ایام نوروز و ماراتن تعطیلات پشت سر هم معمولا فرصتی است تا مطالعه روزانه با شدت بیشتری دنبال شود. نوروز امسال هم که سیما با انواع فیلم های درپیت و دربشکه وقت مردم را پر کرد بیشتر به روند مطالعه کمک می کرد. از سیما این را هم بگویم که ممکن است با ساختن این همه فیلم تلویزیونی بگویند فیلم های ملی و منطبق با نیازها و شرایط ایرانی ساخته شده اما کیفیت اغلب نازل آنها، نتیجه اش همان فیلم فارسی اواخر دوره پهلوی است به شکلی مشمئز کننده از مفاهیم سطحی با رنگ و لعاب بعضا دینی!
بگذریم! در این ایام کتاب دکتر دینانی، آینه های فیلسوف ، کتاب جالبی بود به ویژه که در حوزه اندیشه و اندیشیدن اسلامی حالی به دل های مرده و ماشینی ام داد. پیشنهاد می کنم مطالعه کنید، مخصوصا فصول مربوط به ملاصدرا. خاطره استاد را هم از امام موسی صدر نقل می کنم در پایان مطلب
اما یکی دیگر از کتاب های مطالعه شده، کتابچه ای بود از شهید دکتر بهشتی در دفاع از دکتر شریعنی در مقابل جریان مصباح یزدی در مدرسه حقانی. بخش هایی از آن را نقل می کنم. بیشتر را خودتان بروید مطالعه کنید

کتاب «دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن از شهید مظلوم دکتر بهشتی» مفید است به ویژه از آن جهت که نسبت روحانیون روشن بین را با متحجرین در مواجهه با دکتر شریعتی به آشکارا بیان می کند:… موضع گیری جنجالی و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، این نوع موضع گیری ها بسیاری از افراد را به یاد چماق های تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطی خوانده اند، موجب می شود که زمینه های مثبت و ارزنده نسل جوان تباه شود…. بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست …. مدرسه ای {مدرسه حقانی} که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانند با همه ۲ کلمه حرف حساب بزنند چه ارزشی دارد؟ … تحجر، تعصب جمود مطالب را در چارچوب های محدود آوردن و تاختن، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد، اگر هست بنده از این مدرسه نیستم.
جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم. گفتم برادر اتمام حجت چیست؟ قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟
به خوبی مشخص است در میان موسسین مدرسه حقانی قم که چهره های پرنفوذی را برای جمهوری اسلامی تربیت کرد، گاهی ۲ خط فکری مقابل هم می ایستاده اند، یکی حق روحانیون روشن بین و نزدیک به امام که چهره شاخص شان شهید مظلوم دکتر بهشتی است و جریان دیگر، جریان سطحی که شاخص شان مصباح یزدی است. پاسخ های شهید بهشتی در این کتاب به پرسش مصباح که شهید آن را موضع گیری جنجال آفرین و تحریک آور می خواند، به خوبی عمق و سطح بینش طیف مصباح یزدی آن موقع مدرسه حقانی را آشکار می کند.
یکی از دوستان که پیش شیخ اکبر ناطق نوری به مصاحبه رفته بود نقل کرد که ناطق گفته بود بعد از امام بهشتی شخصیتی ممتاز و یگانه در جمهوری اسلامی بود و هست. خدایش بیامرزد.
و این جملات آیت الله بهشتی است در جمع طلاب مدرسه حقانی و برگرفته از کتاب “شریعتی در مسیر شدن” (چاپ بنیاد نشر آثار و اندیشه های آیت الله شهید بهشتی، تهران، ۱۳۷۸):
…بنابراین ، من این نقد را با جمیع جوانبش بر این بخش از نوشته ها وارد نیافتم. نتیجه گیری کنیم. من مکرر به جناب آقای مصباح هم گفته ام . گفته ام دوست عزیز ، چرا این بحث هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید اینطور مطرح شود؟ …بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب است . به ایشان هم در این ده – پانزده روز قبل عرض کردم . گفتم آقا! بحث ، بحث روش تربیتی مدرسه است … شما طلاب مدرسه نمی توانید با این اسلوب بار بیایید وگرنه لااقل بنده نمی توانم در چنین مدرسه ای ذره ای در کارها سهیم باشم.
مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند، نتوانند با هم دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟ در این صورت جه خدمتی به اسلام و به حق کرده اند؟ به چه انگیزه ای ؟… من می گویم شرط اول خدمت در مدرسه این است که انسان منصف ، اسلام انصاف آور ، تشیع انصاف آور در مدرسه پا بگیرد. برخورد باید منصفانه ،منطقی ، آرام، متین، روشنگر، امکان فکر گسترده دادن ، باشد. تحجر، تعصب، جمود، مطالب را زود در چارچوب های محدود آوردن و تاختن ، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد.
اگر هست ، بنده از این مدرسه نیستم. اگر چنین چیزی در مدرسه هست ، رفقای ما اعلام بفرمایند که رسالتش این است ، مطمئن باشید آخرین دیدارمان با شما به عنوان مدرسه خواهد بود. ما می خواهیم انسان جستجوگر بار بیاوریم که در پی شناخت حق باشد. شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می دانید که اینقدر به هم پرخاش می کنید؟! شنیده ام شما رفقا به هم پرخاش می کنید. اصلا ولنگاری می کنید. کِی ولنگاری راه آوردن انسانها به حق است که شما از حربه ولنگاری استفاده می کنید؟
ملاحظه میکنید ، من نمی گویم این مطلب را چون خودم گفته ام درست است. چنین چیزی نمی گویم. ولی این مطلب در حدودی هم که من گفتم ،قابل طرح است. چرا باید مسئله ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شکل درآید ؟ همین طور متقابلا من نیز نباید این کار را بکنم. نمی گویم که فقط آقای مصباح نباید این کار را بکنند، من هم نباید این کار را بکنم. مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است و از هر آهنگ و شیوه ای که بخواهد به سلامت برخورد آراء و افکار لطمه بزند بشدت جلوگیری می شود. خوب دقت کنید این شعار ماست: مدرسه جای برخورد سالم آراء و افکار است….
موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است، نه لگدکوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالابردن. بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه کاری برای تمام نقطه های ضعف او… من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت…البته شما حق ندارید همه مطالب دکتر شریعتی را برای همه مردم نقل کنید و خوراک فکری جوان های ما قرار بدهید. چنین حقی ندارید چون خطا خیلی زیاد است …
اما موضع گیری جنجالی و جنجال آفرین و تحریک دار ،که با شدت و حدّت همراه است ،به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر ،نتیجه عکس دارد .این نوع موضع گیری ها بسیاری از افراد را به یاد چماق های تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقائد کلیسا و قرون وسطی خوانده اند و موجب می شود که زمینه های مثبت و ارزنده ی هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه مند قرار گرقته ، تباه شود و به زمینه های ضد تبدیل شود…
جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم . گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست ؟! می گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجّت یعنی چه؟
چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست ؟ طول می کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟ …
:: خاطره دکتر دینانی از امام موسی صدر: کنفرانس شروع شده بود و مرتب شیخ الازهر آقای صدر را با احترام دعوت می کرد. در آن موقع خیلی شکسته شده بود. از ایشان پرسیدم چرا شما تا این حد شکسته شده اید؟ گفت: من در حالی به سر می برم که شمشیری آویخته از سقف ممکن است هر لحظه بر من فرود اید و مرا به هلاکت برساند.


