۶ ماه سکون بعداز جنگ و دو شب سیاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار، انتشار در عصرایران

اول: مرد ۴۰ ساله‌ای، پدر ۲ پسر که در اعتراضات شب ۱۸‌ دی شرق تهران حضور یافته بود بر اثر شدت جراحات ناشی از شلیک گلوله از پشت به سینه‌اش بعد از عمل جراحی اولیه، بامداد جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در بیمارستانی در شرق تهران درگذشت. دوستی که او را به بیمارستان رسانده بود به برادرش خبر میدهد. برادر بعد از چند ساعت پیگیری در نهایت به کهریزک می‌رود و از میان صدها پیکر، برادرش را شناسایی میکند. یک هفته بعداز تدفین از بنیاد شهید به خانواده زنگ می‌زنند با بیان تسلیت می‌گویند: اگر مایل هستید به عنوان شهید نام او را ثبت کنیم؛ خانواده جواب منفی می‌دهد‌.

پسر ۲۶ ساله‌ای که کار ثابتی نداشت و پاره وقت کار می‌کرد همان پنج شنبه شب با اصابت گلوله به سر در شرق تهران جان سپرد، پلیس به خانواده‌اش گفته بود: حتما از تروریست‌ها شکایت کنید. بنیاد شهید با این خانواده هم تماس گرفته بود.

روایت های متعددی از قتل فجیح و هولناک نیروهای انتظامی و سپاه و بسیج وجود دارد: از کاردآجین، تکه‌تکه شدن و اصابت نارنجک دست ساز تا آتش گرفتن و گلوله خوردن.

یکی از همکاران روزنامه‌نگارم که برای تهیه گزارش به بهشت زهرا رفته بود، گفت: در سرمای سوزان و خشک بهشت‌زهرا در قطعات جدید ۵۰۰ قبر شمردم، خسته و درمانده‌ و ویران شمارش را رها کردم؛ بیشترشان متولد دهه ۸۰ بودند. با گذشت ۱۰ روز هنوز خانواده‌هایی بودند که در تلاش برای شناسایی و پیدا کردن پیکر عزیزانشان بودند.

در دو شب چندین هزار ایرانی در سراسر کشور جان‌شان را از دست دادند، هزاران نفر نیز مجروح شدند؛ مردم از حجم خشونت هولناک و عریان شوکه و عزادار هستند؛ جوانانی رفتند که دیگر باز نگشتند؛ و یک ایران، قربانی ستیزه‌جویی بی‌مانندی شد.

دوم: واقعیت این است ساختار اطلاعاتی در ۶ ماه گذشته ۲ بار غافلگیر شد؛ بار اول در جنگ ۱۲ روزه خرداد که در یک شب فرماندهان عالی‌رتبه و سرمایه انسانی گران‌بها و زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای هدف قرار گرفتند و بار دوم در شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی.

اگر می‌گویند به خشونت کشیدن اعتراضات در شامگاه ۱۸ دی گام دوم جنگ ۱۲ روزه تحمیلی بود که توسط تیم‌های سازمان یافته و با طرح عملیاتی اجرا شد، چرا در ۶ ماه گذشته، فعالیت موثری برای شناسایی و نابودی هسته‌های تروریستی و از بین بردن مسیر تدارکاتی گروهک‌ها نکردید؟

چه اتفاقی افتاده که اقدام موثری از ساختار اطلاعاتی در برابر نفوذ سازمان یافته اسراییل نمی‌بینیم.

چه شد که ۶ ماه پس از جنگ دوباره با غافلگیری در ۱۸ دی، جان‌های عزیزی از دست رفت و پیکر‌های فراوانی گلگون شدند؟ به مساجد و مدارس ‌و اماکن عمومی تعرض شد و‌ اموال مردم این‌طور به آتش کشیده شد؟

چرا جامعه اطلاعاتی و امنیتی ایران، تحلیل و پیش‌بینی درستی از فراخوان پهلوی نداشت؟ اگر آنها پیش بینی لازم و سازماندهی کافی برای جلوگیری از به خشونت‌ کشیده شدن اعتراضات را کرده بودند، یک ایران داغدار نمی شد.

