جنگ ۴۰ روزه با ایران قدرت‌های منطقه‌ای را واقع‌بین‌ کرد/ توافق با آمریکا نظم جدید منطقه‌ای پدید می‌آورد

تحریریه آوش/ اردشیر پشنگ، پژوهشگر ارشد مسایل خاورمیانه، در برنامه روی خط مذاکرات گفت: ایجاد ارتباط بین تهران و واشنگتن بدون هیچ شکی تاثیر مستقیمی در نظم جدید امنیت منطقه‌ای دارد و جایگاه و وزن ایران بیشتر خواهد شد.

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار تحریریه آوش در برنامه خط مذاکرات میزبان دکتر اردشیر پشنگ، پژوهشگر ارشد مسایل خاورمیانه، بود تا درباره ابعاد تاثیرات منطقه‌ای جنگ ظالمانه آمریکا و مقاومت دلیرانه ایران و توافق جدید برای پایان جنگ گفت‌وگو کنند.

اردشیر پسنگ در این برنامه گفت:

قدرت های منطقه واقع‌بین‌تر شده‌اند.

نظم جدید منطقه، نباید نظم تقابلی و رقابت منفی مثل قبل باشد باید یک رقابت مبتنی بر دوستی شکل بگیرد.

به نظر می‌رسد این بار آمریکا نیت و انگیزه جدی دارد.

رهبران جدید تهران امر واقع را دیده‌اند.

ایجاد ارتباط بین تهران و واشنگتن بدون هیچ شکی تاثیر مستقیمی در نظم جدید امنیت منطقه‌ای دارد و جایگاه و وزن ایران بیشتر خواهد شد.

جنگ آمریکا و اسراییل برای براندازی جمهوری اسلامی اقدامی ساده لوحانه و خام اندیشانه بود.

 ترکیه‌ای‌ها با تحلیل رواشناسی، در دوره دوم ترامپ سیاست دیگری در پیش گرفتند و توانستند بعد از ۱۴ سال هزینه در سوریه به نتیجه برسند.

 در روزی که برجام امضا می‌شد، همه شبکه‌های جهانی گزارش زنده داشتند اما شبکه خبر از حیات وحش لرستان برنامه پخش می کرد!

نباید خودمان را سیبیل کنیم و باید دنگ شیائوپنگ‌وار به سمت تنش زدایی با قدرت‌های بزرگ برویم.

 چرا ترامپ نتوانست شکاف قومی کردی را در جنگ چهل روزه فعال کند؟

  جریان‌های کردی در منطقه به وعده های آمریکا خوش‌بین نیستند.

 آمریکایی‌ها از ۱۹۷۵ به کردها وعده‌های توخالی می‌دهند.

 بیش از گذشته به گفت‌وگو نیاز داریم.

آثار اقتصادی جنگ و محاصره آمریکا چگونه است؟/ روایتی از کاسبی تحریم و مراودات اقتصادی ایران و امارات/جستجو برای نشانه‌های گشایش در پساتوافق

تحریریه آوش/ امیرمحمد گلوانی اقتصاددان و فارغ التحصیل پسا دکتری اقتصاد دانشگاه علوم بهشتی در گفتگو با سیدصادق حسینی روزنامه‌نگار در برنامه مذاکرات به بررسی آثار اقتصادی جنگ و محاصره آمریکا و چشم انداز پس از توافق پرداخت.

کسانی که نقش جنگ در تورم را انکار می‌کنند جنگ را سفید شویی کردند.
داده‌های اقتصادی از جمله شاخص نقدینگی به خوبی تاثیر جنگ بر تورم را نشان می‌دهد.
جنگ اساسا باعث تشدید خلق پول شده است.
جنگ عرضه را مختل کرد، تولید کشور تعطیل شد، انتظارات تورمی هم داشتیم، محاصره هم بودیم بعد بگوییم این‌ها در تورم تاثیر نداشته!

کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند، جنگ را سفید شویی می‌کنند. چه فضیلتی است که می‌گویند جنگ تاثیری نداشته!
تعدیل انتظارات تورمی، می تواند تورم نقطه به نقطه را در نیمه دوم سال کاهش دهد.
قیمت دلار، مسکن و طلا و برخی کالاهای صنعتی کاهش می یابد.
در دوره برجام توانستیم در مدت زمان کوتاهی تورم ۳۲ درصد را به ۷درصد برسانیم.
بدون توافق، هیچ عاملی وجود ندارد که ما را به کاهش تورم امیدوار کند.
فضای مالی باز امارات مزیت خوبی برای فعالیت اقتصادی ایران در دوره پساتحریم بود.
شبکه صرافی پاکستان و افغانستان روزانه ۳۰میلیون درهم را به صورت اسکناس دلار (حدود ۸ میلیون دلار) با کارمزد ۱۰درصد در هرات به اقتصاد ایران تحویل می‌داد.

تحلیل جنگ توییتری مقامات ایران و آمریکا

سیدصادق حسینی روزنامه نگار در گفت‌وگو با انصاف‌نیوز، با اشاره به تغییر زمین بازی ارتباطات سیاسی در دوران شبکه‌های اجتماعی می‌گوید: توییتر به ابزار فوری، کم‌واسطه و اثرگذار برای اعلام مواضع در بحران‌ها تبدیل شده است؛ جایی که هم در آمریکا، به‌ویژه در شیوه کنشگری ترامپ، و هم در ایران با الگوهایی محتاطانه‌تر از سوی چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف برای اثرگذاری بر افکار عمومی داخلی و خارجی استفاده می‌شود.

