۱. دیروز خیلی بی حوصله و خسته بخش پایانی گفت و گوی شبانگاهی شبکه دو را دیدم: مناظره دکتر عبده تبریزی و الیاس نادران. مناظره ای پیرامون نامه ۵۷ اقتصاد دادن! نکته از اولین نکات جالب این که نادران گفت: … البته من متن کامل نامه را نخواندم ولی در این بخش …. !! در بخشی که دکتر عبده در پاسخ به ادعاها و انتقادات سیاسی نادران آمارهای رسمی بانک مرکزی را ارایه می داد، نادران با گفتن واسلاما! وا محمدا! و تورما! سعی در برهم زدن تمرکز عبده داشت و با سفسطه می خواست ذهن مخاطب را آشفته کند. البته دور از ذهن هم نیست که این آقایان بتوانند منطقی فکر کنند و عمل!¼br> بازتاب: پاسخ به منتقدان دولت به سبک همسر الهام راستی این بار زن الهام پاچه ضرغامی را گرفته است: ضرغامی با هضم در “فرهنگ برره” کودتای ضدملی را نه با شجاعت؟! کودتاگران ۲۸ مرداد، بلکه با روش “بازی شطرنج بررهای” دنبال میکند.
۲. طرح امنیت اجتماعی ناجا به پارک ها رسید. در این که برخی از پارک ها نا امن هستند شکی نیست، جامعه ای که امنیت آن فقط با حضور ظاهری پلیس حفظ می شود، جامعه ای پلیسی و نا امن است و هیچگاه امنیت در آن تامین نخواهد شد. البته هرچند این تدبیر با سیاست های دولت هماهنگ است. مثل گوجه فرهنگی و سیب زمینی و میوه و … که هرجا مشکل بود اولین فکر که به ذهن آقایان می رسد، واردات است. در این سو هم هرجا احساس ناامنی شد بلافاصله پلیس تزریق می شود. به همین راحتی! چند وقت پیش که سفری به بلاد فرنگ داشتیم در حدود ۱۴ روز و ۳-۴ کشور را دیدم، این همه پلیس ندیدم که از زمان اجرای این طرح ارتقا اجتماعی در تهران دیدم. به نظر شما چند وقت دیگر تعریف ایران از امنیت ارتقا می یابد؟
۲.۵. ماجرای آن زن کتک خورده در میدان ۷تیر که با کمک مردم از دست پلیس نجات یافت را که یادتان است مشخص شد که در آن داستان آن زن مجرم بوده است! برای همین مورد مهرورزی قرار گرفت و اگر مردم نرسیده بودند چه بسا که از شدت مهرورزی جان به عزراییل داده بود. فیلم ماجرا
۲.۷. راستی از ماشین ریش تراش کوی دانشگاه چه خبر؟ پیدا شد؟



۳. سوم تیر هم که بخشی از تاریخ معاصر ایران است گذشت و آب هم از آب تکان نخورد. در آن ایام که یادش به شر، من در هاتف بودم و با کمک محمد گلزاری سایت را اداره می کردیم و آن سو تر حاج محمدزمردیان و میثم زمان آبادی انتخاب ۹ را. ذکر خاطرات آن ایام نه در حوصله من است و نه برای شما جذاب، اما از باب یاد آوری نمای سایت آن روز را می گذارم.
۴. ماجرای عکس های جدید خاتمی و زنان هم داستان ملال آوری شده است تا اصولگرایان ناکارامد، فضا را آشوب زده کنند. اما اگر من جای سیدمحمد خاتمی بودم در این خصوص سکوت پیشه می کردم تا بهانه به دست مخالفین نداده باشم.

