تاثیر «امید و اعتماد» را در سیاست داخلی نیز ببینند. دولت آقای روحانی در برهه انتخابات ثابت کرد که شایسته «امید و اعتماد مردم» است و امروز مکلف به تداوم آن است چرا که: امید بذر هویت ماست.

بازخوانی بخشی از مذاکرات پنهانی احمدی‌نژاد با آمریکا

سیدصادق حسینی{خبرآنلاین} {بازنشر: پارسینه؛ آفتاب}: آنچه بیش از همه از خاطرات جمعی ما ایرانی ها از رئیس جمهوری سابق برجای مانده، رفتارهای پوپولیستی،وعده و وعیدها لفاظی های تند داخلی و خارجی و رویکردهای متناقض است که همگی منجر به انواع بی ثباتی ها می شد.

بی ثباتی که مردم در بحران ارزی یا افزایش چندبرابری قیمت مسکن و سایر خدمات و کالا آن را به خوبی حس کردند. اما  در عرصه  سیاست خارجی نیز این نوسانات و بی ثباتی ها به شدت نمود داشت. سیدحسین موسویان دیپلمات ارشد پیشین کشورمان در کتاب «ایران-آمریکا» تناقضات، برخی از این سیاست های دوگانه و فعالیت های پنهانی احمدی نژاد برای رابطه با آمریکا را تشریح کرده است.

سیدحسین موسویان دیپلمات ارشد سابق و سخنگوی تیم مذاکره کننده هسته ای در دولت سیدمحمدخاتمی که چندسالی است در آمریکا به تدریس و فعالیت تبلیغی به نفع جمهوری اسلامی ایران مشغول است، از جمله چهره های سیاسی کشورمان است که نقش موثری در توسعه «دیپلماسی عمومی ایران» دارد.

او مدت هاست با شرکت در همایش های فراوانی در آمریکا و اروپا، گفت و گو با رسانه های خارجی و انتشار مقالات متعدد تلاش می کند، سیاست مداران و تحلیل گران غربی فهم بهتری از ايران و مساله هسته ای کشورمان داشته باشند.

موسویان در تازه ترین کتابش با نام «ایران – آمریکا: گذشته شکست‌خورده و مسیر صلح» که خرداد ماه امسال(۱۳۹۴) در آمریکا و ایران منتشر شد، دلایل كامل بي اعتمادي متقابل ايران و امريكا را به همراه روایتی جامع از تلاش های ایران در دوره های مختلف برای حل مشکلات با آمریکا از سویی و اشتباهات آمریکایی ها از سوی دیگر و همچنین پیشنهادش برای رفع خصومت ها را بیان کرده است.

موسویان که به دلیل انتقاداتش از عملکرد هسته ای دولت قبل مورد خشم و آزار و اذیت تیم دکتر محمود احمدی نژاد قرار گرفت، در فصل ششم کتاب «ایران-آمریکا» برخی جزییات از تلاش های پنهانی محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی برای برقراری ارتباط با آمریکا را بيان کرده است.

رییس کمیسیون سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی در دولت سیدمحمد خاتمی که معتقد است «احمدی نژاد هرگز اصول گرا، تندرو و محافظه کار نبود، بلکه هدف او کسب قدرت ، اجراي سياستها و اعتقاداتش و سپس حفظ قدرت بود» با بیان نمونه هایی از تلاش های پنهان تيم احمدی نژاد برای برقراری «رابطه مخفی» با آمریکا حتی به قیمت زیر پا گذاشتن خطوط قرمز و سیاست های رهبر معظم انقلاب، هدف احمدی نژاد را «حذف میانه روها و اصلاح طلبان»، «برانگیختن حمایت محافظه کاران» برای اجرای مدل «پوتین ـ مدودف» می داند تا بتواند راس قدرت اجرایی کشور را در اختيار داشته باشد.

این یاد آوری جالب توجه است که احمدی نژاد با همراهی کردن مشایی برای ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، دست او را بالاگرفت و گفت: مشایی یعنی احمدی نژاد، احمدی نژاد یعنی مشایی!

