مواضع آیت الله سیستانی در اعتراضات عراق چه بود؟

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار | انتشار در خبرآنلاین | : سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ بعد از چند روز فراخوان در شبکه های اجتماعی فیس بوک و واتساپ، اعتراضات در شهرهای شیعه نشین عراق آغاز شد، مردم به فساد و تبعیض و وضعیت سخت زندگی در عراق اعتراض داشتند؛ مطالبه ای که بارها از سال ۲۰۱۱ در شهرهای مختلف عراق از جمله بغداد، سلیمانیه و اربیل طرح شده است. این بار اما جرقه ی اعتراضات جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸ با برکناری غیر مترقبه فرمانده مشهور مبارزه با داعش سرلشگر عبدالوهاب الساعدی رییس سازمان مبارزه با تروریسم عراق، توسط عادل عبدالمهدی نخست وزیر تازه استعفا داده، زده شد.

برکناری سرلشگر الساعدی که در میان عراقی ها محبوبیت بالایی دارد، باعث ایجاد نارضایتی در میان مردم و ایجاد پویش های حمایت آمیز از او شد. در فیس بوک و واتس اپ فراخوان های برگزاری تظاهرات های آرام داده شد. نخستین تظاهرات ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر شنبه ۷ مهر ماه در منطقه کوچک الشعلة در شمال بغداد شکل گرفت. فراخوان های مختلفی نیز برای برگزاری تظاهرات در شهرهای دیگر داده شد.

چهار روز بعداز برکناری رییس سازمان مبارزه با تروریسم عراق و برگزاری چند دور اعتراض آرام؛ تظاهرات مبارزه با فساد در بغداد به خشونت کشیده شد که براساس گزارش ها ۳ نفر کشته و ۶۰ تن زخمی شدند و حالا بر اساس برآوردها، بعد از ۶۰ روز اعتراض بیش از ۳۵۰ نفر کشته و ۱۵هزار نفر زخمی شده اند.

با گذشت ۲ ماه از اعتراضات که با عزل سرلشگر الساعدی ۵۶ ساله آغاز شد، نخست وزیری که او را برکنار کرد، با عدم حمایت آیت‌الله سیستانی روبرو شد و استعفا داد، دولت سقوط کرده و عراق در بی ثباتی به سر می برد و هنوز هیچ راه کاری برای اصلاحات و مبارزه با فساد آغاز نشده است.

ادامه خواندن “مواضع آیت الله سیستانی در اعتراضات عراق چه بود؟”

تهدیدهای آمریکا در عراق

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار | روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸ | بازنشر: خبرآنلاین، عصر ایران| ابوتكتك بازی را رها كرد، گاز اشك‌آور را برداشت و به طرف ماموران پرتاب كرد و دوباره به فوتبال بازی كردنش چسبید. این فیلم كوتاه از مركز بغداد، یكی از فیلم‌های پربیننده توییتر و شبكه‌های اجتماعی از اعتراضات مردم عراق به فساد و ناكارآمدی حكومت عراق بود.

عراق ۴۰ میلیونی با تولید روزانه ۴٫۵ میلیون بشكه نفت و صادرات ۳٫۷ میلیون بشكه و بودجه ۱۲۲ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۹ از ۹ مهر ۱۳۹۸ شاهد دور جدید اعتراض به فساد در حكومت، بیكاری و فقر و وضعیت سخت زندگی بود. اعتراضاتی كه با فرا رسیدن ایام زیارت اربعین فروكش كرد سپس دوباره اوج گرفت. اعتراض به فساد و شرایط زندگی البته در سرتاسر عراق از بصره تا بغداد و اربیل و سلیمانیه همواره در طول سال‌های متمادی برقرار بوده است. معترضین گاه كار را به آنجا رساندند كه اردیبهشت ۱۳۹۵ ساختمان مجلس عراق را برای ساعاتی اشغال كردند. هر چند كه مشهور است، اشغال مجلس با چراغ سبز حیدرالعبادی، نخست‌وزیر وقت انجام شد.

اعتراضات ۲۰۱۹ عراق كه از سوی آیت‌الله‌العظمی سیستانی مرجع عالی‌قدر شیعیان، برهم صالح رییس‌جمهور، عادل عبدالمهدی نخست‌وزیر كه چند روزی است باید او را نخست‌وزیر سابق خواند و تمامی ائتلاف‌ها، احزاب و شخصیت‌های سیاسی در عراق محترم شمرده شد، همگی خواستار پایان خشونت‌ها و حاكم شدن آرامش و پیگیری و اجرایی شدن مطالبات مردم و اصلاحات شدند… اما اعتراض و خشونت‌ها تا امروز ادامه یافته است.

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ عراق چهارمین دوره انتخابات بعد از سقوط صدام و دومین بعد از خروج آمریکا و نخستین انتخابات پساداعش را برگزار كرد؛ انتخاباتی كه نتایجش آمریکایی‌ها را شوكه كرد. در این فهرست مقتدی صدر و هادی العامری، دو رهبر شیعه؛ در جایگاه‌های اول و دوم ایستادند و فهرستی كه آمریکایی‌ها برایش تلاش كردند، نصر به رهبری نخست‌وزیر اسبق حیدرالعبادی با ۴۲ كرسی در جایگاه سوم ایستاد. انتخابات ۲۰۱۸ عراق كه نخستین انتخابات دوره زمامداری ترامپ و به تعبیری جمهوری‌خواهان از سال ۲۰۰۹ بود مانند ۳ دوره قبل نتیجه‌اش چندان مورد پسند زمامداران آمریکا نشد.

۱۰ مهر ۱۳۹۷ با وجود فشار بسیار بالای آمریکا و متحدانش، رییس‌جمهور برهم صالح، عادل عبدالمهدی نخست‌وزیر مورد حمایت ائتلاف‌های مختلف را مكلف به تشكیل دولت كرد؛ درست یك سال قبل از آغاز اعتراضات.

در دوران رایزنی برای انتخاب رییس‌جمهور و نخست‌وزیر، رابرت مك‌گورك فرستاده اوباما و ترامپ(كه چندی پیش استعفاد داد) و سیلیمان سفیر آمریکا در بغداد در دیدارهای متعدد و فشرده‌شان با تمامی احزاب و گروه‌ها و ائتلاف‌های شیعه، سنی و كرد عراقی، آنها را به افشای فعالیت‌های فسادآمیز نزدیكان و بازگشت داعش تهدید كرده بودند. برای آمریکا، روی كار آمدن یك دولت همراه با سیاست‌های تحریمی واشنگتن علیه تهران یك الویت بود برای همین از تمام ابزارهای تطمیع و تهدیدش استفاده می‌كرد.

عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر سابق عراق ۳۰ آبان ۱۳۹۷ در نخستین نشست مطبوعاتی‌اش با خبرنگاران عراقی درباره تحریم‌های ظالمانه آمریکا علیه ایران گفته بود «بخشی از نظام تحریم‌ها نیستیم، آمریکا می‌خواهد تحریم‌هایی را علیه كشور و اشخاصی تحمیل كند، این به خودش مربوط است و سیاست خود آمریکاست این {تحریم‌های آمریکا علیه ایران} تصمیم عراق نیست حتی این تصمیم {آمریکا} از تصمیمات بین‌المللی و تحریم‌ها مبتنی بر منشور و قطعنامه‌های سازمان ملل نیست كه عراق بخواهد به آن پایبند باشد. عراق بخشی از نظام تحریم‌های آمریکا نیست.»

نخست‌وزیری عبدالمهدی و مواضعش خشم آمریکایی‌ها را در پی داشت و باعث شد آنها در دیدارها به صورت شفاهی و كتبی مكررا نسبت به آن واكنش نشان دهند. كارگزاران آمریکا تهدید كردند، عبدالمهدی هزینه سختی بابت مواضعش خواهد پرداخت.

۹ مهر ۱۳۹۸ یك سال بعد از روی كار آمدن عبدالمهدی، اعتراض به فساد در عراق آغاز شد، مطالبه حقی كه همه بر آن تاكید كردند؛ این ‌بار اما شرایط به گونه دیگری رقم خورد. نه حرف آیت‌الله‌العظمی سیستانی و نه هیچ شخصیت دیگری، فضای عراق را آرام نكرد و همسایه غربی را در یك نا آرامی و بی‌ثباتی و بی‌دولتی فرود برد و هسته‌های داعش را در استان دیاله عراق فعال كرد كه نیروهای حشدالشعبی به مقابله با آنان برخاسته‌اند.