او به انصاف نیوز می گوید: تفاوت اصلی توییتر با رسانه‌های رسمی در سرعت، شخصی‌بودن پیام و امکان هدف‌گیری مستقیم مخاطب است؛ اما همین ویژگی‌ها می‌تواند به ابهام، تناقض یا تنش‌آفرینی بیشتر نیز بینجامد.

آقای حسینی ادامه می دهد: با گسترش شبکه‌های اجتماعی، سیاستمداران از کانال‌های رسمیِ کند و چندلایه فاصله گرفته‌اند و به بیان مستقیم روی آورده‌اند. در گذشته، پیام‌ها از فیلترهای متعدد روابط عمومی، مشاوره‌های حقوقی و سیاسی عبور می‌کرد تا در قالب بیانیه منتشر شود؛ اما امروز یک مقام می‌تواند در لحظه تصمیم بگیرد و همان لحظه پیام را به میلیون‌ها نفر برساند. این تغییر، به‌ویژه در شرایط بحرانی مانند جنگ، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.

این روزنامه نگار برای نمونه به تجربه‌های موفق در ایران اشاره می‌کند و می‌گوید: در دوره‌هایی، از جمله زمان مذاکرات برجام، افرادی مانند محمدجواد ظریف توانستند با چند توییت به‌موقع، فضا را مدیریت کنند؛ چه برای پاسخ به روایت‌های رقیب و چه برای ارسال سیگنال به طرف‌های مذاکره. این نشان می‌دهد که حتی در ساختارهای محتاط، توییتر می‌تواند ابزار مدیریت بحران باشد.

در سوی دیگر، حسینی تأکید می‌کند که در آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، ما با پدیده رسانه‌شدنِ خودِ سیاستمدار مواجهیم.

او می گوید: ترامپ نه‌تنها از توییتر استفاده می‌کند، بلکه عملاً خود یک رسانه شده، بلافاصله واکنش نشان می‌دهد، منتظر سازوکارهای رسمی نمی‌ماند و حتی نقدها را هم برنمی‌تابد. این شیوه، اگرچه از نظر استانداردهای دیپلماتیک گاه خارج از چارچوب تلقی می‌شود، اما به‌دلیل سرعت و صراحت، در دستور کار رسانه‌های رسمی نیز قرار می‌گیرد و به‌سرعت بازنشر می‌شود.

این روزنامه نگار در پاسخ به این پرسش که چرا توییتر در جنگ ۴۰روزه به ابزار اصلی اعلام مواضع تبدیل شده، دو عامل را برجسته می‌کند: نخست سرعت و بی‌واسطگی و دوم امکان هدف‌گیری مخاطب.

او توضیح می‌دهد: در شرایط جنگی، تأخیر در پیام‌رسانی می‌تواند به از دست رفتن ابتکار عمل منجر شود. توییتر این امکان را می‌دهد که مقام سیاسی، بدون انتظار برای آماده‌سازی بیانیه، بلافاصله موضع خود را اعلام کند. هم‌زمان، با انتخاب ادبیات و کلیدواژه‌ها، می‌توان پیام را برای مخاطب خاصاز افکار عمومی آمریکا گرفته تا بازارهای مالی یا نخبگان سیاسی تنظیم کرد.

با این حال، این روزنامه نگار تفاوت مهمی میان ایران و آمریکا در این زمینه قائل است. او می گوید: در ایران همچنان سلسله‌مراتب کارشناسی نقش پررنگی دارد. یک توییت مهم، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی، ممکن است پس از ساعت‌ها کار کارشناسی، هماهنگی با نهادهای مختلف و در نظر گرفتن ابعاد حقوقی و امنیتی منتشر شود. مانند توییت های عباس عراقچی که معمولاً پس از طی این فرایند منتشر می‌شوند. این رویکرد، اگرچه از خطاهای احتمالی می‌کاهد، اما از سرعت واکنش نیز می‌کاهد.

در مقابل، در الگوی آمریکایی به‌ویژه در دوره ترامپ این محدودیت‌ها کمتر دیده می‌شود. حسینی می‌گوید: ترامپ می‌تواند در چند ساعت چندین توییت درباره یک موضوع منتشر کند، در حالی که نهادهای رسمی مانند شورای امنیت ملی آمریکا هنوز در حال بررسی و تدوین موضع هستند. همین تفاوت، باعث می‌شود که گاهی توییترِ یک فرد پررنگ‌تر از مواضع رسمی دولت به نظر برسد.

در ارزیابی عملکرد توییتری دو طرف، حسینی می گوید: هر دو از این ابزار برای ارسال پیام به بیرون از مرزها استفاده می‌کنند. به بیان دیگر، مخاطب اصلی این توییت‌ها لزوماً شهروندان داخلی نیستند، بلکه نخبگان سیاسی، رسانه‌ها و افکار عمومی کشور مقابل نیز هدف قرار می‌گیرند. وقتی مقام ایرانی توییت می‌زند، به‌دنبال اثرگذاری بر افکار عمومی آمریکاست و بالعکس.

در پایان سید صادق حسینی به تفاوت در سبک و پیامدها نیز اشاره می‌کند. او می گوید: توییت‌های ترامپ گاه مبهم یا متناقض هستند و همین موضوع محل نقد قرار گرفته است. اما در عین حال، این توییت‌ها به‌دلیل لحن تند و مستقیم، بازتاب گسترده‌ای پیدا می‌کنند. مانند تهدید به بازگرداندن ایران به عصر حجر، واکنش‌های گسترده‌ای در میان نخبگان، هنرمندان مانند علی قمصری و افکار عمومی برانگیخت و به نوعی به بسیج اجتماعی در داخل ایران نیز ناخواسته کمک کرد.