 

تلاش های محرمانه احمدی نژاد برای رابطه با آمریکا در زمان بوش

محمود احمدی نژاد از همان سال نخست مسئولیتش با در پیش گیری سیاستی دوگانه همزمان با تحریک و تهاجم لفظی به آمریکایی ها در مجامع عمومی در لفافه پیشنهاد آشتی به آن ها را می داد. احمدی نژاد برای نخستین بار در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ به جورج بوش یک نامه بلند ۱۸ صفحه ای نوشت و آن را با این پیش بینی پایان برد که:« افراد با بصیرت اکنون صدای فروپاشی و سقوط این ایدوئولوژی و اندیشه های نظام لیبرال دموکراسی را می شنوند.»

امام جمعه موقت تهران در خطبه های نماز جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ تهران این نامه را چنین توصیف کرد: « این گونه حرف زدن ، الهام خداوند است و خدا لطف دارد. خدا الهام می کند و آنها را غافلگیر می کند. از این مرد مبتکر و شجاع و متدین باید تقدیر شود.» در سوی دیگر، جورج بوش به نامه چنین واکنش نشان داد:«رییس جمهور ایران آدم خیلی عجیبی است».

موسویان نوشته است: بنابر گفته باربارا اسلاوین روزنامه نگار و متخصص مشهور ایران در امريكا،کاندولیزا رایس وزیر وقت امور خارجه آمریکا، در ابتدای سال ۱۳۸۵ (کمتر از یک سال از روی کار آمدن احمدی نژاد) به او گفته بود:« ما در مکان های فراوانی از سازمان ملل گرفته تا بغداد و کابل، مدام با «پیام های ناخوشایند» مواجه هستیم که می گوید ایرانی ها خواستار مذاکره هستند.»

البته ایالات متحده در دوره جورج بوش هیچگاه به درخواست های مکرر احمدی نژاد برای گشودن باب مذاکره مستقیم اعتنا نکرد و پاسخ مثبت نداد.

 

تلاش های پنهانی احمدی نژاد برای رابطه با آمریکا در زمان اوباما

در حالی که آمریکایی ها، احمدی نژاد را «فردی نا متعادل»، «نامتعارف» و «پیش بینی ناپذیر» که «نباید او را جدی گرفت» ارزیابی می کردند، او از تلاش هایش برای ایجاد ارتباط با آمریکا به هر قیمتی دست نکشید. او نخستین رییس جمهور پس از انقلاب بود که انتخاب اوباما را به عنوان رییس جمهور منتخب ایالات متحده تبریک گفت.

محمدالبرادعی در کتاب خاطراتش که به فارسی با عنوان «عصر فریب: دیپلماسی اتمی در دوران خیانت» منتشر شده مي نويسد:«احمدی نژاد طی نامه ای در سال ۱۳۸۸ و از طریق او به اوباما آمادگی ایران را برای مذاکره  دوجانبه بدون پیش شرط و بر مبنای احترام متقابل اعلام کرد.»

از طرف آمریکایی اما! اوباما با نادیده گرفتن احمدی نژاد به رهبر معظم انقلاب نامه نوشت و تلویحا به احمدی نژاد پیام داد که ساختار حکومتی ایران را به خوبی می شناسد و می داندکه چه کسی در چه جایگاهی قرار دارد. این نامه كه تقریبا نوعی دهن کجی اوباما به احمدی نژاد تلقی می شد، دلخوري احمدی نژاد را در پی داشت . یکی از سیاست مداران آمریکایی در این باره گفت: «کاخ سفید از این متعجب بود که آیت الله خامنه ای با لحن احترام آمیز پاسخ داده بود» و «به پیشنهاد اوباما برای تنش زدایی بر مبنای احترام و منافع متقابل پاسخ مثبت داده بود.» هر چند که پاسخ نامه دوم اوباما به رهبر انقلاب به دلیل اشتباه آمریکا در ورود به ناآرامی های بعد از انتخابات ۸۸ بی جواب ماند.