آمریکایی‌ها این روزها خوشحال هستند، هم عراق را بی‌ثبات كرده‌اند، هم نخست‌وزیری كه آشكارا مخالفش بود را حذف كردند، هم فرماندهان بزرگ نیروهای حشدالشعبی ترور شده‌اند، هم تهدید فعال شدن داعش عملیاتی شده و هم در یك حركت‌ نمادین آن هم در سالروز تسخیر سفارت آمریکا در تهران به كنسولگری‌های ایران در عراق حمله كردند. اگر آمریکا در بازی سیاسی تشكیل دولت شكست خورد، یك سال تلاش كرد تا در بازی ناامنی و بی‌ثباتی امتیازات مورد نظرش را بگیرد.

ابوتكتك بازی را رها كرد، گاز اشك‌آور را برداشت و به طرف ماموران پرتاب كرد و دوباره به فوتبال بازی كردنش چسبید. برای ابوتكتك‌ها و مردم عراق كه مطالبه مبارزه با فساد و ناكارآمدی دارند اما وضعیت بدتر شده. حالا نه دولت دارند نه افقی برای تشكیل دولت و مبارزه با فساد و تبعیض و ناكارآمدی متصور است. حالا دیگر چای شیرین عراقی به تلخی می‌زند.

مبنای کشتن غیر نظامیان توسط داعش چیست؟

سیدصادق حسینی، روزنامه نگار{انتشار در خبرآنلاین، بازنشر: عصرایران} سه سال قبل از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در سال ۱۹۹۸، انفجارهایی در نزدیکی سفارت‌خانه های ایالات متحده در دو شهر نایروبی در کنیا و دارالسلام در تانزانیا به کشته شدن دست کم ۲۵۰ نفر و زحمی شدن بیش از ۴ هزار نفر انجامید. این انفجارها، نام القاعده را در سطح جهان مطرح کرد.

ایمن دین، جوان میانسال احتمالا کویتی که در آستانه جوانی به مجاهدین عرب-افغان پیوست و در افغانستان، بوسنی، چچن و فیلیپین، خدمت و سرانجام با بن لادن رهبر القاعده در افغانستان بیعت کرد، در گفت‌وگوی مفصلش با روزنامه الحیات چاپ لندن نکاتی در باره مبانی فکری کشتن غیرنظامیان در عملیات‌های القاعده بیان کرده است. *

ایمن دین که  یک سال و نیم در بیعت بن لادن و پیک او بود و ۹ سال علیه رهبر القاعده با سرویس اطلاعات خارجی انگلیس MI۶ فعالیت کرد، توجیه کشتن غیرنظامیان توسط مفتی القاعده را چنین روایت می کند:

بعد از این عملیات{کنیا و تانزانیا} از شیخ ابوعبدالله المهاجر پرسیدم: از باب «لیطمئن قلبی» سوالی دارم. آیا آنچه در نایروبی رخ داد از لحاظ شرعی جایز بود؟ آیا فتوایی هست که بگوید می توانیم در جنگ هایمان مسلمانان و آفریقایی‌هایی که هیچ گناهی ندارند را هم بکشیم؟

شیخ ابوعبدالله المهاجر پاسخ داد: بله! یک فتوای شرعی هست که از آن با اصطلاح «تترُّس» یاد می کنند. این فتوا پایه فقهی اصلی برای عملیات جهادی و تا الان هم مورد استناد است. مفهوم فقهی این فتوا آن است که کشته شدن غیر عمدی تعدادی مسلمان در عملیات های نظامی حرام نیست.

برخی نظرات فقهی قدیمی تر هم این را تایید می کند و می گوید: اگر دشمنان اسلام به اسرای مسلمان تترس کنند، طوری که نتوان به دشمنان دست یافت مگر از طریق کشتن اسرای مسلمان، در آن صورت کشتن اسرا جایز است! شیخ الاسلام ابن تیمیه و برخی علمای دیگر هم این فتوا را تایید کرده اند!

با مطالعه نوشته های ابن تیمیه و فتاوایش و کتاب تاریخ ابن اثیر متوجه شدم، کارهای القاعده ابدا با فتوای تترس منطبق نیست. واقعیت این است وقتی مغول ها هجوم به سرزمین های اسلامی را آغاز کردند، از مسلمانان اسیر می گرفتند و از اسرا به عنوان ابزاری برای فتح شهرهای جدید استفاده می کردند. مثلا وقتی بر بخارا مسلط شدند، اسرایی از بخارا گرفتند و با خود به سمرقند بردند و آن ها را سپر خود کردند تا به دیوارهای شهر نزدیک شوند. از علما نظرخواهی و طلب فتوا شد. علما هم فتوا دادند که می توان آن مسلمانان را کشت و آن ها نزد خدا شهید محسوب می شوند، چون آن ها در هر دو حالت کشته خواهند شد. این یک حالت نادر در تاریخ بوده است.

شیخ ابوعبدالله المهاجر یا ابوالافغان المصری کیست؟
«عبدالرحمن العلی» اصالتا مصری بود. او بعد از انفجار سفارت مصر در پاکستان با ۷۵۰ کیلوگرم مواد منجفره در ۲۸ آبان ۱۳۷۴ توسط دستگاه اطلاعاتی پاکستان متهم شد که تسهیلات لجستیکی و خودرو برای عملیات را فراهم کرده به همین دلیل به افغانستان گریخت و در پادگان ابو روضه السوری در جلال آباد ساکن شد و در پادگان های مختلف به تدریس مسایل شرعی پرداخت.
ایمن دین درباره او می گوید:«المهاجر دانشجوی کارشناسی ارشد در دانشگاه اسلام آباد و به عبارتی می توان گفت فتوا دهنده ی القاعده بود… وقتی نیروهای{عرب} پادگان ابومعاذ{الخوستی} می خواستند دروس شرعی یاد بگیرند به پادگان روضه می آمدند تا از مباحثات «ابوعبدالله المهاجر» که از شیوخ مهم مصری بود استفاده کنند.»

بر اساس گزارش ها  ابومصعب الزرقاوی نخستین رهبر القاعده در عراق که در طول سال های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۸ در افغانستان به سر می برد «۴ سال شاگرد المهاجر بوده و علاوه بر احکام عملیات انتحاری در تکفیر شیعه و همچنین تاکتیک های وحشیانه کشتار مانند سر بریدن و استفاده از سلاح شیمیایی بسیار از وی متاثر بوده است.»

شیخ محمد وائل حلوانی عضو کمیته شرعی القاعده عراق می گوید: « المهاجر بعد از فروپاشی دولت طالبان به مرزهای ایران می آید و تا انقلاب ٢٠١١ مصر در ایران بازداشت بوده و سپس آزاد می شود و به مصر بازمی گردد و با آغاز نا آرامی سوریه به این کشور می رود و به صفوف یاران ابومحمد الجولانی در جبهة النصره می پیوندند.»

کتاب فقه الدماء  مانیفست تروریسم تکفیری
معروف ترین اثر ابوعبدالله المهاجر یا ابوالافغان المصری کتاب «مسائل من فقه الجهاد: ۲۰ مساله مهم که یک مجاهد به آن نیاز دارد» است که مرداد سال ۱۳۹۳، ۲ ماه بعد از حمله داعش به موصل منتشر شد. این کتاب۵۷۹ صفحه ای که به «فقه الدماء» مشهور است، مانیفست توجیه خشونت داعش و گروه های تکفیری است.

محمدرضا عشوری‌، تحلیل‌گر مسائل منطقه‌ای درباره «فقه الدماء» نوشت: «بخش قابل توجه و متمایز کتاب این است که المهاجر ده‌ها صفحه از کتاب خود را به احکام جنگ با شیعیان به مثابه «کفار رافضی» اختصاص داده است.

وی در این باره بر قتل شیعیان تاکید دارد و می‌گوید: «شیعیان از تمامی دشمنان برای امت اسلام خطرناک‌تر هستند. عالمان به خوبی می‌دانند که رافضیان همواره به دشمنان دین گرایش داشته‌اند.

مهاجر در این باره به نقلی از ابن تیمیه استناد می‌کند که می‌گوید: «هیچ یهودی و نصرانی و مشرکی با مسلمانی نمی‌جنگد؛ مگر آنکه یک رافضی با آن‌ها همراه شده باشد.»