فیلم نقاب را چون می دانستم که حتما از روی اکران برمی دارند رفتم و دیدم. در طول چند روز اخیر و با این شل کن سفت کن های ارشاد و بیانیه و عذرخواهی و غیره ذکر نکته ای را مفید فایده می دانم. در خود فیلم تصاویر زننده و غیر اسلامی غیر از ۲ پلان که هنرپیشه زن مثلا هنرپیشه مرد را لمس می کند، پلان خلاف عرفی ندیدیم. با این حال آقایان گفتند که اصل فیلم بر اساس فساد است. بر فرض این که چنین باشد، یعنی نمی شود برای گفتن این که فلان مطلب گناه است، اشاره ای به آن کرد. در حالی که مخاطب اصلا این احساس را درک نمی کند که باید برود این گناه را تقلید کند. کما این که در دیالوگی حیایی می گوید: دیگه بسه. می دونی چقدر آه و ناله و نفرین پشت سرمونه! نکته بعد این بر فرض این که داستان فیلم بر اساس یک گناه شکل گرفته است، با برداشتن آن از روی سینما، آن گناه در جامعه از بین می رود؟ یا این کار همان سرپوش گذاشتن همیشگی است. هنری که مدیران ایرانی خیلی خوب در آن واردند. یعنی واقعاً چنین گناهی در جامعه ما نیست؟! همین روزنامه دولت، ایران، صفحه حوادثش پر است از این دست ناملایمات. به نظر می رسدکماکان سرپوش و نقاب گذاشتن بر روی گناه، بهترین راه حل مدیران است.
این دهه فاطمیه هم سپری شد. شب شهادت همراه با بیت حاج عباس آقای دوماد رفتیم عشاق و البته با دست فرمان اولترا فضایی ایشان کلی چربی از دست دادیم. صبح با اینکه دوست داشتیم به
. 

وزیر احمق و پخمه کابینه مهرورزی در هفته جهاد از افتتاح کارخانه ای که یک پارچه ساده خیر مقدم برای مردک زده بودند، امتناع کرد. اگر من جای مدیر آن مجموعه بودم بی شک شلوار زیرین مردک معروف به خشتک را به نشانه پرچم بر ماشینش علم می کردم. کسی نیست بگوید: بی شعور این پارچه که از تصاویر ۲۰:۳۰ نشان می داد خیلی خیلی کمتر از بنرهای تبلیغاتی احمدی نژاد است، چه جای تملق است. اگر این پارچه تملق آمیز است پس آن بنرهای ۲۰-۳۰ متری که باید احمدی نژاد را بسوزاند و کباب کند؟ پس چرا احمدی نژاد این برنامه های را لغو نمی کند؟ مردک احمق این همه هزینه که تو بر سر بیت المال گذاشتی تا با محافظین و همراهان به آن کارخانه بروی کمتر از آن تکه پارچه بود؟ می مردی و می رفتی کارت را انجام می دادی بعد انتقاد می کردی و تذکر می دادی.

۱. به تازگی در میان روئسای جمهوری کشورها لمپنیزم و ژنده پوشی جای خود را به اخلاص و ساده پوشی داده است. 

۱- ایام نیمه خرداد و ارتحال امام امسال شاید کمی متفاوت تر بود از سال گذشته در سیما. هم به جهت مستندهایی که پخش شد و هم به جهت گفت و گوها که شاید نقطه اوج آن بخش اول گفت و گوی آسیدحسن خمینی حفظه الله باشد. در این گفت و گو آسد حسن آقا علاوه بر این که نشان داد از هوش بالایی برخوردار است، در فلسفه و عرفان هم پرمطالعه است. همچنین به شدت صریح و استوار سخن می گوید و انتقاد می کند و لزومی به مماشات در کلام انتقادی نمی بیند. کما اینکه به راحتی به تلویزیون که مدعی می شود آینه افکار عمومی است می گوید: نه لزوما این گونه نیست. تلویزیون هم استفاده ابزاری از امام می کند و هم همیشه به یک طرف می افتد. کلام زیبا و لحن شیوا هم از دیگری ویژگی های جالب ایشان است.



۲. روند مجادلات سیاسی کماکان ملال آور و در عین حال خنده دار دنبال می شود. سال های پیش که روزنامجات در عوج خود بودند و گفتمانی پاستوریزه داشتند، لمپن و شارلاتان خوانده شدند. گفتیم این هم تعبیری است و تعریفی.
۵. دوستی فیلم برخورد پلیس با ارازل را نشان می داد. قطعا فیلم تاسف برانگیزی بود از این جهت که فردی بی دفاع در حالی که ۵-۶ نفر نیروی یگان ویژه که احتمالا از الوار صادر شده به تهران بودند باتوم را با اندام وی آشنا می نمودند. درست مانند تصاویری که برای زمانی از تلویزیون پخش می شد و مردم سرباز اسراییلی را که با باتوم پسرک فلسطینی بی دفاع را می زد به موج فحش و ناسزا می گرفتند.