موسویان در این خصوص می نویسد: در دی ۱۳۸۹ یک عضو گروه تماس سطح دو به من گفت:« ایران از طریق سفیر خود در سازمان ملل از وزارت امور خارجه آمریکا در خواست معرفی نماینده ای برای مذاکراتی جدید و جامع کرده است.»

او سطح دو را چنین توصیف می کند: «گروهی از مقامات سابق آمریکا هستند که در تمامي سال های بعد از جنگ ایران و عراق در تماس با مقامات ایران بوده و برای بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش کرده اند.»

در اسفند ۱۳۸۹ یک مقام آمریکایی به موسویان گفته:«ایالات متحده مکرراً پیام هایی از رحیم مشایی دریافت می کند که تهران برای مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا مشتاق است. او گفت که دولت احمدی نژاد پی در پی به ایالات متحده پیام می دهد و کانال هایی که این پیام ها را می فرستند آن چنان متعدد هستند که ما نمی دانیم کدام یک را انتخاب کنیم. ما واقعا گیج شده ایم و به دلیل این که نمی دانیم آیا این پیام ها حمایت و پشتیبانی آیت الله خامنه ای را با خود دارد یا خیر، نمی توانیم به آن ها پاسخ دهیم.»

یکی دیگر از اعضای گروه تماس سطح دو نیز به موسویان گفته است:« من هشت بار با مشایی دیدار کردم و او در همه ملاقان ها به من گفت که ایران در جستجوی گشودن باب گفت و گو و برقراری رابطه با ایالات متحده است.»

در پاییز ۱۳۹۰ از سوی یک مقام آلمانی به موسویان که پیشتر سفیر ایران در آلمان بود اطلاع داده شد: مشایی ملاقاتی مخفیانه با کریستوفر هویسگن مشاور ملی در سیاست امنیتی و خارجی خانم انگلا مرکل داشته است. در این ملاقات که در اقامتگاه معاون سابق وزیر خارجه المان برگزار شده است، مشایی از آلمانی ها خواسته بود که به واشنگتن اطلاع دهند تهران برای تجدید رابطه با آمریکا آمادگی دارد. مشایی گفته بود که ایران حتی آمادگی دارد در انتخابات دور بعد به اوباما کمک کند. البته آمریکایی ها به آلمانی ها پاسخ داده بودند که در گیر این موضوع نشوند.

همچنین دولت یار معاون وقت وزیر امور خارجه ایران در استکهلم در أوائل سال ٢٠١١به یک مقام سابق آمریکایی پیشنهاد دعوت از مارک گروسمن نماینده ویژه ی ایالات متحده در امور افغانستان را داده بود و رسما خواسته بود که او به تهران سفر رسمي داشته و با مقامات وزارت امور خارجه ایران دیدار کند.

 

دور زدن سعید جلیلی توسط مشایی و ثمره هاشمی

دبير کمیته سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی در دولت سید محمد خاتمی با اشاره به دور زدن سعیدجلیلی در مذاکرات هسته ای توسط احمدی نژاد می نویسد: در سال ۱۳۹۱ یک آمریکایی عضو گروه تماس سطح دو درباره مذاکرات هسته ای به من گفت:« اسفندیار رحیم مشایی دستیار ارشد و دوست نزدیک احمدی نژاد با مقامات عالی رتبه سابق ایالات متحده درباره ی احتمال گشودن باب مذاکرات مستقیم صحبت کرده است.»

یکي از سفرای ايران در اروپا به یک عضو گروه تماس سطح دو که عضو دولت ایالات متحده بوده گفته است: «همه چیز از سوی ایران آماده است و مشایی و ثمره هاشمی برای شرکت در این ملاقات که در برلین برگزار خواهد شد ، می آیند.»

این عضو سابق دولت آمریکا به سفیر ایران چنین پاسخ داده است:«کاخ سفید گفت نه. آن ها گفته اند نمی خواهند در روابطی خارج از چهارچوب ۱+۵ با ایرانی ها وارد بحث شود.»

