افاضات نخست وزير دولت ترور


خیلی رو می خواهد بزرگترین تسلیحات کشتار جمعی خاورمیانه را داشته باشی؛
سال ها به پیر وجوان و زن و مرد رحم نکرده باشی؛ ید طولایی در نسل کشی و قتل عام داشته باشی؛
اروپا رو درگیر خودت کرده باشی; از آمریکایی ها کولی بگیری؛ بد نام و مصدر تروریسم در اقصی نقاط جهان باشی؛
بعد بیایی از ایران یک چهره بی منطق و جنگ طلب ترسیم کنی؛
این شرح اسراییل است که نخست وزیرش در سخنانی گفته: باید برای ایران خط قرمز ترسیم شود;
….. به قول میرحسین موسوی نقش مار می کشند…

بازیگر «اسلام هراسی» نشویم

سید صادق حسینی، روزنامه نگار | انتشار در: خبرآنلاین، بازتاب، شفاف، عصر خبر،  سروش: انتشار فیلم بی محتوا و توهین آمیز«معصومیت مسلمانان» در سینماهای آمریکا، قلب همه ی ما را جریحه دار کرد و موجی از واکنش ها را در جهان اسلام در بر داشت و آن را در راستای «اسلام هراسی» ارزیابی کردند.
نگاهی به واقعیت های موجود نشان می دهد «اسلام هراسی» از جمله پروژه هایی است که از اواخر دهه ۱۹۸۰ یا اوایل دهه ۱۹۹۰ و عمدتاً بعد از خاتمه جنگ سرد دنبال شد و بیشتر منافع اسراییل و آمریکا را تامین می کند.
پروژه اسلام هراسی بر ساخت انگاره «تروریست، افراط گرا، متحجر، خشونت طلب، تمامیت خواه، اقتدار گرا، گریزان از تعامل» از مسلمانان اتکاء دارد.
طراح چنین پروژه هایی که با اجرایش چندین هدف محقق می شود، بدون شک بخشی از برنامه خود را معطوف به عکس العمل های طرف مقابل می کند و از آنجایی که در ۳۰ ساله گذشته، بارها مسلمان به چنین فعالیت های تخریبی ای واکنش نشان داده اند، پس به راحتی بخش از اجرای طرح را بر دوش آن ها می گذارد و بهره بری کار خود را بالا می برد.
در مورد اخیر کافی بود یک فیلم توهین آمیز با هزینه ی اندک ۵ میلیون دلار ساخته و در یک زمان مناسب که رقیب سیاسی(اوباما) در آستانه قضاوت مردم(انتخابات ریاست جمهوری) قرار دارد و در نظر سنجی ها وضعیت مناسبی ندارد، در چند سینما اکران شود؛ ادامه کار را مسلمانان پاک دل و نیک سیرت انجام می دهند. برای چاشنی کار نیز کافی است، به یک جریان روزمزد (القاعده) اطلاعات و منابع مالی داد تا سفیر آمریکا را هدف قرار دهد و به سفارت خانه ها حمله کند.
بلافاصله واکنش های اعتراضی با بزرگنمایی خشونت ها و زد و خوردها و حملات به سفارت خانه های غربی به تیتر یک اخبار جهان تبدیل می شود: حمله مسلمانان معترض به سفارت های آمریکا و کشورهای غربی، درگیری معترضین با پلیس، کشته و زخمی شدن معترضین توسط پلیس، بیانیه هایی در حمایت از قتل دست اندرکاران فیلم،تصاویر آتش زدن پرچم آمریکا و سایر کشورها، ….
در برخی کشورها نیز این فیلم توهین آمیز، زمینه و فرصت بهره برداری و تسویه حساب دولت ها و محافل قدرت با دولت آمریکا را پدیده آورد.  در حالی که روشن است این بحران به محبوبیت دولت دموکرات اوباما در بین رای دهندگان آمریکایی و منافع ایالات متحده در جهان سلام ضرر می رساند و با چنین مبنایی منطقی نیست دولت اوباما سناریویی را اجرا کند که به نفع رقیب انتخاباتی جمهوری خواهش باشد.

مرور حوادث بعد از اکران فیلم موهن نشان داد طراح سناریو با یک جرقه، چند هدف را به راحتی محقق ساخته است.
اول: با بزرگ نمایی بخش خشونت آمیز اعتراضات، گام مهمی در تخریب چهره مسلمانان برداشته شد.
دوم: با اوج گیری خشونت ها، امکان طرح اعتراضات اصولی و ایجابی از مسلمانان گرفته شد.
سوم: در آستانه انتخابات سال ۲۰۱۲ آمریکا، موقعیت باراک اوباما رییس جمهور دموکرات را بیش از گذشته تضعیف کرد.
چهارم: پوشش گسترده واکنش های خشونت آمیز برای افکار عمومی غرب، زمینه برخورد و محدودیت بیشتر با مسلمانان را فراهم کرد.