همچنین می‌گوید: «کشتن تمامی اقشار کفار حتی زنان و کودکان و سالخوردگان جایز است».

المهاجر به بحث «مثله کردن اجساد» نیز می‌پردازد و مدعی است که این کار نه تنها جایز، بلکه مستحب نیز هست. مسائل مختلف مربوط به «عملیات انتحاری»، «ربایش» و «ترور» و تاکتیک‌های مختلف ایجاد ترس و وحشت از دیگر سرفصل‌های کتاب ابوعبدالله المهاجر است. وی در بخشی از کتاب خود بر این اعتقاد است که کشتن دسته‌جمعی یک طائفه اسیر شده بلامانع است.»

روزنامه گاردین با بیان این که «فقه دما؛ انجیل داعش، القاعده و بوکو حرام است» درباره این کتاب نوشت:«استفاده از سلاح های کشتار جمعی، نسل کشی، کشتن غیرنظامیان، بردگی زنان برای رابطه جنسی و گروگان گیری را مشروعیت می بخشد.»

سرانجام مفتی توحش
در نهایت، پیتر کوک، سخنگوی وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد: جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵(۱۸نوامبر۲۰۱۶)، در حمله ی یک پهپاد آمریکایی ابوالافغان المصری، سرکرده‌ی جبهة فتح الشام از شاخه های گروه تروریستی القاعده در سوریه کشته شده است. المصری با گروهای تروریستی در سراسر خاورمیانه در ارتباط بود و  از مدت‌ها قبل هدف ما بود. حمله هوایی آمریکا در نزدیکی شهر سرمدة در استان ادلب در شمال غرب سوریه رخ داد.

جالب این که هیچ یک از رهبران گروه های تروریستی و تکفیری از جمله ایمن الظواهری رهبر القاعده و ابوبکر البغدادی رهبر داعش پیامی برای این عضو بلندپایه سابق القاعده منتشر نکردند.

عبدالرحمن العلی یا ابوعبدالله المهاجر یا ابو الافغان المصری، ۲ سال بعد از انتشار کتاب جنجالی اش در توجیه خشونت و کشتار، به قتل رسید اما دستاورد فکری او،  چنین خود را در بیانیه داعش نشان می دهد:«ما جهاد با مشرکین را به خاطر کشتن یک مسلمان مجاور تعطیل نمی کنیم.»

پاورقی:
* کتاب «روزی روزگاری القاعده»، ترجمه وحید خضاب، انتشارات نارگل

تداوم راهبرد «بی ثباتی» آمریکا با تروریستی نامیدن سپاه

سیدصادق حسینی، روزنامه‌نگار[منتشر شده در روزنامه شرق، دوشنبه ۲۶فروردین۱۳۹۸، تیتر: نگاهي به ۱۸ سال حضور مستقيم آمريكا در عراق و افغانستان/ رابطه تهران- بغداد زير سايه اقدام جديد آمريكا] [بازنشر: عصر ایران]: از دوم بهمن ۱۳۹۵ که دونالد ترامپ به‌عنوان چهل‌و‌پنجمین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریكا سوگند یاد کرد، جهان به‌صورت مداوم یک پیام را از رهبر جدید کاخ سفید دریافت کرده است: بی‌ثباتی! بی‌ثباتی‌ای که هم در میان کارگزاران حکومتش با اخراج، برکناری و تغییر مداوم آنها، هم در میان رویکردهای داخلی، هم در عرصه نظامی و هم در سیاست خارجی جنجالی‌اش با خروج از پیمان‌ها و معاهدات بین‌المللی مانند توافق‌نامه پاریس و برجام به چشم می‌خورد.

با چنین مقدمه‌ای، واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی برای فضای سیاست داخلی آمریكا و دوپینگ انتخاباتی حزب لیکود اسرائیل بدانیم، چه فرمانی برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران یا هر دو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است.

تجربه ۱۸ سال حضور نظامی و مستقیم آمریكا در منطقه که با جنگ در افغانستان و عراق آغاز شد و با حمله در سوریه و حضور غیرمستقیم در لیبی و یمن تداوم یافت، مؤید یک نتیجه روشن است: همان بی‌ثباتی! در سوریه، بعد از آغاز شورش مسلحانه با حمایت قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بر اساس گزارش سیمور هرش، روزنامه‌نگار برجسته آمریكایی، سیا عملیات تخلیه و انتقال تسلیحات زرادخانه‌های معمر قذافی، دیکتاتور لیبی از مسیر مدیترانه و ترکیه به داخل مرزهای سوریه را دنبال می‌کرد.
آمریكا در مواجهه با داعش با وجود داشتن پیمان نظامی و مسئولیت در برابر دولت عراق، تعلل کرد و شرط گذاشت و بعد که با تأخیر فراوان وارد کارزار شد، سیاست مدیریت و کنترل داعش را در پیش گرفت تا بتواند در بزنگاه از کارت داعش در تغییر موازنه در عراق استفاده کند. در محافل خبری مشهور است سفیر آمریكا در بغداد و فرستاده ویژه ترامپ که آشکارا برای نخست‌وزیری مجدد حیدرالعبادی تلاش می‌کردند، رهبران سیاسی عراقی را با دو کارت، تخریب و افشاگری و تهدید داعش، مجبور به حمایت از العبادی کردند؛ تلاشی که منجر به نخست‌وزیری عادل عبدالمهدی و ریاست‌جمهوری برهم صالح شد.

راهبرد بی‌ثباتی در عراق
۲۰ خرداد ۱۳۹۳ موصل به دست داعش سقوط کرد و ابراهیم عواد ابراهیم علی محمد البدری السامرایی مشهور به ابوبکر البغدادی در خطبه‌ای در مسجد جامع نوری خود را خلیفه خواند.
سقوط موصل و آغاز جنگ، موجی از ترس ، وحشت و بی‌ثباتی را در عراقی که به سمت تکمیل فرایند «دولت – ملت‌سازی» و «ثبات و بازسازی» می‌رفت، ایجاد کرد. حسن دانایی‌فر، سفیر سابق ایران در بغداد در‌این‌باره در نشست سایت دیپلماسی ایرانی گفت: «هنگامی که موصل سقوط کرد، شرایط خاصی بر بغداد حاکم شد. به‌نحوی‌که بیش از ۶۰ درصد مردم بغداد را ترک کرده بودند و افراد بسیار زیادی به کنسولگری‌های ایران برای دریافت اقامت مراجعه می‌کردند. وضعیت روحی و روانی افت کرده بود. بنده ۱۴ دی ۹۲ یعنی چهار روز پس از سقوط فلوجه، در ملاقاتی که با آقای نوری مالکی داشتم، اعلام کردم می‌خواهند آن چیزی را که در سوریه اجرا شد، در عراق نیز اجرا کنند. دقیقا شش ماه قبل از سقوط موصل گفتم که می‌خواهند حلبی در شمال عراق و در موصل ایجاد کنند». داعش در عراق شکست خورد اما ماحصل خلافت داعش برای دولت بغداد، «بی‌ثباتی» بود. داعش، با تحمیل هزینه‌های نظامی و امنیتی و انسانی، این کشور را از مسیر «ثبات و بازسازی» دور کرد. همین بی‌ثباتی در شرایط سیاسی و امنیتی بود که مسعود بارزانی رهبر کردها را برای برگزاری همه‌پرسی استقلال کردستان عراق وسوسه کرد؛ طرحی که البته شکست خورد.

پیام شکست داعش توسط ایران
پیروزی نظامی بر داعش در عراق و سوریه که در نامه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ سردار سلیمانی خطاب به مقام معظم رهبری اعلام شد، یک پیام مهم برای منطقه و جهان داشت: ایران توانسته است ثبات و امنیت را در منطقه پر‌آشوب و پر‌رقابت خاورمیانه حاکم کند. در دوران پساداعش، عراق توانست نخستین انتخابات بدون داعش را ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ برگزار و دوباره در مسیر ایجاد ثبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی حرکت کند. در سوریه هیئت‌های سیاسی و اقتصادی جهان عرب به دیدار همتایان سوری خود می‌روند. عمر البشیر که این روزها باید او را دیکتاتور مخلوع سودان دانست، با چراغ سبز سعودی‌ها به دیدار اسد رفت و امارات متحده عربی یکی از حامیان گروه‌های مسلح ضددولت بشار اسد، سفارتش را در دمشق بازگشایی کرد. سرلشکر علی مملوک، رئیس دفتر امنیت ملی سوریه به مصر سفر کرد و برخی منابع لبنانی گفته‌اند او به سعودی نیز سفر کرده است. این تغییرات که در سایه پیروزی‌های نظامی شکل گرفت، از نتایج راهبرد «ثبات‌سازی» ایران بود.