 

سرانجام واکنش نظام به فعالیت های احمدی نژاد

در حالی که همه  تلاش های پنهانی و محرمانه محمود احمدی نژاد و یارانش با بی اعتنایی و بی اعتمادی آمریکایی ها روبرو شده بود، او در آخرین سفرش به نیویورک برخلاف سخنرانی هایی که در آن به ایالات متحده حمله می کرد، در موضعی عجیب آخرین تیر ترکشش را رها کرد و گفت:«ایران جایگاه ایالات متحده آمریکا را می داند و بر این باور است که ما می توانیم با همدیگر رابطه داشته باشیم.»

اظهاراتی که واکنش صریح مشاور امور بین الملل رهبر معظم انقلاب را در پی داشت. دکتر علی اکبر ولایتی گفت: «سیاست های کلی ایران درباره ی ایالات متحده تغییر نکرده و هیچ تصمیم جدیدی در این باره گرفته نشده است.»

دو جانی: تفاوت الدوری و بندر بن سلطان

عزت (عزة) ابراهیم الدوری و بندر بن سلطان بن عبدالعزیز هر دو از جمله مشاهیر جنایت علیه بشریت هستند. هر دوی آن ها دست شان به خون بی گناهان و غیرنظامیان تا سر مفصل آلوده است.

عزت ابراهیم دستش به خون ایرانیان، شیعیان عراق و کردها آلوده بود و بندر بن سلطان دستش به خون هزار بی گناه عراقی، سوری، لبنانی، یمنی، بحرینی و ایرانی آلوده.

عزت ابراهیم اما یک تفاوت آشکار با بندر بن سلطان دارد. او مرد جنگ بود و اصالتا در تمام این جنگ های ناجوانمردانه شرکت می کرد و دست آخر هم در میدان جنگ به درک واصل شد.

اما؛ بندر بن سلطان نامرد جنگ است؛ و همه جا وکالتا و نیابتا آدم می کشد. همو بود که خون لبنانی های از بعد از ترور مشکوک رفیق حریری در شیشه می کند. همو است که با دلارهای نفتی در عراق، سوریه و لبنان آدم کش اجاره می کند و مردم را می کشد.

ابراهیم الدوری به درک واصل شد؛ بندر بن سلطان هم به اسلاف جنایت کارش می پیوندد. الدوری و بن سلطان سعودی برای عقیده ی باطل شان و برای کمپانی جنگ شان به هر جنایتی دست زدند. برایشان خون عرب و غیر عرب فرق نداشت و با ترور و تشدید جنگ قومی مذهبی، اهداف شان را دنبال می کردند؛ الدوری در جنگ با مرگ رو درو شد و بندر بن سلطان بعید است جرات چنین مواجهه ای داشته باشد؛

الدوری مرد جنگ بود و بندر بن سلطان نامرد جنگ.

منتشر شده در عصر ایران / تسنیم

وا عباساه؛

جنگ بود؛ روزهاي اولش؛ به زحمت خودمان را از دمشق و از راهي كه امروز دست داعش است به بيروت و ضاحيه رسانديم؛ فردا صبحش رفتيم يك مدرسه؛ در حيات جلويي پسرها فوتبال بازي مي كردند و در حيات پشتي دخترها لي لي؛ وارد طبقات مدرسه شدم؛ عكاسي مي كردم؛ وسط جمع بچه ها؛ دخترك ٧ ٨ ساله شيطان و سرزنده كه يك هفته اي بود آن كلاس خانه اش شده بود؛ توگردني انداخته بود كه ميخ كوبم كرد: عباساه. امشب كه شب تاسوعاي حضرت عباس ابن علي ابن ابي طالب است؛ ياد آن جنگ و آن مدرسه و آن دختر؛ افتادم.
السلام عليك علي القمر العشيرة؛ السلام علي ساقي العطاشي؛ وا عباساه؛

مشکل از صندلی است آقای روحانی!