واقعیت این است از نگاه افکار عمومی عمدتا مسیحی غرب که در فضای لیبرال دموکراسی زندگی می کنند، مشاهده چنین واکنش هایی عمدتا تقویت و توجیه کننده «اسلام هراسی» است و نه چیز دیگر. لازم است فرهیختگان و گروه های مرجع مذهبی  بجای واکنش های منفعلانه و تظاهرات درمانی های پراکنده که به درگیری با پلیس می انجامد، فعالیت های عمیق تری انجام دهند و با حمایت از ساخت، تولید و انتشار محصولات فرهنگی اسلامی برای خنثی کردن پروژه «اسلام هراسی» گام بردارند. گروه های اجتماعی و شخصیت ها  نیز باید با دوری از تهییج جوانان و طغیان احساسات آنها، با برگزاری اعتراضات مسالمت آمیز میلیونی نظیر آن چه در تهران و ایران روی داد، اجازه سوءاستفاده بدخواهان را ندهند.
بدون شک تاثیر آثار فاخر هنرمندانی چون سامی یوسف در مخاطبانی که هدف حمله طراحان «اسلام هراسی» قرار می گیرند، بسیار ماندگار تر و ماناتر از سخنرانی ها و وعظ هایی که در آن مرگ جاری است؛  که دستور پروردگار متعال نیز چنین است:
ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ…مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با آنان به نكوترين شيوه مقابله كن.

تیتریکاتور: دلار در مرز ۳۰۰۰ تومان

سقوط آزاد قیمت دلار در چندماه اخیر، رکورد و دستاورد جدیدی برای دولت مهرورز به ارمغان آورده که در تاریخ ایرانِ مدرن کم سابقه است.
احمدی نژاد: دشمن ابرهایی که به سمت ایران می آید را تخلیه می کند
افتراق یا اتحادِ دلار و ریال؛ مسئله این است؛یکی از امامان جمعه: قیمت دلار آخِ ملت را در آورد
یکی از مقامات: در سراسر تاریخ حیات بشر، چنین افتی قیمتی را شاهد نبودم
مهدی کروبی: اگر من نخوابیده بودم الان وضع اینطور نبود
محسن رضایی: به عنوان پاسدار ریال آماده خدمت هستم
قالیباف: همی یه ذره ارزش ریال رو از بین می برن
برادر حسین: ملت بار دیگر سیلی محکمی به ایادی استکبار جهانی زد
کلمه: صحت پیش بینی های میرحسین موسوی عیان شد
علی مطهری: مهریه ازدواج موقت را به دلار محاسبه نکنند
وزیر اقتصاد: با مدیریت کارآمد؛ دلار را بزکش می کنیم
فرمانده پلیس: تلویزیون دلار نشان ندهد
عطا الله مهاجرانی: چشم گشا و رو نگر جرم بیار و خو نگر
سرمقاله کیهان: دست های پنهان اپوزیسیون و استکبار جهانی در ماجرای ارز
رجا نیوز: قالیباف موج سوار بازار دلار است
رحیم پور ازغدی: امپریالسیم دلار به دریوزگی افتاده است
کیسسنجر جهان اسلام: دکترین دلاری به جای دکترین دفاعی باید تدوین شود
بیست و سی: دستاورد درخشان دیگری از مدیریت بازار پولی و ارزی؛ قمیت دلار در سراشیبی سقوط
بی بی سی فارسی: ریال ایرانی: مردم وامانده؛ دولت درمانده!
بهمنی: همه چیز عادی و تحت کنترل است
باهنر: اصلاح طلبان معذرت خواهی کنند
لاریجانی: وارد نیست؛ میکروفن شماره ۲۵ رو باز کنید!
پورمحمدی: پرونده دلار بازان را می پیچم
مشایی: ما با همه دوستیم از جمله دلار فروش ها
صادق محصولی: خمس اش را هم می دهم
عسگر اولادی: دلار را بدهند من بفروشم
سعید حجاریان: ریال مرد؛ زنده باد ریال
کفاشیان: خنده در کمال خونسردی
خاوری از جایی نامعلوم: باید با عملکرد مثبت خود اعتماد عمومی مردم را جلب کنیم
شرق: این همه از نتایج سحر است
روزنامه ایران: رقبای سیاسی و واماندگان فتنه دست از سر دلار بردارند
عصر ایران: آقای پپه راست می گفت!
عبدالله شهبازی بعد از آزادی: دلارسالاران را می نویسم
خبرآنلاین: دلار گران شد+نمودار
مرحوم حافظ شیرازی: امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/ وز بستر عافیت برون خواهم خفت