نیاز آمریكا به بی‌ثباتی
«این تعیین، بر این حقیقت تأکید می‌کند که اقدامات ایران از پایه و به‌صورت بنیادین با اقدامات دولت‌های دیگر متفاوت است»؛ این بخشی از بیانیه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور نسبتا جمهوری‌خواه آمریكا است که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند.
روشن است که هدف تروریست‌خواندن سپاه، تحت فشار قراردادن دولت‌های همراه و همکار با ایران است که دولت عراق از جمله آنهاست. ایران روابط راهبردی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی سطح بالایی (حدود ۱۲ میلیارد دلار) با عراق دارد. به همین دلیل روی‌کارآمدن دولت همراه با آمریكا برای همکاری در اجرای تحریم‌های ترامپ، برای رهبران کاخ سفید بسیار بااهمیت بود. با ناکام‌ماندن حمایت کارگزاران منطقه‌ای آمریكا در نخست‌وزیری مجدد حیدر العبادی، آنها تلاش می‌کنند با افزایش فشار بر دولت بغداد، آنها را از همراهی با دولت ایران منصرف کنند یا لااقل جلوی افزایش همکاری‌ها را بگیرند. در دیدار تاریخی اسفند ۱۳۹۷، حسن روحانی، رئیس‌جمهور، از عراق که دستاوردهای سیاسی و اقتصادی شایان‌توجهی داشت، دو طرف در‌حالی‌که به‌خوبی می‌دانستند ترامپ به‌زودی سپاه را به‌عنوان سازمانی تروریستی اعلام می‌کند، بر گسترش، تنوع‌بخشی و تعمیق روابط همه‌جانبه تأکید کردند. در بیانیه خبری دیدار تاریخی آیت‌الله‌العظمی سیستانی، مرجع عالی‌قدر تشیع با رئیس‌جمهور نیز همین نکته طلایی آمده است: «آقای سیستانی از هرگونه اقدامی در راستای تقویت روابط عراق با همسایگان خود بر اساس منافع طرفین استقبال نمودند».
آمریكا برای توجیه حضور نظامی، فضاسازی برای سیاست خارجی و افزایش فروش تسلیحاتی‌اش، نیاز به بی‌ثباتی دارد. واضح است تروریستی اعلام‌کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه آن را اقدامی تبلیغاتی بدانیم، چه دستوری برای افزایش فشار بر ایران یا هردو گزاره، بخشی از سیاست کلی «بی‌ثباتی» ترامپ است. عراقی‌ها با تجربه ۱۶ساله کار مستقیم با آمریكایی‌ها، ارزیابی دقیقی از توان ایالات متحده دارند؛ به همین دلیل عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق در واکنش به تصمیم جنجالی ترامپ گفت: «این تصمیم می‌تواند تأثیری منفی بر عراق و منطقه داشته باشد».

العبادی؛ قربانی تحریم‌های ایران

سیدصادق حسینی|روزنامه شرق|بازنشر: خبرآنلاین|عصر ایران|رویداد۲۴|  دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷| ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحده بعد از مدت ها حمله مداوم به برجام، رسما از آن خارج شد و با استفاده از تجربه ی نظام سنگین تحریم های باراک اوباما، ستاد تحریم ایران را با محوریت وزارت خارجه دوباره فعال کرد. برایان هوک که از دوره ریاست جمهوری جورج بوش پسر به عنوان دستیار وزیر امور خارجه آمریکا شناخته می شود، نقش هماهنگی تحریم ها را میان وزارت خزانه داری، وزارت خارجه و کاخ سفید بر عهده گرفت.

کاخ سفید که می دانست برخلاف دوره قبلی تحریم ها، با وجود برجام که از حمایت روسیه و چین و اتحادیه اروپا برخوردار است نمی تواند علیه ایران اجماع ایجاد کند، نگاهی به همسایگان ایران داشت، تا با افزایش فشار بر آن ها، مانع همکاری شان با ایران شود. با چنین سیاستی، کارگزاران منطقه ای کاخ سفید تلاش کردند تا حیدرالعبادی نخست وزیر پیشین را که برای پیروزی فهرستش در انتخابات ۲۰۱۸ پارلمان عراق کار می‌کرد، در سمتش ابقا کنند. حیدرالعبادی نیز برای اعلام همراهی‌اش، ۱۶ مرداد ۱۳۹۷ در جریان یک نشست خبری گفت: «عراق ناگزیر از رعایت و اعمال تصمیمات واشنگتن است و دولت عراق در حال حاضر تصمیم گرفته تا برای حفظ منافع خود از تحریم های آمریکا تبعیت کند.» این اظهارات البته با واکنش های زیادی در عراق و ایران روبه‌رو شد. اظهاراتی که عبادی هزینه اش را با از دست دادن کرسی نخست وزیری پرداخت کرد.

اهمیت عراق برای آمریکا در دوره تحریم

از میان همسایگان، به دلایل تاریخی و فرهنگی، ایران گسترده ترین رابطه را با عراق دارد و با سرنگونی رژیم صدام در سال ۱۳۸۲ دولت های عراق رابطه ی نزدیکی با ایران داشتند. ایران علاوه بر این که نخستین کشوری بود که خطر ظهور داعش در عراق را به مقامات بغداد هشدار داد، پیش از سایرین نیز در دفاع از عراقی‌ها (کرد و عرب) پیشگام بود. از سوی دیگر نیروهای مردمی عراق همراه با رزمندگان افغانستانی و پاکستانی در کنار نیروهای حزب الله و بسیج مردمی سوریه با هماهنگی فرماندهان ایرانی در سوریه علیه داعش و گروه های تکفیری مبارزه می کنند.

علاوه بر روابط سیاسی نزدیک ایران، عراق پس از چین دومین مقصد صادراتی ایران است. بر اساس آمار گمرک در نیمه نخست ۱۳۹۷، ایرانیان از لحاظ وزنی ۴۵.۳۲ درصد و از لحاظ ارزشی ۴۴.۵۸ درصد بیش از سال ۹۶ به عراق کالا صادر کردند که ارزش آن به ۴٫۵ میلیارد دلار رسیده است. همچنین ایران برای عراقی‌ها، نخستین مقصد سفر است و در ۷ ماهه امسال حدود ۲میلیون عراقی برای زیارت، گردشگری و درمان به ایران آمده‌اند که از این جهت هم درآمد قابل توجهی نصیب ما می شود. این دلایل برای آمریکا کافی بود تا در آستانه دور جدید تحریم ها، تلاش کند دولتی را در عراق روی کار بیاورد که آشکارا از ایران دور باشد؛ هم در بعد سیاسی و امنیتی و هم در بعد اقتصادی.

ترامپ با گماردن مجدد رابرت مک گور به عنوان فرستاده ویژه از مدت ها پیش از انتخابات اردیبهشت ۱۳۹۷ پارلمان عراق و در فرایند دولت سازی، تلاش کرد سیاست «دولت دور از ایران» را اجرایی کند. مک گورک به همراه داگلاس آلن سیلمان سفیر آمریکا در بغداد در این مدت با تمامی گروه های عراقی اعم از سنی، شیعه و کرد ملاقات کرد و آن ها را به حمایت از نخست وزیری مجدد حیدر العبادی فراخواندند و هر جا لازم بود از تماس های تلفنی و حمایت های پمپئو وزیر خارجه آمریکا استفاده کردند. آن‌ها با دنبال کردن دوگانه سازی کاذب «آن هایی که نزدیک جمهوری اسلامی ایران هستند و مستقلین» عراقی ها را تهدید به افشای پرونده هایشان کردند و سپس، تهدید داعش را پیش کشیدند.

«غالب الشابندر» سیاستمدار و تحلیلگر مشهور عراقی در این باره در گفت و گو با شبکه سعودی الحدث تاکید کرد: «مک گورک از طریق پیام های شفاهی و مکتوب به بسیاری از سیاستمداران و نمایندگان منتخب در پارلمان جدید، به آنها وعده داده یا آنها را تهدید کرده است که اگر از نخست وزیری دوباره العبادی حمایت نکنند، واشنگتن با آنها از جمله از طریق بازگرداندن داعش به‌شدت برخورد خواهد کرد.»