حسن روحانی

از سخنرانی تنفیذ و تحلیف آقای روحانی در سال ۹۲ تا سخنرانی امروزش یک سالی می گذرد؛ او که می گفت «بگذاریم سینه ها از کینه ها پاک شود» چندی است جا پای سلف قبلی اش، محمود احمدی نژاد، می گذارد. او امروز در جمع سفیران ایران گفته: «به جهنم بروید که نلرزید» و البته مشخص است روی سخن اش با کیست؛ همان طور که مشخص بود احمدی نژاد وقتی از «لیست در جیب» و «برخی ها» و «بزغاله ها» و «آقایان» سخن می گفت منظورش کدام افراد و گروه ها بودند.

نمی خواهم از وعده ی «رفع حصر میرحسین موسوی» و «بازشدن فضای امنیتی» که او وعده داده است چیزی بگویم؛ نمی خواهم بگویم که کابینه اش به این فکر می کنند که «رفع حصر میرحسین موسوی» اصلا الویت نیست، اما می خواهم بگویم مشکل اصلا از آقای روحانی نیست؛ مشکل از «صندلی» است. صندلی که برای حفظ آن حتما لازم است از «پوپولیسم سبدکالا» بهره برد و لازم می شود وعده و حُسن سخن فراموش شود و طبعا در سخن‌وری به رییس دولت اصول‌گرای مهرورز تنه بزند.

فیلم: سخنان حسن روحانی در جمع سفرا

پایان عصر نگاه به بیرون آمریکا

#آمریکا هر روز بیشتر در لاک خود فرو می رود؛ به عبارت دیگر هر روز بیشتر از شعارهای جهانی ای که دست مایه دخالت و حمله به کشورهای مختلف بود فاصله می گیرد؛ رابطه ی استراتژیک اش با اسراییل را که بگذاریم کنار؛ نمونه ی بارز همین دور شدن اش از رویای آمریکایی که نماد همه ی ارزش های خوبی ایالات متحده است  همین داستان جنایت های عمله اکره های جهل مقدس؛ #داعش است که کلی جنایت علیه بشریت کردند و آمریکا غیر از لفاظی هیچ نکرد؛

امروز  اما اوباما دستور حمله هوایی به داعش را صادر کرده است:« او با بیان این که سفارتخانه آمریکا، دیپلمات های این کشور و همچنین مستشاران نظامی آمریکایی در اربیل هستند، تاکید کرد در صورت حرکت شبه نظامیان به سوی اربیل، هدف حملات هوایی آمریکا قرار خواهند گرفت.» این یعنی این که آمریکا دیگر نمی خواهد نقش پدرخوانده ی خودخوانده و ژاندارم جهانی را بازی کند؛ چون نه توانش را دارد نه پولش را و نه برای شان صرف می کند؛
تعبیر دیگرش این می شود که پایان دوره ی نگاه به بیرون آمریکا و آغاز دوران نگاه به داخل. و این باعث می شود اقمار مصنوعی غرب آسیا که اقتدار و مشروعیت شان را از آمریکا می گیرند به شدت دچار ضعف و انحطاط شوند. نمونه ی عینی اش عربستان سعودی است که تلاش کرد به آمریکا خودی نشان دهد و برای همین بحران سوریه را آغاز کرد و به آن دامن زد. بحرانی انسانی و امنیتی که جز خفت و شکست دستاوردی برای عربستان و حامیان غربی اش نداشت.  این نگاه به درون آمریکا اوضاع این کشورها که منبع قدرت شان به خارج از مردم شان وصل است را به شدت بهم می زند؛ همین دلیل برای این اقمار مصنوعی کفایت می کند که آمریکا را هر طور که می توانند مشغول خود کند که از تصمیم راهبردی اش دست بکشد.