کمیته ملی المپیک ایران مجازات می شود؟

سید صادق حسینی،۲۸ مرداد ۱۳۹۱ منتشر شده در عصر ایران، همشهری تماشاگر و …: كميته بين‌المللي المپيك نقش اساسي و كليدي نهادهاي دولتي در گسترش و توسعه فعاليت‌هاي ورزشي در سطح ملي را محترم مي‌شمارد .. اين مساله به اين معناست كه نهادهاي دولتي هرگز نبايد در مسائل داخلي، فعاليت‌ها، نحوه اداره، مديريت، انتخابات و ساير فعاليت‌هاي مرتبط به نهادهاي ورزشي، به هيچ وجه دخالت كنند. نهادهاي ورزشي بايد در درجه اول كاملا به طور مستقل اداره شوند و نحوه مديريت آن براساس قوانين مندرج در آيين‌نامه‌هاي بين‌المللي مصوب باشد. چراكه آنها زيرنظر مجامع بين‌المللي ورزشي فعاليت مي‌كنند.
این بخشی از آخرین نامه مدیر ارتباطات IOC خطاب به محمد علی آبادی و بهرام افشارزاده رییس و دبیر کل کمیته ملی المپیک کشورمان است نامه ای که واکنشی است به یک برنامه: تغییر روسای فدراسیون های المپیکی و تلاش برای تصاحب کمیته ملی المپیک از سوی دولتیان.
پرده نخست:  عزل بی دلیل
ماجرا از آنجا آغاز شد که احمد دنیامالی رییس موفق فدراسیون قایقرانی بدون ارایه حتی یک دلیل عزل گردید. فدراسیون جهانی قایقرانی دلایل این عزل را از مسئولین کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش جویا شد و وقتی پاسخ مناسبی نیافت،  تاکید کرد: از نظر ما احمد دنیامالی رییس قانونی فدراسیون قایقرانی است و ورزشکاران ایرانی تنها با اجازه و تایید او امکان حضور در المپیک می یابند و در غیر این صورت حضور ایران در المپیک تعلیق می شود.

وزارت ورزش ابتدا گمان داشت می تواند این بحران را مدیریت کند، اما هر چه کرد، نه تنها دستاوردی برایش نداشت بلکه وضعیت را وخیم تر کرد. حتی در حالی که وزیر ورزش با دنیامالی برای حل بحران در حال مذاکره بود، معاون زیر دستش، مجمع این فدراسیون را تشکیل دارد تا عزلش چهره ای قابل قبول بیابد، اما مجمع قایقرانی عاقل تر از آن بود که در این بازی اسیر شود.

در نهایت احمد دنیامالی در تنها کنفرانس خبری خود در زورخانه ده ونک تهران گفت: نامه ای به فدراسیون جهانی ارسال کردم که برای ورزشکاران ایرانی مشکلی پیش نیاید. این وظیفه من بود و بی‌تدبیری آقایان را با تدبیر و عقل و جوانمردی انجام دادم. خیلی ها گفتند این کار را انجام نده چرا که بعد المپیک کارشان را ادامه می دهند اما نمی توانم با سرنوشت این ورزشکاران بازی کنم. این ورزشکاران تلاش کردند و از بیت المال برای آنها هزینه شده است. ۵۰ روز سکوت کردم و چیزی نگفتم و تنها برای المپیک بود تا فضا پرتنش نشود.

حساسیت شورای المپیک آسیا و کمیته بین المللی المپیک که توسط فدراسیون های جهانی قایقرانی برانگیخته شد، بحران را به شنا و تیروکمان رساند تا آن جا که وزارت ورزش مجبور شد کریم صفایی را به عنوان مسئول فدراسیون در المپیک لندن بپذیرد، هرچند که صفایی نپذیرفت در المپیک حضور یابد و فقط ورزشکاران مورد تایید او به المپیک رفتند.

بحرانی که می رفت به حضور کاروان ایران در لندن با پرچم کمیته بین المللی المپیک منجر شود، اندکی فرونشست.