برای شهید علی لاریجانی

علی لاریجانی، هیچ‌وقت چهره مردم‌پسند و جذابی برای مردم نبود. بیانش ثقیل بود و پیامش پیچیده بود. در طنز و کنایه‌گویی هم بیشتر ادبیاتش رسمی بود. او همواره در جناح اصولگرا بود و بر گفتمانش ثابت قدم. اهل بندبازی نبود، یک روز این ور باشد، یک روز آن‌ور. با این حال مغضوب جریانات مثلا انقلابی بود، از توهین و شب‌نامه و پرتاب مهر تا ردصلاحیت، هر چه داشتند علیه‌اش خرج می‌کردند. وقتی در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت‌اش کردند، اعتراض کرد و بعد نامه‌ای به مقامات نوشت و دلایل شورای نگهبان را بی اساس خواند.
با این حال بعداز جنگ ۱۲ روزه، حاضر شد مسئولیت مهم دبیری شورای عالی امنیت ملی را قبول کند و به دوستانش گفته بود: شرایط بسیار ویژه و خطرناکی پیش روی کشور است.
در روزهای آغاز اعتراضات دی، توجه‌ اصلی لاریجانی دور کردن سایه جنگ و آغاز مذاکرات هسته‌ای بود که جنایات ۱۸و۱۹ دی رخ داد و جامعه دیگر مثل قبلش نشد و با آغاز جنگ تحمیلی در صبح ۹ اسفند، لاریجانی مسئولیت هماهنگی و سازماندهی فعالیت‌های نظامی و اطلاعاتی و دیپلماسی را به دوش می‌کشید و در سنگر رسانه و ابزارهای عمومی نیز فعالانه کار کرد تا این که بامداد سه‌شنبه ۲۶ اسفند به شهادت رسید.
لاریجانی هیچ‌وقت چهره مردم‌پسند و جذابی برای عموم مردم نبود، همواره پیامش برای نخبگان جذابیت داشت. او از معدود چهره‌های اصولگرا بود که آرمان‌گرایی را با واقع‌بینی دنبال می‌کرد و جسارت تغییر را داشت، مانند کاری که با قانونی کردن استفاده از ویدیو کرد. او از جمله چهره‌های اصولگرایی بود که از نیمه دهه ۸۰ عملگرایی را بر شعارگرایی ترجیح داد و مسیرش را جدا کرد، برای همین مورد غضب تندروها قرار گرفت.
ترور موفق لاریجانی در پس ترورهای ۹ اسفند، شبیه عملیات خیبر( اسفند ۶۲) بود که در آن بسیاری از فرماندهان عزیزمان ازجمله محمدابراهیم همت و حمید باکری به شهادت رسیدند؛ امروز ۴۲ سال بعداز عملیات خیبر، ما شهادت شهید سیدعبدالرحیم موسوی، شهید محمد پاکپور، شهید علی شمخانی، شهید عزیز نصیرزاده و بسیاری دیگر را تجربه می‌کنیم؛ نه آن دفاع متوقف شد؛ نه این دفاع علیه تجاوز و ترور متوقف می‌شود.
به امید پیروزی و آرامش و پیشرفت ایران

پیشنهاد دو فعال رسانه‌ای به نظام: نترسید و اعتماد کنید

محمدحسین رنجبران، مشاور سابق وزیر امور خارجه، و سیدصادق حسینی، نویسنده و روزنامه‌نگار، در میزگرد انصاف نیوز با موضوع وجوه رسانه‌ای مذاکرات بر این نکته تاکید کردند که لارم است است ساختارهای تصمیم‌گیری نظام از فضای ترس عبور کرده و به رسانه‌ها اعتماد کنند.

فیلم این میزگرد را در آپارات [لینک] و یا صفحه‌ی انصاف نیوز در یوتیوب [لینک] ببینید.

در این میزگرد ناگفته‌هایی درباره‌ی وضعیت اینترنت در ناآرامی‌ها و اعتراضات دی ۱۴۰۴، کارشکنی‌های داخلی در مسیر احیای برجام، مذاکره‌ی اخیر ایران و آمریکا، پشت پرده‌ی تغییر سیاست صداوسیما در مواجهه با جلیلی و ظریف، چگونگی تعطیلی برنامه‌ی نود و حذف عادل فردوسی‌پور، عملکرد وحید جلیلی در صداوسیما و… مطرح شده است.

ادامه خواندن “پیشنهاد دو فعال رسانه‌ای به نظام: نترسید و اعتماد کنید”

۶ ماه سکون بعداز جنگ و دو شب سیاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار، انتشار در عصرایران

اول: مرد ۴۰ ساله‌ای، پدر ۲ پسر که در اعتراضات شب ۱۸‌ دی شرق تهران حضور یافته بود بر اثر شدت جراحات ناشی از شلیک گلوله از پشت به سینه‌اش بعد از عمل جراحی اولیه، بامداد جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در بیمارستانی در شرق تهران درگذشت. دوستی که او را به بیمارستان رسانده بود به برادرش خبر میدهد. برادر بعد از چند ساعت پیگیری در نهایت به کهریزک می‌رود و از میان صدها پیکر، برادرش را شناسایی میکند. یک هفته بعداز تدفین از بنیاد شهید به خانواده زنگ می‌زنند با بیان تسلیت می‌گویند: اگر مایل هستید به عنوان شهید نام او را ثبت کنیم؛ خانواده جواب منفی می‌دهد‌.