سوم: جامعه‌ای که هر روز با طرح‌های صیانتی و اظهار نظرهای چهره‌های رادیکال مثلا هسته سخت قدرت تحقیر می‌شود و نشانی از همراهی با خواست و نیازهایش در ساختار سیاسی و اجتماعی نمی بیند، دو پیام از حاکمیت دریافت می‌کند: اول: نظام سیاسی از اکثریت مردم می ترسد و فقط به جمع حداقلی اطرافش اعتماد دارد؛ و دوم: امید و چشم‌اندازی برای بهبود زندگی وجود ندارد.

اگر جامعه امیدش برای اصلاح و بهبود شرایط را از دست بدهد، به افق‌هایی فکر میکند که مورد پسند ساختار حکمرانی و به سود یکپارچگی سرزمینی‌مان نیست و به سمت هدف‌هایی حرکت می‌کند که حکمرانی آن را خط قرمز خود می‌داند‌، کمک را از جایی می‌خواهد که او منافع ایران را دنبال نمی‌کند.

این چندین هزار جوان دهه هشتادی که در اعتراضات خون‌بار‌ ۱۸ و ۱۹ دی جان خود را از دست دادند، همان‌هایی بودند که در جنگ ۱۲ روزه پای کار کشور و انسجام ملی بودند و ۶ ماه پس از جنگ وقتی هیچ اقدام اثربخشی غیر از سخنرانی و گفتار درمانی ندیدند، نا امیدانه مسیر دیگری در پیش گرفتند.

جوانان دهه هشتادی که اعتراضات دی ماه را به پیش بردند نمود روشنی از ناامیدی جامعه از اصلاح مسالمت‌آمیز است، نمود آشکاری از رادیکال شدن جامعه ای است که گام به گام و روز به روز زیر فشار های متعدد و اشتباهات مداوم، امید خود را به اصلاح و بهبود کیفیت زندگی از دست می‌دهد و به هر چیز چنگ می‌زند برای رهایی و خلاصی از این وضعیت.

چهارم: بعداز اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، خروش دی ۱۴۰۴ خشونت‌بار‌ترین و گسترده‌ترین موج اعتراضی بعداز پیروزی انقلاب بود، موجی که کلانشهرها و شهرهای کوچک را در سراسر کشور درگیر کرد و نظام سیاسی را شوکه کرد.

فروکاست اعتراضات به‌ خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ به مسایل اقتصادی و معیشتی، نفهمیدن اصل موضوع است.
کرامت و منزلت و احترام به مردم را نباید جدا از تامین معیشت شان دید. در دوران معاصر ایرانیان نشان داده‌اند مطالبات اجتماعی و سیاسی‌ بر مطالبات اقتصادی و معیشتی‌شان اولویت داشته و دارد، با چنین نگاهی دولت نباید در دام دوگانه اشتباه معیشت/منزلت که تازه آن را هم در حد کوپن و کالابرگ پایین آورده، بیفتد و یکی را به پای دیگری قربانی کند.

تکرار و تاکید بر این پیام از سوی مقامات مسئول که اعتراضات مردم اقتصادی است، این پیام را به جامعه می‌رساند که نظام حکمرانی درک واقعی از مطالبات آنها ندارد، پاسخ به مطالبات اقتصادی نباید مانع فهم جامع ریشه‌های اعتراضات و ناآرامی ها و پاسخ به آنها شود.

در فردای اعتراضات به خون کشیده شدهٔ دی ۱۴۰۴ نظام سیاسی باید فهمیده باشد با گفتار درمانی و ساختن عبارات جدید بدون برداشتن گام‌های علنی و اطلاح ساختار به نفع مردم، نمی‌تواند جامعه را آرام و سپس با خود همراه کند؛ باید درک کند مردم چیزی غیر از احترام به حقوق‌شان و زندگی بهتر نمی‌خواهند و به میزانی که امیدشان را از تامین این ۲ خواسته بنیادین توسط ساختار سیاسی حاکم از دست بدهند، از آنان رویگردان می‌شوند و اعتراضات به سمت خشونت بیشتر حرکت می‌کند. همان طور که یک سال پس از انتخابات نمایشی ۱۴۰۰ اعتراضات ۱۴۰۱ شکل گرفت و یک سال پس از انتخابات کم‌رونق ۱۴۰۳، اعتراضات دی ۱۴۰۴ شکل گرفت.