حازم الباوی تحلیلگر عراقی نیز تحرکات فرستاده ترامپ در تعیین نخست وزیر را «بی سابقه» خواند و «شیخ قیس الخزعلی» دبیرکل «عصائب اهل الحق» نیز گفت: «آمریکا به شکل علنی در تشکیل دولت در عراق مداخله می‌کند تا در برخی موارد شخصیت‌های مدنظر خود را تحمیل کند.»

ناکامان عراق

با وجود رایزنی ها، وعده ها و تهدیدهای چند ماهه فرستاده ویژه و سفیر ایالات متحده در بغداد، در نهایت اما دولت جدید عراق با ریاست جمهوری برهم صالح سیاست مدار نوگرای کرد و نخست وزیری عادل عبدالمهدی کهنه کار، شکل گرفت. آن ها برای تشکیل دولتی هماهنگ با کاخ سفید در بغداد حساب ویژه ای باز کرده بودند تا در پرتوی آن، فشار تحریم را بر ایران بیشتر کنند و مانع نزدیکی بغداد با تهران شوند.

برهم صالح که با غلبه بر چنین فشارها و مخالفت هایی بر کرسی ریاست جمهوری نشست در نخستین سفر رسمی اش به عنوان رییس جمهور عراق در نشست خبری مشترک با حسن روحانی رییس جمهور پیامی را به واشنگتن ارسال کرد که معنی اش همراهی بیشتر با ایران بود. او با چهره ای خندان به حسن روحانی نگاه کرد و گفت: «امروز پیامی روشن از بغداد آورده‌ام: در عراق اهمیت روابط با جمهوری اسلامی ایران را درک می‌کنیم.» او در دیدار با رهبر انقلاب نیز مجددا تاکید کرد: « من با یک پیام صریح و آشکار به تهران آمده‌ام، عوامل و عناصر پیونددهنده‌ی دو ملت ایران و عراق، ریشه در تاریخ دارد و غیر قابل تغییر است.»

عادل عبدالمهدی نخست وزیر عراق نیز ۲ هفته بعد از آغاز تحریم های آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۹۷ با تاکید بر این که «به طرف آمریکایی گفتیم به ما دستور ندهید»، موضع دولت جدید عراق را چنین توصیف کرد: «در برنامه و شیوه وزارتی تاکید کردیم بخشی از نظام تحریم‌ها نیستیم. این که آمریکا تحریم‌هایی را علیه کشور و اشخاصی تحمیل کرده، به خودش مربوط است و سیاست خود آمریکاست این، تصمیم عراق نیست، حتی این تصمیم(آمریکا)، تصمیم بین‌المللی هم نیست. تحریم‌ها مبتنی بر منشور و قطعنامه‌های سازمان ملل نیست که عراق بخواهد به آن پایبند باشد، ما بخشی از نظام تحریم‌ها نیستیم، ما همچنین بخشی از هیچ تجاوزی علیه هیچ کشوری نیستیم. ما توانستیم این مسئله را به طرف آمریکایی و تمام طرف‌ها تفهیم کنیم.»

عملگرایی ایرانی

نگاهی به رویدادهای چندماه اخیر روشن می سازد آمریکا که به دنبال روی کار آوردن یک دولت هماهنگ با واشنگتن و همراه با نظام تحریم ها در بغداد بود، نتوانست به هدفش برسد. حیدر العبادی نخست وزیر پیشین عراق در گفت و گوی جدیدش با تلویزیون الشرقیه گفته که ایران در نخست‌وزیر نشدن من در دور دوم نقش داشت. او بر اهمیت «دولت همراه در بغداد» برای واشنگتن تایید کرده و دلیل دوباره نخست وزیر نشدنش را «پایبندی اش به تحریم های آمریکا علیه ایران» می‌داند.
از ۱۸ اردیبهشت که ترامپ از برجام خارج شد ۶ ماه و از آغاز تحریم ها در ۱۳ آبان بیش از ۱ ماه می گذرد، ایران تاکنون توانسته اجماعی بین المللی علیه خروج آمریکا از برجام شکل دهد، نوسان نرخ دلار را مهار کند و شیب نزولی به آن دهد، با فشارهای دیپلماتیک و رایزنی های گسترده فروش نفت اش را فعلا حفظ و خریداران عمده نفت را از تحریم آمریکا معاف کند و اروپا را مجبور به ارایه مکانیسم جدید اقتصادی (SPV) کند و از سوی دیگر با تقویت مناسبات اقتصادی با همسایگان صادراتش را افزایش دهد.

هلاکت «زهران علوش» نشانه ای «کوچک» از «کاهش» بحران سوریه

سیدصادق حسینی- خبرآنلاین: مهمترین خبر اولین جمعه زمستان ۹۴ خبر به هلاکت رسیدن «زهران بن عبدالله علوش» سرکرده گروه ستیزه جوی «جیش الاسلام» بود که می خواست سلطنت اموی را احیا کند. او که روابط بسیار نزدیکی با سازمان های امنیتی سعودی و ترکیه داشت، نیروهای تحت امرش با داعش و دیگر گروه های تروریستی بر سر قلمرو در سوریه می جنگیدند و جمعه ۴ دی ماه ۴ روز پیش از آن حملات روسیه به داعش ۳ ماهه شود، بعد از یک عملیات شناسایی چند روزه به هلاکت رسید.
کشته شدن علوش را می توان از «نشانه های کوچک» اما «قابل توجه» کاهش بحران و جنگ ۴ ساله در سوریه دانست؛ جنگی که از یک تظاهرات ساده یک بحران گسترده و تلخ انسانی ساخت.

شاید از جمله دلایلی که می توانست به زنده ماندن علوش تا به امروز بیانجامد، تمرکز ارتش سوریه بر مقابله با داعش و دیگر گروه های تروریستی قوی تر بود؛ داعش بخش قابل توجهی از سوریه را اشغال و نا امن کرده است و طبیعی است که الویت ارتش سوریه مقابله با داعش به عنوان بزرگترین و گسترده ترین گروه تروریستی در آن کشور است؛ حال با «تغییر موازنه قدرت» در سوریه و به قول برخی تحلیل گران ارشد آغاز «دوره پسا داعش» زمینه برای از بین رفتن سایر گروه های تروریستی از جمله جیش السلام، احرار الشام و … محیا شده است.

البته منظور از «دوره پسا داعش» این نیست که جنگ علیه «داعش نظامی» به زودی پایان می یابد، بلکه مراد این است که داعش از دوره «فراز» که در آن با جذب امکانات و حمایت های لجستیکی ائتلاف سعودی، قطر و ترکیه و با چشم پوشی غرب و ایالات متحده توانست سر زمین های قابل توجهی را ناامن کند و به زیر چتر خود ببرد، گذشته است و حال در دوره «فرود» و «کاهش» است.
از سوی دیگر با تشکیل چند دور گفت و گوی بین المللی درباره سوریه که در نهایت به مشخص شدن فهرستی از گروه های تروریستی در اجلاس نیویورک در روزهای گذشته انجامید، هر گونه مقابله و از بین بردن ظرفیت های این گروه ها زمینه را برای تشکیل گفت و گوی «سوری-سوری» محیا می کند.

همچنین با جدیدترین تغییر سیاست آمریکا از «سقوط بشار اسد و تغییر نظام سوریه» در ابتدای بحران (۲۰۱۱-۲۰۱۲) به «بی توجهی و لفاظی» در ۳ سال گذشته(۲۰۱۲-۲۰۱۵) و به «باقی ماندن بشار اسد» آنچنان که به تازگی جان کری وزیر خارجه اش در مسکو گفت: «ایالات متحده و شرکای ما به دنبال آنچه تغییر رژیم خوانده می‌شود نیستند و اسد فعلا می‌تواند در قدرت باقی بماند» زمان قربانی کردن پیاده نظام های ائتلاف سعودی-ترکیه ای فرا رسیده است و چه اشاره ای بهتر از زدن رهبر یکی مهمترین گروه های تروریستی سوریه که از حمایت کامل سعودی برخوردار بود برای سایر گروه ها.

به نظر می رسد در روزهای آینده با تکرار حملات هدفمند هوایی روسیه و ارتش سوریه در کنار پیشروی نیروهای زمینی و تنگ تر شدن عرصه داعش و دیگر گروه های تروریستی، باید شاهد به هلاکت رسیدن سایر فرماندهان میدانی این گروه های ستیزه جو باشیم.