پرده دوم: غیبت در لندن
المپیک لندن فرصتی بود تا مسئولین کمیته بین المللی المپیک IOC، به ارزیابی وضعیت ورزش در کشورهای مختلف بپردازند. وقت جلسه با مسئولین ایرانی هماهنگ شد: محمد علی آبادی رییس کمیته ملی المپیک، محمد عباسی وزیر ورزش و بهرام افشارزاده دبیرکل پرسابقه کمیته ملی المپیک ایران؛ دستور جلسه هم که روشن است: بررسی دخالت دولت در فدراسیون های المپیکی ایران.

اما جلسه با غیبت یک نفر آغاز می شود: محمد عباسی وزیر ورزش و جوانان. کسی که با یک امضاء ۳ رییس فدراسیون المپیکی را عزل کرد عزیمت به تهران را به ماندن در لندن و حضور در جلسه ای که باید از عملکرد خود می گفت، ترجیح داد.

گفته می شود قرار ملاقات دومی هم با مسئولین IOC هماهنگ شده بود اما بازهم مسئولین دولتی ورزش ایران از حضور در آن امتناع ورزیده اند.

پرده سوم: فشار از بالا
موفقیت های تاریخی کاروان ایران در المپیک ۲۰۱۲ لندن موجب آن نشد که کمیته بین المللی المپیک از مسئولیت های خود چشم بپوشد. آن ها که از جلسه با مقامات دولتی ایران نتیجه نگرفته بودند، همان طور که پیش بینی می شد یک هفته بعد از پایان المپیک در نامه ای بلند بالا درخواست های جدی ای را مطرح کردند: «استقلال فدراسيون‌هاي ورزشي در ايران».

پرومیرو مدیر بخش ارتباطات کمیته های ملی المپیک در نامه ای خطاب به محمدعلی آبادی و بهرام افشارزاده تاکید کرد: «كميته بين‌المللي المپيك علاوه بر مجازات‌ها و محروميت‌هايي كه براي كشورهاي متخلف در چارت خود پيش‌بيني كرده، مي‌تواند از طريق هيات اجرايي خود، تصميمات مناسب را اتخاذ كند تا در يك كشور فعاليت‌هاي المپيكي در راستاي صحيح صورت گيرد. اين تصميم‌گيري مي‌تواند شامل محروميت و يا به رسميت نشناختن كميته ملي المپيك آن كشور در صورت زيرپا گذاشتن قوانين باشد. اين دخالت مي‌تواند همچنين در شرايطي كه قوانين، آيين‌نامه و مصوبات كميته ملي المپيك يك كشور توسط مقامات دولتي تحت تاثير قرار گرفته باشد، صورت پذيرد.»

به نظر می رسد ادامه سیاست «ارایه پاسخ های مبهم و زمان خریدن» که در ارتباط با فدراسیون جهانی قایقرانی از سوی وزارت ورزش دنبال شد، IOC را به تصمیمی می رساند که مدیر ارتباطات آن گفته است: مجازات، محرومیت و تعلیق. در حالی که بلافاصله بعد از این نامه، هیات اجرایی کمیته ملی المپیک نشست فوق العاده برگزار می کند، اما روشن است با قوانین فعلی، کمیته المپیک توان صیانت از استقلال خود و فدراسیون های ورزشی را ندارد. پایان دولت اصلاحات که با حذف کرسی ایران در کمیته بین المللی المپیک همراه شد حال باید منتظر ماند و دید آیا پایان دولت اصولگرایانِ مهرورز با تعلیق کمیته ملی المپیک کشورمان همراه می شود؟

روایت ساواک از سرنوشت امام موسی صدر: از قذافی ۵۰ میلیون دلار کمک گرفت! در بازجویی عوامل امنیتی لیبی سکته قلبی کرد