پسر ۲۶ ساله‌ای که کار ثابتی نداشت و پاره وقت کار می‌کرد همان پنج شنبه شب با اصابت گلوله به سر در شرق تهران جان سپرد، پلیس به خانواده‌اش گفته بود: حتما از تروریست‌ها شکایت کنید. بنیاد شهید با این خانواده هم تماس گرفته بود.

روایت های متعددی از قتل فجیح و هولناک نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج وجود دارد: از کاردآجین، تکه‌تکه شدن و اصابت نارنجک دست ساز تا آتش گرفتن و گلوله خوردن.

یکی از همکاران روزنامه‌نگارم که برای تهیه گزارش به بهشت زهرا رفته بود، گفت: در سرمای سوزان و خشک بهشت‌زهرا در قطعات جدید ۵۰۰ قبر شمردم، خسته و درمانده‌ و ویران شمارش را رها کردم؛ بیشترشان متولد دهه ۸۰ بودند. با گذشت ۱۰ روز هنوز خانواده‌هایی بودند که در تلاش برای شناسایی و پیدا کردن پیکر عزیزانشان بودند.

در دو شب چندین هزار ایرانی در سراسر کشور جان‌شان را از دست دادند، هزاران نفر نیز مجروح شدند؛ مردم از حجم خشونت هولناک و عریان شوکه و عزادار هستند؛ جوانانی رفتند که دیگر باز نگشتند؛ و یک ایران، قربانی ستیزه‌جویی بی‌مانندی شد.

دوم: واقعیت این است ساختار اطلاعاتی در ۶ ماه گذشته ۲ بار غافلگیر شد؛ بار اول در جنگ ۱۲ روزه خرداد که در یک شب فرماندهان عالی‌رتبه و سرمایه انسانی گران‌بها و زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای هدف قرار گرفتند و بار دوم در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی.

اگر می‌گویند به خشونت کشیدن اعتراضات در شامگاه ۱۸ دی گام دوم جنگ ۱۲ روزه تحمیلی بود که توسط تیم‌های سازمان یافته و با طرح عملیاتی اجرا شد، چرا در ۶ ماه گذشته، فعالیت موثری برای شناسایی و نابودی هسته‌های تروریستی و از بین بردن مسیر تدارکاتی گروهک‌ها نکردید؟

چه اتفاقی افتاده که اقدام موثری از ساختار اطلاعاتی در برابر نفوذ سازمان یافته اسراییل نمی‌بینیم.

چه شد که ۶ ماه پس از جنگ دوباره با غافلگیری در ۱۸ دی، جان‌های عزیزی از دست رفت و پیکر‌های فراوانی گلگون شدند؟ به مساجد و مدارس ‌و اماکن عمومی تعرض شد و‌ اموال مردم این‌طور به آتش کشیده شد؟

چرا جامعه اطلاعاتی و امنیتی ایران، تحلیل و پیش‌بینی درستی از فراخوان پهلوی نداشت؟ اگر آنها پیش بینی لازم و سازماندهی کافی برای جلوگیری از به خشونت‌ کشیده شدن اعتراضات را کرده بودند، یک ایران داغدار نمی شد.

سوم: جامعه‌ای که هر روز با طرح‌های صیانتی و اظهار نظرهای چهره‌های رادیکال مثلا هسته سخت قدرت تحقیر می‌شود و نشانی از همراهی با خواست و نیازهایش در ساختار سیاسی و اجتماعی نمی بیند، دو پیام از حاکمیت دریافت می‌کند: اول: نظام سیاسی از اکثریت مردم می ترسد و فقط به جمع حداقلی اطرافش اعتماد دارد؛ و دوم: امید و چشم‌اندازی برای بهبود زندگی وجود ندارد.

اگر جامعه امیدش برای اصلاح و بهبود شرایط را از دست بدهد، به افق‌هایی فکر میکند که مورد پسند ساختار حکمرانی و به سود یکپارچگی سرزمینی‌مان نیست و به سمت هدف‌هایی حرکت می‌کند که حکمرانی آن را خط قرمز خود می‌داند‌، کمک را از جایی می‌خواهد که او منافع ایران را دنبال نمی‌کند.

این چندین هزار جوان دهه هشتادی که در اعتراضات خون‌بار‌ ۱۸ و ۱۹ دی جان خود را از دست دادند، همان‌هایی بودند که در جنگ ۱۲ روزه پای کار کشور و انسجام ملی بودند و ۶ ماه پس از جنگ وقتی هیچ اقدام اثربخشی غیر از سخنرانی و گفتار درمانی ندیدند، نا امیدانه مسیر دیگری در پیش گرفتند.

جوانان دهه هشتادی که اعتراضات دی ماه را به پیش بردند نمود روشنی از ناامیدی جامعه از اصلاح مسالمت‌آمیز است، نمود آشکاری از رادیکال شدن جامعه ای است که گام به گام و روز به روز زیر فشار های متعدد و اشتباهات مداوم، امید خود را به اصلاح و بهبود کیفیت زندگی از دست می‌دهد و به هر چیز چنگ می‌زند برای رهایی و خلاصی از این وضعیت.

چهارم: بعداز اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، خروش دی ۱۴۰۴ خشونت‌بار‌ترین و گسترده‌ترین موج اعتراضی بعداز پیروزی انقلاب بود، موجی که کلانشهرها و شهرهای کوچک را در سراسر کشور درگیر کرد و نظام سیاسی را شوکه کرد.