جنگ در سوریه چه زمانی پایان می یابد؟

سیدصادق حسینی (منتشر شده در خبرآنلاین): از ۸ مهر ۹۴ که حملات هوایی روسیه به داعش در سوریه آغاز شد بیش از چهل روز می گذرد و حالا این سوال مطرح است که با حملات پردامنه هوایی روس ها و حملات متعدد و گسترده ارتش و نیروهای مردمی سوریه و حزب الله لبنان با حضور مستشاران ایرانی از یک سو و برگزاری یک دور نشست بین المللی درباره سوریه با حضور تمام اطراف، پرونده جنگ در سوریه چه زمانی بسته می شود.

آنچه مسلم است تداوم این حملات نظامی پر قدرت به تضعف لجستیکی و نظامی داعش در کوتاه مدت می انجامد اما این ضعف به معنای از بین رفتن «موجودیت داعش» نیست و آن ها بعد از مدتی دوباره خود را تقویت می کنند؛ همان طور که در طول ۴ سال چنین کرده اند. پس سئوال جدی تر این است که چه زمانی مقاومت جانانه ی مردم سوریه به سرانجام می رسد و پرونده تروریسم تکفیری در شامات خاتمه می یابد.

برای یافتن پاسخ این سوال که «جنگ در سوریه چه زمانی پایان می یابد» می بایست به ۲ نکته اساسی برای پایان جنگ و دوره «پسا داعش» در سوریه توجه کرد: سرانجام جنگجویان داعش و سرانجام حامیان سیاسی، امنیتی و لجستیکی داعش. ادامه خواندن “جنگ در سوریه چه زمانی پایان می یابد؟”

جان و خون مردم مهم است؛ چه در «کوبانی» چه در هرجای دیگری

جنگ سوریه وارد چهارمین سال خود شد
جنگ سوریه وارد چهارمین سال خود شد

کوبانی؛ امروز مورد توجه بسیاری قرار گرفته تا جایی که برخی سقوط کوبانی را انحطاط اخلاقی جامعه جهانی و دولت های منطقه دانسته اند. این واکنش ها و هم دردی ها البته انسانی و قابل تقدیر است اما این نتیجه گیری آن قدر خنده دار و سطحی است که نمی شود به آن نپرداخت. 
سخن این است که از ۴ سال پیش و در اوج سردی و تلخی رابطه ی حاکمیت ایران با بخشی از طبقه متوسط و نخبگان، در عکس العمل طبیعی موضع حاکمیت در برابر سوریه را قبول نداشتند و یک صدا همه پشت همین جریان های مسلح بودند که با پیروزی این ها، بهار دموکراسی در پس بهار عربی می آید.
یادم می آید که آن زمان با بسیاری از دوستان همین بحث را داشتم که نمی شود از دل این همه خون ریزی و جنایت توقع برقراری دموکراسی را داشت. این البته به معنی ندیدن اشتباهات بشار اسد در مواجهه با اعتراضات مردمی و اصیل بخشی از مردم سوریه نیست. اما این واضح بود که نسبتی میان آن اعتراضات و این جنگ وجود ندارد که اگر داشت و اگر حاکمیت سوریه مشروعیت مردمی اش را از دست داده بود نمی توانست چهارسال در برابر این جنگ ناجوانمردانه دوام بیاورد.
سقوط «کوبانی» یا همان «عین العرب» در مقابل جنایات و قتل عام های گسترده این کارگران جهل مقدس، چیزی نیست جز یک جنایت دیگر؛ جنایت های قبل کمتر دیده و پرداخت شد چون می شد آن را به گردن بشار اسد انداخت و چون هنوز ایالات متحده خام خواب های عربستان و ترکیه و قطر بود که نظام بشار اسد تا سه ماه، شش ماه، نه ماه و یک سال دیگر سقوط می کند؛ حالا که ۴ سال از وعده های بندر بن سلطان و اسلافش گذشته و آمریکا چهره اش مخدوش تر از قبل شده، در موضعی انفعالی با «بمباران درمانی» می خواهد افتضاح سیاسی/حقوقی اش را سرهم بندی کند.
سقوط کوبانی انحطاط نیست؛ یک سقوط انسانی و یک جنایت دیگر است در دایره المعارف جنایات جنگی افراطی ها و اقتدارگراهای مذهبی؛ انحطاط این است که دولت هایی که دست شان در خون نوزاد و کودک و زن و مرد سوری و عراقی است، بدون عذرخواهی و بدون هیچ تنبیهی امروز مدعی باشند.

پایان عصر نگاه به بیرون آمریکا

#آمریکا هر روز بیشتر در لاک خود فرو می رود؛ به عبارت دیگر هر روز بیشتر از شعارهای جهانی ای که دست مایه دخالت و حمله به کشورهای مختلف بود فاصله می گیرد؛ رابطه ی استراتژیک اش با اسراییل را که بگذاریم کنار؛ نمونه ی بارز همین دور شدن اش از رویای آمریکایی که نماد همه ی ارزش های خوبی ایالات متحده است  همین داستان جنایت های عمله اکره های جهل مقدس؛ #داعش است که کلی جنایت علیه بشریت کردند و آمریکا غیر از لفاظی هیچ نکرد؛

امروز  اما اوباما دستور حمله هوایی به داعش را صادر کرده است:« او با بیان این که سفارتخانه آمریکا، دیپلمات های این کشور و همچنین مستشاران نظامی آمریکایی در اربیل هستند، تاکید کرد در صورت حرکت شبه نظامیان به سوی اربیل، هدف حملات هوایی آمریکا قرار خواهند گرفت.» این یعنی این که آمریکا دیگر نمی خواهد نقش پدرخوانده ی خودخوانده و ژاندارم جهانی را بازی کند؛ چون نه توانش را دارد نه پولش را و نه برای شان صرف می کند؛
تعبیر دیگرش این می شود که پایان دوره ی نگاه به بیرون آمریکا و آغاز دوران نگاه به داخل. و این باعث می شود اقمار مصنوعی غرب آسیا که اقتدار و مشروعیت شان را از آمریکا می گیرند به شدت دچار ضعف و انحطاط شوند. نمونه ی عینی اش عربستان سعودی است که تلاش کرد به آمریکا خودی نشان دهد و برای همین بحران سوریه را آغاز کرد و به آن دامن زد. بحرانی انسانی و امنیتی که جز خفت و شکست دستاوردی برای عربستان و حامیان غربی اش نداشت.  این نگاه به درون آمریکا اوضاع این کشورها که منبع قدرت شان به خارج از مردم شان وصل است را به شدت بهم می زند؛ همین دلیل برای این اقمار مصنوعی کفایت می کند که آمریکا را هر طور که می توانند مشغول خود کند که از تصمیم راهبردی اش دست بکشد.

دنيای بی سامان

«دنياي بي سامان» يكي از بهترين كتاب هاي «امين معلوف» نويسنده لبناني ساكن فرانسه است كه به رواني هرچه بهتر توسط عبدالحسين نيك گوهر از فرانسوي به فارسي ترجمه شده و توسط «نشر ني» در سال ۱۳۹۱ منتشر است. {كتاب هاي امين معلوف در آمازون}

معلوف كه دوران كودكي و جواني اش را در لبنان سپري كرده و عميقا با سنت هاي خاورميانه اي بزرگ شده با سفر به فرانسه با ارزش هاي اروپايي نيز آشنا شده است و برداشت ها و جهان بيني واقع گرايانه اش از دنياي امروز را در كتاب «دنياي بي سامان: زماني كه تمدن هاي مان فرسوده مي شوند» بيان كرده است.
معلوف با بيان ويژگي هايي از جهان امروز معتقد است در نظام تك قطبي حاكم شده بعد از سقوط كمونسيم، غرب ديگر به ارزش هايي كه در مقابل كمونيستم به آن پايبند بود، وفادار نيست و جهاني سازي فرصتي براي جهاني تقابل هويت هاي مذهبي و طايفه اي فراهم كرده است. او همچنين از آمريكا به دليل زيرپا گذاشتن ارزش هاي اخلاقي و سياسي بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ هاي افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پيش بيني مي كند ماحصل اين سياست ها كه با نام «خاورميانه بزرگ» يا «خاورميانه جديد» انجام شده است چيزي جز شكوفايي تروريسم و جنگ در منطقه نيست.
اين نويسنده لبناني در اين كتاب همچنين به آسيب شناسي نگاه سياسيون جهان عرب به غرب نيز پرداخته است.
امين معلوف درباره جهان پيش رو نگراني هاي عميقي دارد:  این نگرانی یک شاگرد مکتب روشنگری است که اکنون دستآوردهایش را در معرض تردید و در برخی از کشورها در معرض نابودی می بیند؛ این نگرانی یك شیفته ی آزادی است که به گسترش آن به سرتاسر کره ی زمین باور داشت و اکنون دنیایی برایش آشکار می شود که آزادی، در آن جایی نخواهد داشت؛ این نگرانی یک هوادار گوناگونی هماهنگ فرهنگ هاست که اکنون مجبور است ناظر اوج گیری بنیادگرایی، خشونت، طرد و ناامیدی باشد؛ و این نگرانی قبل از هر چیز به سادگی، نگرانی یک عاشق زندگی است که نمی خواهد به نابودی ای که در کمین اش است، تمکین کند.