کتاب در دامگه حادثه گفتگو با پرویز ثابتی معاون امنیت داخلی سازمان اطلاعات و امنیت ایران در دوره پهلوی دوم، ساواک، به کوشش عرفان قانعی فرد اواخر سال ۱۳۹۰ منتشر شد که ناگفته ها و اطلاعات و ادعای های فراوانی از چهره ها و وقایع دوران ۳۷ ساله سلطنت محمدرضا شاه پهلوی را بازگو کرد. نظرات وی درباره دکترعلی شریعتی و شهید مظلوم دکتر بهشتی بیش از سایر موارد بازتاب داشته ، اما روایت وی درباره امام موسی صدر در فضای رسانه ای تاکنون منتشر نشده است.
۹ شهریور امسال، ۳۴ سال از ربایش امام موسی صدر گذشت و در این سال ها اظهار نظرهای متفاوتی درباره سرنوشت ایشان بیان شده است، اما در تمام این اظهارات هیچ نظری از ساواک از سرنوشت امام موسی صدر منتشر نشده بود و این پرویز ثابتی معاون وقت امنیت داخلی ساواک بود که برای نخستین بار در گفتگوهایش با قانعی فر سرنوشت امام را شرح داد. با این وجود هنوز  نیز اخباری از سرنوشت امام منتشر می شود.
ثابتی در بخش اول کتاب، ایران در دامگه حادثه،  با اشاره درگذشت علامه  عبدالحسین شرف الدین رهبر شیعیان لبنان و درخواست شیعیان از علمای قم و آیت الله بروجردی، در سال ۱۳۳۸ مدعی است: تیمور بختیار (نخستین رییس ساواک) به سید احمد طباطبایی(نماینده قم در دوره ۱۹ مجلس و دوست بختیار) ماموریت داد تا  فرد واجد صلاحیتی  را در نظر بگیرد که مورد تایید آیت الله بروجردی باشد و او هم سید موسی صدر را برای این کار نامزد کرد و ساواک توانست موافقت آیت الله بروجردی را جلب و با اعتبارات قابل توجه موسی صدر را عازم لبنان کند. موسی صدر چون فرد لایق و کاردانی بود توانست در مدت کوتاهی رهبری شیعیان لبنان را با عنوان امام موسی صدر به دست آورد. (صفحه ۱۱۷)
پرویز ثابتی در بخش دوم کتاب خود، سیاست امنیتی در برابر مخالفین، درباره امام موسی صدر چنین می گوید: یکی از بستگان موسی صدر به نام صدرعاملی، عضو سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۵۰ دستگیر شده بود. در آن سال موسی صدر، در آخرین سفر خود به ایران با شاه ملاقات کرد و درخواست کمک مالی نمود که شاه با قسمتی از درخواست او موافقت کرد.  با من نیز ملاقاتی داشت و در این ملاقات درخواست کرد به آزادی و قوم و خویش او، صدر عاملی کمک کنم و من هم چون این شخص نقش مهمی در مجاهدین نداشت و تازه به آن ها پیوسته بود، ترتیب آزادی وی را دادم. من از کمک او (امام موسی صدر) به مجاهدین خلق برای پیوستن به گروه های فلسطینی و آوردن مصطفی چمران از آمریکا به لبنان و همکاری با  او از موسی صدر گله و انتقاد کردم و چمران را عامل آمریکایی ها (!) و مصر خواندم که موسی صدر، کمک به مجاهدین را تکذیب و از چمران دفاع کرد.
پس از بازگشت موسی صدر به لبنان، سرلشکر قدر سفیر ما در بیروت، تلگراف ها و گزارش های متعددی برای شاه فرستاد که موسی صدر دشمن شاه و ایران است و نباید به وی کمک شود و تا آن جا که من اطلاع دارم، کمکی ارسال نشد. من هم از این که موسی صدر با ما صادق نبود، با منصور قدر هم عقیده بودم چون هدف های موسی صدر با سیاست های شاه در منطقه، همخوانی نداشت.
موسی صدر مبلغ ۵۰ میلیون دلار از معمر قذافی، کمک دریافت کرده بود که سازمان امل، عملیات نظامی در خاک اسراییل به عمل آورد ولی صدر و چمران کمترین عملیاتی علیه اسراییل انجام نمی دادند.
موقعی که قذافی در سال ۱۹۷۸ به مناسبت دهمین سال کودتای لیبی او را به تریپولی –طرابلس- دعوت کرده بود، پس از یک برخورد بد با قذافی، قذافی دستور داده بود که عوامل سازمان اطلاعات لیبی، از وی درباره چگونگی استفاده از این کمک بازجویی کنند. موسی صدر که «………» در حین بازجویی عصبی شده و دچار سکته قلبی گشته و فوت می کند. قذافی مجبور می شود ۲ نفر از همراهان او را نیز از بین برده و ادعا کند که و همراهانش به هواپیمای آلیتالیا به رم رفته اند.
دلیل این که هنوز خانواده صدر، امیدوارند که موسی صدر زنده باشد این است که پس از انقلاب، سید رضا صدر (برادر امام موسی صدر) در سوریه با حافظ اسد ملاقات و از وی می خواهد درباره تعیین سرنوشت برادرش مداخله کند. اسد هم به او می گوید:« معمر قذافی، میهماندار خوبی است و از برادرتان مراقبت می کند و به موقع آزاد خواهد کرد.» (صفحه ۲۵۸)
پیوند مرتبط: نقد و واکنش ها به کتاب در دامگه حادثه