فروکاست اعتراضات به‌ خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ به مسایل اقتصادی و معیشتی، نفهمیدن اصل موضوع است.
کرامت و منزلت و احترام به مردم را نباید جدا از تامین معیشت شان دید. در دوران معاصر ایرانیان نشان داده‌اند مطالبات اجتماعی و سیاسی‌ بر مطالبات اقتصادی و معیشتی‌شان اولویت داشته و دارد، با چنین نگاهی دولت نباید در دام دوگانه اشتباه معیشت/منزلت که تازه آن را هم در حد کوپن و کالابرگ پایین آورده، بیفتد و یکی را به پای دیگری قربانی کند.

تکرار و تاکید بر این پیام از سوی مقامات مسئول که اعتراضات مردم اقتصادی است، این پیام را به جامعه می‌رساند که نظام حکمرانی درک واقعی از مطالبات آنها ندارد، پاسخ به مطالبات اقتصادی نباید مانع فهم جامع ریشه‌های اعتراضات و ناآرامی ها و پاسخ به آنها شود.

در فردای اعتراضات به خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ نظام سیاسی باید فهمیده باشد با گفتار درمانی و ساختن عبارات جدید بدون برداشتن گام‌های علنی و اطلاح ساختار به نفع مردم، نمی‌تواند جامعه را آرام و سپس با خود همراه کند؛ باید درک کند مردم چیزی غیر از احترام به حقوق‌شان و زندگی بهتر نمی‌خواهند و به میزانی که امیدشان را از تامین این ۲ خواسته بنیادین توسط ساختار سیاسی حاکم از دست بدهند، از آنان رویگردان می‌شوند و اعتراضات به سمت خشونت بیشتر حرکت می‌کند. همان طور که یک سال پس از انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ اعتراضات ۱۴۰۱ شکل گرفت و یک سال پس از انتخابات کم‌رونق ۱۴۰۳، اعتراضات دی ۱۴۰۴ شکل گرفت.

چه کسی غلط می کند؟

۲-۳ هفته پیش از آغاز جنگ، در یک عصر داغ خرداد ماه برای مجلس ختم مادر یکی از دوستان با مترو به یکی از میادین اصلی جنوب تهران رفتم.

خنکی دالان های مترو را که رد کردم، داغی هوا به صورتم خورد. در باغچه ی پیاده‌رو کم عرض مترو بساط لباس و دمپایی و خورده ریز فروشی براه بود. چند گامی از ایستگاه دور نشده بودم که دیدم مردی داد و فریاد می‌کند: هیییی کجا میری! های با تو ام! چشم دواندم به سمت صدا؛ رانندهٔ اتوبوسی روی پله در ایستاده بود و خانم میانسال چادری را آن چنان صدا می‌زند. مردم هم جمع شدند. آن خانم رویش را برگرداند سمت صدا و گفت: چرا داد و هوار می‌کنی؟ راننده که معلوم بود از گرما کلافه است گفت: چرا پول بلیت رو نمی‌دی! زن گفت: ندارم! چی کار کنم؟ راننده صدایش را در گلو انداخت: غلط می‌کنی پول نداری سوار اتوبوس می‌شوی! من چطوری باید خرج اتوبوس رو در بیارم!

شرمم شد از دیدن این ماجرا. پول اتوبوس ۳ هزار تومان بود و پول زیادی نبود، راستش اصلا ارزشی نداشت. اما همین ۳ هزار تومان را آن خانم محترم نداشت و احتمالا پولش را پس انداز کرده بود تا به موقع خرج کند.

وقتی فیلم ویدیوی سخنان استاندار مازندران درنشست روز خبرنگار را دیدم که گفته «تا وقتی تا وقتی مردم گرسنه‌اند، به عفاف و حجاب اعتقادی ندارم» که یعنی اولویت رسیدگی به گرسنگی و فقر مردم است تا فرستادن گشت ارشاد برای حجاب؛ یاد همان ماجرای راننده محترم اتوبوس و خانم میان‌سال چادری افتادم.

بعد از صحبت‌های استاندار مازندران سیلی از اظهارات تند علیه یونسی استاندار مازندران به راه افتاد و کار به جایی رسید که یک روحانی مقام دار و امام جمعه‌ لب به ناسزا باز کرد و گفت: غلط می‌کنی قبول نداری! اگر من جای آن نگهبان استانداری بودم، اجازه ورود این فرد به استانداری نمی‌دادم.

خیلی ها بعد از این اظهارات نوشتند که استاندار حدیث نبوی « کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا» را بازگو کرده، برخی گفتند «ما دخل الفقر بلداً إلا قال له الکفر: خذنی معک» حضرت مولی(فقر به سرزمینی وارد نمی‌شود مگر اینکه کفر به او می‌گوید: مرا با خود ببر) را استاندار بازگو کرده؛ نوشتند به جای این که رگ گردن تان برای حرف استاندار باد کند، باید برای فقیر شدن مردم غیرت تان به جوش می آمد.

اگر آن امامان جمعه، آن شاغلین در مجلس بر سفره بیت‌المال ننشسته بودند و سر هر ماه حقوق‌ شان را از دولت دریافت نمی کردند، برای درمان بیماری علاوه بر بیمه عادی از بیمه تکمیلی برخوردار نبودند و برای خرید گوشت و میوه حساب کتاب می کردند که چقدر از کدام بخرند و اگر جلوی عروس و داماد و نوه دست‌شان خالی بود، به جای حمله به آن مدیر دولتی، چه می گفتند؟

اگر آن امام جمعه مقام دار با آن خانم محترم چادری که از روی نداری و فقر پول بلیت اتوبوس را نتوانست پرداخت کند، روبرو می شد، عذرخواهی که نمی کرد اما شاید به راننده اتوبوسی که حق‌اش را طلب می کرد؛ می گفت: غلط می کنی!