كتاب كه با سخن مترجم آغاز مي شود ۳ بخش با عناوين «پيروزي هاي فريبنده،‌ مشروعيت هاي گمشده و يقين هاي تخيلي» و يك پي گفتار با عنوان «ماقبل تاريخ خيلي طولاني» و نمايه دارد و در ۲۷۰ صفحه منتشر شده است.

امین معلوف فرزند رشدی معلوف – سیاستمدار و شاعر برجسته دهه شصت – است. پدرش در مجلات الجزیره و صفا کار می‌کرد. امین در لبنان و در دانشگاه فرانسوی سن ژوزف (مدرسه الاباء الیسوعین) تحصیل کرد. کار مطبوعاتی را در ۱۹۷۱ با روزنامه النهار آغاز کرد و تا ۱۹۷۶ به همکاری با این روزنامه ادامه داد. سپس از ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ در مجله المستقبل قلم زد و در همین سال به پاریس مهاجرت کرد. معلوف پس مدتی کار در سمت سردبیری مجله ژون آفریک روزنامه‌نگاری را رها کرد و خود را وقف رمان‌نویسی نمود.

پيروزي هاي فريبنده

«امين معلوف» در «دنياي بي سامان» كه در سال ۲۰۰۹ نوشته است، با شرح ويژگي هاي جهان پس از فرو ريختن ديوار برلين و حملات ۱۱ سپتامبر، درگيري و تروريسم طولاني هويتي و مذهبي را در خاورميانه مانند وقايع دردناك سوريه پيش بيني كرده است.

  • با پايان برخورد ميان دو بلوك (شرق و غرب)، از دنيايي كه در آن تقسيم بندي اساساً ايدئولوژيك بود و گفت و گو تمامي نداشت، به دنيايي گذر كرده ايم كه در آن تقسيم بندي اساساً «هويتي» است و جاي كمي براي گفت و گو دارد. هر كس تعلق هايش را به رخ ديگري مي كشد، ديگران را تكفير مي كند، خودي ها را بسيج مي كند، دشمنانش را شيطاني مي نامد، آيا چيز ديگري براي گفتن باقي مانده است؟ رقباي امروز فصل مشترك كمي دارند!
  • از زمان سقوط ديوار برلين، پيوسته در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن تعلق هاي هويتي، به ويژه مولفه هاي ديني اش، تشديد شده اند، دنيايي كه هم زيستي ميان اجتماعات متفاوت انساني به سبب آن هر روز دشوارتر مي شود؛ و دنيايي كه در آن دموكراسي در بازار مزايده هاي هويتي به حراج گذاشته مي شود.
  • نخبگان دنياي عرب –مسلمان نه توسعه اقتصادي كسب خواهند كرد، نه آزادي هاي مدني، نه دموكراسي، نه مدرنيته ي اجتماعي، آن چه نصيب شان خواهد شد چيزي جز نوعي استالينيسم ملي گرا نخواهد بود كه از همه ي آنچه مايه درخشش رژيم شوري شده بودند بهره اي نداشت؛ (گفتمان بين المللي، سهم بزرگ در شكست دادن نازيسم در جنگ جهاني دوم، و توانايي اش در ساختن ابر قدرتي نظامي)؛ اما در عوض بدترين عيب هايش را بي كم و كاست كپي كرده بود، از جمله انحرافات بيگانه ستيزي، خشونت هاي پليسي و مديريت ناكارامد اقتصادي اش، همچنين مصادره قدرت به نفع يك حزب، يك دار و دسته و يك رهبر. رژيم لائيك صدام حسين از اين لحاظ مثال آموزنده اي است.
  • آشكارا در برابر دو تفسير تاريخ قرار داريم كه پيرامون دو ادراك از «دشمن» متبلور شده اند. از نظر بعضي، اسلام قابليت پذيرفتن ارزش هاي جهاني تبليغ شده غرب را دارد؛ از نظر بعضي ديگر، غرب داراي اراده ي استيلاي جهاني است كه مسلمانان با امكانات محدودي كه برايشان مانده است، در برابرش مقاومت خواهند كرد. –عراق هم زمان براي توجيه هر كدام از اين تفسيرها كافي است.

    le dérèglement du monde
  • ايراد امروز من به دنياي عرب «فقر اخلاقي» اش است. ايراد من به دنياي غرب «گرايش آن به تبديل وجدان اخلاقي اش به ابزار سلطه» است…. نتيجه اين كه غرب بي وقفه اعتبار اخلاقي اش را از دست مي دهد و مخالفانش كلاً از اعتبار اخلاقي بي بهره اند.
  • «بيداري اقتصادي» اين ملت هاي بزرگ شرق بي ترديد به مثابه نمايان ترين نتيجه ناكامي سوسياليسم ديوان سالارانه است. اگر از ديدگاه ماجراي انساني به موضوع نگاه كنيم جاي بسي شادماني است، اما اگر از ديدگاه غرب نگاه كنيم، شادي با نگراني آميخته مي شود زيرا اين ابرقدرت هاي جديد صنعتي نه تنها شريك هاي اقتصادي هستند بلكه همچنين رقباي خطرناك و دشمنان بالقوه اند.
  • غرب به ويژه آمريكا درصدد هستند آن چه را كه ديگر ممكن نيست با برتري اقتصادي يا با اقتدار اخلاقي حفظ كرد با برتري نظامي حفظ كنند.
  • دنياي غرب كور دلي هاي تاريخي و كمبودهاي اخلاقي خاص خودش را دارد.
  • من بر سر اين باور پابرجا مانده ام كه تمدن غربي، بيش از هر تمدن ديگري، خلاق ارزش هاي عام بوده است اما در انتقال نامناسب آن ناتوان بوده است. قصوري كه همه انسان ها از آن زيان ديده اند.
  • فرقه گرايي نفي ايده ي شهروندي است و نمي توان بر چنين پايه اي يك نظام سياسي متمدن بنا كرد.
  • اين شيفتگي (بعد از حملات ۱۱ سپتامبر) كه با شعارهاي پرطنين «خاورميانه بزرگ»، سپس «خاورميانه جديد» بازتاب يافته است، زمينه ساز جنگي طولاني خواهد بود.
  • خطاي صدساله قدرت هاي غربي برخلاف تصور قالب اين نيست كه خواسته اند ارزش هاي شان را به بقيه دنيا تحميل كنند، بلكه درست عكس آن است: قدرت هاي غربي ارزش هاي شان را در ارتباط شان با ملت هاي زير سلطه پيوسته زير پا گذاشته اند تا وقتي كه اين معما حل نشود خطر تكرار همان خطاها وجود خواهد داشت.
  • نخستين ارزش «عام گرايي» است، يعني اين كه انسان يكي است. گوناگون اما يكي.
  • مصيبت غرب، امروز چون ديروز و طي قرن ها، اين است كه همواره ميان تمايلش به مدني سازي دنيا و اراده اش براي تسلط بر آن تقسيم شده است.
  • در غرب، بربريت امروز از جنس ناشكيبايي يا جزم انديشي نيست، بلكه از جنس تكبر و بي اعتنايي به ديگري است. ارتش آمريكا در بين النهرين باستاني همچون يك اسب آبي در مزرعه لاله فرو مي غلتد و به نام آزادي، دموكراسي، دفاع مشروع از خود و به نام حقوق بشر خشونت مي ورزد، تخريب مي كند و آدم مي كشد. پس از مدتي پا به جا گذاشتن هفتصد هزار كشته، با يك عذرخواهي توك زباني به خانه باز مي گردد. مي خواسته اند با تروريسم مبارزه كنند اما بازار تروريسم هيچ وقت تا به اين حد شكوفا نبوده است.