… اگر بخواهیم استالینیسم را خلاصه کنیم باید بگوییم اساس آن بر چند محور است: اول دروغ و تزویر؛ یعنی رژیم از گفتن عجیب ترین دروغ ها پروایی ندارد. دوم، مخلوط کردن ایدئولوژی فلسفی با سیاست دولت؛ یعنی هرگونه ایراد و اعتراض به یکی از این دو خیانت به دیگری محسوب می شود. (شبیه سیاه ترین ادوار کلیسای واتیکان) سوم، استیلای ترس در جتمعه و این که هیچ کس به فردای خود اطمینان نداشته باشد… چهارم، رفتار دوگانه؛ یعنی تظاهر به یک فکر و ایده، بدون داشتن اعتقادکامل… پنجم، روا نداشتن هیچ گونه اصول اخلاقی… لنین که با استالین این مکتب را وجود آورد، کوچکترین ارتباطی با بنیاد افکار مارکس و انگلس نداشت، ولی هرچه از افکار مارکس دورتر می شدند، خودشان را بیشتر به آن افکار می چسباندند؛ نظیر سران کلیسای واتیکان در قرون وسطی که هرقدر بیشتر از افکار و روحیات مسیح دورتر می شدند، بیشتر به آن تظاهر می کردند….





۱. هرچند که از فلسطینی های عمدتا وهابی متوقع و پروو و تنبل، دل خوشی نداریم اما بالاخره فلسطین از آرمان های امام و مسئله اول جهان اسلام است که قابل چشم پوشی هم نیست، این که واضح و مبرهن است، هچ! اما واقعاً سرعت العمل دستگاه دیپلماسی در این قضیه جای تقدیر دارد خصوصا این که در همان روزهای اول حضرت رییس جمهور تماس تلفنی با قطر، عربستان و فلان و فلان جا گرفت: وا مصیبتا! وا فلسطینا! کشتند و کردند قطع و چنین و چنان!�
دشمنان حسین (ع)، گفتاری از امام موسی صدر: … دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه کربلا را در سالگردها و عزاداریها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر کنند. ما بر حسین بسیار میگرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو کردن اندوه ها و کینه ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، اینها انگیزه ما برای گریه است…
در جایی به سخنان دکتر ناصر تکمیل همایون (۱۳۱۵متولد ه.ش) گوش می دادم؛ جالب بود که دوشنبه گذشته ۱۰ دیماه روزنامه اعتماد ملی در صفحات داخلی اش مطلبی از وی زده بود عکس دیگری را. قبل از سخنرانی یادی از این نکته کردم و خندیدم با هم.
:: با تاکسی می آمدم که زیر داشبورد همشهری مسافر را دیدم. با هیجان از راننده پرسیدم: شما