ناشنیده‌هایی از برجام و پرونده گم شدن رابرت لوینسون آمریکایی در ایران: آقای ظریف، متن برجام را دیکته می‌کرد و می‌نوشت نه طرف آمریکایی

گروه سیاسی آوش- سیدصادق حسینی: ویدیو، متن: ۱۰ سال از آغاز برجام برگذشت و در این مدت چالش‌هایی را پشت سرگذاشتیم و گشایش‌هایی هم ایجاد شد. به همین منظور گفت‌و‌گویی با غلامحسین (داوود) محمدنیا، دیپلمات پیشین، داشتیم . او دوران ریاست جمهوری بوش، اوباما و ترامپ را تجربه کرده و همچنین عضو تیم مذاکره کننده در دولت حسن روحانی بوده است. محمدنیا دوره‌ای سفیر ایران در آلبانی بود و با فشار ترامپ در دولت اولش از آلبانی اخراج شد.

متن مصاحبه تفصیلی آوش با داوود محمدنیا، دیپلمات پیشین و عضو تیم مذاکره‌کننده برجام را در ادامه می‌خوانید.

نمایندگی ایران پس از ۱۱ سپتامبر و با حضور دکتر ظریف فضا را خوب مدیریت کرد 

برای شروع، اجازه دهید به آغاز فعالیت شما در نیویورک به عنوان عضو هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل بپردازیم؛ زمانی که وارد نیویورک شدید، آغاز یک دوره جدید در سیاست خارجی آمریکا بود. دوره ریاست‌جمهوری جورج بوش و اوج‌گیری جریان نئوکان‌ها که با حمله به افغانستان و سپس عراق همراه بود. در آن دوران، فضای نمایندگی ما در سازمان ملل و نگاهش به موضوع عراق و جنگ آن چه‌گونه بود؟

 من در تیرماه ۱۳۸۲ مأموریت خود را به‌عنوان دبیر اول نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل آغاز کردم. این دوران تقریباً هم‌زمان با سالگرد یک‌ساله حوادث ۱۱ سپتامبر بود؛ عملیاتی تروریستی که نقطه عطفی در تاریخ معاصر محسوب می‌شود و همچنان آثار آن باقی مانده است.

با انتخاب جورج بوش پسر به ریاست‌جمهوری آمریکا که شاید به‌تنهایی عامل تعیین‌کننده نبود جریان نئوکان‌ها (محافظه‌کاران نوین) قدرت و نفوذ بی‌سابقه‌ای یافتند؛ جریانی که تحت تأثیر مستقیم حوادث ۱۱ سپتامبر و تغییر فضای سیاسی در آمریکا به‌شدت تقویت شد. این دوران اوج یک‌جانبه‌گرایی آمریکا بود. سیاست‌هایی مانند پیش‌دستی و پیشگیری که سال‌ها در حاشیه قرار داشتند، امکان بروز یافتند. آمریکا از لاک انزواگرایی سنتی خود حتی در میان جمهوری‌خواهان سنتی خارج شد و رویکردی مداخله‌جویانه در پیش گرفت.

این رویکرد مداخله‌جویانه، ابتدا با بهره‌برداری از فرصت استثنایی ۱۱ سپتامبر و تجاوز نظامی به افغانستان آغاز شد و سپس حدود یک‌سال و نیم بعد، به تجاوز به عراق منجر شد. اگر فرصت باشد، فضای شورای امنیت و حال و هوای آن دوران و فضای افکار عمومی آمریکا را به تفصیل خدمتتان شرح خواهم داد.

تهاجم به عراق نتیجه یک تصمیم دفعی نبود. آمریکا ۱۲ سال بر روی پرونده عراق کار کرده بود؛ از زمان جنگ اول خلیج‌فارس در اوایل دهه ۹۰ میلادی. در آن زمان سازمان ملل قطعنامه‌های متعددی علیه عراق صادر کرد. جالب است که حتی از نظر شمارگان، قطعنامه‌های شورای امنیت درباره عراق به‌طور پیوسته و پشت‌سرهم صادر می‌شد: از ۶۶۰، ۶۶۱، ۶۶۲، تا ۶۶۳، ۶۶۴، ۶۶۷ و …

در مدت کوتاهی، عراق تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفت. اگر این اتفاق نمی‌افتاد تجاوز نظامی به آن کشور نیز ممکن نمی‌شد. همه آن قطعنامه‌ها تحت فصل هفتم صادر شده بودند؛ فصلی که کشورهایی را که متهم به اخلال در نظم و ثبات بین‌المللی هستند، در زیرمجموعه خود قرار می‌دهد. متأسفانه ما نیز به‌طور ظالمانه‌ای مشمول این فصل شدیم.

عراق ۱۳ قطعنامه مهم از شورای امنیت دریافت کرد. در آمریکا نیز قوانین یک‌جانبه‌ای مانند «قانون آزادسازی عراق» تصویب شد. در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی آمریکا به مدت ۱۲ سال بر طبل جنگ کوبیده شد تا نهایتاً زمینه برای حمله فراهم شود. بهانه‌هایی مانند ارتباط با القاعده و وجود سلاح‌های کشتار جمعی از جمله سلاح‌های شیمیایی، میکروبی و اتمی مطرح شد.

اگر به مصاحبه‌های آقای محمد البرادعی ــ که البته درباره ایران سخن می‌گفت ــ مراجعه کنیم، می‌بینیم که از سال ۲۰۰۵ آمریکا فشارهای زیادی را بر وی وارد کرده بود؛ همان‌طور که در مورد عراق نیز چنین کردند.