چالش مربیان ایرانی با کیروش چیست؟

صادق حسینی: منتشر شده در خانواده بزرگ ورزش، اعتماد، شفاف: کمتر از سه ماه به بازی های آسیایی اینچون مانده است اما ماندن یا نماندن کارلوس کیروش موزابیک/پرتغالی امروز بحث اول ورزش کشور است. این بار نیز دو قطبی شکل گرفته است: موافقان و مخالفان کیروش

۳۰۰ روزنامه نگار در نامه ای درخواست تمدید قرارداد کیروش را کردند:«حتی اگر به سقف ایده آل گرایی رسیده باشید هم بهتر از این کی روش برای تیم ملی سراغ ندارید». روزنامه نگاران ابزار امیدواری کردند با حضور کیروش «قله نشینی در آسیا-آنچه ازسال ۱۹۷۶ حسرتش را می خوریم» محقق شود.

از جانب دیگر تشکلی موسوم به «کانون مربیان فوتبال» با انتشار بیانیه ای که هدفش را «روشن شدن و قضاوت منصفانه افکار عمومی» خوانده با انتقاد از روزنامه نگاران تاکید کرد:«روش بازی تیم ملی در سه بازی آخر دور مقدماتی و سه بازی در طول جام جهانی بیانگر نوعی شیوه بازی تخریبی که اساساً برای گرفتن نتایج و خوشی های زودگذر بوده است.» مشخص است که دیدگاه روزنامه نگاران که اکثر آنان روزنامه نگار فوتبال و کارشناس این رشته هستند با بیانیه کانون موسوم به «کانون مربیان فوتبال» چقدر تفاوت دارد.

اما کارلوس کیروش چه کرده که توانسته مردم و نخبگان را با خود همراه کند؟ دستاورد او برای جامعه ایرانی چه بود که امروز خیلی ها مشتاق به ماندنش در ایران هستند؟

روش و منش کیروش نشان داده او هم «بینش» و هم «دانش» سرمربی گری تیم ملی فوتبال ایران را داشته که توانسته هم محبوبیت و هم مشروعیت ماندن روی صندلی سرمربی گری را از آن خود کند.

او بینش اش را داشته چرا که توانست تمامی حاشیه های تیم ملی فوتبال را از بین ببرد. شاهد مثالش را با جستجو در اخبار آخرین حضور ایران در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان به راحتی می توان پیدا کرد: از دعواهای بین بازیکنان تا ماجرای استخر هتل تیم ملی و …. .

صرف نظر از «پیراهن بی کیفیت آل اشپورت»، کی روش با پایان دادن به حاشیه های روانی و اخلاقی توانست تیم ملی را در فضایی آرام به جام جهانی ببرد و در جام جهانی نیز، تیم را بدون حاشیه مدیریت کند. مردم نیز دیدند که حاشیه از تیم ملی به شلوارک و عکس یادگاری آن چنانی و پرچم برعکس کشیدن هنرمندان حاضر در برزیل چرخید.

او همچنین ارتباط مناسبی نیز با رسانه ها برقرار کرد و نشان داد که می تواند با هم افزایی آن ها شرایط تیم ملی را بهبود ببخشد.

از سوی دیگر بررسی آمار عملکرد فنی ملی پوشان نیز نشان دهنده، بهره گیری از دانش تخصصی او برای هدایت تیم ملی است.

همین «دانش و بینش» کارلوس کیروش، شخصیتی از او ساخت که هیچ مربی ایرانی حتی افشین قطبی به آن دست نیافته است؛ و الا این تیم ملی همان تیمی است که علی دایی و امیرقلعه نویی نیز روزی سرمربی اش بودند؛ روزهایی که همه به یاد دارند حاشیه های تیم جایی برای حروف چینی سایر اخبار در رسانه ها نمی گذاشت.

به نظر می رسد در فرصت کوتاه باقی مانده تا رقابت های جام ملت های آسیا در دی ماه امسال، هیچ انتخابی منطقی تر از تمدید قرارداد کیروش وجود ندارد. اما فدراسیون فوتبال دو چالش برای تمدید این قرارداد دارد: قیمت و مدیریت! فدراسیون باید هم قیمت را پایین بیاورد و هم به همه به فهماند «کت تن چه کسی است»!