مشروعيت هاي گمشده

در فصل دوم كتاب، معلوف با تبيين مشروعيت و ذكر مثال هايي از آتاتورك، خاندان پهلوي، جمال عبدالناصر معتقد است قضاوت دولت آمريكا كه روي همه دنيا اثر مي گذارد به موجب وكالتي نيست كه جامعه جهاني به وي واگذار كرده است و بنابراين مشروعيت اش قابل اعتراض است.

امین معلوف: ما بدون قطب نما وارد قرن جدید شده ایم. از همان ماه های نخستین، حوادث نگران کننده ای رخ می دهند که ما را به این فکر می اندازند که دنیا، یک باره، در چندین عرصه با بی سامانی بزرگ روبه رو شده است- بی سامانی فکری، بی سامانی مالی، بی سامانی اقلیمی، بی سامانی ژئوپولیتیک و بی سامانی اخلاقی
  • مشروعيت باعث مي شود كه ملت ها و افراد بدون فشار زياد، اقتدار نهادي را كه در هيئت انسان ها شخصيت يافته است به پذيرند و آن را حامل ارزش هاي مشترك بدانند.
  • مشروعيت خواه از آن يك شخص باشد خواه يك سلسله پادشاهي، يك انقلاب يا جنبشي اجتماعي، لحظه اي فرا مي رسد كه ديگر كارساز نيست. آن وقت است كه قدرت جديد جانشين قدرت ديگر ومشروعيت جديد جانشين مشروعيتي مي شود كه از اعتبار افتاده است.
  • شجاعت ايستادگي در برابر دشمناني كه به شكست ناپذيري شهرت داشتند و همچنين قابليت پيروز شدن شان در ميدان نبرد براي كمال پاشا مشروعيتش را به ارمغان آورد. اين افسر سابق كه يك شبه پدر ملت (آتاتورك) شده بود از اين پس وكالت بلند مدتي داشت تا به ميل خود از تو تركيه و ترك ها را شكل دهد.
  • خاندان پهلوي در ايران براي حفظ قدرت مجبور شد ابتدا با بريتانيايي ها سپس با آمريكا متحد شود يعني با آن هايي كه ملت ايران آنان را چونان دشمنان شكوفايي و كرامت انساني اش احساس مي كرد. در برابر سرمشق آتاتورك، اين يك ضد سرمشق است. به كسي كه مردم او راحمايت شده ي قدرت هاي دشمن مي شناسند، مشروعيت تعلق نمي گيرد و به هر كاري دست مي زنند از نظر مردم بي اعتبار مي شود.
  • چه بسيار اصلاحات ناكام شده اند چون امضاي يك قدرت مورد تنفر مردم پاي آن گذاشته شده بود! برعكس چه بسيار اعمال احمقانه تحسين شده اند چون حامل مهر مشروعيت مبارز بودند. راي دهندگان كم تر به اعتبار محتواي پيشنهاد و بيش تر به اعتبار اعتباري كه به شخص پيشنهاد دهند دارند يا ندارند، نظرشان را اعلام مي كنند.
  • براي هر جامعه انساني فقدان مشروعيت صورتي از بي وزني است كه همه رفتارها را از قاعده مندي خارج مي كند. وقتي كه هيچ اقتدار و شخصيتي نمي تواند از اعتبار اخلاقي واقعي برخوردار باشد، وقتي كه انسان ها به اين باور مي رسند كه دنيا جنگلي است كه در آن قانون قوي تر حاكم است و هر ضربه اي مجاز است راهي جز انحراف به سوي خشونت مرگبار، استبداد و هرج و مرج باقي نمي ماند.

امين معلوف از آمریکا به دلیل زیرپا گذاشتن ارزش های اخلاقی و سیاسی بعد از ۱۱ سپتامبر و جنگ های افغانستان و عراق به شدت انتقاد و پیش بینی می کند ماحصل این سیاست ها که با نام «خاورمیانه بزرگ» یا «خاورمیانه جدید» انجام شده است چیزی جز شکوفایی تروریسم و جنگ در منطقه نیست.

يقين هاي تخيلي

در فصل آخر كتاب، نويسنده بر نقش فرهنگ در ساختن جامعه تاكيد مي كند: قرن بيست و يكم يا با فرهنگ نجات مي بايد يا غرق خواهد شد.

امين معلوف دنيا را اين گونه مي بيند: دنيايي كه واگرايي وخيم در روابط بين المللي از مشخصات آن است. دنيايي كه طعمه ي قبيله گرايي هويتي خودخواهي لعنتي است و دنيايي كه در آن مقبوليت اخلاقي كالايي ناياب است؛ دنيايي كه در آن بحران هاي بزرگ عموماً ملت ها، گروه هاي اجتماعي، شركت هاي بزرگ و افراد را به جاي ابراز همبستگي يا سخاوتمندي به سوي حفظ منافع خصوصي شان ترغيب مي كند.

  • اسلام گرايي سياسي با برتري يافتن در بطن جامعه هاي مسلمان و عرب به هزينه ملي گرايي و نيز ماركسيسم، به مغلوب كردن اين آموزه ها اكتفا نكرد بلكه سعي كرد آن را با خود همگون و منطبق كند. گويا ترين نمونه آن انقلاب ايران در ۱۹۷۹ است، انقلابي ديني البته اما در عين حال ملي گرا، ضد سلطنت، ضد غربي، ضد اسراييلي و هوادار توده ها مستضعف. سنتزي نيرومند كه تاثيري تعيين كننده بر كل دنياي اسلام اعمال خواهد كرد.
  • يك درس بزرگ قرني كه به پايان رسيد اين است كه ايدئولوژي ها مي گذرند و اديان باقي مي مانند. وانگهي باورهاي شان كم تر از تعلق هايشان اما بر پايه تعلق باورهاي شان بازسازي مي شوند.
  • آن چه اديان را بالقوه تخريب ناپذير مي كند آن است كه لنگرگاه هويتي پايداري به پيروان عرضه مي كند. در مراحل مختلف تاريخ همبستگي هاي ديگري جديدتر و متجددتر –طبقه،ملت- به نظر مي رسيد اعتبار مسلطي دارند. اما اين دين است كه تاكنون حرف آخر را زده است.
  • دين نشان داده است كه به دشواري مستقر مي شود، به دشواري مهار مي شود و غير ممكن است آن را ريشه كن كرد. آن هايي كه مي خواستند آن را به موزه تاريخ بفرستند خودشان خيلي زودتر از وقت به آن جا تبعيد شده اند در حالي كه دين خودش را شكوفا فاتح و اغلب حتي فراگير نشان مي دهد.
  • هر باور ديني مستعد بي نهايت تفسير است و اين تفسيرها بيش تر به مسير تاريخي جامعه هاي انساني بستگي دارند تا به متون مقدس.
  • يكي از تراژدي هاي دنياي اسلام تعدي دائمي سياست به حوزه دين است.
  • از لحظه اي كه ملتي تصوير يك برنده را كسب مي كند همه آن جه تمدنش را مي سازد با نگرشي احترام آميز مورد توجه تمام دنيا قرار مي گيرد.
  • پرسشي كه براي جامعه هاي مسلمانان در اين عصر عسرت مطرح است رابطه ميان دولت و سياست نيست بلكه رابطه ميان دين و تاريخ، دين و هويت و ميان دين و عزت است.
  • يكي از پيامدهاي شوم جهاني سازي اين است كه فرقه گرايي را جهاني كرده است. سقوط ايدئولوژي ها باعث اوج گيري تظاهرات هويتي و هواداران آن شده است و انقلاب اطلاعاتي نيز شبكه روابط محكم و بي واسطه اي را وراي درياها بيابان ها و وراي همه مرزها ايجاد كرده است.
  • از زماني كه هويت ها بر ايدئولوژي ها غالب آمده اند جامعه هاي انساني در برابر حوادث سياسي برحسب تعلق هاي ديني شان واكنش نشان مي دهند.

پيش از «دنياي بي سامان» دو كتاب ديگر نيز از «امين معلوف» به نام هاي «هويت هاي مرگبار» در سال ۱۳۸۹ و «جنگ هاي صليبي به روايت اعراب» در سال ۱۳۹۰ توسط استاد عبدالحسين نيك گوهر به فارسي ترجمه شده و نشر ني آن ها را منتشر كرده است.