با فشار بر آژانس، بازرسی‌های گسترده از عراق انجام شد. رژیم صدام نیز در مقاطعی همکاری و در مواقعی مقاومت‌هایی داشت که نهایتاً به حمله نظامی منجر شد.

من به‌خوبی به یاد دارم که در سال ۱۳۸۲ در جلسه شورای امنیت سازمان ملل حضور داشتم. در طبقه بالا و در بالکن نشسته بودم، زمانی‌که جورج تنت، رئیس وقت سازمان سیا، و کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، وارد جلسه شدند فضای رسانه‌ای بسیار سنگینی حاکم بود.

آقای پاول در نطق خود سعی کرد با ارائه مدارکی، فضای لازم برای حمله را ایجاد کند. مثلاً تنت شیشه‌ای کوچک از جیب کت خود بیرون آورد و ادعا کرد که این نمونه آب سنگین عراق است که در بازرسی‌ها کشف شده است. همچنین فایل‌های صوتی از شنودهای مربوط به فرماندهان عراقی پخش کردند که ظاهراً درباره سایت‌های سیار حاوی سلاح‌های کشتار جمعی صحبت می‌کردند.

با این حال آمریکا نتوانست مجوز شورای امنیت را برای حمله به عراق کسب کند و نهایتاً بدون مجوز این اقدام را انجام داد.

تجاوز به عراق در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ آغاز شد. جالب است که پس از مرگ کالین پاول بسیاری از او با عنوان کسی که یک دروغ تاریخی درباره سلاح‌های کشتار جمعی در سازمان ملل گفته بود، یاد کردند.  با اینکه این جنگ حدود ۲۲ روز تا سقوط صدام به طول انجامید، اما اشغالگری آمریکا در عراق حدود ۱۱ سال ادامه یافت و تا به امروز نیز مردم عراق از آثار آن جنگ رنج می‌برند.

از دیگر نقاط عطف دوران مأموریت من افشای برنامه هسته‌ای ایران توسط گروهک منافقین بود. این اقدام در مرداد ۱۳۸۱ صورت گرفت، زمانی که «علیرضا جعفرزاده» طی یک کنفرانس خبری، سایت نطنز را افشا کرد و مدعی شد که ایران برنامه غنی‌سازی پنهانی دارد. این ادعا به‌شدت مورد استقبال رژیم صهیونیستی قرار گرفت. اطلاعات دقیقی ندارم اما بسیار محتمل است که اطلاعات اولیه توسط رژیم صهیونیستی در اختیار منافقین قرار گرفته باشد.

در فضای آمریکا نیز ما به‌شدت مراقب بودیم، چرا که می‌دانستیم آمریکایی‌ها به دنبال امنیتی‌کردن پرونده جمهوری اسلامی ایران هستند. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر دو جنگ در کشورهای همسایه ما آغاز شد. سخنرانی مشهور “محور شرارت” از سوی بوش ایراد شد و پس از ۱۱ سپتامبر نام جمهوری اسلامی ایران به‌صراحت مطرح شد. در آن مقطع نمایندگی ما به‌خوبی این فضا را مدیریت کرد؛ به‌ویژه در دوران حضور آقای دکتر ظریف.

در آمریکا  چهره‌هایی مانند جان بولتون، پل ولفوویتز و دونالد رامسفلد در رأس سیاست‌گذاری‌های امنیتی و نظامی بودند. شعاری که آن زمان از زبان برخی مقامات صهیونیستی از جمله نتانیاهو نقل می‌شد، این بود: «پسران به عراق می‌روند، مردان به ایران».

ما این فضا را به‌خوبی تحلیل و به کشور منتقل می‌کردیم. بدون آنکه تهدیدات را بیش از اندازه بزرگ‌نمایی کنیم، یا از سوی دیگر اطمینان بی‌مبنایی ایجاد کنیم. در داخل کشور حتی در برخی جلسات خاص، این برآورد وجود داشت که ایران هدف حمله خواهد بود، نه عراق اما نمایندگی ما هرگز چنین برآوردی را ارائه نکرد.

در مواجهه با افشاگری منافقین نیز این تجربه و شناخت را داشتیم که بدانیم هدف امنیتی کردن فضای ایران در سطح بین‌المللی است و به‌درستی واکنش نشان دادیم.

ادامه خواندن “ناشنیده‌هایی از برجام و پرونده گم شدن رابرت لوینسون آمریکایی در ایران: آقای ظریف، متن برجام را دیکته می‌کرد و می‌نوشت نه طرف آمریکایی”

سیاستمدار اصیل و شریف: احمد توکلی

سیدصادق حسینی، تابناک: اوایل دهه هفتاد در دوره نوجوانی‌ام؛ آقای توکلی با پژوه ۴۰۴ آبی-فیروزه‌ای ما را؛ محمد و زهیر را سوار می‌کرد که بریم مسجد یا نماز جمعه؛ دندهٔ کنار فرمان پژو خیلی عجیب بود برایم، تا آن موقع همهٔ ماشین‌ها دنده‌شان وسط ماشین بود خب! همسایهٔ مشترک همان موقع‌ها می‌گفت: صدای نماز و گریه‌هاش را هر شب می‌شنویم.

او زمانی اصولگرایی را بنا گذاشت که با یتی‌تا؛ همان راست سنتی؛ مرزبندی داشت و منتقدشان بود؛ همان‌طور که با چپ‌ها؛ یونی‌ها و بعدتر با اصلاح‌طلبان مرز بندی داشت.

تفسیر و تعبیری از عدالت و مبارزه فساد داشت که توانست ۴ میلیون رای از مردم را بگیرد. عدالت خواهی‌‌اش اصیل بود؛ مسیرش اما با اشتباهاتی همراه بود. وقتی متوجه اشکالات مسیر و ایده‌هایش شد که فرصت اصلاح از دست رفته بود و کشور با قطار بی ترمز احمدی‌نژاد به جلو می‌رفت و کمتر کسی به نظر کارشناسی توجه می‌کرد و بعد هم تحریم پشت تحریم.

در سال‌های اخیر هربار به دیدن‌شان می رفتم؛ عمیقا ناراحت و متاسف از فساد و ظلم و بی‌عدالتی در حق مردم بود؛ می‌گفت: ما این‌را نمی‌خواستیم. اگر صریح‌تر بخواهم بگویم: از اصلاح و تغییر شرایط به نفع مردم نا امید بود.

عکس مرحوم احمد توکلی را ۱۳ سال پیش گرفتم. برای گفتگوی نوروزی خبرآنلاین.

آخرین بار که خدمت‌شان بودم گفتند: چون سخن گفتن برایم سخت شده نکات و موضوعات را می‌‌نویسم تا اعضای مجمع بخوانند؛ آقای باهنر می‌گفت: آقای توکلی شما از همه دقیق‌تر از سایرین نکات را می‌گویید؛ من دعا می‌کنم سلامت باشید. به او گفتم: من از شما دعا نخواستم؛ برای سوال‌هایم جواب می‌خواهم.

دکتر احمد توکلی که برای انقلاب زندان رفت و شکنجه شد و سختی کشید و پس از انقلاب مسئول و نماینده شد اگر یک اصل اساسی داشت: آن عدالت و فساد بود و با صدای رسا حرفش را می‌زد؛ گفت سیاست تعدیل اقتصادی هاشمی اشتباه بود، املاک نجومی فساد و جرم بود؛ مولد سازی‌ دولت رئیسی، بی حرمتی به قانون اساسی و حقوق مردم بود. عدالت‌جویی اش جناحی و خطی نبود. عدالت‌خواهی ‌اش اصیل بود؛ مثل خودش.

اگر اصولگرایی به معنای پافشاری بر اصول بود احمد توکلی حتما اصولگرا بود و پیش از آن یک مسلمان واقعی؛ اصیل، مردم‌دار و شریف و پاکدست. برای همین سکهٔ سیاست‌ورزی‌اش آن‌چنان در جریان محافظه‌کار و روکش‌های بعدی‌اش: اصولگرا، انقلابی و… خریداری نداشت.

آن صبح نسبتا خنک بهمن ۱۳۹۶ که محمد را زیر درختان چنار امامزاده دفن کردیم؛ بی‌قراری‌اش و دست بر عصایش را فراموش نمی‌کنم. این بار در آتش گرمای مرداد به خانه‌شان رفتم؛ پیکرش رو به قبله بود؛ در میان کتاب‌ها. نشستم سلام دادم و برایش رحمت و مغفرت از خدا خواستم.

آخرین سلام را زیر سایه درختان چنار که در خاک کنار محمد آرام گرفته بود، دادم؛ وقتی زهیر خواند: صلی‌الله علیک یا اباعبدالله.

از رایی که به پزشکیان دادم راضی هستم

سال گذشته نسیمی وزید؛‌ پنجره‌ای باز شد، فرصتی پدید آمد تا جلوی دولت اشتباهی برآمده از نمایش انتخابات ۱۴۰۰ که با سرعت به پیش می رفت و جامعه را تکه‌تکه می‌کرد گرفته شود. 

سال گذشته مجالی پیش روی همه مان قرار گرفت تا جلوی آن همه اشتباه و نادیده گرفتن مردم گرفته شود.

یک سال از پیروزی نامزدی که برایش زحمت کشیدیم گذشت؛ تصور این که آن دیگری امروز بر مردم غالب شده بود هولناک و خطرناک‌ است. عمق راهبردی‌ آن دیگری را ۳ سال تحمل کرده بودیم؛ دیدیم سال ۱۴۰۱ چه بلایی بر زنان آوردند؛ قانون نکبت حجاب و عفاف شان را دیدیم؛ وضعیت فلاکت بار اقتصاد و صنعت را دیدیم؛ دیدیم آن دولت مدعی چگونه حقوق مردم را پایمال کرد و آمدن آن دیگری یعنی تداوم و تقویت همان رویکرد اشتباه؛ یعنی از خالص سازی به غنی‌سازی فیک‌ها رسیدن! و مردم ۱۶ تیر ۱۴۰۳ برای بار چندم به آن دیگری؛ سعید جلیلی؛ رای عدم کفایت دادند.

امروز در سالگرد پیروزی مسعود پزشکیان با وجود همه ضعف‌ها؛ کاستی‌ها و مشکلات اقتصادی؛ با وجود وزرایی که بود و نبودشان را چندان حس نمی‌کنیم؛ باوجود جنگ ناجوانمردانه اسراییل که ایران را در نوردید؛ و دفاع جانانه‌ای که صورت گرفت؛ از رایی که دادم راضی هستم.

سال ۱۴۰۳ نسیمی وزید؛‌ پنجره‌ای باز شد، فرصتی پدید آمد تا شکاف‌ کمتر شود؛ و امید بیشتر؛ فرصت و کیفیت زندگی بیشتر؛ امیدوارم قدر این مجال را بدانند و بدانیم.